The first 200 lines.
پنج مورد مرگ اخیر به خانواده موردا مرتبط هستند.
اون شب من با تو و مامان بودم. حدود ۴۵ دقیقه طول کشید.
فکر میکنی اینقدر طولانی بود؟
پس قبلش نرفتی سمت لونه سگا؟
نه قربان.
این خر برادر کوچیکه من بیشترِ
یه دهه رو صرف دزدی از موکلهاش کرده.
پدرت لاستیک ماشین خودشو پاره کرد و سعی کرد آقای اسمیت رو...
باید به من شلیک کنی.
من با قرص مشکل دارم.
کمکت میکنم تا کمک لازم رو بگیری.
برو خودتو جمع و جور کن برادر کوچیکه.
اصلاً میدونی چه گندی به این شرکت زدی؟
به خانوادهمون، به آینده باستر؟
آه، دقیقاً وسط، رفیق.
ببین چه جوری رفت!
اون برادرت با اون آبجوها کدوم گوریه؟
اینجا آدم از گرما کونش میسوزه.
احتمالاً داره با راننده گاری شات میزنه.
خب، دانشکده حقوق چطوره؟
خوبه. دارم جون میکنم سر این مقاله راجع به اخلاق حقیقت،
و حقوق حرفهای برای...
آه، بابا. گمشو.
این اولین تکلیف بزرگمه. تقریباً سی صفحه است.
دارم دستت میندازم.
میدونی، جد بزرگت باستر، یه حرفی در مورد حقیقت داشت.
چه حرفی؟
یه چیزی راسته، یه چیزی هم نیست، و یه عالمه چیز بین این دوتا.
ولی تنها حقیقت واقعی تو این دنیا اونیه که بتونی بقیه رو باورش کنی.
فکر نکنم بتونم اینو تو مقالهام بذارم.
نه، نمیتونی.
ولی به جان خودم که طی این سالها خیلی به دردم خورده.
خب، آقای هارپوتلیان،
موکل شما، آلک مورداو،
ادعا میکنه پول داده به یه نفر که با اسلحه بهش شلیک کنه
تا پسرش بتونه پول بیمه ۱۰ میلیون دلاری رو بگیره.
ولی تیرانداز خطا کرد؟
خب، بذارید یه لحظه برگردیم عقب.
همسر و پسر آلک ۹۰ روز پیش به قتل رسیدند.
و این ضربهی سنگینی به یه مرد میزنه.
حالا اینم در نظر بگیرید که پدر الک هم از سرطان مرد.
درست همون هفته.
حالا من کسی رو نمیشناسم که بتونه از پسِ این همه اتفاق بربیاد.
و الک فقط با مصرف اپیوئیدها تونست دوام بیاره.
همین هفته گذشته، معلوم شد که الک شاید...
خب، نه اینکه شاید.
الک مقداری پول از مشتریانش و از شرکت حقوقیش برداشته بود.
و قسمت اعظم اون رو صرف خرید اپیوئیدهای بیشتر کرده بود.
میدونست اوضاع براش خیلی خراب شده.
و خب، تصمیم گرفت به زندگیش پایان بده.
فکر میکرد بیمه عمرش قراره ده میلیون دلار بهش بده.
پس ترتیب داد که یکی بهش شلیک کنه.
الک ماردو فقط میخواست پول به جا بذاره.
برای پسر بازماندهاش، باستر.
گزارشها حاکی از اینه که الک میلیونها
و میلیونها دلار از مشتریانش و شرکت سرقت کرده.
آیا ادعا میکنید که همه اون رو صرف خرید مواد کرده؟
یا بخشی از اون جای دیگه خرج شده؟
خب، تا جایی که ما میدونیم
بیشترش برای خرید اپیوئیدها استفاده شده بود.
اوووف، لعنتی!
اَه. الک مورداو.
شما به اتهام تحصیل مال از طریق کلاهبرداری بازداشتید.
در ارتباط با مرگ گلوریا سترفیلد.
مراقب سرت باش.
اصلاً دور از ذهن نیست که این نقاط رو به هم وصل کنیم.
از تیراندازی کنار جاده که خودش صحنهسازی کرده بود.
تا قتل همسر و پسرش.
تنها ارتباطی که با الک وجود داشت،
این بود که اون از نظر روحی وضعیت خیلی خیلی بدی داشت،
با چیزهایی که باهاشون درگیر بود.
و ناامیدانه سعی میکرد یه نقشه پیدا کنه،
تا به باستر، پسر بازماندهاش، کمک کنه.
و در چنین وضعیت وخیمی،
این همون نقشهای بود که به ذهنش رسید.
اما اون همسر و پسرش رو نکشت.
سلام، میتونی عوضش کنی؟ چیه؟
میتونی کانال رو عوض کنی؟
اوه. آره، حتماً.
بذار برم کنترل رو پیدا کنم.
اوه، لعنتی.
میگن اون پسر همجنسگرا رو کشته.
ببین.
چی شده؟
هیچی. بیا... اِم...
فقط بریم.
و باباهه کلی پول دزدید.
و بعد مامان و داداش رو کشت.
اون نکشتشون. چی؟
مگه نشنیدی چی گفتم؟ گفتم نکشتشون.
باستر، بیخیال. باشه، مرد.
اگه تو میگی.
بریم. مهم نیست.
ولش کن. میدونی...
ما فقط میخواستیم یه نوشیدنی بخوریم. چرا باید انقدر عوضی باشی؟
خب، همونطور که همهتون میدونید، ما سعی میکردیم گوشی پاول رو باز کنیم.
از زمان قتلها
و بالاخره تونستیم...
و همونطور که میتونین تصور کنین
یه سری مدرک جدید تو پرونده قتل به دست اومده
بالاخره! این همه طول کشید. چه مدرکی؟
فکر میکنیم بهتره خودتون ببینین و بشنوین
این ویدئو تقریباً ۱۰ دقیقه قبل از قتلها ضبط شده
برو عقب، برو عقب
بیا دیگه
اشکالی نداره، بیا اینجا. بابا!
یه پرنده تو دهنشه!
بیا دیگه، بابا. اون کیه؟
هیس! یه مرغ شاخداره
یه مرغه
آخ آخ آخ، گرفتمش
خب، این کارو چرا کردی؟
اَلک همیشه به ما اصرار داشت
که اون شب اصلاً اونجا، تو لونهها، نبوده
پس درباره اونجا بودنش دروغ گفته
بله، ظاهراً همینطوره، خانم
شماها صدای دیگهای هم شنیدین؟
مـ... من فکر کنم صدای دیگهای هم شنیدم. دوباره پخشش کنین
برو عقب، برو عقب
اشکالی نداره، بیا اینجا
خبر فوری همین الان رسید
منابع به ما میگن اَلک موردا قرار شده رسماً متهم بشه
به قتل همسرش مگی و پسرش پاول
موردا، ملاقاتی داری
چرا به من نگفتی؟
منظورم اینه، چرا مجبور بودی به همه دروغ بگی؟
چون میدونستم چقدر بد به نظر میاد
یعنی، سرم حسابی قاطی کرده بود، بَس، از قرصا
میدونی، از اون چیزی که اون شب دیدم
و هول کردم
نمیدونم چی بگم دیگه، بَس
وقتی اونجا باهاش بودی چی شد؟
تازه فهمیده بودم پدربزرگ تو بستر مرگه
نمیخواستم تنها باشم واسه همین رفتم اونجا پیشش باشم
که حواسم پرت شه
بابا دوست داره دنبال اون مرغا بدوه
سعی کردم ازش بگیرم قبل از اینکه اون لعنتی رو بکشه
ولی تا تونستم بگیرمش دیگه دیر شده بود، و...
بعدش چی شد؟ یعنی...
اونا میگن چند دقیقه بعد از اون بود
آه، بعدش من رفتم
منظورم اینه
هوا به شدت شرجی بود
داشتم مثل خوک عرق میکردم از بس دنبال اون سگِ لعنتی دویده بودم
برگشتم خونه، دوش گرفتم
یه کم دراز کشیدم
بلند شدم و تقریباً بلافاصله رفتم
که برم مادربزرگ اِم رو ببینم
منظورم اینه، بَس تو ویدئو رو دیدی، خودت بهم بگو
آیا این جوری به نظر میاد که کسی داره کسی رو میکشه؟
نه
یعنی، به نظر میاومد که شماها فقط...
مثل همیشه داشتین وقت میگذروندین
چون همینطور بود، باشه؟
همینطور بودیم
حالا، تو واقعاً فکر میکنی من میتونستم شلیک کنم
به اون مامان زیبای تو و به پسر کوچولوی خودم اینجوری؟
نه
ولی دروغ گفتن دربارهاش خوب نیست
باید بهت میگفتم، بَس
میدونم، باشه؟
متاسفم
از درون داشت آزارم میداد که چرا این کارو نکردم
اشکالی نداره
مطمئنی؟
آره، میفهمم
من نمیتونم تو رو از دست بدم، بَس
تو تنها خانوادهای هستی که الان دارم
نگران دادگاهی؟
اوه، عمراً نه!
نه، دیک و جیم بهترین وکیلای ایالتن
منظورم اینه که، حداقل تا وقتی تو دانشکده حقوق رو تموم کنی، درسته؟
آره، اگه اصلا بتونم برگردم. تو برمیگردی
وقت تمومه
هی، حواست باشه به عمو رندی بگی
یه کم پول بیشتر بریزه به حساب کانتینم
باشه، بهش میگم
باشه
دوستت دارم، پسرم
منم دوستت دارم، بابا
اوهاش! دوربین رو بیار، سریع!
دوربین!
غروب ۷ ژوئن ۲۰۲۱
پاول موردا تو یه اتاق کوچک نگهداری خوراک دام ایستاده بود
توی یکی از لونههای سگ که مورداها تو ملکشون داشتن
حدود ساعت ۸:۵۰ شب
پدر پاول، متهم اَلک موردا
یه تفنگ شکاری کالیبر ۱۲ برداشت
و با گلوله ساچمهای به سینه و شونه پاول شلیک کرد
یه شلیک دیگه هم از زیر سرش وارد شد
که آسیب فاجعهباری به مغزش وارد کرد و اونو کشت
لحظاتی بعد اَلک یه تفنگ کالیبر ۳۰۰ بلکاوت برداشت
که یه نوع مهماته
با یه تفنگ سبک AR
یکی از سلاحهای زیادی از این دست که خانواده داشتن
و به سمت همسرش مگی موردا آتش گشود
بوم، بوم
دو گلوله به شکم و پاش خورد و از پا درش آورد.
بعدش دو گلوله دیگه هم به سرش زد.
به شیوه اعدام.
No comments yet. Be the first to leave one.