The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
و حالا میتونید عروس رو دوباره ببوسید
چرا نه؟
سومی رو هم میخوای؟
سلام، نگهبان نجات دهنده
درود بر تو
همسر مریم مقدس
درود بر تو
درود.. بر تو
مادرتون فقط میخواستن که یه صحبتی
باهم داشته باشیم، همین
و ببینیم که در چه حالین
اوه، ما خوبیم
نمیدونم اون از ما چی میخواد
من میدونم
نوه
برای بچه دار شدن تحت فشار زیادی هستین؟
"فشار زیادی" رو معنی کنین
مشکل مادرمه، اون یکم پر توقعه
خب، باید یه حد و حدودی تعیین کنید
میدونین که، خونه خودتونه
سلام؟
خواهر آندره؟
میتونم کمکتون کنم؟
اوه
متاسفم ، پدر
یه چیزی اینجا جا گذاشتم
عذر منو بپذیرید
اوه، سلام
شما دوتارو میشناسم، نه؟
بله خواهر آندره، من لئو هستم
درسته، تو دبیرستان دیفرانسیل میخوندی
خیلی افتضاح بودی
حدس بزنید الان چیکار میکنم
- دیفرانسیل درس میدی؟ - نه، من یه صدابر دارم
اما یه بار مجبور شدم از دیفرانسیل استفاده کنم
خب ، خیلی بهت افتخار میکنم
من آمالیا هستم
اوه، خواهر، همونی رو که همش
توی دستشویی سیگار میکشید رو یادتونه؟
- خواهر؟ - بله
بله آمالیا، بله
خوبین؟
دیوید میتونم یه چند لحظه ببینمت؟
- الان؟ - بله
امیدوارم گزارش سیگار کشیدنمو نمیدین
خواهر چون من دیگه سیگار نمیکشم
نه، نه، آمالیا
یه موضوع مذهبیه
برمیگردیم
- یه شیطان اونجاست - یه...؟؟
- یعنی چی؟ - یعنی این که
یه شیطان اونجا بین اونهاست
دستاشو گذاشته روی شونه هاشون
- من که چیزی ندیدم - چون تو به اندازه کافی خوب نیستی
پاهاتو ببین
چی میبینی؟
پاهامو
نه،
اینجا یه رد لجن هست
- مثل حلزون. - مطمئنی؟
برای من رئیس بازی در نیار
- ازم میخوای چیکار کنم؟ - میخوام بفهمی که
مشکلشون چیه
یه چیزی ازدواج اونارو زهرآلود کرده
اونا فقط یه هفتهست که ازدواج کردن
مهم نیست حتی اگه یک ساعت هم باشه
مشکل رو پیدا کن
- و اگه هیچ مشکلی نبود؟ - پس من اشتباه کردم، پدر
و باید اتاق شمارو تمیز کنم
سلام، خواهر آندره اینجاست تا یادداشت برداری کنه
اوه، اون یه مشاور خوب در زمینه مسائل
زناشویی هست
فکر نمیکنم
ما مسائل زناشویی داشته باشیم
فقط داشتیم دربارهی
- مادر زنم شوخی میکردیم - آره
مشکل برقراری رابطه دارین؟
لعنت به تو
اگر احساس راحتی نمیکنین...
نه، موضوع این نیست...
میدونین
ما برای ازدواج باکره موندیم، پدر
خب، الان..
حالا که ازدواج کردیم..
ما مشکلات زناشویی داریم
برای حرف زدن در موردش احساس راحتی میکنین؟
یا میتونم براتون یه
- متخصص روان معرفی کنم - نه.
ما اونو نمیخوایم
هر وقت که خواستیم
یاهم رابطه برقرار کنیم...
یه واکنش فیزیکی اتفاق افتاده
- مثل اینه که ما... - ما به همدیگه حساسیت داریم
اوه، من از هوش میرم و
- شکم من. مسخرهست - باشه
به نظر میرسه یه شرایط پزشکی باشه
نه جن زدگی
ما یه مشاور و ارزیاب داریم
- میتونم ازش براتون وقت بگیرم - در واقع
پدر من فکر میکنم اگه کلیسا قبل از
معرفی به دکتر، یه مشاوره کامل انجام بده، بهتر میشه
- دکتر؟ - خواهر، من مخالفم
من فکر میکنم این یه شرایط پزشکی باشه
نه، لئو، آمالیا
این واکنش حساسیت که شماها دارین
آیا نسبت به یه موضوع شیطانی
دلشوره ایجاد میکنه؟
- منظورتون چیه؟ - آره، منظورت چیه، هرزه؟
آیا در ازدواجتون یه چیز شیطانی حس میکنین؟
خواهر، شاید بهتر باشه در این باره بعداً باهم صحبت کنیم
لئو، آمالیا
نشونشون بده
اوه، بخاطر همین مادرم ازما میخواست شمارو ببینیم، پدر
گفت با مسائلی مثل این سرو کار دارین
مسائلی مثل..؟
این چیزیه که آخرین بار توی تختخواب اتفاق افتاد
حساسیت غذاییه، من نکردم
ناخونایی که روی پوستم کشیده میشد رو حس میکردم
و مجبور شدیم متوقف شیم
- حیوون خانگی ندارین؟ - نه.
و من اینکارو نکردم، یهویی ظاهر شد
کمکمون کن پدر، نمیدونیم چه اتفاقی داره میفته
اصلاً ممکن هست که یه ازدواج جنزده بشه؟
خب، رسماً یه نیروی شیطانی داره اذیت میکنه
بخاطر همین ما به تو نیاز داریم
ممکنه یه واکنش روانی به ازدواج باشه
پس من میام که بفهمم مشکل زناشویی هست یا نه؟
بله، وقتی ازدواج کردن باکره بودن
- واقعاً ؟ - پس شاید
یه جوابی برای این واکنش فیزیکی مجود داشته باشه
واکنش های فیزیکیشون چیا هستن؟
کهیر و حالت تهوع
خب، قابل انتظاره درسته؟
فقط یه چیزی
کهیر ها به شکل پنجه هستن
باشه، اووم.. فردا؟
پس میبینمت
خب پس در اتاق خواب اصلی،
دقیقاً اونجاست؟
و حمام اصلی مجاورشه
و همهی اینا چقدر طول میکشه؟
دو یا سه ماه
باشه، خب، شب یه نگاهی بهشون میندازم
من یه جواب لازم دارم. کارای دیگه ای هم دارم
و فردا جوابتو خواهی گرفت
من لولهکشی هم میکنم ، میخوای یه نگاه به طبقه بالا بندازم؟
نه، به یکی گفتم
اینکارو بد انجام میدی
خب، شماها هم حال منو میگیرین
شما بچه ها چی انداختین این تو؟
- یه بچه از مدرسه - آره، اما قد کوتاهش
اون چیه ؟
- یه ماره - چیکار میکنه ؟
شماها تکلیفی چیزی ندارین که انجامش بدین؟
متوجه شدی که تازگیا حالت زیاد عالی نیست؟
قبلاً فکر میکردی ما بامزه ایم
خب، الان دیگه نیستین
کفشات لنگه به لنگه هستن
بِن باشکوه، داری از بین میری
خب، باشه. میدونی چیه؟ باید اینکارو تنهایی انجام بدم
بچه ها میتونین برین؟
واو!
- چرا اینطوری شد؟ - فکر کنم کار تمساحه باشه
بهتون که گفتم طلسم شده
باشه، میشه لطفاً خفه بشین؟
اجازه نداریم اون کلمه رو بگیم
چی؟ لطفاً رو؟
نه
فکر کنم بخاطر همینه ناراحتی
چی؟
دیگه نمیتونی از چیزی سر در بیاری
همه چی عجیب غریب شده و تو خوشت نمیاد
- اینارو از کجا در آوردی ؟ - از کلاس روانشناسی
بهش میگن مسخ واقیعت
وقتی که توسط عجیب و غریب شدن دنیا، افسردگی میگیری
خدای من، آسیب دیدی؟
چه اتفاقی افتاد ؟
داره خطرناک میشه
من بدم، من بدم، من بدم
من بدم، من بدم
من بدم من بدم
من بدم، من بدم
من بدم، من بدم، من بدم،
من بدم، من بدم
من بدم، من بدم، من بدم
من بدم، من بدم
من بدم، من بدم
- لکسیز؟ - من بدم...
سلام، مامان
- چیکار میکنی؟ - هیچی
نه، داشتی یه چیزی زمزمه میکردی
- از لیلند یادگرفتی؟ - نه، مامان، نه
و اینو از کمد من برداشتی؟
لکسیز.
من بهت درباره لیلند گفتم ، اون به خانوادهش آسیب میرسونه
نه، این درباره لیلند نیست مامان
- درباره لین هستش - چی؟
من بهت گفتم که لین با رِن قرار میذاره
و نباید بهت میگفتم
No comments yet. Be the first to leave one.