The first 200 lines.
نانا
بله
چیز زیادی از عمرم باقی نمونده
مطمئنم که حالت بهتر میشه
مامان
این یه شمشیر که متعلق به پدرت،آساکا چو شی شیروعه
میدمش به تو
پدرت
علی رغم اینکه یه مرگ غم انگیز داشتش
اما مرد بزرگ و صادقی بودش
!بابا
...اون آخرین باری بود
که بابامُ دیدم
...یکی از
آدمایی که بهش خیلی اعتماد داشت؛گولش زد
و باعث شد که زندگیشُ از دست بده
دیگه کاری از دست من برنمیاد
تو دختر یه سامورایی ای
...مهم نیست که چه سرنوشتی در انتظارته
هیچوقت نباید این موضوعُ یادت بره
متوجه حرفم شدی،نانا؟
!چی؟
...چی
!خانم ...خیلی خیلی معذرت میخوام
که روز اول کاریم خواب موندم
این اولین بارته که به عنوان یه خدمتکار کار میکنی
آروم آروم بهش عادت میکنی
نانا
بله،تموم تلاشمُ برای خدمت به شما میکنم
=ساچی=
نانا،سوپ میسو داره میجوشه
چشم
نانا
از این استفاده کن
بله؟- پاهات-
!ببخشید
هر چیم که بشه نباید استرس بگیری
چشم
...حالا
خیلی ممنون
وقتیکه تمیز کاریت تموم شد،اربابُ صدا کن
توی حیاط پشتیِ
چشم
ارباب،صبحونه تون آمادست
تو خدمتکار جدیدی؟- بله،اسم ناناعه-
دیشب،دیر وقت از قصر برگشتم
لطفا از الآن به بعد حسابی مراقبمون باش- چشم-
صبح بخیر- صبح بخیر-
صبح بخیر
نانا
لطفا بیا اینجا بشین
!خانم- بیا،ما همیشه باهمدیگه غذا می خوریم-
اما...همین جا خوبه
ارباب دوست داره که همیشه موقع غذا خوردن کنار همدیگه بشینیم
اما من فقط یه خدمتکار معمولیم
خب،پس همون کاری که اربابت بهت میگه بکن
بیا
...پس
اینجا میشینم
نوش جون- نوش جون-
=تویو=
!داغه
اگه داغِ بده مامان برات سردش کنه
چشم
مرسی،مامان
شوسوکه،برای توام داغه؟- نه،اصلا-
=شوسوکه=
...مامان،وقتیکه صبحونه مُ تموم کردم
میتونم برم با نانا بازی کنم؟
اما اون اومده اینجا که تو کارای خونه کمک کنه
با نانا دوست شدی؟
بله- که اینطور-
تو چی شوسوکه؟- بله،دوستای خیلی خوبیم شدیم-
پس هر وقت نانا وقت داشت میتونین باهاش بازی کنین
خیلی ممنون- مرسی-
مامان،نانا داره گریه میکنه
چی شده؟
معذرت میخوام
...با دیدن همچین خانواده خوبی
نانا
لطفا حسابی مراقب خونه و بچه هامون باش
چشم
دیگه میرم
به سلامت- به سلامت-
اول بیا تا چیز میزای آشپزخونه رو بهت یاد بدم
چشم
این چای خوری مخصوص اربابِ
و اونایی که اون طرفن برای مهمونان.تمیزن دیگه؟
بله
اکثر اوقات
مردای جوون برای دیدن ارباب میان
ارباب دقیقا چه کاری توی قلعه انجام میده؟
اون توی بخش حساب و کتاب کار میکنه؟- حساب و کتاب؟-
اون مسئول دارایی های قلعه س،این شغل خیلی مهمیِ
از الآن به بعد،لطفا از این سبزیجات استفاده کن
چشم
اینجا با خونت فرق داره
این سبزیجات خیلی باارزشن پس سعی کن هدرشون ندی
متوجه شدم
حالا چیکار کنیم؟
میخوام لوبیا انبانه بازی کنم- !امروز گرگم به هوا بازی کنیم-
اصلا از اون بازی خوشم نمیاد؛همش توش میبازم
بازی لوبیا انبانه برای دختراست- خب نانام دختره دیگه-
!مهم نیست.گرگم به هوا- !لوبیا انبانه-
!گرگم به هوا- !بس کنید،لطفا-
...بازی ای که هر۳تامون دوسش داشته باشیم
...میتونه
یه لحظه صبر کنین
فرفره؟- آره-
بیاین ببینیم کی میتونه اونورتر پرتش کنه
!بیاین بازی کنیم
بلد نیستم چطوری باهاش کار کنم
بیا،بهت یاد میدم
بگیرش؛حالا ببین
بگیرش و با تموم قدرتت بچرخونش
!پرواز کرد- آفرین-
!من عمرا ببازم.ببینین
!رفت اونجا
دارین فرفره بازی می کنین؟
هی،یاد قدیما افتادم
جناب جین بی؛زود برگشتین
...بعد اینکه اربابُ راهی کردم
=خدمتکار جین بی=
تا وقتیکه برم دنبالش توی خونه کار میکنم
میدونستی؟
...بابای اربابمون
تا مقام کنسولیم رسیدش
کنسول
کنسول؟- آره-
یه مقام خیلی بالاس که توش طرف رهبر قبیله میشه
...اربابم درست مثل پدرش
کارشُ بی عیب و نقص انجام میده
جین بی،شما اربابُ خیلی وقته میشناسی،آره؟
از لحظه ای که به دنیا اومده میشناسمش
...به هرحال،ارباب
خیلی صادق و کار درستِ چون اصلا دوست نداره اشتباهی بکنه
...مطمئنم که اونم مثل پدرش
یه روزی رهبر قبیله میشه
تو باید با جون و دل کار کنی
حتما- خوبه-
حسابی مراقبمون باش
چشم
=قلعه کابوراگی=
یه نامه از اربابمون که توی ادوعه رسیده
...اونجوری که توی نامه شون نوشتن
=رئیس بخش حسابداری؛میاتا شومی=
میخواد رهبری قبیله رو بده دست ارباب جوون
...فرمان رسمی چند روز بعد میاد،اما حتی اگه اون
رهبری قبیله رو به عهده بگیره ما باید به عنوان حسابدار کارمونُ درست انجام بدیم
متوجه شدین؟
!بله
رئیس چی شده کازاهایا؟-
اینا یه سری پیشنهاد در مورد اصلاحات قبیله ست
همونطوری که می بینین،پول کافی برای تامین هزینه ها وجود نداره
حتی اگه به نصف خدمتکارا حقوق ندیم،بازم بدهیامون کم نمیشن
...با این اوصاف
خرج و مخارج بالای عمارت ادو اصلا کم نشده
!کازاهایا- ...از اونجاییکه ارباب داره تغییر میکنه-
باید هزینه های ادو رو بررسی کنیم تا بتونیم بدهی ها رو کم کنیم
=کاتسوراگی سنوسوکه=
اگه برداشت و زیاد نکنیم و محصولات جدید نفروشیم دیگه نمی تونیم از پس این اوضاع بربیایم
!مراقب حرف زدنت باش
داری میگی اقامت ارباب توی ادو یه مشکل بزرگه؟
اگه این موضوع ادامه پیدا کنه،اوضاع قبیله تو خطر میوفته
شما خودتون اینو خیلی خوب میدونین
...لطفا
!لطفا
خیلی خب
یه نگاهی بهش میندازم
خیلی ازتون ممنونم
ارباب کازاهایا
سنوسوکه
پیشنهاد اصلاحاتی که امروز صبح به رئیس دادین واقعا قابل ستایش بودن
حالا همه وقتی بفهمن که قبیله کابوراگی داره تغییر میکنه،انتظاراتشونم بیشتر میشه
واقعا اینجوری فکر میکنی؟- بله؟-
ممکنه که ارباب بعد کناره گیریش قدرتشُ از دست بده
پس برنامه میریزه تا از پشت پرده ارباب جوونُ تحت کنترل داشته باشه
با این حال هیچی عوض نمیشه،مگه نه؟
پس برای چی دارن اربابُ عوض میکنن؟
حدس میزنم که پیشنهاد اونِ؟- اون؟-
کسی که خیلی وقته کنار اربابه
تودوروکی هیکورو
=عمارت اِدو،حوزه کابوراگی=
...تا زمانی که تودوروکی توی عمارت ادو کنار ارباب باشه
نمیتونم تضمین کنم که اصلاحات حتما انجام میشن
ببخشید
چی شده؟
ارباب،یه مهمون اومده دیدنتون
ببخشید که مزاحمتون شدم
=عموی ایچینوشین؛یوروکو=
=تاکی=
ببخشید که منتظرتون گذاشتم
عمو،چی شده که امروز اومدین اینجا؟
...چجوری بگم
برای سیاحت اومدم اینورا
شنیدم که یه خدمتکار جدید استخدام کردی
میتونی بری
منو ببخشین
این خدمتکاره خیلی بدرد بخور نیستش،موقع سرو چایی خیلی کند بودش
ساچی،درکت میکنم چون که از یه خانواده سطح پایین اومدی بلد نیستی یه خدمتکار خوب انتخاب کنی
No comments yet. Be the first to leave one.