The first 200 lines.
الان چه خبره؟
ما دو تا آدم بالغیم اینجا. من همه چیزو برات توضیح میدم.
امبر، الان واقعاً ناامید شدم.
اما یه سوالی هست که باید ازت بپرسم.
باشه.
نظرت در مورد بچه عوض شده؟
نه.
هر دفعه که میرم یه خونهای رو میبینم، باشه؟ تصورت میکنم توش.
تو، من، جبار.
میخوام باهاش برم زندگی کنم.
خونه در واقع درست بالا خیابون اون پارک عالیه، میدونی؟
پس تو قبلاً یه خونه پیدا کردی.
خیلی هیجانانگیزه!
باشه، مستقیم برو. مستقیم برو.
باشه.
خب، حالا یه کم میریم سمت راست.
حله، متوجهام. اینجا یه کم جای تنگیه.
آها.
به چپ، چپ، چپ! وای!
باشه، آمادهای؟ آره.
آمادهای؟ آمادهای؟ آره!
بوم! ببینش!
واو.
میدونم، مگه نه؟
تو همه اینا رو خودت درست کردی؟ آره.
تو همه اینا رو انجام دادی؟ بیا تو.
واو!
باشه.
این رو دوست دارم. آره.
خب، این درهای دوگانه رو داره... درسته؟
برای تهویه متقابل. خنک نگهش میداره. آها.
خب، من در پشتی رو باز کردم.
و روی ایوان یه جعبهای بود که قبلاً هرگز ندیده بودم.
و جعبه رو باز کردم و یه یادداشت توش بود.
و من یادداشت رو خوندم.
و توش نوشته بود:
«قراره چه بلایی سرم بیاد؟» بس کن!
تو گندی! چی؟
تو نمیتونی اون داستانو تو اردوی کمپینگ پسرت تعریف کنی.
چرا؟ چون هفت ساله هستن.
برای تمام سنین مناسبه. نه.
حتی فحش هم توش نیست.
پس، این چادرو خودت میخوای برپا کنی؟
یا فکر میکنی کرازبی بلده این کارو بکنه؟
میدونی که لازم نیست نگران باشی.
چیزی برای نگرانی نیست.
من نگران نیستم که تو یه شب رو تو چادر، با اکسات بگذرونی.
چرا باید نگران باشم؟
خب، من حالم خوبه.
باشه.
دوستت دارم.
منم دوستت دارم.
لطفاً چادرمو خراب نکن. این کارو نکن.
من قرار نیست چادر مزخرف تو رو خراب کنم، باشه؟
باشه.
میدونی کجا باید باشی سارا بریورمن؟
فکر میکنم باید تو شهر نیویورک باشی.
آها.
فکر میکنم باید با من بری نیویورک سیتی.
چی؟
آره. درست شنیدی.
فکر میکنم باید بریم نیویورک.
و تو روی نمایشنامههات کار کنی.
تمام تئاترها اونجاست.
و فکر میکنم برات خوب باشه.
و میتونیم همینجوری انجامش بدیم.
ولی ما داریم برای بچه برنامهریزی میکنیم.
بله، همینطوره. و الان دیگه تو نیویورک بچه راه میدن!
نه، راه نمیدن. آره. راه میدن.
فکر کنم تو انتخابات قبلی تصویب شد. اوه.
در مورد بچههایی که دارم چی؟
اون بچهها. خب، من در مورد همه چیز فکر کردم.
ما صبر میکنیم تا درو فارغالتحصیل شه.
و تو اون مدت برای این کار برنامهریزی میکنیم و من یه مرخصی میگیرم.
همین کاریه که میکنیم.
همینجوری میریم نیویورک سیتی؟
همینجوری میریم نیویورک سیتی.
لونچونت یه تکه کوچیک از تاریخ بود.
که سالها خاک میخورد.
شماها اومدید و احیاش کردید.
باید بهتون بگم، همهمون از اینکه اونجا چقدر موفق شده، شگفتزدهایم.
ممنون، ما هم وقتی وارد میشیم، خیلی شگفتزده میشیم.
خیلی ممنون. حرفهای خوبی زدید. آره.
چند وقته که رئیس بخش ضبط صدای ساحل غربی هستید؟
دوازده سال. واو!
امیدوارم ما هم دوازده سال دووم بیاریم. آره، بیشتر از اون.
شماها چشم فعالان این کسبوکار رو گرفتید.
تا جایی که دوست داریم بهتون پیشنهاد خرید لونچونت رو بدیم.
شما میخواید...
این واقعاً لطف شماست، ولی فروشی نیست.
ببخشید. من اصلاً برای این آماده نبودم. شما میخواید بخریدش؟
آره، آره.
اما ممنون.
حدس میزدیم همچین حسی داشته باشید.
اما به هر حال میخواستم شما رو ببینم.
فقط برای اینکه اون دو نفری رو ببینم که از پس این کار بر اومدن.
اینجاییم دیگه. آره.
فروشی نیست.
حالا که همه اینجا هستیم، چرا نمیذارید این پیشنهادو بهتون نشون بدم؟
لطفاً، واقعاً نیازی نیست.
همونطور که برادرم گفت، لانچنت فروشی نیست.
متوجهام، میفهمم.
ولی بذارید نشونتون بدم.
تا بتونم برگردم و به همکارام بگم که کارمو انجام دادم.
درسته.
حالا ببینید، ما تمام هزینههای اولیه شما رو تقبل میکنیم و اجارهتون رو هم به عهده میگیریم.
اوم.
این چیزیه که باید در نظر بگیرید.
آهان.
میتونید لمسش کنید.
ببخشید. وای!
وای. آره.
خیلی لطف دارید، ممنون.
این باعث میشه حس فوقالعادهای داشته باشیم.
ولی عمراً. ما خیلی دوسش داریم.
همونطور که برادرم گفت، لانچنت فروشی نیست.
با این حال ممنون.
فروشی نیست؟ نه.
من؟ نه، خودم انجامش میدم.
زوئی، سلام!
من تو بخش لبنیاتم و کیسه آبم همین الان پاره شد.
داری درد زایمان داری؟
آره، ولی خیلی کم هستن.
مثل دلدرده.
فکر کردم دلدرده.
باشه. کجایی؟ میام دنبالت.
من تو سوپر مارکت سم هستم، خیابون سوم.
باشه. حرکت نکن، اوکی؟ همین الان میام.
همه چی خوب میشه، باشه؟
باشه.
میشه زود بیای، لطفا؟
دارم همین الان میام. همین الان.
باشه.
باشه، خداحافظ.
میخوای من برم دنبالش؟
نه، نه، نه. من خودم میرم دنبالش.
مطمئنی؟ آره. تو با سید اینجا بمون.
فکر کنم میخواد تو بیمارستان کنارش باشم.
به محض اینکه رسیدیم بهت زنگ میزنم.
کیفت اینجاست. کیفت. کیف پولت.
باشه. هی.
آره. آره.
پسرمون داره میاد.
پسرمون داره میاد.
وای خدای من!
سلام.
فکر کردم چیزی شنیدم. داری چیکار میکنی؟
اوه... لباس میشورم.
چرا؟
چون لباسام کثیف بودن؟ خب...
الان وسط روزه، یعنی مرخصی گرفتی؟
درسته. نه، نگرفتم.
دیگه اونجا کار نمیکنم.
اوه، نه.
مشکلی نیست. چیز مهمی نیست.
متاسفم. نه، این یه مشکله.
مامان، تمومش کن. لطفا. مشکلی نیست. انتخاب خودم بود، باشه؟
انتخاب خودت بود؟ آره، انتخاب خودم بود.
استعفا دادی؟ دیگه نمیخواستم اونجا کار کنم.
چرا؟ تو که اونجا رو دوست داشتی.
چون برام مناسب نبود.
چی مناسب نبود؟ خب، نبود دیگه! نبود!
عزیزم، چی شده؟ نمیخوام در موردش حرف بزنم.
تو که مناسب اونجا بودی.
نمیخوام در موردش حرف بزنم. بعداً حرف میزنیم.
باشه، بیسکوییت گراهام داریم.
مارشمالوها، شکلات.
کلی شکلات داریم.
آهن.
ما... تبرچه داریم.
تبرچه رو برای چی میخوایم؟
در صورتی که بخوایم چندتا شاخه درخت رو قطع کنیم. آتیش روشن کنیم.
باشه. بالش، پتو، چراغ قوه داریم.
و جو هم چادرش رو آورد، فقط برای احتیاط.
برای احتیاط چی؟
در صورتی که اون چادر کار نکنه.
تمام میلههاش رو داری؟
این چادر؟ آره.
گوش کن، کندیها یه هایانیس پورت دارن.
ما، خانواده براورمن، این چادر رو داریم.
لازم نیست نگران میلههاش باشی.
این یه وسیله خیلی خیلی خوب برای کمپینگه.
اعضای خانوادهم توش ساخته شدن.
تو اصلا از کمپینگ سر در نمیاری. اون موها اهل کمپینگ نیستن!
آره، این موها هستن. اوه، واقعا؟
هی، من پیشاهنگ دختر بودم! و ما کمپینگ میرفتیم!
تو کمپینگ میرفتی؟ آره، میرفتیم.
کجا، سوپر ۸؟
صبر کن، فقط یه بالش هست.
آره، چون من شب اینجا نمیمونم. برمیگردم.
با ما تو چادر نمیمونی؟
نه، فقط میخواستم یه کم اونجا باشم و بعد برگردم.
میدونی، فقط شب رو اونجا بگذرونم.
باشه. من فکر کردم... باشه.
آره، فقط فکر کردم شما دو نفر... باشه.
واقعاً به من احتیاجی ندارید.
آره، عالی میشه.
میخوای کمکم کنی بعضی از این وسایل رو حمل کنیم؟
آره.
من چیزای سبک رو حمل میکنم.
No comments yet. Be the first to leave one.