The first 200 lines.
...به دانشگاه بیکن هایتس خوشاومدید
.جاییکه ممتاز بودن انتخابی نیست
.بلکه لازمهست
.تا دیر وقت بیدار نمون
.تا صبح اینجا هست
دانشگاهی که یکی از چالش برانگیرترین دانشگاههای آمریکا رتبهبندی شده
دانشجوهاش از بهترین و باهوشترین .دانشجویان کشور هستن
...اگه فکر میکردید قبول شدن تو اینجا سخته
باید بگم که دوام آوردن... .اینجا سختتره
در بیکس هایتس ما هر کاری لازم باشه .میکنیم که نامبر وان بمونیم
.ما تحت فشار شکوفا میشیم
.و تلاش میکنیم تا به کمال برسیم
.ولی هیچکس کامل نیست
و فشارش هم... داره کمکم .به نقطۀ خردشدن نزدیک میشه
...و بهزودی یکی قاطی میکنه
.و آدم میکشه...
:مترجمین « AbG سـروش » « illusion امیرعلی »
چی شده که اومدید اورگان؟
.قراره به اساتید دانشگاه بیکن هایتس ملحق شم
دوستی هم اینجا دارید؟
.یک نفرم نمیشناسم
کسی هست؟
!مونا
.پای آوردم
مونا، تو اینجا چی کار میکنی؟
.من تو بیکن هایتس کار میکنم
.بخش استخدام و پذیرش
...فکر کردم تو - فرانسه بودم؟ -
آره، چند وقتی خیلی خوش گذشت
ولی بالأخره دلایلم برای اونجا بودن ته کشید
پس برگشتم آمریکا تا وقتم رو وقفِ
کاری کنم که بیشتر با .استعدادها و علایقم جوره
".طراحی بازی برای "هاچکیس - .هنوزم نمیفهمم -
بعد، ده ماه پیش استخدام شدم که
روند گزینش اساتید و .دانشجوهاشون رو اصلاح کنم
.منم اینکارو کردم
و تو رو انتخاب کردم
به فکرت نرسید که بهم بگی؟
اگه میگفتم میومدی؟
.نه
ببین، من واسه این اومدم اینجا که به شروعی دوباره نیاز داشتم
و... جلبکردنِ اعتماد مردم خیلی راحتتره وقتی که
هنوز بهونهای دستشون ندادی .که بهت اعتماد نکنن
.زندگی منم همینه
امیلی دوستم داره. فقط .نمیتونه گذشته رو فراموش کنه
فکر میکردم شماها با هم .زندگی شادی دارید
.داریم و بعد باز نداریم
.همهش بر میگرده به اعتماد
.ولی من تسلیم نمیشم
میخوام دختر بدجنسی که توی .دبیرستان بودم رو فراموش کنم
واقعاً میخوام به این بچهها کمک کنم
.کمک هم میکنی. مطمئنم
اون چیه؟ - .اون "بیکن گارد"ـه -
.سیستم امنیتی دانشگاهه
همین باعث شده بیکن هایتس امنترین .محوطهی دانشگاهی اورگان رو داشته باشه
،الانم که بحثش شد چطوره فردا دور و بر رو نشونت بدم؟
مگه کار نداری؟
ای بابا، اینکه اطراف رو نشونت بدم .و مطمئن شم که راحت باشی
.کارِ من همینه
چطوره بری پایه رو بذاری تو یخچال؟
دلت نمیخواد که خراب بشه
.باشه
.آلیسون درست مثل قبل مصممه
اینطور فکر نمیکنید؟
خانوادۀ هاچکیس واقعاً .به جامعه کمک میکنه
.داشتم درمورد شرکت "هاچکیس تکنولوژی" میخوندم
خانواده عملاً اینجا رو .از هیچی ساختن
تیلور همون دختر کلیر و پیتر بود که مُرد، آره؟
.پارسال خودکشی کرد
.تنها مورد خودکشیِ شهر
.آدم دوستداشتنیای بود
.برادرش نولان دانشجوی کلاسته ...اون
وایسا ببینم، تو تیلور رو از کجا میشناختی
اگه بعد از مرگش اومدی اینجا؟
.خبرش رو خوندم
تو قراره تو خونۀ اون زندگی کنی
چی؟ - .نگران نباش بابا -
.اسباب اثاثیهش کامل عوض شده
من آلیسون دیلورنتیس
و دستیار آموزشی جدید .استاد گرینجر هستم
.به دانشگاه خوش برگشتید
تکلیف تابستانهتون خوندن کتاب
،یکی از نویسندگان موردعلاقۀ من بود .یعنی آگاتا کریستی
"کتاب "و بعد هیچکسی نبود دارای چندین درونمایهی پیچیدهست
و خیلی دوست دارم .که نظر شماها رو بدونم
داوطلب اول کیه؟
.دیلن واکر
.تفکر انزوا خیلی برام جالب بود
یعنی خب، جاستیس وارگریو عمداً یه مکان
دور افتادهای رو انتخاب میکنه که کارکترها
نتونن از دست خودشون فرار کنن، نه؟
.بخشی از... بخشی از مجازاتشونه
.دقیقاً. موافقم
.ممنون
.آوا جلالی
.بهنظر من... حق همیشه با دیلنه
...و
خب، یه کسانی بودن .و بعد هیچکسی نبوده
پس داستان درمورد دوگانگیِ .بین یکچیز و هیچچیزه
.عجیبا! تلاش خوبی بود
تمام تابستون رو مشغول .کار روی کانال یوتوبم بودم
.شهریهم رو اینطوری میدم
درک میکنم. ولی باید با آمادگیِ بیشتری بیای کلاس
.بله. دیگه تکرار نمیشه
.کیتلین لوئیس
.نویسنده خیلی رو بازی کرده
".اسم یکی از شخصیتها رو گذاشته "جاستیس
...لب مطلب اینه که
خب، کشتن یه آدمکش کار درستیه؟
جالب شد. بهنظرت هست؟
.اگه کسی به عزیزِ من آسیبی برسونه
.آره، منم اونوقت تلافی میکنم
.خب، نگران من نباش، عزیزم .کسی با من در نمیفته
.نولان هاچکیس
نظر تو درمورد کتاب چیه؟
.تاوان و انتقام آدمُ پاره میکنه
.شخصیتها به سزای کارشون رسیدن
اونا مرتکب اعمال وحشتناکی شدن
.و بلاهای وحشتناکی هم سرشون اومد
فکر میکردم شما خوب متوجهِ .این جهانبینی بشید، خانم دیلورنتیس
برای فردا، میخوام که یه مقالۀ سه صفحهای
درمورد اینکه چطور با شخصیتهای داستان .احساس همزادپنداری میکنید بنویسید
.روز خوش
.ببخشید، نولان
چرا فکر میکنی من با انتقام آشنام؟
...مادرم بهتون میگه که
شما واسه اینکه منُ .یاد خواهرم میندازید اینجایید
ولی قضیه به اینجا ختم نمیشه
نتونستم قرار شام رو کنسل کنم
.پس باید تا 7 خونهمون باشی
خب، الانشم که قراره
مهمونیِ "بازگشایی دانشگاه" مادرت رو بیام .و بهت هم گفتم واسه امشب برنامه ریختم
.پس کنسلش کن
میدونی که چهقدر بدم میاد .باهاشون تنها بیفتم
...آره
تصور نمیکنم برای تو چیزی مهمتر از این باشه که
.بیای و کنار من باشی
هست؟
.باشه، آره. میام
.راستی، دیلن، همون قرار پارسالمون
.مقالههای من و آوا رو مینویسی
میتونم، میتونم مقالههای تو رو بنویسم
.ولی کار آوا رو دیگه نمیتونم
دارم سعیمُ میکنم که نوازندگی .سولوی سفمونی تابستانه رو بگیرم
.دیلن، این که عالیه
تا حالا هر چی زور زدی .برای همین بوده
...نگران مقالۀ من نباش، نولان، عیب نداره
.آوا .تو باهوشترین آدمیای که میشناسم
.خودت حلش میکنی .همیشه همین بوده
.دیر نکنی
.باید برم کلاس
واقعاً فکر میکردم اوضاع امسال تغییر کنه
چرا، بهخاطر تیلور؟
خودت اونجا بودی، یعنی .حتی توی ختمش گریه کردی
دیلن، نولان هر آتویی ازت داره
اگه کاری هست که .از دست من بر میاد
.ما فقط دوستای الکیایم، خب
فقط با هم میگردیم که طوری جلوه بدیم
.انگار نولان اکیپ کامل و بینظیری داره
پس یعنی چی، هر وقت نولان پیشمون نیست
کلاً با هم حرف نمیزنیم؟
.میدونی چیه، من کار دارم باید برم
همینالان به عرضم رسوندن .که باید سه تا مقاله بنویسم
!مونا
ای خدایا! چیه؟
.نولان هاچکیس - خب چی؟ -
مگه همین دو ساعت پیش نبود که فاز کمپ تابستانه برداشته بودیم
و داشتیم راجب شروعی دوباره و اعتماد حرف میزدیم؟
...آره، ولی - خب پس گذشتهی من رو دیگه به کی لو دادی؟ -
میدونی، که فقط دیگه .دوباره غافلگیر نشم
نولان چی گفت؟
.میدونی چیه؟ اصلاً بیخیال
.من چیزی به کسی نگفتم
مخصوصاً به نولان
.اون خیلی باهوشه .ولی جاش اینجا نیست
چطور؟
...طبق محاسبات من ممکنه .پسر خطرناکی باشه
.فقط سعی کن ازش دور بمونی
!بِکشید !بِکشید
آوا جلالی دستیار آموزشی: آلیسون دیلورنتیس ادبیات انگلیسی
دیلن واکر دستیار آموزشی: آلیسون دیلورنتیس ادبیات انگلیسی
نولان هاچکیس دستیار آموزشی: آلیسون دیلورنتیس ادبیات انگلیسی
دانشگاه بیکن هایتس قوانین مربوط به دزدی ادبی
چرا هِی انقدر برای آوا و نولان
این کارا رو میکنی؟
از دیشب بیداری؟
فقط داشتم به چندتا از دوستام .توی تکلیفشون کنم میکردم
مثل کاری که سر مقالههای ادبیات کردی
حالا داری تکالیف تاریخشون رو هم انجام میدی؟
.که ممکنه باعث اخراجشدنت بشه - .پیشنهادِ خودم بود -
خب؟ یه پروژه داشتن که .باید تمومش میکردن
.یعنی خب، پیشنهاد خودم بود
جواب مثبت دادن به این رابطه بهترین تصمیمی بود
...که تو زندگیم گرفتم. ولی
وقتی اومدم دانشگاه... با خودم عهد بستم
که با هیچ احدی وارد .رابطهی جدی نشم
باشه، ولی روزی که با تو آشنا شدم
.فهمیدم که اون کار غیرممکنه
همهچیزت رو میفهمم
.بهجز اینکه چرا با نولان میپری
No comments yet. Be the first to leave one.