The first 200 lines.
.اینجا اروپاست
توی انگلستان .شهر کاونتری داره میسوزه
از ماه اوت نیروی هوایی لوفت وافه، 200 تن بمب اونجا رها کرده
باعث شدن صدها نفر به قتل برسن .و افراد زیادی هم مجروح بشن
.دیشب، آلمانیها دوباره حمله کردن
.تاسیسات رو از بین بردن، و کل شهر رو به آتش کشیدن
بازم داری اشتباه انجامش میدی - اه -
.خیلی پیچیدهاش میکنی
.نه واقعاً
اون رژ لب، تنها راهی ـه که میشه .اون دوربین رو ببریم توی اون زندان کوفتی
تقریباً پنج ماه .از اسیر شدن این افراد توی دانکرک میگذره
.نازیها دارن بریتانیا رو بمبارون میکنن
.نیاز نیست من رو در مورد این ماموریت متقاعد کنی .من خودم براش داوطلب شدم
.دوباره امتحان کن
.شروع کن رژ زدن
و از آینهات جوری استفاده کن تا .وقتی داری عکس میگیری دستت دیده نشه
وقتی نگهبان جلوم وایساده؟ - بهش بگو باید آرایشتو درست کنی -
تو هیچی از رژ زدن حالیت نمیشه - باورت نمیشه چیا میدونم -
.بفرما امتحان کن
.اشتباه گرفتی دستت
همم، الان چطوری میخوای اون دکمه رو بزنی؟ - میشه یه لحظه بهم فرصت بدی؟ -
!عا، عا، عا - گندش بزنن -
.نوارِ دوربین توی قسمت زیرِ رژ ـه .و یه لنز کوچیک هم ته رژ قرار داره
رژ رو سمت صورتشون بگیر
.و بهشون بگو بهت نگاه کنن
.روی نوارِ دوربین 12 تا عکس میتونی بگیری .من الان یه دونه باهاش گرفتم، پس 11 تا دیگه میتونی بگیری
.باشه
«سریال «آنسوی اقیانوس اطلس فصل اول - قسمت سوم
آقای فرای! بفرما بشین .داشتیم دربارهی شما حرف میزدیم
.خانم اوب
کارت شش دست به همراه قفل و کلید .معنیش کاملاً واضحه
.آقای فرایِ بیچاره، تو اینجا تنهایی
اما چیزی که این وسط من رو جذب کرد کارتِ چشمِ درون پنجره است
صبر کن
!هوم
البته .کاملاً منطقی ـه
.اون کاملاً با خودش غریبه شده
این کارتها دارن خبر از .یه فرصت عالی برای تو رو میده
میبینی؟
.یک ماهی هست که توی این ویلاییم
.تو رو زیر نظر داشتیم تو باید تغییر کنی و درونت رو ببینی
و به انگیزههای اولیهات گوش بدی .تا بتونی خودت رو رها کنی
به نورِ بزرگی که .از تاریکی شدید دیده میشه، اعتماد کن
فکر میکنی میتونی هرچی که نیاز داری رو
از اخبارِ توی رادیو به دست بیاری، نه؟
.به عنوان یه روزنامهنگار، فکر میکنم بله
تا زمانی که به رادیو اکتفا کنی .باید بدونی خبرهای مربوط به روز گذشته به دستت میرسه
.ما میخوایم بدونیم همین الان چه اتفاقی داره میفته
اگه بتونی اتفاقات حال رو به وضوح ببینی .آینده هیچ تهدیدی برات نداره
این کارتها بهت نشون میدن کجا میتونم مکس ارنست رو پیدا کنم؟
هممم
عه - فکر کنم توی استخر باشه -
خیلی ممنونم
!آقای ارنست
!اوه
.عه، یه خبرایی براتون دارم
...عه
بعد از کلی فشارِ زیاد از طرفِ موزهی هنرِ مُدرن توی نیویورک
بالاخره دولت آمریکا .براتون ویزای ورود رو صادر کرد
وای، ممنونم
الان شما و همسرتون میتونین .به طور قانونی به آمریکا مهاجرت کنین
همسرم؟ منظورت ماری برت ـه؟
نه، عه...بذارید یه نگاهی به این بندازم .ببخشید
...عه
لوئیز استراوس ارنست؟
ما سالِ 1927 از هم جدا شدیم
اینجا نوشته ایشون توی شهر مارسی هستن - با من که نیست -
خب، حالا تصمیم دارید با اون به آمریکا سفر کنید یا نه؟
اینکار رو میکنم حتی اگه لازم باشه دوباره با اون ازدواج کنم
اما خیلی ساله اون رو ندیدم .و الان هم با یکی دیگه ازدواج کردم
ماری برت - دقیقاً -
.اوضاع خیلی پیچیده شد
تاحالا پیش نیومده توی یک زمان عاشق دو نفر باشی؟
.من نه سال هست که با یه زن ازدواج کردم
و...و...و اون کجاست؟
میدونی، نکته اینجاست آقای فرای
که من اینجا توی شهر مارسی .تنها و دل شکستهام
متوجه نشدی؟
من رو توی این اردوگاه گذاشتن .و عشقم من رو رها کرده
.این لباس مال اون بود
ولی اون همسرم نبود .اون یه زنِ نقاشِ زیبای انگلیسی بود
حسش میکنی؟
.شکسته
.این رو براتون نگه میدارم
خبرا رو شنیدی؟ - همم -
آرای ویلکی توی کل شمالِ شرقی از بقیه جلو زده - منظورم شهر کاونتری ـه -
.الان توی رادیو پخش کردن .نیروی هوایی لوفت وافه، اونجا رو بمبارون کرده
.یک عالمه غیر نظامی تلف شدن .کل شهر تو آتش داره میسوزه
"الکی که بهش نمیگن " جنگِ برقآسا
فکر میکنی برای چی چرچیل اجازه میده این افراد قربانی بشن؟
هرچی زودتر انگلیسیها واقعیتِ این وضعیت رو قبول کنن
برای هممون بهتره .و این شامل شهروندای شهر کاونتری هم میشه
!فکر میکنی آلمانی ها توی این بازی پیروز میشن
.یه نگاه به اطرافت بنداز، بینگهام .مقاومت کردنشون داره کم میشه
فاشیستها توی ایتالیا، آلمان .الان هم توی اکثر جاهای فرانسه هستن
.این خودش یه نظم نوین جهانی ـه .دو دسته شدیم، ما و اونها
.دموکراسی و فاشیسم
.دو تا اَبَرقدرت
.خدایا
ببین، اینجوریم نیست که اونها کمونیست باشن .حداقل اونها هنوز به اقتصادِ آزاد اعتقاد دارن
هنری فورد توی پنج سال گذشته توی آلمان .بیشتر از 60 هزار تا ماشین فورد سیاس فروخته
ما باید با این آدما کار کنیم - بفرما -
.ممنونم استیو
الان داشتی .دربارهی کار کردن با نازیها میگفتی
تجارتِ آمریکایی، یه تجارتِ واقعی ـه بینگهام
از این به بعد تنها کاری که عقل سلیم میگه انجام بدیم
اینه که موقعیتمون رو توی داخل تقویت کنیم
.و منافعمون رو توی خارج حفظ کنیم .باید هرکاری که از جنگ بیشتر جلوگیری میکنه رو انجام بدیم
.ویلکی این رو فهمید و وقتی هفتهی آینده اون انتخاب بشه
باور کن، اون موقع .کلِ دولت آمریکا هم نظرشون عوض میشه
.ویکتور، تو نقاشیها رو ببر داخل خونه .نمیتونیم همینطوری ولش کنیم توی ماشین
سلام؟
پگی؟ - اوه -
!وای اگه این بانو مری جین گلد توی شیکاگو نیست، پس کیه!؟
خیلی وقته ندیده بودمت آخرین بار کی بود؟ توی گستاد بود؟ آره
.زمستونِ سال 1937 بود
تا الان اینجا چیکار داشتی میکردی؟
!میدونی که جنگه - واقعاً؟ -
الان کجا داری میری؟ - اوه، پیش خیاط -
پدرت چطوره؟
.نمیدونم
قبل از اینکه برگردم نیویورک .میخوام توی جنوب یکم بچرخم
من و ویکتور همین الان تمام کارهای پیکاسو رو خریدیم - در واقع اینها مال منن -
مارسل دوشان بهم گفت که مکس ارنست اینجا زندگی میکنه، واقعیت داره؟
حی و حاضر ـه - شما کی باشی؟ -
من عجله دارم !خیلی خوشحال شدم دیدمت، پگی
خیلی خب
!ویکتور
رفقا صبحتون بخیر
.ببین کی اینجاست اون خانمِ خوشبختی که دیشب پیشت بود کیه؟
.بهتره بگی خانما
دو تا زن؟ چطوری تونستی به هردوشون به اندازه کافی توجه کنی؟
دلیلش اینه من اقتصاددانم .هرچی بیشتر تقاضا داشته باشی، بیشتر بهت عرضه میشه
اما بانو مری جین گلد چی میشه؟ .من دیدم که چجوری بهت نگاه میکنه
آره. اون همونجوری که به یه سگ نگاه میکنه .به منم نگاه میکنه
اون با کنسولگری آمریکا رابطه داره؟ مثلاً پترسون؟
چرا همچین فکری میکنی؟
.اومده بود توی لابی دنبالش
.از اون آدمای وراجه
چرا اینقدر درگیر زندگی خصوصیِ خانم گلدی؟
.من نگهبان این هتلم، چشم و گوش اینجام .همه چیز رو پیگیری میکنم
.توام بهتره اینقدر الکی حواستو پرت نکنی
.تو داری درد میکشی. هممون همینطورییم
ولی تنها چیزی که از این زنها نصیبت میشه .یه التیامِ دردِ موقتیه
...ما باید تمام انرژیمون رو
.برای هدایت این انقلاب بذاریم، خودم میدونم .من هرروز دارم مردم رو میبرم بیرون
.من دارم دربارهی مبارزه حرف میزنم
با سلاح؟
سلاح؟
.پال، نه
وقتی ارتش فرانسه ما رو از خدمت ترخیص کرد .ما سلاحامون رو زمین گذاشتیم و زدیم به چاک
باید یه عالمه سلاح توی کل این کشور پنهان شده باشه
ما نیاز به یه برنامهی مشخص داریم .و باید افراد بیشتری رو جذب کنیم
من اونجا بودم، کلی توی پاریس دویدم .و سعی کردم کلکسیونم رو پنهان کنم
میخواستم از گاوصندوقِ زیرزمینیِ !ِ موزهی لوور شروع کنم
ولی متصدیان اینقدر نگرانِ نقاشی مونالیزا بودن
که خودشون رو بخاطر .اون نقاشیای مدرن و بیارزش من اذیت نکردن
در نهایت، بالاخره تونستم بعضی از زیرمجموعههای موزه رو قانع کنم
.اونا رو بذارن توی یه جعبه و برای من بفرستن
مجبور شدن اون رو توی فرمِ صادراتِ پست .بذارن تو دستهی لوازم خانگی
خدا خیلی دوستم داشت که کارکنان ویشی .اینقدر باهوش نبودن که داخلش رو یه نگاه بندازن
.امیدوارم، الان با قایق تو راه نیویورک باشه
نقاشیهای خوش شانس - هممم -
ویکتور ناراحته چون از تابستون تاحالا سعی کردیم
تا آلفرد بار که مدیرِ موزهی هنرهای مدرن رو وادار کنیم .تا یه سوگندنامه برای حمایت و محض دلگرمیمون بنویسه
فکر کردم آخرم مجبور میشم .باهاش ازدواج کنم تا بتونم اون رو از اونجا بکشم بیرون
.نخندید
.یکم زمان بده ویکتور .بالاخره این هفته برای دیدن مکس میاد
خوش به حال مکس - اون تنها کسی نیست که منتظر ویزاست -
.بار، غرقِ درخواستای کمک از سمت اروپا شده
اون غرق شده؟ - همسرش رو مسئول اینکار کرده -
میتونی تصور کنی؟ - مارگو؟ -
.ایدهی خیلی خوبیه از زمانِ هاروارد رفتن اون رو میشناسم. اون خیلی پر روئه
.که این موضوع، یه ایده بهم میده چرا تو به من کمک نمیکنی؟
من؟ خدایا، نه
اگه دستگیر بشم چی؟ یا بدتر از اون، اگه مهاجرت کنم چی؟
.من که دیوونه نیستم واریان
.فراموش نکن، برعکس تو، من یه یهودیم
توی حملهای که هفتهی پیش به هتل شد .من گیر افتادم
.با هواپیمای بعدی، مستقیم از اینجا میرم
.بانو گوگنهایم
!بهم بگو پگی
.خیلی جذابه
.عجیب و غیر عادی ـه
.ازش خوشم اومد
همهاش رو میگیرم. میخوام همهاش رو با خودم ببرم نیویورک
پگی
.فردا تولدمه
.تو باید کادوی تولدم باشی
!بیا برات جشن تولد بگیریم
میدونی،توی شهر کُلن، وقتی بچه بودم .همیشه، قبلش توی نصف شب جشن میگرفتیم
.و بعد میرفتیم به تولد
!قبل از تولد مهمونی رو شروع میکردیم
هه
.پس قراره همین کار رو بکنیم
.اینجا اردوگاه د میل ـه
اینم از اولین پاسپورت جعلیت اسم تمام زندانیها رو یادت هست؟
مایکل برترتون
ایان کنینگ، دنی ویلیامز
اونها قراره زمانی که دارن کار میکنن فلنگو ببندن
No comments yet. Be the first to leave one.