The first 200 lines.
«بیباک را آسودگی نیست»
اولش، روی یک پرتگاهی
میگم پرتگاه، مثلا یک بلندی
بعد یک تصویری پدیدار میشه
نه، اون مال بعده
اول یک موسیقی میشنوی
مثلا یک نغمهی قدیمی، یک بالاد
که زنی با صدای نازک میخونَدش
و بعد یک سلسله تصاویر میبینی
چطور توضیح بدم؟
اولش، سر درنمیآری
تصاویر دوری ان، اما مال حافظه خودت ان
مثلا خاطرات پیش از به دنیا آمدنت
اما ازشون سر درنمیآری، هرچی هم که بیشتر سر دربیاری
تصاویر روشنتر میشن
و احساس پیوستگی بیشتری باهاشون داری
تا وقتی همهچیز معلوم میشه و فافتائو لائوپو رو میبینی
دیکتهش چطوریه؟
ندیدم، فقط شنیدم
فافتائو لائوپو
تصویرِ آخرین خواب
که آخر سر میآد و رویا کامل میشه
این رویای زنجیرهی ابدیته
و تو میفهمی که زندانیِ این داستان هستی
بهت میفهمونه که این خواب یکی-مونده-به-آخرته
یعنی میتونی یک بار دیگه بخوابی، و بعد میمیری
حالیته؟
میخوابی و میمیری
حالا یک خوابه دیگه
آره، اما بامزگیش اینجاست که...
یعنی فافتائو لائوپو بهت هشدار میده؟
اصلا میدونی کیه؟
نه برای خودم معنا داره نه برای کس دیگه
مثل افسانهایه که هیچکس اسمش رو نشنیده
- تو تو یک عالم دیگه ای - یک عالم دیگه
عالمی که قبلا دَرِش بودی و حالا هم بهش برمیگردی
ببین، این دنیای ماست، و کنارش، اطراف ما
یک عالمِ دیگه هم هست
یک بُعد دیگه
ابدیت
خودشه، ابدیت
و فافتائو لائوپو اونجاست
او تصویرِ آخرین خوابه
حلقهی پیوند به همهچیزه
همهچیز؟ یعنی چی؟
همهچیز! نمیدونم
چرا تو توی این خانواده دنیا اومدی؟
چرا یک نفر دیگه تو خانوادهتون دنیا نیومده؟
چرا روح تو توی این بدنیه که داری، و نه یک بدن دیگه
ما میگیم همهش اتفاقیه، نیروی طبیعته
اما این اسم گذاشتنها چیزی رو توضیح نمیده
میدونی منظورم چیه؟
آره، بَخت، نیروهای طبیعت
باورت ندارم
مینشینی اینجا، گوش میکنی
هیچی نمیگی، بعد من رو دست میاندازی
مسئله جدیه
اگه یک بار دیگه بخوابم، میمیرم
حالیته؟
دیر یا زود باید بخوابم
به هر حال، اعصابم رو خُرد میکنید
همهتون!
برم دنبال یکی که حداقل یاسین دَر گوشش نخونم!
یک جای کار میلنگه
من ماهی 5,800 درمیآرم
1,500 اجاره میدم
چقدر پای خرد و خوراک میدی؟
بگو هفتهای 400 تا، میکنه ماهی 1600
200 تا هم پول برق
نه، بگو 300 نت
400 تا هم پول تلفن
آره، 400 تا
این میشه نفری 700، با 1,500 با 1,600
میشه 3,800
یعنی 2000 تا دستمون رو میگیره
با پول بنزین و خُردهخرجها
2000 چوق باید کفاف زندگی رو بده
اما به گمونم کافی نیست
عصر خوش
خونه بَزیل متین رو بلدید؟
چه کرده؟
کارش دارم
همیشه یکی کارش داره!
همیشه هم یک گیر و گرفتی هستی، یا یک چیز دیگه
- دوستشی؟ - میشناسمش
اینجا همه هم رو میشناسن
بچه کجایی؟
مُنتکاستین
همین خونهست
همینی که پرده داره
ممنون، خداحافظ
عصر خوش، دنبال بَزیل ام
معلوم نیست کجاست
- دوستش ای؟ - نه راستش
اتفاقی تو کافه دیدمش
ناخوش بود
اومدم بهش سر بزنم
اگه بخوای نگران او باشی
نگرانیت تمومی نداره!
خوابش رو برام تعریف کرد
خواب آشفته زیاد میبینه
داستانی گفت از مرگ و ابدیت
اسم فافتائو لائوپو به گوش شما خورده؟
چیچی هست؟
نمود آخرین خواب
اگر به خوابت بیاد، یعنی یک بار دیگه میخوابی...
و بعد میمیری
این حیوونَکی نمیتونه یک تکونی به خودش بده
نگرانش نباش، نمیارزه
حدا شاهده که عین خیالم هم نیست
که اگر بود، از زندگی میافتادم!
پارسال، اول تابستون... دراومد که:
«مامان، من میرم یه نوشیدنی بزنم»
چی بایست میگفتم؟
اسیر که نگرفتم
آقا رفت که یک نوشیدنی بزنه
اونوقت اواخر آگوست برگشت! (دو سه ماه بعد)
یکی از رفقاش رو دیده بود و با هم رفته بودند سفر!
نه کارت پستالی، نه تلفنی
هیچی
دو ماه بعد برگشت و انگار نه انگار
خودش رو زد به اون راه که...
«دو ماه شد؟ شوخی نکن!»
«زمان مثل برق میگذره!»
یعنی ما رو دست انداخته بود؟
همیشه همینه، میآد و میره
برای همین دیگه بد به دلم راه نمیدم
اگه اینجا باشه خوبه
اگه نه، میگذرونم
باورم نمیشه اینقدر کسل شدم
اگه خیلی باهوشی، بگو خودت بودی چه میکردی؟
نمیدونم، قبل از اینکه کسی رو بُکشن
وقت داری یک کاری بکنی
بیدار که شدی، زنگ میزنی پلیس و توضیح میدی
اگه بخت یارت باشه، تا یک ساعت بعد میرسن اونجا
تا یک ساعت بعد که همه رو میکشتم!
داستان چیه؟
دیشب یکی تو سولِیل زده همه رو کُشته!
- کی؟ - کی؟
چه بدونیم
و الان اهمیتی هم نداره
کل اهالی یک روستا، یک مایلی اینجا، کشته شدند!
قرار نیست ما دنبال قاتل بگردیم
یکی باید بگرده
یعنی الان واقعا میخوای بدونی کار کیه؟
اگه میدونید که، از خودتون سوالای دیگری بپرسید
من یک چیزی پروندم
آخه آدم دوست داره زود ته و توی همچین چیزی رو دربیاره
اما آخه سودی برات نداره
برای من داره
آره
تو همیشه دنبال گناهکار میگردی
میدونی چرا؟
چون همین که پیدا بشن، شروع میکنی به هضم کردن
هضم کردن چی؟
یعنی قراره اون بیست تا جنازهی سولِیلی رو هضم میکنی؟
روزی که براش خیلی سنگین شه
یک گلوله میکاره تو مغز خودش
یا میآد پیش شما عزیزان
نمیشه رد بشیم؟
چی میخوای؟
میخوام ببینم دقیقا چی شده
یک تاریکدل زده همه رو کُشته
- از کجا معلوم؟ - مطمئن ام
یکی زده به سرش، معلومه که انتقام نبوده
انتقام در سولِیل؟ خندهداره!
اصلا کی حرف از انتقام زد؟
مگر اینکه بگیم قاتل برای کار خاصی اومده
و بعد همهی شهود رو از دم تیغ گذرونده
نظر شما چیه؟
اما خب صحبت یک دهکدهست
یعنی یکدونه بازمانده هم نیست؟
چندتایی هستند
جنازهها رو کجا یافتید؟
سرت به کار خودت باشه
بازماندهها یک زوج مسن اند و یک بچه
یعنی تنها کسایی که پای جنبیدن نداشتند
لیستی از قربانیها دارید؟
دنبال کسی میگردی؟
بَزیل متین
دوستته؟
همچین اسمی نیست
ژاک و میشل متین هستند، بزیل نه
حتی میون بازموندهها هم نیست
آره، دو تا مسن و یک بچه اند
جنازهها کجا بودند؟
برو خدا تحقیقاتت رو جای دیگه حواله کنه
آدممون رو اینجا گیر نمیآریم، دوست دارم چند تا چیز دیگه رو هم بدونم
فردا از مُنتانه لیبره میخونی
بد شد، عادت دارم همهی کارهام رو خودم بکنم
- بزیل رو میشناسی؟ - برای چی میپرسی؟
وقتی اسمش رو آوردم، پرسیدی رفیقمه یا نه
شاید ببینم بشناسم. چطور
اگه خوب نمیشناختیش نمیپرسیدی!
نمیشناسمش. من رفتم!
جوینده یابندهست!
خودت جویای چی هستی؟
نگران نباش!
اگه همچین کاری ازش بربیاد، از صد فرسنگی گیرش میآرم*
خب، نظرت چیه؟
No comments yet. Be the first to leave one.