The Shadow

The Shadow

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

氷菓 2012 All Episodes
A Commentary by Rahpooyan
Translated By : AnimWorld

Tags

other
Published on: 2016-01-25
Downloads: 55
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

! یو

" . مردم همیشه خاطرات دبیرستانشون ، روزای گل و بلبلشونه "

" . و روزایِ گل و بلبلشون ، همون خاطرات دوران دبیرستانشونه "

. مردم این حرفا رو می زنن ، چون دبیرستان براشون زمان خاصی بوده

. اما من که شک دارم همه ی اونایی که می رن دبیرستان ، دنبال همچین خاطراتی باشن

، مثلا ، اگه نه درس خوندن

، نه ورزش کردن

و نه اجتماعی بودن برای دانش آموزی مهم نباشه چی ؟

اگه دانش آموزایی باشن که دلشون نخواد تو چشم باشن چی ؟

. البته ، فک کنم اینجوری زندگی ، یه ذره غمناکه

. نمی دونستم خوشت میاد خودتو عذاب بدی ، هوتارو

خودمو عذاب می دم ؟

. پشت کردی به درس خوندن و ورزش کردن و توی جمع بودن

. به معنای واقعی کلمه آدمی که به چشم نمیاد

این حرفایی که می زدی درباره ی خودت بود ، مگه نه ؟

. من که نگفتم پشت کردم به چیزی

. من که می شناسمت می دونم

تو فقط داری انرژیت رو ذخیره می کنی ، درسته ؟

. اگه کاری زحمتِ وقتی که می ذاری نداشته باشه ، انجامش نمی دی

... شعارت هم اینه

. کاری که اجباری نداشته باشه ، انجام نمی دم "

" . اگه اجباری باشه ، سریع انجامش می دم

. آره

، اما می دونی

، توی مدرسه ای مثل اینجا که اینهمه گروه داره

. کسی مثل تو که توی هیچ گروهی عضو نمی شه ، نمادِ انسانیه که به چشم نمیاد

، اگه می گی اینجور زندگی کردن ، غمناکه

. یعنی داری خودتو عذاب می دی

فکت خسته نمی شه ، مگه نه ؟

. برای این حرف یه ذره دیر نیست ؟ از راهنمایی با همدیگه می پریم

. در هر حال ، تو می تونی زودتر بری خونه

زودتر ؟ منظورت چیه ؟

! بی خیال

... نگو که می خوای

فرم ورود به گروه

اسم گروه

گروه

ادبیات کلاسیک

فرم درخواست عضویت ؟

می خوای عضو یه گروه بشی ؟

اونم ادبیات کلاسیک ؟

چیزی دربارش شنیدی ؟

! معلومه شنیدم

اما آخه بین اینهمه گروه ، چرا ادبیات ؟

این نامه ی خواهرته ، مگه نه ؟

. تازه از هند رسیده

. از یه جایی به اسم بنارس یا یه چیزی تو همین مایه ها

. ببینم

. اوه ، ای بیچاره . پس خواهرت ازت خواسته

. عضو کم دارن ، برای همین احتمال این هست که گروه رو منحل کنن

. ازم خواسته توی گروه عضو بشم تا گروهو زنده نگه دارم

... اگه اشتباه نکنم ، تخصصِ خواهرت

. آیکیدو و سالتوئه ، آره ...

. اگه جواب رد بدم ، گرهم می زنه

! آره ، نمی شه جلوی خواهرت نه آورد

. حتی نوشته که کارِ زیادی هم لازم نیست تو این گروه بکنی

خب ، کسی که توی این گروه نیست ، نه ؟

. آره

! پس یه جورایی علنا کلِ اتاق گروه مال خودته

خیلی خفنه که توی مدرسه یه گوشه کناری مالِ خودت باشه ، نه ؟

گوشه کنارِ خودم ؟

. درود به اینهمه انرژی ای که می ذارید

اتاق دبیران

، برخلاف باور عمومی

. من فکر نمی کنم که بهترین انتخاب در هر حالتی ، صرفه جویی در انرژی باشه

. نمی خوام آدمای پرانرژی رو مسخره کنم

: فقط طبق شعارم عمل می کنم

. کاری که اجباری نداشته باشه ، انجام نمی دم "

" . اگه اجباری باشه ، سریع انجامش می دم

اورکی

! نگا ، نگا

جغرافی وسایل و لوازماتاق

. طبقه ی چهارم مدرسه

. اینجا آخر دنیاس

با حالی گرفته ، روی لبه آسیاب بادی نشستم

به روی باد اخم می کنم تا کسی عجیب و غریب بودنم رو نفهمه

Sabzchidori & Mohamad Ali کاری از

همینطور که شکل می گیرم ، سرمو تکون می دم

آینده ای که توی دستامه ، انگار خیلی محکمه

خودم حس می کنم که باد ، با خودش تغییر میاره

فک کنم تقصیر خودته که قلبمو صدا کردی

آسمون ابری ، داستانِ سرنوشتی که در انتظارمونه رو می گه

بال هاتو با قدرتی که تا حالا خودت هم حس نکردی ، باز کن

تاریکی و روشنی ، هنوزم توی دوردست ، مبهمن

اما هنوزم دلمون می خواد دلیل مهربونی رو بفهمیم

تا حالا هیچ کس به

نورِ درخشانی که توی دوردسته ، نرسیده

بیا تا گذشته این نور رو ازمون نگرفته ، بریم دنبالش

! عصر بخیر

گروه پرآوازه ی ادبیات کلاسیک ، احیا می شه

شما هم توی گروه ادبیات کلاسیک هستید ، درسته ، اورکی - سان ؟

شما ؟

یادتون رفته ؟

. چیتاندا هستم

. چیتاندا ارو

. ببخشید ، به جا نمیارم

شما اورکی هوتارو - سان از کلاس بی 1 هستید ، درسته ؟

. آره

. من کلاس اِی 1 هستم

... هنوزم چیزی

اِی 1 ؟ شاید توی مراسم انتخاب بوده ؟

کلاس موسیقی با هم بودیم ؟

. آره

! اما ما تا حالا فقط یه کلاس با همدیگه داشتیم

. حافظه رو نیگا

و چیتاندا - سان ، اینجا چیکار می کنی ؟

. اوه ، درسته

، منم تو این گروه عضو شدم

. برای همین گفتم بیام یه سلامی بکنم

... منم توی این گروه عضو شدم

... ادبیات کلاسیک

آخه چرا ؟

. بخاطر ... دلایل شخصی

شما چی ، اورکی - سان ؟

. خب ، اگه این گروه عضو داره ، دیگه مهم نیست

. خدا رو شکر کن ، خواهر

. گروه ادبیات هنوزم زندس

. خب ، من دیگه می رم

می رید خونه ؟

. آره . خوش بگذره

. و یادت نره درو پشت سرت قفل کنی

! نمی تونم درو قفل کنم

چرا ؟

. کلید ندارم آخه

. بیا

این دست شما چیکار می کنه ؟

منظورت چیه ؟

بدونِ کلید ، چطوری می خواستم درِ اینجا رو باز کنم ؟

... آهان راستی ، دختر تو

. ببخشید

چطوری اومدی تو ؟

. در قفل نبود

... وقتی من اومدم بود

منظورتون اینه که قفل بود ؟

آره ، فک کـ

! یعنی من اینجا گیر افتاده بودم

خودت درو از داخل قفل کردی ، مگه نه ؟

! من همچین کاری نکردم

اما کلید که دست من بود ! دیگه کی می تونسته همچین کاری بکنه ؟

. راستی ، هنوز منو به دوستتون معرفی نکردید

. ساتوشی

. ببخشید ، شرمنده . نمی خواستم گوش وایسم

. آره جون خودت

فقط داشتم رد می شدم که یه دفعه معجزه ای که تا حالا کسی ندیده رو به چشم دیدم

، دیدم که رو به غروب ، هوتارو داره با یه دختر توی یه اتاق خالی حرف می زنه

! و دست خودم نبود که به اینجا کشیده شدم

نمی خواستم وسط کار مزاحمتون بشم ، اما نمی دونستم

... ام ، من

الان داری اینا رو جدی می گی ؟

. معلومه که نه . شوخی می کردم

. خدا رو شکر

. شرمنده . این یارو همیشه اینجوریه

" . شوخی باید فلبداهه باشه ، وگرنه یه مشت دروغ بیشتر نیست "

. این شعار منه

اورکی - سان ، ایشون کی هستن ؟

. این یارو فوکوبه ساتوشیه

. یه مرد دنیا دیده ی تقلبی

تقلبی ؟

! اینو خوب اومدی ! آخرِ معرفی بود ، هوتارو

... از ملاقاتتون خوشبختم ، امم

. چیتاندا ارو هستم

چیتاندا - سان ؟ منظورت همون چیتاندا - سانه ؟

چیزی شده ؟

هوتارو ، مگه تا حالا اسم چیتانداها رو نشنیدی ؟

، توی کامیاما خاندان قدیمی زیاد هست

. اما " چهار توان " با بقیه فرق دارن

، خاندانِ جومونجی که مسئول معبد آریکوسو هستن

! کانجی های اول از بالا به پایین : ده ، صد ، هزار و ده هزار هستن

، خاندان ساروسوبِری که کتابفروشی دارن

، خاندان چیتاندا که مزرعه دارهای پولداری هستن

. و خاندان مانینباشی که یه کوه دارن

، اولین کاراکترِ اسم همه ی این خونواده ها ، توان های 10 ـه

. " برای همین مردم بهشون می گن " چهارتوان

واقعا ؟

، مطمئن نبودم که معروف هستیم یا نه

. اما تا حالا نشنیده بودم ما رو به این اسم صدا کنن

. همین الان از خودت در کردی ، مگه نه

. تفریحمه که یه وقتایی از این اسمای من در آوردی درست کنم

! اما واقعا آخرِ توانن

. الکی تشویقش نکن وگرنه ولت نمی کنه

در هر حال ، بزرگترین دختر خاندان چیتانداها

. معروفه به اینکه خیلی خوشگله و خیلی باهوش

. اسمشو توی ورودیِ اکثر دبیرستان ها به عنوان نمره ی اول دیدم

اوه ، پس کارت درسته ؟

. چیز خاصی نیست . فقط قلق امتحان دستم اومده بود

. نمی خواستم خجالتت بدم

. در هر حال ، داستان رو شنیدم . واقعا خیلی جالبه

منظورت چیه ؟

. اینکه چیتاندا - سان توی اتاق گیر افتاده بود

! اوه ، آره

در باز

. وقتی من رفتم تو ، در بسته بود

، اما اورکی - سان می گه وقتی اومد

در بسته

. در قفل بوده

! عجیبه

در بسته

در باز

در بسته

در بسته

More Farsi Persian subtitles for The Shadow

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left