Say Nothing

Say Nothing

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Say Nothing S01E02 2160p DSNP WEB-DL DDP5 1 DV HDR H 265-FLUX
A Commentary by Highbury
🆔 Highbury | FilmKio.Com 🆔

Tags

webdl
Published on: 2024-11-14
Downloads: 113
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫@FilmKio

‫دفعه بعد، من لباس‌ها ‫رو انتخاب می‌کنم

‫نسبت به تو ده برابر ‫عزب‌تر به نظر میام

‫ده برابر نسبت به من عزب‌تری...

‫خفه شو!

‫حتما. شما بیا برو جلو، خواهر

‫ممنونم

‫و امروز می‌تونم چه کمکی ‫بهتون بکنم، خواهر؟

‫من...

‫می‌خواستم یه چک رو به حساب بذارم

‫زود باش دیگه، جینی

‫صد باری این کار رو کردیم

‫نه، مال خودت نیست. ‫اونا رو زنها رو راه نمیدن

‫خب، ما اولین هستیم، خانم، باشه؟

‫پس پول رو بذار توی کیف

‫- یا خدایا، اسلحه! ‫- باشه، مردم، گوش کنین!

‫ما برای ارتش جمهوری‌خواه ایرلند ‫داریم پول جمع می‌کنیم

‫مادر ارشد!

‫همه بخوابین روی زمین! الان!

‫همه، دستها روی سرشون باشه!

‫بخواب روی زمین!

‫زود باش، خانم

‫- بخواب روی زمین، لطفا ‫- نه!

‫این کار توهین به مقدساته

‫حاضر نیستم نقشی درش داشته باشم

‫نه، یه کار کوچیکه، عزیزم

‫حالا زود باش، لطفا بخواب

‫نه!

‫باید از خودتون خجالت بکشین

‫دراز نمی‌کشه. ‫چه خاکی به سرم بریزم؟

‫فکر کنم باید ازش درس عبرتی بسازیم

‫- صد سالشه ‫- آره، کتاب راهنماتو بخون

‫هر کسی که مقاومت کنه ‫به جنبش خیانت کرده

‫- یه کاتولیک کوفتیه ‫- راستی منم کاتولیکم!

‫به پاش شلیک کن!

‫هی، چطور اون اجازه داره وایسته؟

‫- بخواب! ‫- باشه!

‫باشه، باشه، باشه، باشه. ‫پول رو بریز توی کیف

‫بدو، بدو، بدو!

‫باشه، جینی. ‫جینی هستی، نه؟

‫باشه، آروم باش، جینی. ‫چیزی نیست

‫همونقدر که به فکر خونواده خودمم ‫به فکر خونواده تو هم هستم، خب؟

‫می‌خوام بچه‌هامون توی ‫یه ایرلند آزاد بزرگ بشن

‫- باشه، عزیزم؟ ‫- باشه

‫چیزی نیست

‫دختر خوب

‫دست رد به سینه‌م نزن، عزیزم

‫مادر ارشد، داریم میریم!

‫« مترجم: داوود آجرلو» ‫Highbury

‫ ‫

‫«هیچی نگو»

‫خوشحال باش، پنه‌لوپه. ‫شنیدم زمین تنیس هم دارن

‫به پادگان پالاس خوش اومدین، قربان. ‫سفرتون چطور بود؟

‫45 دقیقه

‫درسته. خب...

‫برای همین به بابات نیاز داریم، عزیزم

‫اومده کمک کنه جنگ رو ببریم

‫جنگ نیست، یه شورشه

‫گُل گفتی، پنه‌لوپه

‫یادته چرا اصرار داریم ‫بهش بگیم شورش؟

‫چون اگه بگیم جنگ به ‫تروریست‌ها مشروعیت دادیم؟

‫آفرین

‫خب، این اتاق جنگه...

‫که مشخصه باید اسمش رو عوض کنیم

‫بلافاصله دست به کار میشیم

‫برای اینکه موقعیت شما ‫مشخص بشه، قربان...

‫پروتستان‌ها رو در شرق داریم

‫این نواحی دوستانه هستن

‫و کاتولیک‌ها در غرب ‫اینجا هستن

‫هر دو طرف فرقه‌ها شبه‌نظامی ‫خودشونو دارن

‫هر دو روزانه بمب کار میذارن

‫کمتر نگران پروتستان‌هام

‫در اصل طرف مان

‫درسته. خدا رو شکر بیشتر ‫اسلحه‌ها رو هم اونا دارن

‫و ارتش موقت جمهوری‌خواه ایرلند، ‫شورشیان کاتولیک چی؟

‫چند نفر از افراد ما رو کشتن؟

‫تا حالا 40 نفر رو از دست دادیم...

‫بیشتر به خاطر بمبگذاری‌ها و تیراندازی‌ها

‫ادعا می‌کنن که افراد غیرنظامی ‫رو هدف نمی‌گیرن...

‫ولی هر روز تلفات داره بیشتر میشه

‫تعجب نمی‌کنم. ‫بمب یه ابزار کُند...

‫در دستان کسیه که هیچ ‫آموزش یا تحصیلی نکرده

‫بله، قربان

‫و اینا بازیکنان اصلی هستن، ها؟

‫باید بگم برخی از افراد جوانتر...

‫نشون دادن به این راحتی ‫آفتابی نمیشن

‫ولی دیشب یه ذره شانس اوردیم

‫سگ جری آدامزه، قربان

‫اون داستان حقیقت داره

‫انگلیسی‌ها سگ جری ‫رو دزدیده بودن

‫- سگش؟ ‫- آره

‫ولی چیزی که باید به یاد داشته باشی...

‫اینه که اون موقع، اطلاعات انگلیس...

‫یه ذره عقب‌مونده بودن

‫از برندن بپرس

‫آره. خیلی هم کندذهن بودن

‫واقعا انگلیسی‌ها وضع‌شون افتضاح بود

‫انگلیسی‌ها به یه خونه ‫در لاور فالز حمله کرده بودن...

‫دنبال من و جری می‌گشتن، خب؟

‫جری آ؟

‫دنبال جری آدامز هستیم!

‫شنیدی، جری؟

‫مشهور شدی

‫لعنت بهش، شین رو گرفتن

‫چیزی که به جاش پیدا کردن یه آدم ‫سیاهپوست خیلی گیج بود

‫می‌دونی، اگه مشخص بشه ‫سگت خبرچین بوده...

‫خودم یه گلوله توی سرش خالی می‌کنم

‫شین هرگز این کار رو نمی‌کنه. وفاداره

‫فقط چون بهش غذا میدی ‫وفاداره، کودن

‫نگاش کن. از همین الان ‫فراموشت کرده

‫من و جری در حال فرار بودیم، خب...

‫این یعنی توی خونه نمی‌خوابیدیم

‫هر جا که می‌رسیدیم می‌خوابیدیم

‫تو همونجا وایستا!

‫هر بار که یه انگلیسی می‌دیدیم...

‫تنها کاری که باید می‌کردیم ‫زدن نزدیکترین در بود

‫لعنت به من

‫چطوری، جرالدین، عشقم؟ خوبی؟

‫بیا، بیا بهمون یه کوچولو کمک کن

‫بیا. این تفنگ رو بگیر، خب؟

‫من و جری تمام بلفاست غربی رو داشتیم...

‫که مطیع و رام ما بودن

‫و انگلیسی‌ها تنها چیزی که ‫داشتن اون سگ کوفتی بود

‫وقتی جری حواسش نبود ‫به اون سگ لگد می‌زدیم

‫یه سگ پروتستان بود. ‫آبجو می‌خوای؟

‫گفتیم شاید این حیوون بتونه ‫ما رو به خود این فرد برسونه

‫و هنوز چیزی بهتون نگفته؟

‫نمی‌دونین جری آدامز چه شکلیه، درسته؟

‫فعلا همینطوره، قربان

‫خب، از کجا می‌فهمین وقتی ‫سگ اونو شناسایی کنه؟

‫شاید اون فرد جری آدامز باشه. ‫تبریک میگم

‫انگلیسی‌ها یه مشکلی داشتن

‫نمی‌دونستن کی عضو ارتش موقت ‫جمهوری‌خواه ایرلنده

‫تنها عضو گروهان دی که دستگیر شده بود...

‫شریکم، جیمی بود

‫و جیمی حرف نمی‌زد

‫اسمش جیمی دولی ـه

‫متوجه شدیم عضو گروهان دی ـه. ‫از نزدیک با دارک ارتباط داره

‫از این یارو که بهش میگن دارک ‫چی می‌دونیم؟

‫زیاد نمی‌دونیم

‫می‌دونیم بی‌رحمه

‫واحدش بیشتر از هر کسی ‫در شمال بمب گذاشته

‫و می‌دونیم طرفدار داره. ‫بیشتر این آدم‌ها، قربان...

‫میگن دارن به خاطر مردم می‌جنگن

‫می‌دونی، توی کنیا...

‫یه واحد تروریستی بود...

‫که قبیله‌های محلی عاشقش بودن

‫باور داشتن که نمیشه ‫رهبرشونو کشت

‫بعد از اینکه کشتیمش...

‫شورش مثل یه دستمال کاغذی ‫خیس از هم پاشید

‫همه چی متوقف میشه تا ‫وقتی که دارک رو پیدا کنیم

‫قربان

‫و یه دکتر برای اون بدبخت بیارین. ‫اگه بمیره نمی‌تونه حرف بزنه

‫می‌تونن ما رو کتک بزنن، ‫بهمون شلیک کنن...

‫می‌تونن با تانک‌هاشونو از ‫رومون رد بشن...

‫ولی یه کار که هرگز نتونستن ‫ما رو بهش وادار کنن حرف زدن بود

‫خب؟ سکوت قدرت ما بود

‫زنان جمهوری‌خواه ایرلند معمولا ‫عادت ندارن از بانکها دزدی کنن

‫اینو گوش کن. آرتی‌ایی و رادیو 4

‫و در مورد عادت داشتن درست گفتم

‫می‌دونی که برندن اجازه ‫این کار رو نداده بود، نه؟

‫حق نداره با گلوله زانوهامونو ‫داغون کنه؟

‫فقط اگه پول رو نگه داریم

‫تازه باید ازمون خیلی هم راضی باشه

‫دوتس، 38 پوند دزدیدیم

‫الان همه دارن ازمون حرف می‌زنن

‫و همین یه دنیا ارزش داره

‫توی مرده‌شور خونه کارت دارن

‫کی مُرده؟

‫اتاق تو انتهای راهروست

‫همونی که در مشکی داره

‫بیاین بشینین

‫در مورد پیروی از دستورات باید ‫با هم حرف بزنیم

‫بله

‫ببین، عذر می‌خوایم

‫مسئولیت کاملش رو قبول می‌کنیم

‫و آماده ماموریت بعدی‌مون هستیم

‫می‌دونی اگه از افراد من بودین ‫باهاتون چی کار می‌کردم؟

‫آره، خب، شانس اوردیم که...

‫خیلی متاسفیم

‫حداقل دیدین که به آرتی‌ایی رسیدیم؟

‫راهبه‌ها حرکت قشنگی بود

‫محض رضای خدا، جری، ‫حدود 38 پوند دزدیدن

‫بهت که گفتم

‫خب، همین امروز یه فکری به سرم زد

‫یه چیزی که حتما به رسانه‌های ‫انگلیسی برسه

‫بگو ببینم

‫آدمت، جیمی رو انگلیسی‌ها ‫دستگیر کردن، نه؟

‫بله. چرا؟

‫فکر کردیم شاید بتونیم ‫آزادش کنیم

‫- فرار از زندان؟ ‫- به خودت بیا

‫نمی‌تونی به پادگان پالاس حمله کنی

‫قبل از اینکه به زمین رژه برسی مُردی

‫آره، ولی جیمی توی پادگان نیست، مگه نه؟

‫توی بیمارستانه

‫مار، بهش بگو

‫جیمی به جراحی شکم نیاز داره

‫اینقدر بد کتکش زدن که ‫آپاندیسش پاره شده

‫صبح می‌فرستنش بیمارستان

More Farsi Persian subtitles for Say Nothing

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left