The first 200 lines.
... آنچه در انتقام گذشت
صبر کن منم بيام
متاسفم عزيزم - نه، ويکتوريا -
من زنداني شده بودم، برخلاف ميلم
من آينده اي نمي تونم باهات داشته باشم
تا زماني که از دست اون خلاص نشم
بگو اون کيه؟
اميلي تورن
آروم باش، مرد - شما بازداشتيد -
گيديون داره مي ره زندان
التماست مي کنم شارلوت، لطفا اين کار رو نکن
واي خدا
من خواهر تو هستم شارلوت، من آماندا هستم
خداحافظ آبجي جون
کس ديگهاي هم اون تو هست؟ - نه خاليه -
چي کار مي کني؟ هيچ کس اون تو نيست
اينجا بار منه، نميتونم اجازه بدم بسوزه
ماموراي آتشنشاني دارن ميان
اميلي
يالا، بيا
اون طرف فشار آب بيشتري ميخوام
کمک، يه نفر کمک کنه
تو خوبي؟ چه اتفاقي افتاد؟
اون تو بود
... اوکي
من اينجام
مي توني چشاتو باز کني؟
بذار نبضت رو چک کنم
حالت خوب ميشه
ببريدش بيمارستان
چيزي نميتوني بگي، درسته؟
فکر مي کنم ياد تابستون ده سال پيش افتادم
که همچين چيزي اتفاق افتاد
و من نمي تونستم ساکتت کنم
احتمالا الان آدم ديگه اي هستم
دقيقا منم همين رو مي گم
ميدوني، اگه بخواي خوشحال ميشم بموني
بيشتر از اوني که فکر کني
من يه صبح بزرگ در راه دارم
هيات مديره لمارشال يه جلسه اضطراري اعلام کرده
درسته
براي اينکه خروج نابهنگام برادرت رو مديريت کني
و پيدا کردن يه مدير ارشد عملياتي جديد، قبل از اينکه سهامدارها وحشت کنن
کي تو شش ماه سه تا مدير اجرايي عوض مي کنه؟
ديگه دارم به چشم يه احمق جلوه مي کنم
نه، نه، نه منظوري نداشتم
منظورم به تو نبود
قصد ناراحت کردنت رو نداشتم
ناراحت نشدم، چيزي نيست
تو واقعا بهم روح دادي
فردا صبح
گوچي از سردخونه بيرون مياد
و حمله من دوباره شروع ميشه
البته که اينطوري ميشه
"شش تماس از دست رفته از شارلوت" شوخيت گرفته؟
بهتره يکي مرده باشه
صبر کن
فکر کردم گفتي اينجا خاليه
اگه دزدگير داشته باشه چي؟
هيچ سنسوري روي دستگيره در نيست
نه ردياب حرکتي هست و نه برچسبي روي پنجره ها
فکر مي کنم مشکلي نباشه
به طور موقتي خوبه
تفنگ هم داريم
خوبه که هست
بهشون احتياج پيدا نمي کنيم
ساکت مي مونيم و لورها رو مي کشيم
هيچ کس نمي فهمه ما اينجاييم - آره، مثل زنداني ها -
زنداني نه، ما فقط مراقبيم
اين موقتيه
فردا ميرم تا حسابهاي بانکيم رو چک کنم
و دنبال يه جا واسه خودمون مي گرديم
فردا صبح زود ميرم و تا ظهر برميگردم
منم باهات ميام - نمي توني -
پس اين اميلي تورن چي؟
اگه اون تو رو اول پيدا کنه؟
بهتره اميدوار باشه اين اتفاق نيوفته
تو بايد يه مدت ديگه مخفي بموني
من نمي تونم دوباره تو رو از دست بدم، ديويد
به محض اينکه کسي بفهمه تو هستي
دوباره سئوال ها پيش مياد، سئوالات درباره کنراد
و تا بهشون جواب ندي
ما وقتي براي خودمون نداريم
و من خودخواهم و نمي تونم جلوي خودم رو بگيرم
نمي خوام مجبور بشم تو رو با کسي قسمت کنم
رفيق، همين الان از بيسيم شنيدم و خودم رو سريع رسوندم
خوبي؟ - آره -
فقط چند تا کوفتگي و کبودي
... و گلوم به خاطر دود درد مي کنه، اما
خوب ميشم
تو واقعا رفتي تو ساختموني که داشت آتيش مي گرفت؟
مي دونستي براي اينکارا بهمون پاداش نمي دن؟
آره
خوشحالم که اين کار رو کردم
پس داشتي از کنار بار دوستت رد مي شدي
و فهميدي بوي دود مياد؟
من رفتم تو ببينم چه خبره
که اگه کوچيکه خاموشش کنم
اما وقتي رفتم تو ديدم قابل کنترل نيست
يه چيزي بايد رو سرم افتاده باشه
چون تنها چيزي که بعدش يادم مياد اينه که جک داشت من رو بيرون ميورد
براي براي سي تي اسکن ببريمش بيمارستان
يه سوال ديگه
کس ديگه اي هم داخل بود؟
خانوم تورن
شما کس ديگه اي رو ديديد؟
نه
نه، کسي تو نبود
فقط من بودم
.:. انتقام .:. .:. فصل چهارم - قسمت سوم .:.
marjan.zandieh ارائه اي ديگر از مرجان imdb-dl تيم ترجمه
اميلي؟
!به خدا ناراحت ميشم اگه پاشي
اينها قرار بود اتاقت رو تو بيمارستان زيبا کنن
اما الان دارم از اونجا ميام
و جالبه که خالي و زشت بود
من خودم رو مرخص کردم
اونجا بيمارستانه، نه هتل
من با دکترت صحبت کردم
و اون گفت که ريه هات آسيب ديده
اون گفت که خيلي خوش شانسي
اگه چند دقيقه ديرتر شده بود
به خاطر دود مي مردي
براي همين از دکترها بدم مياد
اونها خيلي اغراق مي کنن - مي دوني چيه؟ اوکي -
تو تظاهر کن آسيب ناپذيري
اما براي ابر قهرمان ها بادکنک نمي برن
و فقط براي ديدنت نيومدم
اومدم يه خبر مهم بهت بدم
براساس خبرهاي توي توييتر
اون ديوونه ويکتوريا گريسون فراري
از استراحتگاه جهنميش
يا هر سوراخ ديگه اي که توش قايم شده بود، اومده بيرون
کي؟ - کمتر از يه ساعت پيش ديده شده -
تو مرکز شهر منهتن
و تو هيچ تکوني به خودت نمي دي؟
همچنان تکون نمي خوري؟ اميلي، چرا حرکتي نمي کني؟
من امروز بايد يه کار ديگه بکنم
همين الان گفتم که دشمن قسم خوده ات
که 48 ساعت پيش برعليه تو اعلام جنگ کرده بود-
پيداش شده، اما
حتما کارهاي مهمتري داري
منم همين رو مي گم
باشه
من خودم هم نمي خوام
که تو ليست کارهاي مهم امروزت باشم
دنيل
دنيل
اينجا چيکار ميکني؟ - دنبال تو ميگردم -
مي دونستم اين هتل محبوب تو هست - واقعا؟ -
شش ماه گذشته که بدترين روزهاي زندگيم بود، فرار کردي
و الان داري درمورد انتخاب هتل باهام حرف مي زني؟
من فرار نکردم - نه، صبرکن، معذرت مي خوام -
کارت پستالت از کشور بوتان بهم رسيد
جواب نامه ات رو مي دادم
اگه مشغول پيچوندن خبرنگارهاي کشور نبودم
حس کردي براي برگشتنت اوضاع آرومه؟
تمومش کن و گوش بده، من هيچ وقت ولتون نکردم
ازم چي مي خواي مامان؟
مي خواي از اين به بعد اينطوري باشه؟
باشه
همين الان از سه تا بانک اومدم
تمام حسابهايي که به اسم من بوده
چه داخل کشور و چه خارج کشور
يا مسدود شده و يا توسط دولت توقيف شده
آره، همينه
پس لازمه که دوباره رو پاي خودمون بايستيم
من به همه دارايي و سرمايه اي که پنهان کردي، نيازم دارم
کدوم دارايي؟ درمورد چي حرف مي زني؟
تو الان رئيس خانواده اي
اين کاري هست که مردهاي خانواده گريسون مي کنن
چطور براي روز مبادا پول کنار نذاشتي؟
چون روز مبادا
به خاطر همون قضايايي
که شش ماه پيش باعث اين مصيبت شد
اتفاق افتاد، درست بعد از ناپديد شدن جنابعالي
يه روزي همه چي رو بهت مي گم
اما تا اون وقت
بايد بدوني که من اين خونواده رو دوباره سرپا مي کنم
موفق باشي
از اونجايي که مي دونم برات مهمه و مي خواي بدوني
شارلوت با دلال هاي مواد حشر و نشر داره
و خدا مي دونه چي مي زنه
و تقريبا نزديک بود که خودش رو از بالاي هتل ميزان پرت کنه پايين
اينم براي اينکه به روز بشي
شش ماه ديگه دوباره به روزت مي کنم
اونا گفتن که از اون ديوار پشتي شروع شده
همش به خاطر قديمي بودن سيم کشي ها بود
هميشه ميخواستم درستشون کنم
اما همش يه چيزي ميشد
هيچ وقت فرصت نشد
تقصير تو که نيست، اتفاق بود ديگه
بابام سي سال اينجا رو داشت
باورم نميشه ظرف يه شب نابود شد
حتي نميدونم ار کجا شروع کنم
اگه بخوام نظرمو بگم
هر وقت شروع به کدنويسي يه قسمت از يه نرم افزار مي کنم
که يکنواخت هست و به آدم فشار مياره
کاري که مي کنم اينه
از خودم ميپرسم کدوم قسمت
No comments yet. Be the first to leave one.