The first 195 lines.
شکارچی؟
هی
دنبال چی هستیم؟
چیزی که تو رو به جادوی سبز
دنیای خودت وصل کنه
مثلاً من یه گوشه تاریک توی پسزمینه ذهنم دارم
که جادو توش جریان داره
تو هم حتماً یه همچین چیزی داری
البته میتونه با هر چیزی نمادین بشه
وا
آیا ذهن من تو ذهن شکارچیه
توی ذهن خودم؟
باز شو! باز شو
من هیچوقت نمیتونم برگردم خونه
نمیتونم فین رو نجات بدم
متاسفم
همه چی مزخرفه
قلب
فکر کردم راه رسیدن به قلب تو وجود خودته
ولی توی افسردگی درونی من بود
متاسفم
این خروجیه منه
اوه، خداحافظ، فیونا
بیخیالش
وای
باحاله
وای
گویها
باحال. یه دنیای جدید برای خراب کردن
هی! چرا دنبالم اومدی؟
من اصلاً چرا کاری میکنم؟
رفیق، داری سنگینتر میشی؟
این کاریه که من میکنم
همه رو با خودم پایین میکشم
نه
بچرخ
حالا چی؟
نه
بچرخ
دخترای من
دارم میام، فیونا
اِه؟
صداتو میشنوم
بوشبیبی
کیک
فیونا کجاست؟
افتاد یه طبقه پایینتر
بگیر
دارم میام
برای فیونا! باید شجاع باشم؟
تو یه گلوله درد نیستی
زمین کجاست؟
ها؟
البته که من باید توی یه تله مرگ فضایی فرود بیام
لابد لیاقتم همینه
تو کی هستی؟
نزدیکی
هی، کوچولو
قصد ندارم بهت آسیب بزنم
بیچاره
اوه، اسم تو راسله
چی سرت اومده؟
خونه تو هم مسموم شده
بیا ببرمت خونه
این چیه؟
اینا قالبهای منن
بابت اینکه اون پشت بهت کوبیدم متاسفم
انتظار مهمون نداشتم
زیاد چهرههای جدید نمیبینم
فقط گلولههای درد جدید
به «زیررُست» خوش اومدی
من کرم کارمایی هستم. ممکنه اون رو به من بدی؟
خوردن اینا جورایی کار منه
تو اینجا زندگی میکنی
درد میخوری؟
وقتی یکی تو چندجهان یه فکری رو سرکوب میکنه
من اونو پردازش میکنم
تا بتونه دوباره روی این درختا میوه بده
یه چارچوب جدید، یه کم سبکتر
وقتی رسیدن
دوباره شناور میشن برمیگردن به منبعشون
ممکنه دوباره اینجا بیان پایین
البته، من که نگاه نمیکنم
ها؟
تو چطور اومدی اینجا؟
البته که شکایت ندارم
فقط من نیستم
فیونا رو دیدی؟
اوه، هنوز نه
ولی اگه اینجاست پیداش میکنیم
اینجا رو مثل کف دستم میشناسم
پس، تو همزاد فین هستی؟
هوم
قبلاً بودم. آره
یادمه یه جورایی توی اوو مُردم
ولی هوشیاریم اینجا بیدار شد
سعی کردم فین باشم
چیزی که اون داشت رو میخواستم
وسایلش، زندگیش
آشنا به نظر میاد
ولی من یه جور دیگه ام
ما اینجاییم
این باغچه توئه؟
نه دقیقاً
ولی برای من خاصه
بهش دست بزن
فین؟
دیگه تیر بسه
خب، دیگه دفاع نکن
بکش! بکش! بکش
آخ جون! شکارچی
میدونی، میتونستی بیشتر تو بازیهای ویدیویی منو ببری
اگه با هم زندگی میکردیم
امم، کی میخواد بازی کنه
یه بازی ویدیویی دیگه؟
وای
جیک
نمیخوای اون یکی رو ببینی
باور کن
فین یه عالمه غم و غصه تو دلشه
ولی این حسها ازش فوران نمیکنه
هنوز آماده نیست با اون احساسات روبرو بشه
آیا مشکلات حلنشده همه اینجاست؟
برو دیگه
خب، سلام، شکارچی
ساحره جادوگر
دنبالم اومدی، رفیق؟
منتظرت بودم
چیزی انداختی؟
بده اینجا
اوه اوه
این همه سال مراقبت از یه گاو دفن شده
وقتی میتونستم از نابترین جادوها تغذیه کنم
و حالا همهاش مال منه
بخورید، همه
اوه، بابا، مطمئنی نمیخوای؟
تو و بابا تمام روز سخت کار کردید
من فقط دارم میرم یه قدمی بزنم
این هاتداگها مزخرفن
ولی حداقل استارچی مجبور نیست غذا بپزه
میفهمم چی میگی
گری بیچاره
گوشهاتونو آماده کنید
نه
الیس، بهشون بگو
از ته هلو فراتر برو
الیس بیچاره
فکر کنم
مارشال، واقعاً
من فقط یه روز آرامش و سکوت میخوام، اونو هم خراب میکنی
و حالا داری سعی میکنی منو عذاب وجدان بدی
با اون قیافه غمگین
ببخشید، مامان
تو همهچیز رو خیلی سخت میکنی
مارشال
باورم نمیشه جلسه رو پیچوند
شاید سرش شلوغ بوده
فرانک از قبل با من مشکل داشت
و حالا هیچوقت ولم نمیکنه
کاش فقط خودشو جمع و جور میکرد
تا حالا نشنیده بودم اینجوری حرف بزنن
خوبی؟
شاید بهتره بس کنی
به اندازه کافی خمیر هست که همه بتونن بیسکویت درست کنن
اون بچه کیه؟
نمیدونم
اون واقعاً با هیچکس غیر از گربهها حرف نمیزنه
رئیس براش مهم نیست
میگه، "ولگرد، ولگرده."
وای، چقدر ناراحتکننده
هی، لری دونات آورده
صد در صد
فیونا
فیونا
من فقط به همه اطرافیانم آسیب میزنم
اوه، باشه
پنج دقیقه استراحت کن، ساحره
داغون به نظر میای
خفه شو
چطوری این کارو کردی؟
چرا دارم با تو میجنگم؟
این جادوی دزدیده شده داره تو رو میبلعه
این چرت و پرته
نمیتونی منو زمین بزنی
من اینجا یه خدام
میشنوی؟ یه خدا
واقعاً عاشق اینجا شدم
تنها چیزی که دلم براش تنگ شده، بودن کنار خدایان دیگه است
تو یه الههای، نه؟
الهه؟
ادامه بده، عزیزم. داره کار میکنه
چی خندهداره؟
جدی میگی؟
من احساس یه الهه رو ندارم
احساس میکنم یه آدم عجیبغریبم
No comments yet. Be the first to leave one.