The first 182 lines.
.باورم نمیشه
!آخه چقدر من احمقم؟
معمولاً با فریاد زدن می تونستم ،از ران کمک بخوام
ولی اوکینو یوکو چان الان توی .آژانس کارآگاهی ـه
!هر اتفاقی هم بیفته، نمیتونم بهش بگم
!ابرهای مرموز میدان دیدت رو مسدود کردن
با تحلیل قیاسی کنارشون بزنید !و با آسمون صاف روبرو بشید
!درخواست کمک از یک اتاق دربسته
!حقیقت توی کارتهای بازی نهفتهست
،فردی که همیشه حقیقت هارو برملا میکنه
،با بدنی بچه گانه ولی با ذهن فردی بالغ
!اون کسی نیست جز کاراگاه کونان
اُکینو یوکو و زیر شیروونی در بسته
!اُکینو یوکو و زیر شیروونی در بسته، بخش یک
نمیتونم بهش بگم که
.دستمال توالت تموم شده
.درسته، از گوشیم استفاده میکنم
... اگه بجای داد زدن آروم با گوشیم بهش خبر بدم
... نه، وایسا! اگه بهش زنگ بزنم
!ها؟! چی شده؟
دستمال توالت تموم شده و میخوای !یکی دیگه برات بیارم؟
!نمیتونی یکم بلندتر حرف بزنی؟
!اگه بهش پیامک بدم چی؟
.چی؟! بابا بهم پیام داده
!چی؟! مگه کوگورو سان الان توی دستشویی نیست؟
.گفته دستمال توالت تموم شده
.غیر ممکنه
.اینجوری که بدتره
،حالا که اینطور شد
باید روی اون چهار چشم گستاخ ،ولی باهوش تکیه کنم
اون موقع اوجچان هنوز خبر نداشت
که این تصمیمش کلید حل یه پرونده .دشوار خواهد بود
آژانس کارآگاه موری
دو ساعت قبل
هی بابا، میدونی چه بلایی سر !ساندویچهای کره ای افتاده؟
.اونا رو توی یخچال گذاشته بودم
!اگه منظورت اینه؛ که همهشونُ خوردم
!چی؟! همهش رو خوردی؟
.آره، حسابی احساس گرسنگی میکردم
!نباید میخوردمش؟
!نه، دو روز از تاریخ انقضاش گذشته بود
.باید زودتر مینداختمشون دور
.واقعاً متاسفم
.خب، نگران نباش
.با دو روز که چیزی نمیشه
!چی؟
اون معمولاً سر این جور چیزا .الم شنگه راه مینداخت
.علاوه بر این، دفتر بیش از حد مرتبه
!حتی شیکتر به نظر میرسه
!نگو که داره به مامان خیانت میکنه؟
.احتمالاً بخاطر مشتری که میخواد بیاد
!مشتری؟
آخه، کوگورو اوجیسان خیلی مشهوره .و کلی آدم اینجا میاد
.ببخشید
!اوکینو یوکو چان عزیز، منتظرت بودم
.سلام
.بیا تو، خوش اومدی
!امروز تنها اومدی؟
.بله
مدیرم گفت نباید بیشتر ،از این درگیر قضیه بشم
.ولی این موضوع بدجور ذهنمُ درگیر کرده
.بنابراین بدون اطلاع مدیرم اومدم
،معمولاً تنهایی بیرون نمیرم .و اینجوری شد که راه گم کردم و حسابی ترسیدم
!چه خوش شانسی فوق العاده ای
!چی؟
!منظورم اینکه، چه اتفاق بدی
!با چای که مشکلی نداری؟
.بله
.ران، برو یکم چای برامون بیار
... باشه
پس شما برای پیدا کردن لوکیشن خوب برای .فیلمبرداری سریالتون به ویلای کارویزاوا رفته بودین
!حتی با وجود اینکه خودت ستاره اصلی فیلم هستی؟
.بله، به همراه تهیه کننده
در واقع، هدف اصلیمون از این کار ،پیدا کردن لوکیشن مناسب نبود
.بلکه انتخاب یکی از هنرپیشههای داوطلب بود
از اونجایی که قرار برای اولین بار .نقش یک آدم شرور بازی کنم، خیلی هیجان زده بودم
!دقیقاً نقشتون چیه؟
.قرار نقش روحیُ بازی کنم که ویلا رو تسخیر کرده
!عجب؟
ولی توی آخر مصاحبه ات گفته بودی !که توی سریال بعدی قرار نقش کارآگاه رو بازی کنی؟
.دقیقاً اون روح مال یه کارآگاهه
،زن صاحب ویلا که مدتها پیش کشته شده بود .هر شب در قالب یک روح ظاهر میشه
،اون معماها رو برای بازدیدکنندگان ویلا حل میکنه
و در عوض ازشون میخواد که استخوانهای پراکنده .اونو یکی یکی براش پیدا کنن
.عمراً این سریالُ نگاه کنم
ولی برای پیدا کردن ویلای مناسب .فیلمبرداری با مشکل مواجه شدیم
درست همون موقع بود که تهیه کننده، هجیما وانیا سان .لوکیشنی رو بهمون پیشنهاد داد
هجیما وانیا (39 ساله) تهیه کننده تلویزیون
یه ویلای ترسناکی هست که یه زن !توی زندگی واقعی ناپدید شده؟
!میخوای یه سر بهش بزنیم؟
.این چیزی که اون گفت
!توی زندگی واقعی؟
.دردم اومد
بعداً معلوم شد که این ویلا متعلق ،به خواهر زن هیجیما سانه
.و این خواهرش که ناپدید میشه
.که اینطور
.بنابراین با هیجیما سان به ویلا رفتیم
به محض دیدنش یه حسی بهم گفت ،اینجا بهترین جا برای فیلمبرداریه
.و یه هاله شومی ازش متصاعد میشه
،قرار بود سفرمون یه روزه باشه
ولی آخرش مجبور شدیم یک شب بخاطر بررسی .کامل ویلا اونجا بمونیم
!فقط خودت و اون تهیه کننده؟
.نه، نه
عده ای هم بودن که بخاطر گرما .اونجا پناه آورده بودن
،بابا نوکیاسو شوهر خواهر هیجیما سان
بابا نوکیاسو (46 ساله) پسر بزرگتر خانواده بابا
،بابا فوگاسان برادر کوچیکتر نوکیاسو سان
بابا فوگا (44 ساله) فرزند دوم خانواده بابا
.و همسر برادر کوچیکتر بابا هیمی سان
بابا هیمی (43 ساله) همسر فوگو
،بعد شام خوردن رفتیم بخوابیم
... ولی وقتی نیمه شب داشتم میرفتم بخوابم
... یه اتفاقی افتاد
.خدایی درد داره
صدای ناله یکی رو شنیدم .و یکی دیگه داشت توی راهرو میدوید
از روی نگرانی رفتم راهرو بررسی کنم
.که دیدم رد خون روی زمینه
.رد خونُ دنبال کردم و گوشه سالن پیچیدم
... و بعدش
!ران یهو چت شد؟
.اینطوری منو نترسون
!بدون شک ... حتماً طرفُ دیدی، مگه نه؟
.روح همسر گم شده
،نه، رد خون یهویی اونجا تموم شد
.و هیچ کسی اون اطراف نبود
!اون اطراف دری یا راه پله ای چیزی نبود؟
.نه، فقط در حموم دیده میشد
طبیعتاً چراغها رو روشن کردم ،و داخل وانُ چک کردم
.ولی کسی اونجا نبود
وقتی داشتم اطرافُ چک میکردم ،بقیه از راه رسیدن
به نظر میرسید اونا برادر بزرگتر !نوکیاسو سان رو نمیتونستن پیدا کنن
.بنابراین تصمیم گرفتیم از هم جدا بشیم و دنبالش بگردیم
،درست که گفتم از هم جدا بشیم
ولی تنها فرد سالم جمع من بودم به همین خاطر .به دو گروه تقسیم شدیم
!پس منظورت اینکه بقیه یجورایی مجروح بودن؟
.درسته، یادم رفت بگم
داداش کوچیکتر فوگو سان مچ دست چپش .بخاطر شکستگی اتل گرفته بود
.هیمی سان به دلیل فتق روی ویلچر نشسته بود
و هیجیما سان بخاطر رگ به رگ شدن پاش .با عصا راه میرفت
فکر کردیم اگه مجرمی اون اطراف باشه .تنهایی رفتن خطرناکه
.متوجه شدم
پس شما دو نفری دنبال داداش بزرگتر .نوکیاسو سان گشتید
،ولی درست زمانی که جستجو رو شروع کردیم
داداش کوچیکتر، فوگو سان، این تصویر عجیبُ .از طرف نوکیاسو سان توی گوشیش دریافت کرد
،ولی درست زمانی که جستجو رو شروع کردیم
داداش کوچیکتر، فوگو سان، این تصویر عجیبُ .از طرف نوکیاسو سان توی گوشیش دریافت کرد
!پاسور؟
!این سری مختص پوکرِ یا بلک جک؟
بعضی از این دسته کارتها تکراری .هستن، بنابراین شک دارم همچنین چیزی باشه
.حق با توئه
حتی داداش کوچیکتر با دیدن این !عکس نفهمید چی به چیه؟
نه، بنابراین تصمیم گرفتیم در حین جستجو .نوکیاسو سان در موردش فکر کنیم
آخر سر کسی معنیشُ نفهمید و مجبور شدم .ازش بخوام تا عکسُ برام بفرسته
اصلاً کسی سعی کرد به نوکیاسو سان !زنگ بزنه یا پیامک بده؟
.بله، فوگو سان چند باری باهاش تماس گرفت
ولی مهم نبود چند بار بهش زنگ بزنیم .گوشیش خاموش بود
بعد اون قضیه کسی سعی کرد بیرون !بیرون ویلا رو بررسی کنه؟
،بله، من و فوگو سان این کارو کردیم .چون تنها کسایی بودیم که میتونستیم راه بریم
،جنگل اطراف ویلا رو هم جستجو کردیم .ولی نتونستیم پیداش کنیم
منُ و هیجیما سان نمیتونستیم قضیه رو ،نادیده بگیریم و بریم
بنابراین کلیه برنامههامون رو لغو کردیم .تا بتونیم داخل ویلا بمونیم و دنبالش بگردیم
ولی صبح روز چهارم بعد از شروع ،فرآیند جستجو
،فوگو سان گفت: حالا که در موردش فکر میکنم
من و داداشم وقتی بچه بودیم توی اتاق .زیر شیروانی ورق بازی میکردیم
!آخه چرا اونجا؟
والدین اونا حسابی سختگیر بودن .و به ندرت براشون اسباب بازی میخریدن
،بهم گفت: هر وقت والدینشون اونا رو به ویلا میبردن
.مخفیانه اونجا باهم دیگه بازی میکردن
.شاید اون بالا باشه
ولی پله اتاق زیر شیروانی از داخل قفل شده بود
.و نمیتونستیم بازش کنیم
بنابراین با پلیس تماس گرفتیم ،و اونا شیشه اتاق زیر شیروانی رو شکستن
... و وقتی داخل شدن
!با جسد بی جان تیرکمان خورده نوکیا سان روبرو شدن
.یه لحظه صبر کن
،اگه پلیس با شکستن پنجره تونست داخل بشه
!پس میشه برداشت کرد که پنجره بسته بود، درسته؟
.همینطوره
.... که یعنی
.قتل در اتاق قفل شده انجام شده
!درسته؟ کوگورو-نو-اوجی سان؟
.اره
No comments yet. Be the first to leave one.