The first 182 lines.
Ben_Azad
آیوفیلم تقدیم میکند
اوه، این خیلی آرامش بخشه
اون شبیه یه داریل فسقلیه
اینجوری فکرمیکنی؟ بنظرت بیشتر شبیه مالیکا نیست؟
اما هیچوقت تصورشم نمیکردم انقد از بچه ها خوشت بیاد
گروه قهرمانا کجان؟
اوه، اونا دارن تو یکی از محله های .کناری پیژامه میخرن
هممون تا یه مدت مشکلی نداریم
!اوه! نشانت
تو یه فرستاده مخصوصی نه؟ همچین موقعیتی چجوریاست؟
با چهار ژنرال برابری میکنه
وای
فکرکنم باید ازت ممنون باشم
به خاطر موضوع میتریل همچین کاری گیرم اومد
که اینطور
...اما جایگاه فرستاده ویژه قبلا وجود نداشت، داشت؟
قبلا نیازی بهش نبود
هرچی نباشه، تورو داشتیم
...خدای من! وقتی اینجوری میگی
انگاری ما چهار ژنرال کارمونو .مثل آدم انجام نمیدیم
...ز
زبیانتس-ساما؟
همونطور که میگن"از یه ژنرال "حرف بزن تا ظاهر بشه
باید حواست به حرف زدنت باشه
سه-چشمی
این روستا بازدیدکننده های خاصی داره
راحت يه نفس
بعد از اخراج از تو سی سالگیم ارتش پادشاه شیطانی
:مترجم
Ben_Azad
آیوفیلم تقدیم میکند
قسمت 8
.میپره شاخه به اون شاخه داریل از این
!چه دوست داشتنی
هیچی سرگرم کننده تر از .یه صورت وحشت زده نیست
د-داریل، لطفا منو نگاه نکن
صندلیا حرف نمیزنن
باید انتظار تنبیهو میداشتی
اونم وقتی دورویه داره ناامیدانه همه جارو دنبالش میگرده
تو میدونستی داریل کجاست و هیچی نگفتی
اومدم خونه
!عزیز..اوه! مهمون داری، که اینطور
یه چیزی واسه نوشیدن میارم
خدایا، چقد باملاحظه ست
پارسال دوست امسال آشنا، مگه نه، داریل؟
کلا صورتتو یادم رفته بود
هرچند بی کفایت نبودی ظاهر متوسطیم داشتی
م-مالیکا! ایشون مهمون مهمی هستن
...باید تو پذیرایی ازشون مودب و خوشرو
یه صندلی اونجاست
...پ-پس
بانو زبیانتس، چی شمارو اینجا کشونده؟
شما که دنبالم نمیگشتین، میگشتین؟
م-معلومه که نه
تو اتفاقی اینجا بودی
وگرنه هدف من میتریل بود
و هرکی به میتریل فکرکنه این سه-چشمی میاد تو ذهنش
ولی اون نم پس نمیده
پس چون همه چی فقط دردسر بود .به روش خودم دنبالش گشتم
شرمنده داریل
تقصیر تو نیست
کاربرای سطح بالای جادوی باد میتونن .با متراکم کردن هوا خودشونو قایم کنن
بانو زبیانتس جادوگر بادِ بزرگیه
تا وقتی خودش نمیخواست نمیتونستی .بفهمی که داره تعقیبت میکنه
اطلاعات عمومیت خوبه ها، نه؟
یه تیکه از وسایل جادویی ...ساخته شده از میتریل
ارزش استفاده شدن توسط منو داره
من، زبیانتس بادهای گُلسان :بهت دستور میدم
همه ی میتریلیو که دارید به من بدی
نمیتونم همچین کاری کنم
!چی؟
درسته که تو موقعیت الانم نظارت رو میتریل با منه
با این حال ریزت حسن نیت و عزم راسخی نشون داده
و معامله هامون فقط به همین شکل قابل انجام بود
نمیتونم به همین سادگی بدمش به شما
...اگرچه
عجب گستاخی. تو باید یکم اخلاق یاد بگیری
ا-اوم، بانو زبیانتس؟
میشه بریم بیرون یکم هوای تازه بخوریم؟
...اگه حرف زدن جواب نده
پس تنها چاره ای که میمونه گرفتنش با زوره
چطور میتونی این دختره دهاتی هیولارو بندازی به جون من؟
و-وایسا لطفا! بیا حرف بزنیم
میتونیم بعد ازینکه دهنتو سرویس کردم حرف بزنیم
ریزت! تو دخالت نکن
اگه با یکی از چهار ژنرال وارد مبارزه .بشی جایگاهتو از دست میدی
شرمنده
اوه خدای من
یه شیطان که به سلاح تکیه میکنه؟ شرمت نمیاد؟
برش
سد طوفانی
...اما این واقعا
نیش
...این جنگه
...ا-ای
اینیکی حساب نیست
چی؟
من یکم بهت آسون گرفتم، همین
بیا دوباره بریم
میتونه همچین کاری کنه؟
بیا دوباره بریم
بیا دوباره بریم
بیا...دوباره بریم
قبول نمیکنه که باخته
تو میتریلو یه جا تو این روستا قایم کردی نه؟
ازونجایی که همشون غیب شده
همه ی وقتمو صرف پیدا کردنش میکنم
این بده
اون میخواد از یه طوفان زمینی استفاده کنه؟
همه چیو نیست و نابود کن
داریل؟
...دریدن آسمان
امپراطور مهیب
...طوفان زمینی
داره بلعیده میشه؟
بانو زبیانتس
من میرم
بانو زبیانتس
حالتون خوبه؟
...ها؟ اوم
تو شورتمو درآوردی
من به اون دختر دهاتی هیولا میگم
خیلی شرمنده ام
به خاطر عذرخواهی، یکم میتریل بهتون میدم
این قیمت تقریبیه
هی، داریل
واقعا چاره ای ندارم
این گرونه
خیلی خب پس
میخرمش
خیلی ممنون
پس به خاطر معاملمونم که شده
اگه میشه دهنتونو درباره ی من و ریزت و این روستا بسته نگه دارید
فکرکنم چاره ای ندارم
.س-سلاحی که حمل میکنی اون میتریله. نه؟
آره
منظورت اینه، نه؟
آره، خودشه
یکی عینشو بهم بده
...یکی عینش که نمیشه، اما
خوش اومدی
!صاحب عزیزم
ساکای، ایشون بانو زبیانتسه
اون یه چیزی شبیه شمشیر هرمس میخواد .که قدرت جادو و آهنگری رو ترکیب کنه
!انجامش میدم! یه درخواست از طرف ناشناس
روحیتو دوست دارم
.زمان از دستم در رفته بود .من دیگه برمیگردم
زمان؟
.اوه، نه! گروه قهرمانا به زودی برمیگردن
خیلی بد میشه اگه به یکی از چهار ژنرال بربخورن نه؟
بذار ببینم
اول باید دست به سرشون کنم
!ساکای-کون
لطفا هرچقد میتونی زمان بذار که به سفارششون گوش بدی
هرطور امر بفرمایید
اوه
ریزت، بابت همه چی ممنونم
رات افتاد هر ازگاهی بهمون سربزن
بدرود
اون همیشه سرزندست
لیدی-ساما
خ-خوش اومدی
پیژامه پیدا کردین؟
چی؟
ت-تو انقد به پیژامه من علاقه مندی؟
من یه صورتی پف پفی خریدم! میخوای ببینی؟
حرف نداره
و شرمنده که وقتی خسته اید ازتون میخوام ولی
سشا-سان میخواستم ازتون بخوام .یکی از درخواستای امروزو انجام بدین
ساتومه-سان میشه به مالیکا کمک کنید؟
ح-حتما
...و لیدی-ساما
لطفا، چرخوندن شمشیرتونو .صدهزاربار تمرین کنید
!ب-بله، آقا
حس بدی دارم
ولی این باعث میشه یه مدت اینجا گیربیوفته
مرکز خرید خریدکردنو راحت میکنه .ولی فکرکنم خیلی خرید کردم
احتمالا
اما از نظر من پول باید خرج رویاهای آدم بشه
اینجوری آخرش برمیگرده به خودتون
پس سرمایه منم شریک کن
No comments yet. Be the first to leave one.