Giordano Bruno

Giordano Bruno

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Giordano Bruno 1973 DVDRip Persian Subtitle
A Commentary by hamlethamletian
ترجمه این شاهکار کوبنده با هنرنمایی جان ماریا وُلونته در نقش جوردانو برونو شهید راه آزادی اندیشه تقدیم به تمامی باورمندان به سینما به عنوان هنری آگاهی دهنده و رهایی بخش و نه صرفاً مدیومی سرگرم کننده

Tags

DVD
DVDRip
dvdrip
dvdr
Published on: 2017-11-20
Downloads: 54
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

!"زنده باد اسقفِ اعظمِ "ونيز

!"زنده باد جمهوريِ "ونيز

!«زنده باد قهرمانانِ نبردِ «لِپانتو

!«زنده باد «سان مارکو

"همگي گوش کُنيد اي مردم! من نيز برايِ دفاع از "ونيز !و شرعِ مقدسِ مان ، در نبردِ «لِپانتو» شرکت جُسته بودم

و نزديک بود در آنجا ، تُرکان !دستانم را ببُرند و چشمانم را دَرآورند

!همان سگانِ دوزخپا

!ميدانِ کارزار ، کُشتارگاهي به تمامِ معنا بود ، به هر سوي که مينگريستي مُردگان بَر زمين افتاده بودند

در حالي که دل و روده هايشان بيرون ريخته ، و سَرهايِ شان از تَن جدا گشته بود

و خون ، به سانِ دريايي از شرابِ سُرخ .بَر زمين جاري بود

جهنمي بَر پا بود! گويي همينک !روزِ قيامت فرا رسيده بود

!خفه شويد !بگذاريد حرف بزند

ليکن حالا ، طوري جلوه ميدهند که گويي فقط افسران و !فرماندهان بودند که در آن نبرد ، تمامِ کارها را از پيش ميبُردند

حال آنکه ما بيچارگان را !به کُلي فراموش کرده اند

، آهاي ملت! ما نيز در آن ميادينِ رزم جنگيديم !نه صرفاً ثروتمندان و قهرمانان

پَس تو نيز ميبايست در کنارِ ديگران .در اين راه پيمايي شرکت کُني

!برو پيِ کارَت

"ببينيد ، ببينيد که حضرتِ اسقفِ اعظمِ "ونيز !تا چه اندازه راضي و خشنود است

!زانو بزن - !رهايش کُنيد -

!بَر خودت صليب بکِش - !باشد! خواهم کِشيد -

.خواهش ميکُنم آقايان! هر کس نظري دارد .بگذاريد حرفش را بزند. بگذاريد حرفش را بزند

بسيار خوب ، بَر خودم .صليب ميکِشم

.«پدر «دومنيکو

.«پدر «دومنيکو

آخر چرا به "ونيز" آمده اي؟

.ميخواهم به "رُم" بازگردم - اصلاً برايِ چه به "ايتاليا" برگشته اي؟ -

!گفتم که !ميخواهم به "رُم" بازگردم

تو متوجه خطري که .تهديدت ميکُند ، نيستي

،اکنون ديگر با انتخابِ «کلمنته هشتم» به مقامِ "پاپ"ي .اوضاع متفاوت خواهد بود

ميداني چه تعداد از مردمان ، توسطِ کليسايِ مقدسِ کاتوليکِ "رُم" ، جانِ خويش را از دست داده اند؟

!کلمه اي ديگر مگوي !مگر ميخواهي خانه خرابم کُني؟

دلم برايت ميسوزد! هر چند دلم برايِ تمامِ کساني که همچون تو !ردايِ رهباني دَر بَر کرده اند ميسوزد

اما من به تو .علاقمند هستم

همه چيز رو به راه است ، بانو؟ - !بَزمي شگفت انگيز است ، عزيزم -

!خوش باشيد ، آقايان

.اين رقصي بسيار محبوب است .آن را "رقصِ مَردانِ فريب خورده" مينامند

!"رقصِ "مَردانِ زن قحبه

، روالش بدين گونه است که : يکي از خانم ها .يکي از آقايان را برايِ رقص انتخاب ميکُند

"La dame choisie un cavalier et danse avec lui."

سپس او را با خود .به اتاقي ميبرد

"Et puis elle l'accompagne dans une chambre."

، وقتي آن خانم از اتاق خارج ميشود و بازميگردد .مشعلي را به دستِ شوهر يا عاشقِ خود ميدهد

"Quand elle revient, elle donne le ".son amant à son mari ou à flambeau

و بدين گونه آن مَرد ميفهمد که زن به وي خيانت نموده !و او اکنون "مَردي زن قحبه" است

"Il sait ainsi qu'il est cocu."

!و ما نيز اين موضوع را ميفهميم

".Et comme ça nous le savons nous aussi"

... خانم

.مثلِ هميشه دير کرده ايم - !اما مثلِ هميشه قدمِ تان بَر رويِ چشم است -

.بفرماييد بانو

به گمانِ من ، آمدنِ تان به ونيز .کارِ بَس نيکويي بود

، نگاه کُنيد. او «براگامين» است ."يکي از اعضايِ شورايِ ده نفره يِ "ونيز

، آن يک که در حالِ گفتگو با «موروزيني»ست .سفيرِ لهستان است

داشتم موضوعي را فراموش ميکردم. ناشري که ... از دوستانِ من است ، ازم درخواست کرد که از شما بپُرسم

آيا مايل هستيد آثارِ جديدِتان را منتشر کُند؟

.من فکر ميکُنم که اين ، کاري بَس شايسته خواهد بود .و محققاً مزايايِ بسياري نيز دَر بَر خواهد داشت

«حضورِتان در منزلِ سينيور «موچِنيگو برايِتان خوشايند است؟

.حضور در "ونيز" است که برايم خوشايندست - پَس شما شهرِ ما را دوست داريد؟ -

در اين شهر ، کتاب هايم ، آزادانه در دسترسِ همگان قرار دارند

و برايِ خودِ من نيز .آزاديِ عملِ بيشتري وجود دارد

آن خانم کيست؟

او کيست؟ - .فوسکا» ، معشوقه يِ «موروزيني»ست» -

.آقايان. دوستانِ من

مايل هستم مَردي را به حضورِتان معرفي کُنم ... که همه يِ ما ، با وي

: به عنوانِ نويسنده و فيلسوف آشنا هستيم .«جوردانو برونو»

بفرمائيد به اين جانورِ غريب !خوب بنگريد

آيا حقيقت دارد که شما برايِ تعليم دادنِ رموزِ جادوگري به اينجا آمده ايد؟

من فقط برايِ آموختن .به اينجا آمده ام

اگر بانوان ، به اميدِ ، يادگيريِ جادوگري

، و يا به طمعِ مال و ثروت به من نزديک گردند !همگي سَرخورده خواهند شد

سينيور «برونو» ، شما يکي از تحسين کنندگانِ ، شاهِ فرانسه هستيد

همو که خود را "پروتستان" معرفي ميکُند .و حتي ممکن است شخصي مُلحد و بي خُدا باشد

حقيقت دارد. من شاهِ "ناوارا" را ... تحسين ميکُنم

همو که فتح و پيروزي ، از پيِ فتح و پيروزي مي آورد

و همو که باندهايِ بوجود آمده توسطِ خانواده هايِ طبقه يِ اشراف زادگان .که فرانسه را به جنگ و خونريزي کشانيده بودند ، متلاشي ساخت

او کسي است که در جستجويِ ... انتقام جويي نيست

برعکس ، او پَس از پنجاه سال ، جنگ هايِ مذهبي

اينک اعلامِ صلح و آشتي .بينِ مذاهب ميکُند

او شهزاده اي روشنفکر .و آزادمنش است

در خارجه چطور بَر شما گذشت؟

، آنجا نيز موردِ نفرت بودم

هم از طرفِ رياکاران .و هم از جانبِ ياوه گويان

آيا اين يارو «برونو» ، تنها به فلسفه علاقمند است يا به سياست نيز تمايل دارد؟

... فلسفه ، سياست !او به همه چيز علاقه دارد

رموزِ جادوگريِ من اينها هستند : که برايت ميگويم

، زيبا و جذاب بودن

، عاشق را خوشبخت ساختن .و دوستِ دوستانِ او بودن

.قدرت و حمايتِ عاشقِ خويش را با خود داشتن .آري ، عاشق بودن و چگونه عشق ورزي را دانستن

آن زنانِ خياباني که بَر رويِ پُل ها به انتظارِ مُشتري مي ايستند را که ديده اي؟

آنان عشقِ خويش را به بازرگانان ، و ملوانان ميفروشند

و مظنه يِ ايشان .توسطِ مجلسِ "سنا" مشخص ميگردد

.ثروتمند و قدرتمند بودن !اين است جادويِ واقعي

.گوهر ، طلا و جواهرات

وقتي مردمان ، تو را مينگرند .ازت متنفر ميشوند

چرا که چهره يِ رنگ پريده ات را ميبينند .و به رويَت تف مي اندازند

در حالي که هر گاه به کليسايِ «سان مارکو» ميروم ، و به درگاهِ پروردگار دعا ميخوانم

عظيم ترين قدرتِ جهان را .مخاطبِ خود ميسازم : قدرتِ پروردگار را

چرا که من !به خدا باور دارم

، در درونِ هر کودکي ، جادويي ذاتي و طبيعي وجود دارد

، که آن را در طيِ زمان و تا هنگامِ به بزرگسالي رسيدن ، به جبرِ زمانه ، تباه ساخته و از دست ميدهد

، و بدينگونه است که مردمان ، شروع ميکُنند به پرستيدنِ تثليثِ مقدس ، قديسان

، و باکره يِ مقدس

همان باکره يِ مقدسِ ، عظيم و آسماني

و هاله اي از طلا و بخور نيز !به گردِ ايشان مي کِشند

ما بايد چگونه تنفس کردن را ... بياموزيم

، تا باز هم ، يک بارِ ديگر ، به ادراکِ جهان نائل آئيم

به اين ادراک که ... درختان ، سنگ ها

... و جانوران

و تماميِ عالم و ... هر چه در آن است

... دَم و نفسي دروني دارد

... دَم و نفسي دروني

... که درست مثلِ خودِ ما انسان ها

، آن نيز دارايِ استخوان است

، و رَگ

، و گوشت و خون

.درست مثلِ خودِ ما انسان ها

!گمشو! گمشو از اينجا برو

!گمشو از خانه ام بيرون برو !اي شيطان

!گمشو از اينجا برو

!گمشو! گمشو از اينجا برو

!گمشو از اينجا برو !برو

!گمشو از اينجا برو

!گمشو

... من فقط داشتم

از جادويِ کودکان !سخن ميگفتم

."اي بانويِ "ونيز

، عليرغمِ اينکه ما مردماني جاهل و نافهم هستيم در عينِ حال ، آيا نبايد به او حقِ حرف زدن بدهيم؟

، او حق دارد که حرفش را بزند مگر نه؟

... من فقط ميخواستم بدانم

من فقط ميخواستم بدانم که "شير" چه رنگ است؟

.سفيد

، پَس هرگاه که به "شير" مي انديشيم .رنگِ "سفيد" به ذهنِ مان خطور ميکُند

و "شير" از چه بدست مي آيد؟ - .از گاو -

و خوراکِ گاو چيست؟

.علف

، مراتع ، باران

، ابرها ، آسمان

، ستارگان

، کائنات

.خدا

اگر خوش داريد آن را .چنين بناميم

، کائنات

، ستارگان ، آسمان

، ابرها

، باران ، مراتع

، علف

، ماق ... گاو

.شير

... تصويري زنده

.از خدا

.اگر خوش داريد آن را چنين بناميم !ليکن کشيشان هيچ ربطي به آن ندارند

منظورت اين است که همه چيز به ديدِ خودِمان بستگي دارد؟ - .اين کُفرگويي ست -

اجازه دهيد از اول .شروع کُنيم

، بايد در انديشيدنِ خويش .تداعيِ معاني را در نظر داشت

بينِ قلمرويِ جانوران ، گياهان و انسان ها .نوعي ارتباط و پيوستگي وجود دارد

بياييد برويم. اينجا مکانِ مناسبي برايِ .اين گونه سخنان نيست

.برويم

.به آن مَرد بنگريد .چهره اش به پرندگان شبيه است

و آن يکي ، به گربه .مي ماند

و آن يک نيز .همچون موش است

و آن يک نيز چهره و حالتِ .نرينه "گاو"ان را دارد

.بيائيد برويم ، يالا .بهتر است از اينجا برويم

"از آنجا که در "ونيز ، اُبنه اي فراوان شده است

جمهوريِ عظيم الشانِ "ونيز" بَر آن شده است تا برايِ !علاجِ اين معضل ، پستان هايِ زنان را به کار گيرد

!اين عقاب بود

، شماره يِ اُبنه گان رو به افزايش است !پَس پستان ها را به کار گيريد ، پستان ها را ، پستان ها را

!پستانِ زنان برايِ استفاده يِ عموم

: تشخيصِ اين يک بسيار آسان بود !"شير"

.من اين زن را ميشناسم !نيکو بانويي ست

هر چند که نيرنگِ بسيار !در آستين دارد

!با پستان ، اُبنه اي ها را معدوم سازيد ... پستان ، پستان ، پستان

بعضي مردمان ، پستان دوست دارند !و بعضي نيز مقعد را خوش تر ميدانند

و کسانِ ديگري هم همچون من هستند !که دوستدارِ شراب اند

!صبر کُن ، صبر کُن ببينم !اين "ماهي" است

، آري ، اين «موچِنيگو» است !همان "ماهيِ" بويناک

او کيست؟ - .يک فيلسوف -

.اي روسپيان! او يک فيلسوف است

!فيلسوف باشي را نگاه کُنيد !آخر تو را چه به اينجا

او ارتباط بينِ آدميان و جانوران را .به من تعليم داده است

اين مزخرفات چيست که به هم مي بافي؟

!مثلاً تو شبيه گاو هستي

!برو ببينم! تو خودت هم به گاوانِ وحشي شباهت داري - ... من حاضرم تا آخرِ عُمر ، گاوِ شما -

و ديگر بانوانِ !حاضر در اينجا باشم

آري ، آري ، اما بدونِ داشتنِ پول !حتي دندان-گيره اي هم بدست نخواهي آورد

!«گوش کُن ، «برونو

!«برونو»

خداوند ، معصيت ها و شهوتراني هايمان را !خواهد بخشود

!بيا

مطمئن هستم که خداوند ، معاصيِ شما روسپيان را - ... هم همچون ما خواهد بخشود !بوسه نباشد -

!و همه با هم به بهشت خواهيم رفت! مطمئنم - !بدونِ لب گرفتن -

: محققاً دو بهشت وجود دارد

يکي برايِ اشخاصِ ، محترم و آبرومند

، همان ها که آهسته مي آيند و آهسته ميروند ، و بدونِ عصيان کردن ، ميخورند و مينوشند و خوشگذارني ميکُنند

اينان همين کارها را در بهشت نيز .همچون در زمين ادامه خواهند داد

، اما بهشتِ ديگري نيز وجود دارد ، برايِ آنان که در برابرِ آسمان سينه سپر ميکُنند

، آنان که همواره در جستجويِ ادراکِ حقيقت هستند ، و نمازِ ايشان ، تفکر کردن است

، و برايِ اين آدميان در آن دنيا !بهشتي سوايِ بهشتِ عياشان خواهد بود

.دارد باران ميبارد

آبِ مقدس! چه خوش است برايِ !زمينِ خُشک و تشنه

!برونو»! دارد باران ميبارد»

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left