The first 42 lines.
چه هوای خوبیه
اسم این زن وو هی بیه
آره. هوا عالیه
اسم این یارو ، لی یونِ
و برادر کوچکتر لی یون ، لی سانگ
اینجوری که لباس پوشیدیم مثل خواهر برادرا بنظر میرسیم
مگه نه؟
پسر. من گرسنمه
تو گرسنه نیستی ، سانگ؟ - گرسنمه -
پس من میرم یکم غذا میخرم
یه دقیقه صبر کنید
هی ، اون و بهم بده
خودت برش دار
دست و پا نداری؟
...من دست و پا دارم
!و برادر بزرگترم
برادر کوچکتر از برادر بزرگتر متنفر است
!ببخشید
تلفنتون و انداختید
ممکنه کسی بدزدتش
اوه؟
بله ، ما قرار میذاریم
زندگی عاشقانه شادی داشته باشید
امروز سوئ تفاهم ها زیاد شده
!اوه؟ سانگ
!اوه بله. سلام
پس خداحافظ - بیا با هم بریم
اوه...من باید برم خونه
!تو با من زندگی می کنی
سوء تفاهم ها زیاد می شود
یکم وسیله برای شام خریدم
چیزایی که واقعا دوست داری خریدم
برادر کوچکتر از زنی که با برادرش زندگی می کند استقبال نمی کند
چی می خوای؟ برنج مخلوط چطوره؟
من واقعا برنج دوست ندارم
اوه! که اینطور
صبر کن...برنجم کجاست؟
اوه؟ تو گفتی برنج نمی خوری - ...کی گفت -
برات درست نکرد چون گفتی برنج دوست نداری
باید درست کنم؟ برنج می خوای؟
...برادر کوچکتر فکر کرد
آن زن مثل یک جادوگر برادرش را جادو کرده است
No comments yet. Be the first to leave one.