The first 200 lines.
خیلی خب، یه بار دیگه از اول.
شش ضربه، خب؟
...
...
روی طناب راه رفتن؛ یعنی زندگی.
بقیهش اننظاره.
این خیلی مصنوعیه. "جو"
آره. میدونم.
از خودت درش آوردی؟
ای کاش اینطور بود.
خوشت میاد؟
خب. بدک نیست.
وقت نمایشه؛ بچهها.
* میگن چراغهای نئون در برادوی *
* روشن هستن *
* میگن هميشه در هوا جادو هست *
اما وقتی توی اون خیابون راه میری *
* و به اندازهی کافی غذا نخوردی *
و تو در یک نقطهی نامعلوم هستنی *
* میگن در برادوی، زنها خیلی خوب *
* باهات رفتار میکنن *
* اما من همین که بهشون نگاه میکنم *
* افسرده میشم *
* چون چطور میخوای باهاشون صفا کنی *
* وقتی که فقط یه سکهی 10 سنتی بیارزش داری *
* و با یه سکهی 10 سنتی حتی نمیتونی کفشهات رو *
* برق بندازی *
* دو *
* دو دو دو دو دو *
* اونا میگن که من در برادوی *
* زیاد دوام نمیارم *
* همهی اونا میگن، من با یه *
* اتوبوس به خونه میرم *
* اما اشتباه میکنن *
* میدونم که اشتباه میکنن *
* چون میتونم این گیتار رو بنوازم *
* و تا وقتی که یه ستاره نشم، کنار نمی کشم *
* در برادوی *
* دو دو دو دو دو دو *
* دو دو دو دو دو دو *
* دو دو دو *
* دو دو دو دو دو دو *
* دو دو دو دو دو دو *
* دو دو دو دو دو دو *
* دو دو دو دو دو دو *
* دو *
* دو دو دو دو دو دو *
* دو دو دو دو دو دو *
* دو دو دو دو دو *
* دو دو دو دو دو دو *
* دو دو دو *
* دو دو دو دو *
* دو *
* دو *
* دو دو دو دو *
* دو دو دو دو دو دو *
* دو دو دو دو دو دو *
* دو دو دو دو دو دو *
* دو دو دو دو دو دو *
* دو دو دو دو دو دو *
* دو دو دو دو دو دو *
* دو دو دو دو دو دو *
* اووه *
* اووه اووه اووه اووه *
* دو دو دو دو دو دو *
* دو دو دو دو دو دو *
* دو دو دو دو دو دو *
* آره *
* اونا میگن من زیاد دوام نمیارم *
* در برادوی *
"آتومن"؟(پاییز) این اسم واقعیته؟
بله قربان.
مطمئنی نمیخوای عوضش کنی؟
اگه استخدامم کنید، عوضش میکنم.
* اما اونا کاملاً اشتباه میکنن *
* میدونم که اشتباه میکنن *
* چون میتونم این گیتار رو بنوازم *
* و تا وقتی که یه ستاره نشم، کنار نمی کشم *
"ویکتوریا پورتر".
این شماره تلفن خونته؟
* تا وقتی که یه ستاره بشم *
* در برادوی *
* نه نه نه نه نه *
شماتوی نمایشهای تخصصی بودی؟
من تا حالا هیچ اجرایی نداشتم.
واقعاً به یه شغل احتیاچ دارم واسه همین دروغ گفتم.
اشکالی نداره، "ریما". منم هميشه دروغ میگم.
تو کونش! هیچوقت منو انتخاب نمیکنه
عزیزم، من حتی باهاش خوابیدم. اما منم انتخاب نمی کنه.
شمادر "ترافیک جم" بودید.
کارگردان اونجا کی بود؟
شما بودید، آقای "گیدئون".
اوه کارم چطور بود؟
فوقالعاده.
و متخصص رقص کی بود؟
شما بودید، آقای "گیدئون".
کارم چطور بود؟
بینظیر.
این طوری استخدام میشید.
خدایا! امیدوارم اونو انتخاب نکنه. از سینهی یه جادوگر هم زشتتره.
قیافهش از سینهی یه جادوگر هم سردتره.
تو از کجا میدونی، "تد "؟
تو تا حالا سینهی یه زن رو توعمرت ندیدی.
شیش! ساکت باشید.
از همه خیلی ممنونم.
تست فوقالعادهای بود.
همینطوری ادامه بدید.
حالا، این چیزیه که بهش میگم دماغ یه الکلی.
و تو باید بدونی.
تو یه الکلی واقعی هستی، مگه نه، "جو"؟
آره.
سرعتت هم توی اینکار زیاده.
آره.
همینطور با زنهای زیادی هم میخوابی.
منزجر کنندهم، ها؟
دقیقاً برعکس.
حالا میدونم کدوم دخترا رو میخوام ...
کندی، کیسی، زیما، جنیفر. و ویکتوریا پورتر.
اونی که اون لباس صورتی مسخره رو داره؟
ببین کدومشون رقص چرخشی رو انجام میده.
اون هیچ احساسی نسبت به آهنگ نشون نمیده. "جویی".
با اون پاهایی که داره ، کی اهمیت میده
"جویی"، من فقط میخوام برنامه رو چک کنم.
جویی؛ جویی، میشه یه لحظه صحبت کنیم؟
جویی.
چیه؟
"دایانه" چطور؟
تو قرار بود یکی رو با صدای زیر برام بذاری، "جو"
"پال"، خواهش میکنم بذارش به عهدهی من.
"دایانه" چطوره؟
"دایانه" چطوره؟
اونو توی 3 تا نمایش ازش استفاده کردم. خیلی خوشکله.
فوقالعادهس. اون به یه صدای زیر احتیاج داره.
باید یه صدای زیر داشته باشم!
اون قد بلنده، سمت راست.
اونی که چشمای آبی تیره داره،
اون نتهای بلند رو میخونه.
اونا دخترایی هستن که میخوام.
اونا دخترایی هستن که میخوام.
تو موافقی؟
اون قد بلنده ... ویکتوریا ... ازش خوشم میاد، بابا.
چیز خوبیه.
اوه من واقعاً به گند زدم به ازدواجم ...
چون خیانت کردم
اوه پسر، هر فرصتی که گیر آوردم خیانت کردم
تو موافقی "آئودری"
البته، خوبه.
برنامهی امروز با "میشل" چی؟
اوه خدای من! یادم رفته بود.
این هفته رو باید کار کنم
اوه "جو"" تو بش قول دادی.
میدونم قول دادم
اما چکار باید بکنم؟
اشکالی نداره.
متأسفم، "میشل"
عیبی نداره.
اگه کارم داشتنی، توی اتاق تدوینم.
اون بهم قول داده بود.
عجب پدر آشغالی.
خانواده؟
گند زدم بهش.
کار؟
همه ش سر جاشه.
اگه من خدا بودم
گاهی فکر میکنم هستم.
بسنگی به گُهی داره که داری میکشی.
باشه.
پسر، اگه من خدا بودم.
همه برای هميشه زندگی میکردن.
هیچ مرگی در کار نبود: پسر.
هیچ سکهای روی چشم کسی قرار نمیگرفت.
آدمهایی مثل نمایندهی من وجود دارن.
چرا اینطوری منمن میکنه؟
بهت میگم چرا.
چون من اون احمقی هستم که میذارم اون منمن کنه.
درسته.
مرگ و کفزدن.
تا حالا از هردوتاش دوری کردم.
میدونی،
مرگ چیز خیلی عجیبه
ماهمه احساسات مختلفی در موردش داریم.
برای یه کاتولیک یه ترذ مرگ یه ترفیعه.
ببخشید. "استیسی".
زنها؟
آم --
امید؟
هميشه یه سری مزخرفات در مورد مرگ و وقار هست.
مرگ و وقار یعنی اینکه احمق جلوه نکنی.
موضوع رو عوض میکنیم. برو که رفتیم.
زیبایی؟
داری لاس میزنی.
مرگ وارد میشود. مرگ وارد میشود
* صداشون رو بشنو،زنگهای کلیسا به صدا در میان *
عاشقشم. عاشقشم.
کتابها، مجلهها، مقالهها، سریالها ...
"کن" و عروسکهای باربی با یه پیمان خودکشی.
چند بار باید اینو ببینیم؟
تا اینکه اونجوری که میخوادش، آماده بشه.
یه زن توی شیکاگو یه کتاب نوشت
دکتر "کیوبلر-روس"؛ بینش با خط تیره.
No comments yet. Be the first to leave one.