The first 200 lines.
اگه قرار بود با خودم مرور کنم که چی شد به اینجا رسیدم...
مثل هر ماجرای دیگهای، پای یه خانم در میون بود.
هر کس که در طول عمرش پا در مسیر تاریکی میذاره،
میدونه که وعده دادن فایدهای نداره.
دستت درد نکنه.
خیلی وقته اینجایی.
میخوای به حساب خودمون برات یه نوشیدنی بیارم؟
نه، ممنونم. همین کافیه.
زندگی رو هیچجوره نمیشه پیشبینی کرد.
فقط آدمهای احمق وعده میدن و خیال میکنن میتونن پای حرفشون باشن.
استر، کجا بودی؟
کلی دنبالت گشتم.
استر.
اگه تو دردسری باید بهم بگی.
شغلمه.
میتونیم امنیتت رو تامین کنیم.
مسئله پسرمه.
جیدن.
نمیخوام چنین زندگیای داشته باشه.
تمام این کارهام به خاطر پسرمه.
فردا قرار ملاقات دارن. تو این محل.
تا جایی که فهمیدم، طرف فرد مورد نظر رو میاره...
و تو یه انبار میبرنش.
هر اتفاقی بیفته مهم نیست، فقط بهم قول بده...
که جای جیدن امن بمونه.
اگه بلایی سرم اومد، قول بده حواست بهش باشه.
هیچ بلایی سرت نمیاد.
ولی قول بده.
قول میدم.
صدای غرش آسمان.
با رعد و برقی که بعدش همراهش شد.
صدای گریستن آسمانه.
استر اطلاعات مهمی فراهم کرده بود.
ولی در اون مقطع نمیدونستیم که جای استر امن نیست.
من و سرکار یتس رفتیم صحنه رو بررسی کنیم.
ولی برامون دام پهن کرده بودن.
متاسفانه، در راستای جستجو برای یافتن سو مین کیم،
رویداد ناگوار دیگری، محلیان را آشفته کرد.
این خانم که دوستانش «استر مارتین» خطاب میشود،
و پسر سیزده سالهاش گزارش گم شدن ایشان را داده بود،
متاسفانه در اوایل امروز صبح،
پیکر بیجانش توسط پلیس یافت شد.
مشکل وعده دادن اینه که...
آدم هر چقدر هم بخواد پای حرفش بمونه...
ولی ممکنه تو این مسیر، کامیونی از چراغ قرمز رد بشه...
و باعث بشه پیکر بیجان آدم گوشه پیادهرو بیفته.
بله؟
باشه.
فهمیدم.
میرم سراغش.
حاضر میشم.
گندش بزنن.
با جیدن مارتین تماس گرفتین، پیغام بذارین.
آخ، جیدن.
پدرسوخته.
بله؟
جیدن؟
چیه؟
معنی این کارت چیه؟
داشتم با پدربزرگت حرف میزدم، بهم گفت...
بعد از تمرین فوتبالت بیام دنبالت.
مسافرخانههای طولانیمدت.
جایی که افراد تحت مشقت، یا کسایی که کم آوردن،
تصمیم میگیرن توش زندگی کنن.
من هم فعلا بین این دو موردم.
لسآنجلس شهر آدمهای گمشده است.
همهشون با عجله به سمت هیچکجا در حرکتن.
هر کسی میاد اینجا تا خودش رو پیدا کنه.
ولی اگه عین خودم پاشون به اینجا باز بشه، دیگه نمیتونن خودشون رو پیدا کنن.
آهای بچه!
سوار شو!
آخ، گندش بزنن.
اِم، رانندهام اومد.
این چه وضعیتیه؟
کدوم؟
همین که مدرسه رو میپیچونی و نمراتت داره بدتر میشه.
صرفا پیش دوستم بودم.
میدونی چیه؟
باید دنبال دوستهای بهتری بگردی، خب؟
اصلا چرا برات مهمه؟
تو که صرفا رانندهامی، خب؟
نگران نباش. خودم رو مثل مامانم به کشتن نمیدم.
جیدن.
خیلی بهت سخت گذشته.
درک میکنم.
ولی تمام آرزویی که برات داشت، این بود که زندگی خودت رو داشته باشی.
پس میخوای بهم بگی؟
خواهشا شروع نکن.
نه، نه.
بگو.
میشنوم.
یعنی...
واسه همین تا اینجا اومدی، نه؟
مگه واسه حفاظت از شاهد نیست؟
جیدن، امروز وقتش نیست.
یه بار حرفش رو زدیم.
آره.
انتظار دیگهای هم نداشتم.
آهای.
اگه صرفا رانندهاتم، پس دفعه بعد...
باید عقب ماشین بشینی.
خب؟
چه بچهای بار آوردی استر.
رودست نداره.
جناب کیم؟
آهای.
پشته.
باشه.
ببخشید مزاحم شدم.
انگار سخت مشغول کاری.
برو خودت رو مسخره کن.
معلومه که خوب کار میکنم.
جنابعالی خودت معتادی.
اوضاع اینجا نابسامان شده.
آره، دزدهای پدرسوخته دیگه به هیچجا رحم ندارن.
برای همینه که واسه خودم کلی دوربین نظارتی نصب کردم.
راستی...
الان که گفتم یادم افتاد...
آره، همهچی ردیفه.
آخرین بار که این آدم رو دیده بودم، رو چشم چپش رد زخمی نبود.
ولی سالیان پیش بود.
زخمها مثل انعکاسی از اشتباهات زندگی آدم میمونن.
اوضاع این محله داره خراب میشه.
عه.
راسل.
یه لحظه اجازه بده.
- جناب کیم؟ - سلام راسل.
نمیدونستم قراره بیای.
همهچی رو به راهه؟
آره.
معلومه.
مال پسرمه.
درسته بهش نمیاد.
خیلی اذیتم میکنه.
جیدن خونه است.
ممنونم.
دیگه کی حواسش به این بچه باشه؟
خانواده خودم؟
اونها هیچوقت از پدرش، خوششون نمیاومد.
جای تاسف داره.
هیچوقت بابت اینکه چنین فرضی داشتم، من رو نمیبخشن.
شک ندارم استر هم برات خیلی مهم بوده.
واقعا دوست وفاداری هستی، جناب هچ.
تو این دوره و زمونه افرادی مثل تو به این راحتی پیدا نمیشن.
نظر لطفتونه.
متشکرم.
میخوای راه بیفتی؟
مطمئن شو قبل از اینکه کلیسا بسته بشه، این بسته اهداییهها دستشون میرسه.
بو میتونه کمکم کنه دستهگل پسرم رو تمیز کنم.
باشه جناب کیم.
الی، کتان.
شب سرد و تاریک.
باد و بوی سانتانا به مشامم میرسه که مثل طاعون داره تو شهر پخش میشه.
هر موقع که نوشیدنی میخورم و ماشهای رو میکشم،
صدای سوت بادش به گوشم میرسه.
تو شبهای دیگه آدم به راحتی ممکنه خودش رو گم کنه، و اگه حواسش نباشه،
وقتی که گم میشه، دیگه نمیدونه چطور باید پیدا بشه.
یکی دیگه بریزم؟
آره، کل بطری رو برام بذار لطفا.
شب سختی داشتی؟
لطفا بطری رو بذار.
رو چشمم.
سخت میشه پیدات کردها.
آره، از این شرایط هم راضیام.
تو پدرسوخته کلهشقی هستی، خبر داری؟
باورم نمیشه هنوز اینجایی.
با اینکه جفتمون میدونیم الان باید اروپا میبودی.
گمونم باید لطف کوچیکی در حقم بکنی.
هیچ لطفی به کسی بدهکار نیستم.
اذیتم نکن دیگه.
من هم مخالف پروتکل اطلاعرسانی به بقیهام.
ولی در اون صورت که با آدمهای درست آشنا نمیشدم.
نشنوم در مورد اون کار، اینطوری صحبت میکنی.
ببین، اصلا من اشتباه کردم، خوبه؟
بهت نیاز داریم.
خب؟
اگه نیازی بهت نبود که اصلا تا اینجا نمیاومدم التماست کنم.
برو گمشو.
ببین رفیق، فقط بذار تعریف کنم، خب؟
اون فلاکای کثافت رو یادته؟
همون کوکائین دونژاده کثافتی که سال ۲۰۱۵ از شرش خلاص شدیم؟
مخدر زامبی؟
آره.
همون موادی که صورت آدم رو آب میکرد.
به خیالمون کاملا جلوش رو گرفته بودیم. تا اینکه پارسال دوباره پیداش شد.
بهت که گفتم، دیگه این مسائل بهم ربطی نداره.
پام رو بیرون کشیدم.
آره.
آخرین بار اوضاع ناجور شد.
ولی هنوز نمیدونیم سردسته باند کرهای کیه...
No comments yet. Be the first to leave one.