The first 200 lines.
اِی استری فردا بیا
اِی استری فردا بیا
پراکاش
..پراکاش
!پراکاش
اِی استری فردا بیا
*...قلب به طور کامل بازـه، بدون هیچ قلاب یا دکمه ای *
* هیچ دکمه ای *
*...رؤیاها فراتر از زندگی هستن *
*و ذهنی که برای هیچ کس اهمیتی قائل نیست*
*برای هیچ کس اهمیتی قائل نیست*
* سقف رؤیاهای من فراترـن از این شهر *
*...فراترـن از این شهر*
* می تونم از بین ببرم دردت رو تنها با یک لبخند *
* من خیاط قلبها هستم *
* همانند یک پرنده که در آسمان اوج می گیره *
...هی
* من خیاط عشقم *
* همانند یک پرنده که در آسمان اوج می گیره *
* من خیاط قلبها هستم *
ترجمه از یونس بلوچ، بهار، رضا حضرتی، میلاد طاهرخانی JOnAhBalouch, ladyprimavera, DeathStroke, M.i.l.a.d
*...یک لباس زیبا برام بدوز، عزیزم *
* لباسی که منو دلرباتر کنه *
* من خیاط قلبها هستم *
* همانند یک پرنده که در آسمان اوج می گیره *
* من خیاط قلبها هستم *
عمو ... تو این بازی رو توی هر جشنی شروع میکنی؟
ویکی، هنوز وقت هست
ولی این جوهر معمولی نیست
این با استخون های آسیاب شده یک خفاش و شاش یک کلاغ سفید ساخته شده
اینطوری این جوهر ساخته شده
هی عمو، این قصه ها رو به خورد کسایی که عاشق خوندن داستانای تخیلی هستن بده
ما نسل جدیدیم
تمام شهر به این خرافه اعتقاد دارن
...ویکی، هر خونهی که این جوهر بیرونشه
همیشه از شر استری در امانه
...که اینطور
شنیدی که دخترِ "اَمبانی" تسخیر شده باشه؟
یا "تاتاس" یا "بیرلا" شکار شده باشن
میدونم اون میاد
سر کیسه رو شُل کن و بزار نوشتن رو تموم کنم
عمو، فراموش نکنی روی دیوار ما هم بنویسی
گوش کن، قشنگ برجسته بنویسش
وگرنه، ممکنه اون نتونه بخوندش و یراست بیاد توی خونه
باشه می نویسم
آخرش دهنت همونطوری میشه خاله
در رو ببند، آقا
وگرنه گاو میاد تو
من نگهبانم هستم
پس بالاخره وقت کردی بیای خونه
موضوع چیه؟
از فردا باید باهام بیای - نیازی نیست -
هر ورزش و تمرینی نیاز باشه با چرخ خیاطی انجام میشه
و تو هم نیازی نیست بری
وگرنه به زودی از بندلباس آویزون میشی
جُک بود گفتی؟
و تو سعی داری ادای عاقلا رو دربیاری
من از الان واسه چهار روز آینده روزه گرفتم
و تو داری انرژی منو هدر میدی
بازم روزه؟ - سرت توی کار خودت باشه -
به زودی خانم ها صف می کشن
قبلا هم بهت گفتم اینقدر از این شاخه به اون شاخه نپر
"زیرپوش رو گشاد کن پیراهنم رو تنگ کن"
ما فقط سفارش دوخت لباس های جدید رو قبول می کنیم
فقط لباس های نو
فقط؟
و واسه بقیه سال چکار می کنی، پسرم؟
زنگوله رو تکون میدی
هی بابا، توجیه کردنت خیلی مشکله
..گوش کن
..گوش کن.. گوش کن.. گوش کن
باید یکم وقت بذاری تا یاد بگیری چطور مغازه رو اداره کنی
...وگرنه، اگه یه روزی بابات سرشو بذاره زمین
نمی تونی به تنهایی مغازه رو اداره کنی
حتی اگه عزارئیل شخصاً بیاد جونت رو بگیره، تو بمیر نیستی
حتی وقتی انگشت هات بیجون بشن بازم لباس های خانما رو میدوزی
پسرم، تو هم بالاخره جا پای من میزاری
بابا، من واسه خیاطی لباس زنانه به دنیا نیومدم
پس سرنوشتت در این دنیا چیه، پسرم؟
.هنوز نمیدونم، بابا ولی به زودی میفهمم
آخرین اخبار سینمای هند در کانال تلگرامی ما @BollywoodHills
صفحه ما در اینستاگرام Bollywoodnews_iranianfc
بزار بیان
چطوری داداش ویکی؟
با این واسم یه لباس بدوز
اندازه ی زن داداش رو بنویس
یکم برید عقب
اندازه:48 ؛ شونه: 14.5
زن داداش، شال رو بردار - خب -
دور بازو: 16 ؛ مچ دست: 7 دور سینه: 38 ؛ دور کمر: 42
چرخ بزن زن داداش
دور باسن: 44 ؛ دور گردن: 10
گشاد باشه یا متوسط؟
نه، گشاد نه
متوسط باشه
گشاد بهتره، زن داداش مد روزه
قشنگ تر میشی
.بهت میگم، پسرم خالق تجسم خداست
تنگ تر میخواییش؟
...شونه ها توی این لباس
ولی این احمق ارزشی واسه استعدادش قائل نیست
این چه پسری ـه، آقای خان؟ اون چیه؟
من هزارتا لباس دوختم
...ولی طوری که انگشت هاش روی چرخ حرکت میکنن
انگار انگشتان خدا روی چرخ حرکت میکنن
صدای قیچی رو جوری درمیاره که انگار الهه ساراسواتی با سازش داره می نوازه
وقتی اون سوزن رو نخ میکنه میتونم صدای صدف رو در گوشم بشنوم
مطمئنم یجورایی به زندگی گذشته ـش مربوطه
* من خیاط قلبها هستم *
* همانند پرندهی که در آسمان اوج می گیره *
* من خیاط قلبها هستم *
10دقیقه دیگه برمیگردم بابا
استراحت کن
* من خیاط قلبها هستم *
سلام
...سلام
اسمت ویکی ـه؟ - بله -
سال گذشته توی جشن دیدمت
..باشه
خیلی راجع بهت شنیدم
اینجا زندگی نمی کنم ولی هر سال موقع جشن میام
باشه ... باشه
می تونی واسم یه لباس بدوزی؟ - آره -
کِی حاضر میشه؟ - 2هفته دیگه -
زودتر نمیشه؟
10روز چطوره؟
واسه آخرین روز جشن میخوامش
که واسه مراسم فرخنده بپوشمش
ویکی خواهش میکنم
زودتر آماده ش کن
اشکالی نداره
میدم یکی دیگه انجامش بده
ممنون
...2روز... 2
2روز - خیلی ممنونم -
اندازه هام؟
ژاکت رو بزن کنار
چرخ بزن
بچرخ
برگرد
حلّه
عجب
ممنون
عصر میرم معبد
خوبه
واسه دعای بعدازظهر
خیلی خوبه
...معبد ... عصر
آهان
یک
دیدی؟
اون حتی بهت نگاهم نکرد و تو صدای زنگ عروسی رو میشنوی
و تو هم آقای همه چی دونی، آره؟
هروقت من از مسیرش رد میشم، همیشه به من نگاه میکنه
خیر، نگاه نمیکنه، بهت خیره میشه
شماها خوبید؟
چیزی میخوای بگی؟ چی شده؟
عشق در یک نگاه - در یک نگاه -
عشق در یک نگاه
هردومون دوره مکالمه انگلیسی رو باهم گذروندیم
واسه من شکسپیر بازی درنیار
دختره کیه؟
همون دختری که سال گذشته توی جشن بودش
همون چشم قهوه ایه
با موهای بلند - ....آررره -
همونی که از پارسال تو نخشی؟
تو نخش نبودم
اون مثه یک نسیم خنک از ناکجا پیداش شد
...دستمو گرفت و گفت
" ویکی، خواهش میکنم "
دستتو گرفت
عوضی
و گفت خواهش میکنم؟ - آره -
اون داره مثه سگ دروغ میگه و تو هم باور میکنی
به چرخ خیاطیم قسم
.که اون دستتو گرفت و گفت ویکی خواهش میکنم
" !ویکی، خواهش میکنم "
!ویکی خواهش میکنم
" !ویکی، خواهش میکنم "
خب منم همینو گفتم " !ویکی، خواهش میکنم "
تو اصلا احساسات نداری
دستتو بده من
" !ویکی، خواهش میکنم "
اینطوری
ولی چرا تو؟
ازم خواست یه لباس بدوزم
یه لباس بدوزی
من یه مغازه لباس فروشی دارم
این روزا کی میره لباس میدوزه
احمق جان، لباسی که میدی میدوزن یه جلوه خاصی داره
و عشق هم هرگز از قبل آماده شده نیست
همیشه دوخته میشه
درسته
" !ویکی خواهش میکنم "
داداش بزار به حسابم
حسود
اون این دستمو گرفت
بو کن
گل آفتاب گردون
فکر کنم باید برنامه عروسیت رو بچینی
No comments yet. Be the first to leave one.