The first 200 lines.
!سلام مامان. فکر کنم چراغا رو درست وصل کردم
آمادهای؟
.- اوه! عالیه عزیزم
.فوقالعاده. ممنونم
.خیلی خوشحالم که اومدی کمک کنی تزیین کنیم
.- اوه، البته. اصلا از دستش نمیدادم
میدونی، نکتهاش، همونطور که بابا یادم داد،
.اینه که از پایین، از تنه درخت شروع کنی
و مطمئن بشی که روشنن و به برق وصلن،
.قبل از اینکه شروع کنی
.- درسته
اینجوری میتونی ببینی درخت روشن چطور به نظر میاد،
.وقتی چراغا رو وصل میکنی
.- آره. شما دو تا و این ریزهکاریهاتون
.- خب، مامان، همه چیز تو جزئیاته
درسته، بابا؟
.- درسته خانم دکتر
!- بابا
چیه؟
.دوست دارم بهت بگم خانم دکتر. بهت افتخار میکنم
.- من خیلی وقت پیش دانشکده پزشکی رو تموم کردم
.- مممم، من هنوزم بهت افتخار میکنم
.- میدونی که اون هیچوقت عوض نمیشه، نیکول
.این مرد یه دندهست
این حرف رو کسی میزنه که دیگه به زور میبینیمش،
به خاطر تمام کارهای داوطلبانهاش،
.با اینکه ازش خواستم یه کم کمتر فعالیت کنه
.- خب، من اتفاقا از سرگرم بودن لذت میبرم
.اوه، این منو یاد چیزی انداخت
.من فردا برای شیفتم بیمارستانم
.- اوه، میدونم مامان
.تو همین الانش هم وفادارترین داوطلب بیمارستانی ما هستی
.- هوم
اوه، اما شاید بخوای اون آرد رو
.قبل از رفتن از موهات پاک کنی
.- خب، یه کم آرد که به کسی آسیبی نمیرسونه
...- اوه، فرَن، یعنی درست کردی
.- بله عزیزم. بیسکویت نعنایی رو درست کردم
!- اونا مورد علاقه منن
!- میدونیم
.- باشه، من آدم عادتمندی هستم
.من نظم رو دوست دارم
و حالا که چراغها تموم شدن،
.وقت اولین آویز کریسمسه
.- باشه
.- میدونم سخته. اولین کریسمس بدون مادربزرگ
...- این زمان مورد علاقه سال اون بود. حتی با
میشه لطفا اون رو برای من به درخت آویزون کنی؟
.- البته
.- آخ
.فقط کاش کریسمسهای بیشتری باهاش داشت
.- اون یه قهرمان بود
.- همینطور بود
.- ممم
!- صبح بخیر! - صبح بخیر
.- شما لباس فرم نپوشیدید خانم دکتر
اوه، صبح وقتی داشتم عجلهای از خونه میرفتم،
.مال خودم رو پیدا نکردم
.- خوشبختانه برای شما، من همیشه لباس اضافه دم دست دارم
بدون تو چیکار میکردم مریلین؟
داشتی اولین مریضت رو میدیدی
.بدون اینکه به اندازه الان که اون کلاه رو سرته، دوستداشتنی باشی
.و نیکول، اون واقعا بامزهست
.- باید دست از تلاش برای آشنا کردن من با بقیه برداری
.علاوه بر این، برای من غیراخلاقیه که با یه بیمار قرار بذارم
.- فکر کنم یه استثنای "بامزگی" برای اون قانون وجود داره
.به هر حال، شک دارم که خیلی طولانی مریض باشه
.فقط یه آسیب جزئی به زانو
.اون تو اتاق ۴ هست
...- صبح بخیر سرگرد راس. من خانم دکتر
...من... من... من خانم دکتر
رمزی. فکر کنم؟
.اون چیزیه که روی روپوشتون نوشته شده، مطمئن نیستم
.- آره، ببخشید من... من فقط غرق پرونده شما بودم
اوه آره. عالیه؟
.احتمالا عالیه، من هنوز ندیدمش
.- آره. آره. هست... یعنی نه
.نه، نیست
به هر حال، شما اینجا هستید چون زانوی راستتون آسیب دیده؟
.- آره. اوه، داشتم تو لیگ تفریحی پایگاه بسکتبال بازی میکردم
.اوم، اما خوبه. خوبه
.رفقا منو مجبور کردن بیام اینجا
اوم، شما چقدر وقته اینجا کار میکنید؟
...چون فکر نمیکنم من تا حالا
.- یه مدتیه. من تو ذخیره ارتش هستم
.- اوه. ذخیره ارتش، درسته
راه خوبی برای پرداخت وامهای دانشکده پزشکی، ها؟
...- خب، یه کم بیشتر از این حرفاست، اما خب
پس، چطور آسیب دید؟
.- آسیب ندید. خوبه
.همونطور که گفتم، رفقا منو مجبور کردن بیام اینجا
خب، اگه آسیب دیده، چطور ممکنه این اتفاق افتاده باشه؟
.آها، خب، باشه
شاید وقتی اتفاق افتاده که یه کم زیادی سریع چرخیدم،
...یه پاس دادم و بعد رفتم شوت بزنم، ولی
.نه... آسیب ندیدم. خوبه. حتی درد هم نداره
.بذارید من اینو تشخیص بدم
.یعنی، حالا که اینجایید و این حرفا
.باشه، آره. خب، معلومه
.امم، راستی، کلاه بابانوئلتون رو خیلی دوست دارم
.ممنون
شما ازدواج کردید؟
.نه. یعنی نه. شما... شما نمیتونید اینو از من بپرسید
.چرا نه؟ آره، همین الان پرسیدم
.شاید یه کم زیادی جسورانه باشه
.و شاید یه کم تهاجمی
ولی فکر نمیکنم غیرقانونی باشه، مگه نه؟
.امیدوارم نه
از وقتی که بهش آسیب زدی، چه حسی داشته؟
.میدونی، یه کم تنها بودم
.ولی خب، کریسمسه
...دارم سعی میکنم روحیه خودمو خوب نگه دارم. این
اوه، زانوم؟
...ببخشید، خب
.یه کم درد تو قسمت داخلی پام هست
...ولی خب
.نه، قبلاً بهش آسیب نزده بودم
.اگه منظورتون اون بود که بپرسید
.خب، یه کم شلشدگی هست و یه کم هم ورم احساس میکنم
...فکر نمیکنم رباط صلیبیتون کامل پاره شده باشه، ولی
.با این حال، میخوام یه امآرآی بگیریم تا مطمئن بشیم
.میتونم براتون وقتشو تنظیم کنم. - اوه، باشه
.ببین، باشه، یه شرط دارم
منظورتون از «شرط» چیه؟
.من قبول میکنم که از زانوم امآرآی بگیرم
.با اینکه احتمالا زانوم خوبه
.اگه قبول کنید امروز بعدازظهر با من قهوه بخورید
.اوه، من عادت ندارم
.به باجگیری برای درمان پزشکی، سرگرد راس
.اوه، دانیل صدام کن. لطفا
.آخه... لطفا
.آره. باشه، چرا که نه
.باشه
.ولی فقط به عنوان دکترت و یه دوست احتمالی
.چون هر چیز دیگهای غیراخلاقی میشه
.آره. البته
.یعنی، نمیخوام بابتش متهم بشی
.به خاطر یه قهوه خوردن
.وجدانم تحمل نمیکرد
.و تازه، وقتی راه خودمو با لاس زدن از دوستی رد کردم
.دیگه بیمارت نیستم
.چون امآرآی من نشون میده زانوم خوبه
...خیلی ممنون، پس
.آره، اینو دیگه باید دید
.حالا میتونی لباس بپوشی، سرگرد
.باشه
!اوه، هی
...کاکائو داغ چطوره؟ یعنی
کریسمسیتره، مگه نه؟ کاکائو داغ دوست داری؟
.آره. کاکائو داغ باشه... دانیل
!عالیه
نمیدونم؟ یه جورایی متکبره؟
.امم، شاید نه متکبر... شاید یه کم
.شیطون یا... از خود راضی
.شاید فقط از خودش مطمئنه
.یعنی اون مطمئناً از من مطمئن نیست، اینو بهت میگم
.ولی من فقط قراره همینجا بعداً ببینمش
.برای یه کاکائوی کریسمسی
چرا اینجوری بهم لبخند میزنی؟
چی؟ نمیتونم به دخترم لبخند بزنم؟
.یا شاید فقط، میدونی، روح کریسمس توی وجودمه
.نه، اون لبخند کریسمسی نیست
.خب، یه جورایی هست
.ولی نه، اون لبخندِ "قراره تو زندگی نیکول دخالت کنم"
.از اون لبخنداست
من چطور دارم دخالت میکنم؟
.چون من اون لبخند رو میشناسم
.داری با خودت میگی "اوه، از این پسره خوشش اومده"
"وگرنه چرا باید اینقدر در موردش حرف بزنه؟"
"اونم بعد از اینکه تازه دیده."
من همچین فکری میکنم؟
.آره. دقیقا همینو داری فکر میکنی
...آه
.باشه، پس بذار بگیم که کنجکاو شدی
فکر کنم گفتی اسمش چی بود؟
.مهم نیست
.سرگرد راس
سرگرد دانیل راس؟ موی بلوند؟ چشمای آبی روشن؟
.نه، من... من به چشماش توجه نکردم
.باشه، آره، چشمای خیلی آبی داشت
تو از کجا میدونستی؟
.چون میشناسمش
چطور؟
.خب، اون موسسه خیریهای که من براش کار داوطلبانه میکنم رو که میشناسی
نه، کدوم خیریه، مامان؟
.تو مثل قهرمان داوطلبهای شهر لیسی هستی
.من دوست دارم سرم شلوغ باشه. مشکلی که نیست
.نه، البته که هیچ مشکلی نداره
مامان، کدوم موسسه خیریه؟
دست یاری به رزمندگان
اوه... همونی که با کهنهسربازهای مجروح کار میکنه؟
.- دقیقاً. کمک میکنه زندگیشونو دوباره بسازن
.من اونجا با دانیال آشنا شدم
.میدونی، اون شعبه محلی ما رو تاسیس کرد
.- واو
.چه خوب
.- آره. اوه، من واقعاً ازش خوشم میاد
.و مجرده. و واقعاً گزینه مناسبیه
.- برای یکی
.- مامان، من الان دنبال رابطه نیستم
No comments yet. Be the first to leave one.