The first 155 lines.
Anime Lord جهت دانلود دیگر انیمه ها به صورت رایگان دنیال کنید anime_lord_ir مارا در تلگرام به آدرس
باید آشغالارو ببرم بیرون
میزوهارا!
پشمام وقتی دارم رد میشم در و باز نکن
صبح بخیر!
صبح بخیر
انگار..فاصله میگیره؟
اینطوری فکر میکنم یا...هرچی
من هیچوقت به ناز بودنش عادت نمی کنم
اون مثل یه جواهر تو این آپارتمان در پیتی عه
بدون آرایشه؟ شوخی میکنی؟
اینجور به نظر میاد که طبیعیه
اینجوری آرایش کردن کلا بی معنی میشه
اون دقیقاً برای کشتن لباس پوشیده نیست
به این هاله خوشگلش نگاه کن آخه
یعنی اونم آدمیزاده؟
من می خوام بهش ذل بزنم.. ولی نباید اینکارو کنم
من - فکر می کنم هفته آینده دوباره اجارت کنم
من یه جای خوب تو ایکیباکارو پیدا کردم.
صدف های خوبی داره ظاهرا!
اوه؟
باشه، یه چیزی مشکل داره
در مورد روکا چان چطور؟
ها؟ روکا چان؟
منظورم اینه که اون یه شب دیگه پیشت نمیمونه؟
می بینمت، کازویا کون! ممنون!
اون همه چی رو شنیده
Anime Lord جهت دانلود دیگر انیمه ها به صورت رایگان دنیال کنید anime_lord_ir مارا در تلگرام به آدرس
یعنی شما دوتا... درسته؟
ن-هیچ اتفاقی نیفتاده واقعا
اون فقط شب و موند.
اومد گفت برام شام درست میکنه...
..و من نمی دونستم که قراره بارون بیاد ک
یادته که چه بارون وحشتناکی بود؟
داشتیم همینطور بحث میکردیم که دیگه آخرین مترو هم رفته بود
و بی ادبی بود بندازمش از خونه بیرون
راستشو میگم... حقیقت، تموم حقیقت، و چیزی جز حقیقت!
ولی، خوب، طبیعیه که اون حرفارو شنیده باشه و براش سوءتفاهم بشه
دروغ.
خوبه. مجبور نیستی به من دروغ بگیی.
ببخشید اگه کارها رو ناخوشایند کردم، ولی مجبور نیستی روی لبه تیغ راه بری
من تا حدودی درک می کنم که پسرها چجورین
نه صبر کن
منم که بهت گفتم باهاش قرار بذاری
و روکا چان نازه. من سرزنشت نمی کنم.
ام میزو...
به عنوان یه کارمند، نمی تونم بهت بگم که منو اجاره نکنی
ولی واقعاً باید بدونی که کجا ها خط قرمزه
هی، میزوهارا سان؟!
هیچی... مسخره ام میکنی؟
خیلی سعی کردم جلوی خودمو بگیرم
اون هنوز فکر می کنه که من این کار رو کردم! این چه شکنجه ایه؟!
با روکا چان نخوابیدم! به مولا این کیف خر رو تو شلوارم نگهداشتم!
گذشته از همه اینا،
دوستت دارم!
نمیذارم این بچه ها رو ببری
می بینمت، کازویا کون! ممنون!
من نمیذارم این بچه ها رو ببری!
عشق و حال دیشب همیشه یادم میمونه
تمرکز، تمرکز!
چیکار کنم؟!
روکا چان موند،
و با توجه به اینکه همیشه ریدم.. هیچ چیزی که می گم قانع کننده نیست
باید هفته دیگه اجارش کنم و براش توضیح بدم؟
فکر کنم دلش نمی خواد حرفام و بشنوه انگار با دبوار حرف میزنم
ها؟چی؟
کی... چی؟!
تولدش این هفته اس
اوه، پسر! اصلا یادم نبود داشت یادم میرفت
منهنوز به تلافی هدیه کریسمس بهش هیچی ندادم
نباید نادیده بگیرم
اون الان بخاطر موضوع روکاچان بهم ریخته
بهتره یه کاری براش بکنم و حال و هوارو عوض کنم
ولی... چی بگیرم؟
من هیچ ایده ای ندارم که برای تولد یه دختر چی باید بگیرم
الان دخترا همش چیزای گرون میخوان... گردنبند و..
گزینه 2... تعطیلات؟!
واقعا ؟!
اون یه قاب گوشی بهم داد، پس چیزی با قیمت مشابه خوبه
ولی نمیشه یه اسباب بازی رو دور بندازی خیلی بده
وسایلی که توی روز استفاده میشن"چی؟"
نه خیلی گرونه، نه خیلی ارزون
نه خیلی معمولی، نه خیلی خاص
نه خیلی خاص، و نه خیلی معمولی؟
همچنین چیزیم هست؟
پیچیده ترین چیز تو جهان
اینه که تصمیم بگیری چه چیزی به کی بدی که باهاش تو یه رابطه پیچیده ای
پسر، من حتی نمی دونم میزوهارا چی می خواد
درسته!
می تونم از اون بپرسم
امروز باید یه هدیه برای میزوهارا بگیرم
شرط می بندم که اون می تونه کمکم کنه
وای، اون خیلی روی روال صحبت میکنه، ها؟
مثل چی.. من و تو مثل همیم
امروز هم عالی بودی
تو بهترین بازیگر روی صحنه بودی!
پس به من نگو که تسلیم میشی!
به هر حال چرا اینقدر فکر میکنی به کمک نیاز دارم؟
واقعاً باید به واقعیت نگاه کنی.
خوب، ما وقت زیادی داریم،
پس من میتونم در مورد میزوهارا چیزی بپرسم
علاوه بر این، هیچ راهی نی که بتونم از روکا چان بپرسم.
فکر می کنم سومی چان و میزوهارا با هم دوستن، پس اون احتمالاً میدونه.
من به طور جدی فکر می کردم که طوفان ساختمان خراب شدم و از زمین جدا میکنه
اونو چک کن
چه بامزه!
سومی چان دوباره به طرز وحشتناکی نازه
آره، اون به طرز دردناکی خجالتیه
ولی اگه اینو نمی دونستی اون فقط یه زیبایی خالص و خوش اخلاق به نظر می رسید
اون اساساً دختریه که مستقیماً از یه رمان بیرون اومده
اون امروز هم لباسش فرق میکنه
در حالی که اون بیشتر لباس های زیبا می پوشه، اینطور نیست که جذابیت جنسی نداشته باشه...
نه، بس کن! این دختر بی گناه و دوباره تحقیر می کنی
بریم؟
آره.
بعد اون و از پشت تو بغلت بگیر
و چشم به دوربین!
ح... بغل؟!
سه... دو...
لعنتی، من زشت به نظر میرسم
و سومی چان اصلاً متفاوت به نظر نمی رسه
صورتش خیلی باریکه
این تفاوت پتانسیل بین ماست
لعنتی! من می خوام اونو به عنوان دوست دخترم نشون همه بدم
میزوهارا احتمالاً یه اسباب بازی پشمی رو خیلی دوست نداره
کاش تو دانشگاه به یاد می دادن که چجوری کادو انتخاب کنی
چه خبر، سومی چان؟ کلاه رو میخوای؟
اوه، برای من؟
خوب؟ خوب به نظر میرسم؟
ر-واقعا؟ آره
ب..باحال...شدی
واقعا - جدا؟!
اوه، فقط 500 ینه! حدس بزن میخرمش!
انرژی مثبت
من می تونم حسش کنم
حس خشک شده عزت نفسم
توسط سومی چان کوچولوی ناز به زندگی بازگردونده شده
این و بدون شک می گم: این حس خیلی خوبی داره
تقریباً وحشتناکه
عقلم داره منفجر میشه
ولی...
اون الان کاملاً مثل یه دوست دختر واقعی رفتار می کنه
اون آروم آروم ولی مطمئناً داره پیشرفت میکنه
من هم باید تلاش کنم
پسر، ساعت چه زود گذشت
میدونی امروز یه چیزی بود که میخواستم ازت بپرسم
اوه، مجبور نیستی همه چیز و جدی بگیری
میدونی امروز تولد میزوهارا ست، درسته؟
اون همیشه به من کمک می کنه، پس می خوام بهش کادو بدم
ولی من یکم تو این چیزا ضعیفم نمی دونم چی باید بگیرم
انگاری شما با هم زیاد حرف میزنین،
پس من فکر کردم ممکنه بدونی از چی خوشش میاد
آه خب اگه .. اگه نمی دونیم اوکیه
مینویسه؟
سه پادشاهی؟
No comments yet. Be the first to leave one.