The first 182 lines.
.چشمهام، یا جفت پاهام، یا نصف اعضای داخلی بدنم
...قبلاً شنیدم که یهسری غارنورد نابینا هم بودن، ولی
...شاید فقط یکی از چشمهاشون نمیدیده
جفت پاهام...یعنی به رِگو بگم که حملـم کنه...؟
...اعضای داخلیـم
.احتمالاً خیلی از اونها اصلاً به کارم نمیان
!تصمیممُ گرفتم
__اگه تا حد امکان بتونی بدون درد انجامش بدی، پـ
کاجا سان؟
!اینکارُ نکن! اگه چیزی ازت گرفته بشه، باید فاتحهـشُ بخونی
.کاجا بارها شاهدش بوده
!ولی، ناناچی رو...ناناچی رو گرفته
!ناناچی
.نکنیها، ریکو
.اگه توهم به این روز بیوفتی، دیگه همهچی تمومـه
.تو رو خدا، بذار به حال خودم باشم
...ناناچی
...ببخشید. شرمندهـتم
.من همینجا خوبم
!غلط کردی خوبی
!ناناچی! ناناچی
بیا میتی رو هم همراه خودمون !تا ته این دنیا ببریم
!بیدار شو، ناناچی
!تو رو خدا، ناناچی
!ناناچــــی
وقتی آواز متوقف میشه پایان سرنوشته
فقط تصمیمم رو گرفته بودم دلیلش رو نمیدونم
خیلی مشتاقش هستم هرچند رنگ طلاییش محو میشه
به نظر میرسه اشتیاق دور تر میشه
سرریز میشه
اینجاست، نشان پیروزی من
اون رو به عقب بکش
درد رو با درد عوض کن
ما اون رو به قانون تبدیل میکنیم تکه هایی از گلبرگ های افتاده
کاملا زخمی، تقلید میکنم، شکل میگیرم
فراتر از بیداری
بیا بریم و اون رو طنین انداز کنیم
اِهه؟ چیه؟ چیشده؟
ناناچی خریده شده. چهغلطی باید بکنم؟
دوستت؟ بِلف گرفتدش؟
.بمیرم برات
...میگم
!عین چی بهم زُل زده
...سلام
بچهها خیلی بامزهان، مگه نه؟
!داره عین دیوونهها بوم میکنه
!ووئِکو سان
راهی بلد نیستی که بشه باهاش ناناچی رو پس گرفت؟
...خب، بذار ببینم
...اِهـــه
.آه! فهمیدم
.ببین منُ
."انگاری یه گُندهـش گرفتن. با "تله
"تله؟"
.دنبالم بیا
...چیزه
.مهم تر از اون، الآن باید ناناچی رو پَس بگیریم
!اون چیچیه؟
...چطوری واسهـت توضح بدم؟ چیزه، ببین
...اهالی این روستا، سایهها
.اجازهی خروج از روستا رو ندارن...
واسهی همینم اینطوری تله میذارنُ .موجودات بیرونُ به داخل روستا میکشنُ شکارشون میکنن
.اینطوری باعث افزایش ارزش روستا و غنی تر شدنـش میشن
...شکار
...ولی یهجوریه انگار خودشون دارن شکار میشن که
اینطوری بهنظر میاد، مگه نه؟
.راستش واقعاً هم همینطوره
.اوه، رفت یه سمت دیگه
!عه، صبرکن! کجا داری میری؟
!داره میره سمت جایی که پروشوکا توشـه
پروشوکا؟ دوستته؟
!یکی از دوستهای صمیمیـمه
_هِــهه؟ یهلحظه
!صبر کن_
!ناناچی، تورو خدا تا وقتی برمیگردم سالم بمون
ببخشید...پروشوکا در چهحاله...؟
!باید پروشوکا رو به یه جای امن ببریم
!پـ-پروشوکا؟
.واضح تر از قبل...میتونم حسش کنم
...بهحق چیزهای ندیده
.یه ساز که از یه آدم بهوجود اومده
هاع؟ چی گفت...؟
."گفت، "بگیرش
،من با درنظر گرفتن سرشت درونی سنگ" ".اونُ به یه ساز تبدیل کردم
،من با درنظر گرفتن سرشت درونی سنگ" ".اونُ به یه ساز تبدیل کردم
.ارزش این سنگ فرا تر از این حرفهاست" ".ولی من بیشتر از این توانایی نمایان کردن ارزشش رو نداشتم
.ارزش این سنگ فرا تر از این حرفهاست" ".ولی من بیشتر از این توانایی نمایان کردن ارزشش رو نداشتم
".میدمش بهت"
".بگیرشُ فلنگُ ببند"
...منم باهاش همنظـــــرم
!ولی، توهم باید فرار کنی
.ریکو، جونِ پوریونجواهرساز به کارگاهش بستهـست
.نمیتونه اینجا رو ول کنه به امون خدا
DAU... ".اون سنگ به بودن با تو اصرار داره"
".اون سنگ به بودن با تو اصرار داره"
.حکاکی روشُ حسابی با دقت انجام دادم
.برو بچهی آدمیزاد
،هرچقدر که زمان بیشتری رو با اون سنگ بگذرونی ...ارزشش بیشتر سر به فلک میکشه
...امکان نداره
...اون زخم
.کاجا میشناسدش .همونیه که دفعهی قبل هم اومده بود
دفعهی قبل؟
،توازنات زیادی بهش اعمال شد .ولی قبل از اینکه کاملاً از بین بره، از روستا فرار کرد
.قبلاً انقدر گُندهبَک نبود ولی
.مزهی سایهها زیر زبونش مونده
!داره میره سمت بازار
.جورویمو از سهحکیم
سهحکیم؟ اِهــهه؟
.پس الآن، این اون کسیـه که این نقشُ به عهده داره
!جورویمو شمشیرشُ درآورد
!کاجا آخرین بار شونصد سال پیش دیده بودش
...آهــه، چقدر لزجـه
!ذوبش کرد؟
!میگم...عه؟ حالش خوبه؟
...بهنظر خوب نمیاد
.اون شمشیر گُندهبَک زیاد به کارش نمیاد
...در اصل باید یهجور قدرت باستانی از خودش ساطع کنه، ولی
"قدرت باستانی؟"
.اینجا هم تنگـه هم شلوغ .نمیتونه از شمشیر استفاده کنه
دوتا حکیم دیگه نمیان کمکـش؟
.تا وقتی غشا از بین نرفته باشه، پیداشون نمیشه
!پس، اون چی؟
.جورویمو واسهی افراد قدرتمند ارزش قائلـه .اگه شکار قوی بهنظر برسه، خود به خود سَرُ کلهـش پیدا میشه
.اِوا، ریکوی خودمونه که
!صاحبرستوران سان؟
!صاحبرستوران سان چیچیه میگی؟ .اسم من موگیـه
مهم تر از این، تو یه همچین جایی چیکار میکنی؟ .خطرناکهها
موگی سان، خودت چی پس؟ !اینجا الآن حسابی خطرناکـه
...دقیقاً واسه همینه که اینجام
.تازه فقط من نیستم
.بازار گنجینهی ماست
.نمیتونیم بذاریم اون غولبیابونی همینطوری راستراست بره داخلـش
.همگی بزنید بریم سراغش
.زود باش از اینجا دور شو، ریکو
.اگه برید بالا احتمال برخورد تیرهای سرگردون بهتون کمتره
...ولی آخه
!موگی سان، کاری نیست که من بتونم واسهـتون انجام بدم؟
.هست
.نذار اون چیز یهلقمهی چَپـت بکنه
از ارزشـت(سوت) استفاده کنُ .خودتُ به اون رباتـه و اون پفپفیـه برسون
.ریکو، تو نباید اینجا تلف بشی
اون ژلهایه قبلاً هم اومده بود اینجا، مگه نه؟ !راهی نیست که بشه باهاش از شرش خلاص شد؟
هیچکس نمیتونه پاشُ از روستا بیرون بذاره، مگه نه؟ .واسهی همینم اصلاً نمیدونیم اون چهجور موجودیـه
!اینُ الآن جدی گفتی؟
اِهـههه؟! زیادی سنگدلانه بود؟
.منظورم اون نیست
واقعاً هیچکس هیچی درمورد اون موجود نمیدونه؟
اون باید یه اندام حسی میدون نیرو باشه، مگه نه؟
...اون پنج تا لوله
یعنی چشمهاشن؟
...بعدشم، با این بدنش
...حتی بدون وجود میدون نیرو هم آزادانه تو هوا حرکت میکنه، که یعنی که...
!مـ-ماجیکاجا سان
!یهچیز هست که میخوام همین الآن واسهم فراهمـش کنی
.آهــهه...دیگه نای تکون خوردن نداره
.گمونم دیگه کارش تمومـه
.همونطور که انتظار داشتم داره میره سمت بازار
.شاید میخواد یه دلسیر چیزهای ریزهمیزه بزنه به بدن
...حالا هرچی
.باید به ریکو خبر بدم
!اومد؟ ممنون
ماجیکاجا سان، آمادهای؟
.چهجورم
.کاجا هم یه عالمه مو گیرش اومد
،تا وقتی که پای "ارزش" وسط باشه .کاجا میتونه سریعُ بیباک عمل کنه
.اونجاست
!هی
!اینجا یه چیز خوشمزه هست
.چقدر بزرگه خیلی هم نزدیکه
واقعا میتونیم از پسش بربیایم؟
!کاجا! برو
!کاجا، مواظب باش
!دست خوش، کاجا
!کاجا، لیز خورد و افتاد
!همونطور که فکر میکردم، این چیز به این راحتیا از بین نمیره
...پس
!مِه؟! همینه، کاجا؟
!متوقف شد
!اون چیه؟
دوتا شد؟! نه آینه ـست؟
اوه؟! چیه؟ داره از روی خودش تقلد میکنه؟
!حالا
No comments yet. Be the first to leave one.