The first 200 lines.
.من ریوما تاکهبایاشی هستم
.یازده سالمه
.تنهایی توی جنگل زندگی میکنم
...نه، دقیقتر بخوام بگم تنها نیستم
!تقریباً با هزار تا اسلایم زندگی میکنم
اسلایمها براساس چیزی که .به خوردشون میدی تکامل پیدا میکنن
کرم ابریشم به خوردشون دادم .و تبدیل به اسلایم چسبناک شدن
از مایع چسبناکی که درون بدونشون تولید میشه
میتونم برای ساخت ریسمانهای محکم استفاده کنم .که توی شکار به کمکم میان
اسلایمهای اسیدی مایع به شدت اسیدیای درونشون دارن .که میتونه چیزهای سختی مثل استخون رو حل کنه
اسلایمهای سمی نتیجهی اسلایمهایی هستن که .گیاهان سمی خوردن و زنده موندن
،حتماً انرژی خیلی زیادی دارن .چون سریعتر از بقیهی اسلایمها تکثیر میشن
،اسلایمهای شوینده .میتونن با خوردن کثیفی همه چیز رو تمیز کنن
.حتی بوی بد رو هم از بین میبرن
،اسلایمهای آشغالخور .برای تولید کود، مدفوع و زباله میخورن
خب... گاهی با گابلینها یا راهزنها ...روبهرو میشم و مجبورم باهاشون بجنگم
،ولی هرروز همین جوری .در آرامش زندگیم میگذره
!هیوز، دووم بیار
!هیوز
!هیوز
...قرار بود همینجوری هم ادامه پیدا کنه
!هیوز، تحمل کن
.اینطوری فکر میکردم
قسمت 1
ریوما و اسلایمها
...راهزن... به نظر نمیاد که باشن
توی این نقطه از جنگل چیکار میکنن؟
چطوره، کامیل؟
....ببخشید. جادوی کافی برای درمانش ندارم
.باید عجله کنیم و به شهر ببریمش
.زیاد دووم نمیاره
...میگم
کی هستی؟
...خب
یه بچه اینجا چیکار میکنه؟
چند سالی میشه با کسی حرف نزدم ...برای همین صدام
.خب... دارو... دارم
چرا شبیه غارنشینها حرف میزنم؟
دارو؟
.این... دارو
.عجله کنین
خب؟
.مشکلی نداره
.مطمئناً داروئه
هیوز؟
.فقط خوابیده
.یهکم استراحت کنه خوب میشه
.ممنونم
.خونه... استراحت
.استراحت کنه
مطمئنی؟
آخه اون توی این جنگل چیکار میکنه؟
.شبیه شکارچیها لباس پوشیده
ولی تنها زندگی میکنه؟
چی شده؟
...ظاهراً شکار تموم شده
.به زودی میرسن
کی میرسه؟
!یه گله اسلایم
!دشمن... نه
اون اسلایمها از تو پیروی میکنن؟
.معذرت میخوام
.نمیدونستم اونا آشناهای تو هستن
.مترجم: "آشنا" اصطلاحی برای هیولاهایی است که بعد از رام شدن مطیع رام کننده میشن
...اسلایم، واقعاً یادش بخیر
منم به عنوان اولین آشنام .با یه اسلایم قرارداد بستم
رام کنندهای؟
.رامکنندهی سابق
.خانوادهی من نسلهاست که رامکننده هستن
قبلاً اسبهای سرخ و میمونهای کولاک رو .به عنوان آشنا داشتیم
.یه اشرافزاده
پس شاید آدم مهمیه؟
.انگار به بنبست رسیدیم
خونهت کجاست؟
.صبر کنین... لطفاً
.بفرمایید
جادوی حصار برای مخفی کردن خونهش؟
.آره
.این خونه خیلی خارقالعاده است
.آره
.باید بتونه اینجا استراحت کنه
اینجا یهکم عجیب نمیزنه؟
زف، چی شده؟
.فقط به اندازهی یه نفر وسایل خونه هست
.درسته
یعنی تنهایی اینجا زندگی میکنه؟
.امکان نداره
جوری که تونست ...بدون اینکه بفهمیم بهمون نزدیک بشه
...جادوش
شاید به اون کمسن و سالی .که ظاهرش نشون میده نباشه
.از این استفاده کنین
.ممنونم
.حتماً دفعهی بعد برات جبران میکنیم
...نه، میتونم بسازم
.هر قدر بخوام
بسازی؟
تو این معجونها رو ساختی؟
.بله
تو دیگه کی هستی؟
!اممم... اوه، خودشه
یهکم آب میل دارین؟
یخ؟
میتونی از جادوی یخ هم استفاده کنی؟
تو دیگه کی هستی؟
!نتونستم بحث رو عوض کنم
.امم... اسم من. ریوماست
.اوه عذر میخوام
.اسم من رینهارت جمیلـه
.وارث خاندان دوک جمیل هستم
دوک؟
!خـ خیلی عذر میخوام
.نه، لازم نیست رسمی رفتار کنی
.من بهت مدیونم
...باشه
.فکر میکردم آدم مهمیه
!ولی نمیدونستم که دوکه
.من کامیل هستم، جادوگر
.خوشوقتم
.و ممنون که به هیوز کمک کردی
.من زف هستم، یه دیدهبان
.خوشوقتم، بچه
.من جیل هستم
.معذرت میخوام که به روت شمشیر کشیدم
.نه. احتیاط... شرط عقله
.نظر لطفته که اینو میگی
...نه... راستی
.بیرون جنگل با راهزنها درگیر شدیم
و اینجوری زخمی شد؟
.نه، راهزنها چیزی نبودن
.ولی یه خرس سیاه از جنگل اومد بیرون
...و اینجوری
خرس سیاه رو شکست دادیم .ولی اسبهامون فرار کردن
میخواستیم هرچه سریعتر ...هیوز رو به شهر برسونیم
.برای همین تصمیم گرفتیم از وسط جنگل رد بشیم
.و اینجوری شد که تو رو ملاقات کردیم
میشه چیزی ازت بپرسیم؟
...بله
اینجا چیکار میکنی؟
میتونی از چند نوع جادو استفاده کنی ...و حتی معجون بسازی
...خب
.از پدربزرگ و مادربزرگم یادگرفتم
.ماجراجوهای سابق
.که اینطور
و الان بیرون هستن؟
.مردن
.سه سال پیش
سه سال؟
...قبل از اینکه بمیرن گفتن
".به یه روستای دیگه برو"
...من یه خارجیم .روستاییها از من خوششون نمیاد
.درک میکنم
...اما
.نمیفهمم چطور تنهایی توی جنگل زندگی میکنی
.مشکلی نیست
.سه سال زنده موندم
...ولی
.خودشه! اون رو دارم
اگه کسی که لمسش میکنه مجرم باشه ...به رنگ قرمز میدرخشه
.اگه نباشه آبی میشه
ضمناً اسم، نژاد، سن و چهار تا از مهارتهای .سطح بالات رو هم نشون میده
اگه مهارت جنگی قدرتمندی داشته باشی هیچکس .با موندنت توی جنگل مخالفت نمیکنه
.باشه
.خوبه، مجرم که نیستی
ا... این دیگه چیه؟
چی شده؟
...خب
.متأسفانه هیچ مهارت جنگیای نداری
.که اینطور
.میرم شام رو آماده کنم
.ممنون
!اینو ببینین
سن 11؟
که یعنی از سن 8 سالگی تنها زندگی کرده؟
.اینم شوکهکننده است اما به مهارتها نگاه کن
.خانهداری، سطح 10
.مقاومت درد روحی، 9
!مقاومت درد جسمی، 8
توی این سن چهجور زندگیای داشته؟
.نمیتونیم اینجا ولش کنیم
ولی چیکار کنیم؟
.برمیگردم خونه و با پدر و الیزه صحبت میکنم
!جونمو نجات دادی، بچه
واقعاً حالت خوبه؟
چیه؟ نگران منی؟
...شنیدهم نمیخواستی بری توی شهر
...برای همین فکر میکردم از آدمها خوشت نمیاد ولی
!هیوز
.میتونم وقتی کسی صدمه میبینه نگران باشم
!که اینطور، که اینطور
!شرمنده
خوبی؟
...خوبم... خوبم
.فقط کم خونی زد به سرم
.بخور، کمک به خون سازی
!اوه! ممنون
...پس همین الان
!چه بوی گندی میده
.جواب میده، تضمین میکنم
.حالا که بهت لطف کرده، باید بخوریش
اگه بازم از حال بری .ما رو به دردسر میندازی
No comments yet. Be the first to leave one.