The Academy of Magic

The Academy of Magic

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

The Academy Of Magic 2020 1080p WEB-DL DD5 1 H264-FGT
The Academy Of Magic 2020 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-CMRG
A Commentary by Dark Passenger
►► زیرنویس اختصاصی فیلیمو

Tags

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
Published on: 2020-08-17
Downloads: 58
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫«زیرنویس اختصاصی از فیلیمو»

‫«دانشگاه جادو»

‫وای خدای من.

‫دختر کوچولوی بیچاره!

‫ بهتره تا سرما نخوردی ببرمت تو.

‫ وای نگاهش کن آخه تو دیگه از کجا پیدات شد؟

‫ چه اسباب بازی کوچیک و عجیبی کنارت بود!

‫ وای چه ماه گرفتگی مادرزادی زیبایی داری.

‫من اسم تو رو میزارم «اورا».

‫تو دیگه جات کنار من امنه، اورا. ‫من ازت محافظت میکنم

‫«دانشگاه جادو»

‫ اورا، هنوز کارت تموم نشده عزیزم؟

‫چرا خاله.

‫خب بیا پایین دیگه. ‫زودباش!

‫اوه ممنونم عزیز دلم.

‫باید قبل از اینکه گرند ویل بیاد ‫تا با گاریش بره بازار، گاریش رو پر کنیم.

‫میدونم خاله هر سال همین کار رو میکنیم.

‫وای خدای من سرو کله اش پیدا شد.

‫ رزها قرمز هستن ، رنگ پول سبزه.

‫بیا بهش سلام کن! ‫ میخوام گرند ویل ببینه تو چقدر بزرگ شدی.

‫میدونم خاله هر سال همین کارو میکنم.

‫برای کیک امشب اماده ای؟

‫ برات یه کیک خیلی بزرگ درست کردم.

‫نباید زحمت میکشیدی.

‫چرا باید این کارو بکنم!

‫ مگه در سال، چند بار دختر کوچولوم 16 ساله میشه؟

‫الان چیکار کردم؟

‫من نمیدونم ولی جون منو نجات دادی عزیز دلم. ‫ممنونم!

‫خدای من اینجا چه اتفاقی افتاد؟

‫ راستش خودمون هم نمیدونیم.

‫خب یکی باید بدونه.

‫پس گاری من چی؟ از سر راه نیوردمش که!

‫تمام سیب ها هم پخش شدن روی زمین، ‫ حالا چطور باید ببرم شون بازار؟

‫این گاری رو به شما سپردم و حالا نابود شده.

‫ اخه چطور باید این رو تعمیر کنم؟ ‫ فکر کردین من بیمه دارم؟

‫ یه نگاه به من بندازید! ‫فکر کردین من انقدر پولدارم؟

‫خاله ، تو میدونی من امروز چیکار کردم؟

‫- من حدس میزنم یه نوع جادو باشه. ‫- جادو؟

‫ اگر بتونم جادو کنم، پس من چی هستم؟

‫ تو فقط دختر کوچولوی من هستی که دیگه بزرگ شده!

‫حالا نمیخواد نگرانش باشی. بیا یکم کیک بخوریم.

‫ ولی من باید بدونم!

‫تنها چیزی که من میدونم اینه که 16 سال پیش...

‫ دقیقاً در همین بعد از ظهر...

‫ یکی تو رو گذاشت جلوی در خونه ی من.

‫و تنها چیزی که کنارت گذاشته بودن، ‫ اون اسباب بازی مسخره بود تا همراهت باشه.

‫یودل کوچولوی مسخره

‫همیشه به خودم میگفتم بالاخره یه روزی میرسه، ‫که یه اتفاقی میوفته...

‫و من میفهمم که چه سرنوشتی ‫در انتظار تو خواهد بود دختر عزیزم.

‫بله درسته امروز همون روزه،

‫ 16 سال گذشته و من حالا آماده ام.

‫آره، آخ...اوخ! زنگ زدم.

‫من خیلی وقته که حرکت نکردم.

‫تو میتونی حرف بزنی؟

‫- و راه بری؟ ‫- بله.

‫و میخواستم به خاطر تمام زحماتی که ‫برای دختر کوچولوی ما کشیدین ازتون تشکر کنم.

‫خاله، اینجا چه خبره؟

‫عقب وایسا من جلوش رو میگیرم.

‫صبر کن. ‫نه!

‫اوه نه! معذرت میخوام یودل!

‫من فکر نمیکردم انقدر قدرتمند بشی.

‫ولی خیلی جالبه، یعنی فکر کنم.

‫- تو میدونی من چی هستم؟ ‫- اوه بله تو یه افسونگری.

‫- من یک افسونگرم؟ ‫- اون چیه؟

‫- آره یه افسونگر.

‫تو استعداد جادوئی داری اورا.

‫و حالا که 16 ساله ات شده، میتونی توی مدرسه ‫یاد بگیری چطور ازشون استفاده کنی.

‫من یک جادوگرم و میتونم برم مدرسه؟

‫مدرسه ی معمولی که نه!

‫دانشگاه مانتروس، یکی از بهترین دانشگاه ها!

‫خب راستش بهترین دانشگاه جادو ـه.

‫- خاله؟ ‫- اورا،

‫تو دیگه بزرگ شدی!

‫تمام این سال ها من حس میکردم که ‫تو با بقیه بچه ها فرق داری.

‫این فرصت عالی ایه. ‫ فرصتی برای یاد گرفتن جادو...

‫ و پیدا کردن سرنوشت خودت!

‫ من مطمعنم که یودل از تو محافظت میکنم،

‫ خودت میدونی که خاله ی تو دیگه داره پیر میشه.

‫نه خاله!

‫من بهت اعتماد دارم اورا.

‫برو و جادوی خودت رو کشف کن

‫اوه، میدونستم این روز فرا میرسه،

‫و تو کوچولوی آهنی، تمام مدت حواست بهش باشه!

‫این ماموریته منه.

‫نگران نباش چیزی نمیشه.

‫فقط مراقب خودت باش اورا،

‫اگر یه روزی به مشکل برخوردی من همیشه اینجا هستم.

‫میدونم!

‫دنبالم بیا بانوی جوان من راه رو نشونت میدم.

‫موفق باشی اورا من دوست دارم.

‫منم همینطور خاله.

‫تو مسیر رو بلدی دیگه؟

‫البته که بلدم. ‫مسیر دانشگاه رو داخل حافظه ی من بارگذاری کردن!

‫- ممنون میشم اگر این که رو سرم هست رو بچرخونی. ‫- باشه!

‫ تو دیگه چه کارهایی بلدی که من نمیدونم؟

‫این هم بلدم.

‫ میشه بزنی تو سرم لطفا؟

‫ چطور بود؟ باحاله نه؟

‫همه موسیقی رو دوست دارن.

‫ پس تمام این سال ها رو اون طاقچه خوابیده بودی؟

‫همینطوره!

‫حتی وقتی بچه بودم و باهات بازی میکردم؟

‫کاملا خواب بودم!

‫ وایسا تو که واقعا با من بازی نمیکردی مگه نه؟

‫چرا بازی میکردم.

‫صبر کن اورا پشت سر من بیا تا بتونم ازت محافظت کنم.

‫محض احتیاط این حرف رو میزنم.

‫هی!

‫نه، نه.

‫دقیقا چطور داری از من محافظت میکنی؟

‫خب اتفاق میفته دیگه.

‫نمیخواد بهم کمک کنی خودم میتونم.

‫پس بزن بریم بهتره دیگه وقت تلف نکنیم.

‫بهت قول میدم که دیگه همچین اتفاقی نمیفته.

‫ من کاملا با این محیط اشنا هستم. ‫ یه پل یکم جلوتر از ما قرار داره.

‫اینجا دیگه کجاست؟

‫اینجا خیلی ترسناکه.

‫- تو هم اون رو دیدی؟ ‫- مطمئن باش که داریم راه درست رو میریم!

‫و بالاخره رسیدیم به مقصدمون...

‫یعنی دانشکده ی جادوگران جوان مانتروس!

‫راستش بالای اون کوهستان پشت اون ابرها ست.

‫دیگه هیچکدوم از حرفات رو باور نمیکنم.

‫خب خیلی وقت پیش این پل رو ساختن.

‫ بالاخره هر پلی یه روز خراب میشه درست میگم؟

‫ولی نگران نباش این مشکل خیلی کوچیکیه.

‫خب، اون رو چی میگی؟

‫هان؟

‫یه اژدها؟

‫من که چیزی درباره ی اژدها یادم نمیاد.

‫ ای اژدهای بدجنس از ما دور شو ببینم.

‫هی، تو سیب دوست داری؟

‫گفتم برو!

‫ دست از سر اون بردار.

‫هی، صبر کن! به اژدها اسیب نزن.

‫- اون از دانشگاه اومده ‫- ما فقط از خودمون دفاع کردیم.

‫- تو کی هستی؟ ‫- من شان هستم،

‫ من دارم میرم سمت دانشگاه ‫ و این اژدها قراره منو برسونه.

‫ولی باید یه سکه ی طلایی داشته باشی.

‫من که سکه ی طلایی ندارم.

‫نه منم چیزی درباره ی سکه ی طلایی نمیدونم.

‫مگه از دانشگاه براتون نامه نیومده؟ ‫اونجا نوشته بود.

‫ من تمام عمرم مردم رو ‫به سمت دانشگاه مانتروس راهنمایی کردم...

‫ پس مطمئنم اگه همچین چیزی بود، بهم میگفتن.

‫خب میتونید با من بیاین ولی ‫ مطمئن نیستم شما رو راه بِدن.

‫یعنی تو کاملا مطمئنی یودل؟

‫من تو رو میبرم دانشگاه اورا نگران نباش.

‫باشه بزنید بریم.

‫راستی اسم من اورا است.

‫واقعاً؟ اسمت اورا ست؟

‫آره.

‫ خب بزن بریم، زودباش اورا.

‫ پسر خوب.

‫ زودباش یودل بزن بریم.

‫وای خدای من دفعه ی اولمه که سوار یه اژدها میشم.

‫منم همینطور.

‫ خیلی خب، به سمت دانشگاه!

‫ اجی مجی اژدها برو!

‫ وای خدا سفت بچسب اورا.

‫ از این بالا جنگل چقدر زیباست.

‫ به دانشگاه فوق العاده زیبای مانتروس نگاه کنید.

‫ وای!

‫من هیچوقت از این بالا دانشگاه رو ندیده بودم.

‫ باورم نمیشه رسیدم اینجا.

‫- کمک لازم نداری؟ ‫ - خودم از پس کارهام برمیام.

‫ باشه هر جور راحتی.

‫ چه سواری ای کردیم.

‫ و بالاخره رسیدیم اورا. ‫دانشگاه جادوگران مانتروس!

‫ ولی از اونی که من یادمه بزرگتر به نظر میاد.

‫ و شما اقای میلر هستین؟

‫ دوستام شان صدام میکنن.

‫پس آقای میلر هستید!

‫آخرین اژدها رو خیلی دیر تحویل دادید.

‫حالا دلیلش چی بود؟

‫خب راستش اون دوتا یکم وقت تلف کردن.

‫ پس تقصیر رو میندازی گردن دیگران؟ ‫ خب...

‫به دانشگاه خوش اومدین اقای میلر!

‫ خب اسم شما چیه بانوی جوان؟

‫ اسم من اورا هفین ففر ـه.

‫خب... ‫من اسم شما رو تو لیست نمیبینم.

‫ ولی آخه من حتی سکه ی طلایی هم دریافت نکردم.

‫خب پس شما اجازه ی ورود ندارید.

‫شما اصلا چطور سوار اژدها شدین؟

‫لمبرت این همه سر و صدا برای چیه؟

‫خب این بانوی جوان، برای شهریه‌ی دانشگاه ‫سکه ی طلا نداره.

‫اوه لمبرت من همیشه برای چنین موقعیتی ‫یک سکه ی اضافه همراهم دارم.

‫اصلا بیا فکر کنیم یه بورسیه است باشه؟

‫ ازتون خیلی ممنونم.

‫ یک ماه گرفتگی قرمز مثل یک رز!

‫ از بچگی رو دستم بوده.

‫ راستش خیلی خاصه.

‫- چطور میتونم کارتون رو جبران کنم؟ ‫- مطمئنم یه روزی این کارم رو جبران میکنی.

‫ نکنه اون موجود هم قراره باهات بیاد تو؟

‫ اون یودله ، اون منو اورد اینجا.

‫اهمیتی نداره. ‫هیچ ماشینی حق ورود نداره.

‫ اون یه ماشین نیست لمبرت اون حیوان خونگیشه!

‫ درسته عزیزم؟

‫ آره. حدس میزنم همینطور باشه.

‫ منم یدونه دارم.

‫ منم مثل تو خیلی زود ‫به حیوان های بامزه وابسته میشم.

‫ من فرانک هستم.

The Academy of Magic subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left