The first 200 lines.
کلون1:يه چاله فضايي رويت شده کلون2: به سمت هدف شليک کن
رکس : جوخه2!.هدف هاتون رو شناسايي کنيد
کلون3: اينا خيلي زياد هستن . کاپيتان رکس : حواست به نوسان گيرت باشه . گولد6
کلون3: کسي نيست من رو پوشش بده؟ 2تا لاشخور دنبالم کردن
مااينجا نگهشون مي داريم- رکس: حواست به سمت چپ باشه
کاري ازم بر نمياد . من تير خوردم . تير خوردم- پس نيروي کمکي کجاست؟-
"آهنگ معروف جنگ ستارگان"
گوينده:يک کهکشان تقسيم شده
بعد از ضربه شديد ناشي از جنگ ژئونوسيس
نيروهاي "دوکو" مسير هوايي هايپر رو تسخير کردن
جدا کردن جمهوري از اکثريت . از ديگر کارهاي آنهاست
با کلون هاي زيادي که در اختيار دارند
ژنرال هاي "جدي" نمي توانند يک پناهگاه در "اوت ريم"پيدا کنند
مثل تمام سياره هايي که در تسخير دوکو هاي تجزيه طلب است
در زماني که جدي ها مشغول جنگ بودند . هيچ کس در آرامش نبود
هرج و مرج و جرم . همه جا گستده شده
و بيگناهان قرباني مي شوند در اين کهکشان بي قانون
ه"جابا" پسر "هات" توسط دزدان هوايي ربوده شده
ناميد از نجات پسرش . جابا تقاضاي کمک کرد
تماسي که "جدي" خيلي براش مهم بود
جابا تقاضا کرد که آيا کسي مي تونه پسر من رو پيدا کنه
اگه اطلاعاتي داريد سريع بفرستيد
ما بايد به جابا کمک کنيم . اين همون فرستيه که دنبالش بوديم
جدي" بايد پسر "جابا" رو نجات بده
من اينکار رو واسه اين آدم بذهکار نمي کنم
اين يه روز تاريک واسه جمهوريه
باهات موافقم رفيق . ولي ما راه ديگه اي نداريم
چون"هات" بروي "اوت ريم" کنترل داره
و ما به خطوط هوايي اونا براي حمل و نقل نظامي نياز داريم
اين قضيه چيزي بيش از يه بچه دزديه
پس شما بايد تا جايي که ميشه . نيرو بفرستيد
امکان نداره . "اوليا حضرت"ه
يه سري مشکلات با دريد ها . سپاه ما رو کم تعداد کرده
تنها نيروهايي که داريم "اسکاي واکر" و "کنوبي " هستن
اونا سياره "کريستوف" رو هم تسخير کردن
پس سريع باهاشون تماس بگير
ما بايد با ژنرال کنوبي صحبت کنيم
به دليل يک توفان منظومه اي نمي تونيم با ايشون تماس بگيريم
شايد هم اونا دارن سيستم ارتباطيشون رو راه اندازي مي کنند
من مطمئنم که اين تهديد . زود گذره
يه پيغام فرستاديم . با دستور ويژه واسه ژنرال کنوبي
حواستون باشه که قاصد با تمام سرعت برسه به اونجا
چشم قربان . به محض اينکه نيروهاي امداد رو سوار کرديم
نه . وقت نداريم . سريع قاصد رو بفرستيد
چشم قربان . من شخصا با يک صفينه خالي ايشون رو مي رسونم
بعدا ميام و نيرو ها رو مي برم
برو .برو .برو .برو
دارن عقب نشيني مي کنن
بهت گفتم اين پيروزي آسونه
ما نبايد واسه اوردن نيرو . صفينه رو مي فرستاديم عقب
اين نظر من نبود که صفينه رو بفرستيم عقب
خيله خوب افراد . موج دوم داره مياد
رکس!تو و افرادت بيايد دنبال من
کودي . برو سر پستت
کودي:بالا به سمت جلو
داره مياد
اسکاي واکر الان بايد حمله کنه
نگران نباش اون نقشه رو مي دونه
نقشه حمله ما چيه . قربان ؟
دنبالم بيا
حالا وقتشه
.
-همين حالا -حسابشون رو برسيد
اين يعني فشار
اي خيانتکار ها
-هدف -مواظب باش اونا سمت راست هستند
ما نيروي کمکي مي خوايم
ما قدرت فرماندهي رو نداريم
-چرا اونا وايسادن -ما نمي تونيم از توپهاشون بگذريم . قربان
توپهاي جنگي ؟ اين امکان نداره
ما بايد بر گرديم و سپر ها رو تعمير کنيم
سپاه رو برگردن
عقب نشيني ! عقب نشيني !ه
بله . بله بله . بله
دارن عقب نشيني مي کنن
مثل اينکه نيرو رسيد
ناو جنگي بايد برگرده
و حتي افرادي که نيروي امداد ما هستند
اينجوري به نظر مياد که مشکل ما حل شده . نيروي تازه . مهمات رسيده
و شايد اونا شاگرد رو با خودشون بيارن
فکر ميکني نظر خوبيه که يک شاگرد بياريم تو کار؟
با استاد "يودا" در اين مورد صحبت مي کنم
تو بايد با يه درخواست کنار بياي . بايد معلم خوبي باشي واسه افرادت
نه . مرسي.
اناکين! . معلمي يک موهبت الهيه
و اين در خون جدي ها است که نسل بعدي رو آموزش بدن
يک شاگرد فقط سرعت کار رو مياره پايين
يک جوانک ؟
توقع داشتيد کي باشه ؟
من" آسوکا" هستم استاد يوکا من رو فرستاده
...به من گفتن که به شما بگم که
خيلي سريع برگرديد به پايگاه جدي ها...
-يه موقعيت فوق العاده -خب . من نمي دونم به شما چي گفتن
ولي ما همين الان در يک موقعيت فوق العاده هستيم
بله . ارتباط ما غيرفعال بود
ولي ما مجبوريم درخواست کمک کنيم
استاد يوکا نتونست با شما ارتباط بر قرار کنه براي همين من رو فرستاد
اوه . عاليه اونا نمي دونن ما تو هچل اوفتاديم
شايد بتونيد يه سيگنال از ناو بفرستيد که من به خواب برم(خودم رو به خري بزنم)ه
ما بايد بر گرديم و نيروي امداد رو بياريم
ما از اينجا مي ريم بيرون
ما زير حمله صفينه هاي تجزيه طلب ها هستيم
ولي من حتما با پايگاه جدي ها تماس مي گيرم . آماده باش هستشم
استاد کنوبي! . خوشحالم که آسوکا شما رو پيدا کرد
استاد يودا. ما اينجا بد جوري گير افتاديم . اونا تعدادشون بي شماره
ما نه جايي مي تونيم بريم و نه مي تونيم کاري کنيم
صفينه هاي پشتيباني همه خراب شدن
ما نيروي امداد براتون مي فرستيم
استا يودا ؟ استا يودا ؟
ارتباط قطع شد . قربان
ما سريعا بايد مدار رو ترک کنيم . صفينه هاي دشمن دارن مي رسن
خيلي سريع . بر مي گرديم پيشتون
خب . فکر مي کنم يه مقدار ديگه بايد صبر کنيم
من رو ببخشيد خانوم جوان . مي شه خودتون رو معرفي کنيد؟
من يادگيرنده جديد هستم "آسوکا تانو"
من "او بي وان" هستم استاد جديدت
من در خدمت شما هستم . استاد کنوبي
متاسفم که مي گم . ولي من قبلا شاگرد استاد اسکاي واکر شدم
چي ؟ نه .نه .نه
يه اشتباهي شده . اون شاگرد مي خواست
نه . استاد يودا اشتباه نمي کنه
من شاگرد اسکاي واکر هستم و بايد به من تعليمات جدي ها رو بدهد
-ولي اين امکان نداره -حالا بعدا بهش رسيدگي مي کنيم
وقت زيادي نداريم قبل از اينکه درويد ها از توپ ها ي ما رد بشن
من رکس رو در پست ديده باني مي ذارم
بهتره ايشون رو هم ببري
من پسر جابا رو به يک صومعه متروکه بردم
اونجا جاش امنه
خدا خدا
همه چيز داره طبق برنامه پيش مي ره
بله . سرور من
جدي ها با شما نخواهند جنگيد . جناب کنت
ولي خاندان "هات" هم به همون اندازه خوب هستند
اوضاع چطوره . رکس؟
الان آرومه . ولي اونا دارن واسه يه حمله ديگه آماده مي شن
اين جوانک کيه ؟
من شاگرد سکاي واکر هستم . اسمم آسوکا تانو است
قربان شما گفتيد . هيچ وقت شاگرد قبول نمي کنيد
همه چيز قاطي شده . اين جوانک با من نيست
چرا به من ميگي جوانک . خوبه منم بگم . يارو اسکايي؟
چي گفتي ؟ ديگه حق نداري با من اينجوري حرف بزني
مي دوني چيه من فکر مي کنم که تو واسه شاگرد شدن . سن کافي نداري
شايد اينجور باشه . ولي استاد يودا گفته که شاگرد باشم
خب . تو که الان با استاد يودا نيستي که
پس اگه آماده هستي بايد ثابت کني
کا÷تان رکس احترام گذاشتن رو بهت ياد مي ده
البته
بيا جوانک - شاگرد(هنر آموز)ه -
در مورد بر گردوندن خط مقدم . تا حالا فکر کرديد ؟
اونا بهتره يه جاي ديگر رو پوشش بدن
از پيشنهادتون ممنونم
ولي ژنرال اسکا ي واکر . ميگه که اونا هر جا باشن مفيد هستن
ببين اگه تو يک کاپيتاني و من يک جدي
پس من از تو بهترم . آره ؟
تو کتاباي من نوشته تجربه بهتر از هر چيزه
خب . اگه تجربه از هر چيز بهتره من بايد سريع تجربه کسب کنم
اين چي بود؟
خوب نيست . اونا سپر انرژي دارن
اين کارا رو تقريبا غير ممکن مي کنه
اگه يه کم تجربه مي خواي
فکر کنم يه عالمه اينجا تجربه واست باشه
اين چيه ؟
کلون ها دارن عقب نشيني مي کنن
و تانکها دارن به مرکز شهر مي رسن
اون توپ هايه سنگين رو هر چه سريع تر بيار
ژنراتور سپر ها يه جايي همين جاهاست
اونا به آرامي دارن قطرش رو زياد مي کنن به دور سپاهشون
توپ هاي سنگين هم نمي تونن کاري کنن
وقتي نزديک تر شدن بايد بياريمشون بين ساختمانها
اين کار ميدان جنگ رو هم تراز مي کنه
اگه اين سپر مشکل ايجاد کرده خوب بندازيمش دور
گفتنش آسونه - ولي اين يه بار رو باهاش موافقم -
يکي بايد ژنراتور اون سپر رو نابود کنه
اين کليد کاره
آره . بعدش ميشه شما دوتا بين سپاه دشمن قدم بزنيد
و باهمديگر اين مشکل ويژه رو حل کنيد
امکانش هست استاد کنوبي - بايد تصميم بگيريم -
اگر من و رکس بتونيم اينجا نگهشون داريم
شما يه شانسي پيدا مي کنيد که ازشون عبور کنيد
اونا زمان زيادي ندارن . چون . ديرويد ها تعدادشون خيلي زياده
و چون از توپ استفاده نمي شه . قدرت جنگ ما کم ميشه
اونا زير اون سپر به راحتي پيشرفت مي کنن
تا وقتي که برسن به بالا ي سر توپهاي ما و نابودشون کنن
ما يه راهي پيدا مي کنيم . استاد بيا بريم
اگه زنده مونديم . بايد يه صحبت مفصل با هم داشته باشيم
اونا زوج خوبي شدن به نظر شما فرصتي دارن ؟
...بهتره که بتونن
به ژنراتور ها برسن . قبل از اينکه اونا به توپها برسن...
در غير اينصورت ديگه راه فراري نميمونه
اوضاع چطوره ؟
به نظر مياد اون شکار چيها رفتن اون بالا
با ژنرال ويدوو تماس بگير بگو ما "هات"(پسر) رو پيدا کرديم
بله . فرمانده؟
رکس : ما پسر جابا رو پيدا کرديم
و چند تا شکارچي رو فرستاديم که اون رو پيدا کنن
و ما دنبالشون کرديم تا به يک صومعه رسيديم
فکر مي کنيم پسر جابا همينجاست و امنه
خيلي برامون مهمه که کارها رو به تنهايي انجام بديم
فرمانده! . از ديد خارج شو و منتظر دستور بمون
چشم . ژنرال
No comments yet. Be the first to leave one.