No Exit

No Exit (Huis Clos)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

No Exit (1954) DVDRip Persian Subtitle
A Commentary by hamlethamletian
نکتۀ ضروری اینکه این زیرنویس بطور مطلقاً مستقل تهیه گردیده و متعلق به هیچ گروه تلگرامی، فیسبوکی و یا هر گونه شبکه‌های اجتماعی دیگر از این دست نمی‌باشد. همچنین مخاطبِ هدف این زیرنویس، همچون سایر مجموعه زیرنویس‌های این پروفایل، صرفاً و منحصراً جویندگان حقیق

Tags

DVD
DVDRip
dvdrip
dvdr
Published on: 2020-03-29
Downloads: 26
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

فيلمِ «درِ بسته» در جهنمي رُخ مي‌دهد .که توسطِ «ژان پُل سارتر» تلقي شده است

در اين جهنم، نه شعله‌اي وجود دارد، نه ابزارآلاتِ شکنجه‌اي .و نه درد و رنج‌هايِ جسماني

شکنجه‌گران، آن کساني هستند .که حضورشان بر ما تحميل مي‌گردد

".جهنم، ديگري است"

«« درِ بــســتــه »»

: فيلمي از «ژاکلين اودري»

!نه! نه، نه

!نمي‌خوام

!نه

!من هيچ کاري نکردم

!اصلاً هيچ کاري نکردم

!من هيچ کاري نکردم

.در خدمتِ‌تون هستم

.اگه براتون مانعي نيست

.اول شما بفرمايين

!من هيچ کاري نکردم

.بفرماييد، دختر خانم .خواهش مي‌کُنم

!تقصيرِ من نبود

!من هنوز فقط يه بچه هستم

حالا قراره ما اينجا چکار کُنيم؟ - .هيچي. فقط همينجا مي‌مونيد -

،اگه براتون زحمتي نيست .لطفاً اين فُرم رو پُر کُنيد

من هم همينطور؟ - .تشريفات اينطوريه - !هميشه هر جا مي‌ريم کاغذبازي هست -

.بگيريدش، دوستِ من .فقط يه انعامِ ناقابله

.بي‌فايده‌ست، خانم

!ولي اين سکه‌يِ يک «لويي»-ه. يک «لوييِ» طلا - .بي‌فايده‌ست -

.ازتون خواهش مي‌کُنم !فقط محضِ شاد کردنِ دلِ من

!خدايِ من

.بياييد، دخترم - !اوه، شما هم! دست از سرم برداريد -

.حق با خانمه، دوستِ من. دست از سرش برداريد !همه مي‌دونيم که اين يکي از حقه‌هايِ کشيش‌هايِ کاتوليکِ خيلي مؤمنه

.«خُب مگه چيه؟ نوشتم : «بي‌کار !مگه اشکالي داره؟ نکُنه قدغنه؟

.«بنويسيد «پاانداز

!اصلاً شما پيشِ خودتون چه فکري کرديد؟ - .هيچي، آقا -

!ولي مي‌دونيد که اينجا کجاست

آقا؟

حالا نمي‌شه از مقررات !اطاعت نکرد؟

ببخشيد؟

تا حالا کسي رو ديديد که از اين در عبور نکُنه؟

.گاهي اوقات اتفاق ميفته - جداً؟ -

بعدش شما چکار مي‌کُنيد؟ دستگيرش مي‌کُنيد؟ جلويِ رفتنش رو مي‌گيريد؟

تمامِ مشتري‌هايِ ما .در انتخاب‌کردن آزاد هستند

!پس شب بخير !من دارم مي‌رم

!چه خوب !درست همونطور که فکرش رو مي‌کردم

ممکنه آقا زحمت بکِشن و تشريف ببرن اون روبرو؟

به من بگيد ببينم اين دستورات !از کدوم ستادِ فرماندهي مياد؟

.اينجا چنين چيزي وجود نداره

!چطور شد؟ !ولي من يک ژنرال هستم

!ژنرالي که فاتحِ نبردِ «دانکرک» شده نبردِ دانکرک : نبردي در بندرِ «دانکرکِ» فرانسه، در جريانِ] [جنگِ جهانيِ دوم، بين قوايِ متفقين و آلمانِ نازي در سالِ 1940

نظرِ شما چيه؟ - ... راستش -

نظرم اينه که کُشته‌هايِ زيادي ... به جا گذاشت

!جنابِ ژنرال

نمي‌شه بدونِ شکستنِ چند عدد تُخمِ‌مُرغ !اُملت درست کرد

«اگه قراره که شما با يک قهرمانِ «دانکرک ... درست مثلِ يک کارمندِ معزول رفتار کُنيد

.من چيزي در اين مورد نمي‌دونم

برام خوشحال‌کُننده مي‌بود اگه حداقل با کسي !برخورد مي‌کردم که ارزشِ انضباط رو مي‌دونست

خُب حالا چطوري بايد بنويسمش؟ !مرگ در اثرِ شهادت در ميدانِ پُرافتخارِ نبرد»؟»

.«نه. «در اثرِ حمله‌يِ قلبي

.عجله کُنيد

فلورانس»؟»

اوه، گويا منو با کسِ ديگه‌اي .اشتباه گرفتين

من به کسي شباهت دارم که شما مي‌شناسيدش؟

.کسي که فوق‌العاده زيباست

.ولي شما هم بسيار زيبا هستين - .مرسي -

!هي

شما يه خانمِ جووني رو نديدين که خيلي لاغر و خجالتي باشه؟

من خانم‌هايِ جوونِ مو طلايي، مو مشکي و مو قرمزِ !زيادي رو مي‌بينم. مسئله فقط اينه که سليقه‌تون چي باشه

راه رو به آقا و خانم .نشون بديد

.ببخشيد، آقا

،معذرت مي‌خوام که مزاحمِ کارِتون مي‌شم .ولي مطمئنم که شما مي‌تونيد بهم کمک کُنيد

.در خدمتِ‌تون هستيم، دخترخانم - .خانم -

!بهتون نمياد

،من قربانيِ يه اشتباه کوچولو شده‌ام .که اصلاح‌کردنش بايد بسيار آسون باشه

.شما تنها کسي نيستيد که اينطوريد، خانم .همين آقايِ کناري‌تون مي‌تونند براتون توضيح بدند

خيلي از اشخاص معتقدند .که اشتباهاً به اينجا اومدند

!دقيقاً همينه !«اشتباهاً»

!اشتباهاً»! دقيقاً همينه» !«اشتباهاً»

من 60 سالمه .و مديرِ يک مدرسه هستم

.من ديگه عمرِ خودم رو کردم .عمري سرشار از شرافت و پژوهش

مي‌بينيد؟

و جنابِ ژنرال هم قطعاً .يک قهرمانِ جنگي هستن

.و من هم

،اصلاً لازم نيست بترسيد. اگه کوچک‌ترين اشتباهي رُخ داده باشه .بي‌شک ما رفع‌و‌رجوعش خواهيم کرد

!چيزي که فراوون داريم، زمانه

... آقا؟ اگه براتون اشکالي نداشته باشه

آقا رو به اتاقِ شماره‌يِ 32 .راهنمايي کُن

بگيد ببينم. شما اينجا درجه‌دار يا افسرِ پايين‌رتبه هم داريد؟

.ما اينجا کُلي اشخاصِ مختلف داريم

".متولدِ 1 مِيِ 1917"

کِي رسيديد؟

.همين تازه - ولي چه ساعتي؟ -

.نمي‌دونم. کله‌يِ سحر بود .بنويسيد ساعتِ 6

.ببينم، رفيق

اينجا ما قراره کُلِ روز رو !چکار کُنيم؟ ها؟

اينجا مثلِ آسايشگاهه؟ - .اگه دوست داريد، همينطوره -

!اوه، اينطور نکُنيد! بياييد با هم دوست باشيم - .اگه دوست داريد، باشه -

!اوه، اينطوري صحبت نکُنيد - .خسته‌ام شده. آخه کارِ خيلي طولاني و دشواريه -

آقا رو به اتاقِ شماره‌يِ 16 .راهنمايي کُن

.من دنبالِ يکي از دوست‌هام مي‌گردم مي‌تونيد بهم بگيد که آيا رسيده يا نه؟

اسمِ‌شون چيه؟

.«فلورانس» .«فلورانس لانگلوآ»

هيچکسي به اين اسم .وجود نداره

.ولي بايد باشه .من مطمئنم

خُب ايشون ممکنه .هر لحظه از راه برسند

آدم از شما !وحشت مي‌کُنه

زياد به اين چيزها !فکر نکُنيد

اينجا خيلي وسيعه؟ - .بي‌اندازه -

!پس اينطوريه - !بله، اينطوريه -

!پس اين شکليه - !بله، اين شکليه -

به‌گمونم بعد از مدتي آدم به اين محيط عادت مي‌کُنه؟

.بستگي به آدمش داره

ببينم، همه‌يِ اتاق‌ها همينطوري هستن؟

.فکرش رو بکُنيد .ما اينجا چيني و هندي هم برامون مياد

آخه اونها رو چه به مُبل‌هايِ !دوره‌يِ امپراتوريِ دوم

!و من چي؟ من رو چه به اين مُبل‌ها؟ !از من چه توقعي داريد؟

اصلاً مي‌دونيد من کي بودم؟

.اينش اهميتي نداره

آره، واقعاً هم .حق با شماست

من هميشه در اتاق‌هايي زندگي کردم .که ازشون خوشم نمي‌اومد. اون‌هم در موقعيتي ناجور

.و عاشقِ همينش بودم

حالا در موقعيتي ناجور، در يک اتاقِ ناهارخوري .به سبکِ «لويي فيليپ» هستم

!به نظرتون عالي نيست؟

به هر حال، خودتون خواهيد ديد که اتاقي به سبکِ .دوره‌يِ امپراتوريِ دوم، چندان هم بد نيست

.خُب، خُب، خُب

... با اين وجود

.انتظارش رو نداشتم

حتماً مي‌دونيد که اون پايين برامون چه تعريفي مي‌کُنن؟

راجع به چي؟ - ... راجع به -

.تمامِ اين چيزها

چطور مي‌تونيد اون چرنديات رو باور کُنيد؟

اون‌هم از زبونِ آدم‌هايي که !هرگز به اينجا پا نگذاشتن

... چون بالاخره

... اگه اينجا اومده بودن !... اونوقت

!درسته

ابزار آلاتِ شکنجه کجاست؟ - چي؟ -

،چوب‌فلک، کلاه آهنيِ مشبک قيفِ چرمي؟

اوه، داريد شوخي مي‌کُنيد؟

!آره خُب

.نه، شوخي نمي‌کُنم

!آينه

!نمي‌تونم خودم رو ببينم

اينجا فضايِ خاليه! پس کجاست؟ - !اينجا اينطوريه ديگه -

،آخه چي رو مي‌خوايد ببينيد اون‌هم درحالي‌که ديگه وجود نداريد؟

پس اين جايِ آينه برايِ چيه؟

.برايِ دکور

... و پنجره قاعدتاً پنجره‌اي هم نبايد باشه؟

.معلومه که هست .پُشتِ پرده‌هاست

مي‌تونم نگاه کُنم؟ - !البته -

پُشتش چيه؟

!اوه، وحشتناکه

!اينطوري‌هاست ديگه

پس مجبورم اينجا زندگي کُنم؟ - !هه! «زندگي کُنيد»؟ -

،تويِ موقعيتي که شما قرار داريد !گفتنِ همچين کلمه‌اي اغراق‌آميزه

،آخه من هيچ‌چيزي همراهم ندارم !نه حتي يه مسواک

بله، باز هم به تريجِ قبايِ !منزلتِ انساني‌تون برخورده

!معرکه‌ست - !لطفاً حدِ خودتون رو نگه داريد -

،من کاملاً به وضعم آگاهم ... ولي نمي‌تونم اينو تحمل کُنم که

.خيله‌خُب، باشه .ببخشيد

ولي موضوع اينه که تمامِ مهمان‌هايِ ما ... تا پاشون به اينجا مي‌رسه

: همين سؤال رو دارن "ابزار آلاتِ شکنجه کجاست؟"

در اون لحظه اصلاً به فکرِ لوازمِ .بهداشتِ شخصي‌شون نيستن

و بعد که آرومِ‌شون مي‌کُنيد، نوبتِ اين مي‌رسه "که بپرسن : "مسواکم کجاست؟

،ولي آخه شما رو به خدا نمي‌تونيد يه لحظه فکر کُنيد؟

از شما مي‌پرسم، آخه برايِ چي مي‌خوايد دندون‌هاتون رو مسواک بزنيد؟

.آره، حق با شماست برايِ چي؟

و اصلاً برايِ چي آدم بايد خودش رو تويِ آينه نگاه کُنه؟

... و اما وجودِ اين مجسمه‌يِ برنزي !واقعاً فکرِ بکريه

نه، دارم بهتون مي‌گم که من .کاملاً وضعم رو درک مي‌کُنم

هرچند هيچ دليلي وجود نداره که آدم به اينجا بياد .و خودش رو در برابرِ اين ببينه

!«يه مجسمه‌يِ برنزي ساختِ «باربوديه‌ن فرديناند باربوديه‌ن : فلزکارِ فرانسويِ قرنِ نوزدهم] [و بنيانگذارِ هنرِ ساختِ مجسمه‌هايِ برنزي

ارزشِ زيادي داره، مگه نه؟

!مخصوصاً اون پايين

!چه کابوسي

من با وضعيتم .رو در رو مواجه مي‌شم

،خُب پس آينه نداريم ... مسواک نداريم

!و تختخواب هم نداريم

،بخاطرِ اينه که ما هيچوقت نمي‌خوابيم درسته؟

!البته که نمي‌خوابيد، معلومه

!بايد خودم مي‌دونستم !اصلاً چرا بايد خوابيد؟

اصلاً چرا بايد بخوابيد وقتي هيچوقت خواب‌آلود نمي‌شيد؟

پس ديگه هيچوقت .دوباره نمي‌خوابم

چطور مي‌شه تحملش کرد؟

!آخه سعي کُنيد منو درک کُنيد !تلاشِ‌تون رو بکُنيد

.من اون پايين مي‌خوابيدم

.خواب چيزِ گرانبهايي بود

راستي، الان روزه؟

.مي‌بينيد که چراغ‌ها روشن هستن

.خُب طبيعيه. اين روزِ شماست ولي بيرون چي؟

بيرون؟

!آره، بيرون، بيرون پُشتِ اين ديوارها چطور؟

.اونجا يه راهروئه - آخرِ راهرو چي؟ -

.خُب راهروهايِ ديگه، اتاق‌هايِ ديگه، و پله‌هايِ ديگه هستن - و بعدش چي؟ -

.همه‌اش همينه

.شما حتماً روزِ تعطيل هم داريد کجا مي‌ريد؟

مي‌رم پيشِ عمويِ خودم .که در طبقه‌يِ سوم سرپيشخدمته

کليدِ برق کجاست؟

.چنين چيزي نداريم

پس يعني نمي‌شه چراغ‌ها رو خاموش کرد؟

.مديريت مي‌تونه برق رو قطع کُنه ... اما

يادم نمياد که در اين طبقه .حتي يک بار هم چنين کاري کرده باشن

!چه خوب

پس بايد با چشمانِ باز .زندگي کُنيم

No Exit subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left