The first 200 lines.
ست، شاهدخت «شکنجه» وقت
یوکی
~تا شما برسید ما بیرون منتظرتون میمونیم
اینکی
~منتظرتون میمونیم
شاهزاده اعتراف کرد
ست، شاهدخت «شکنجه» وقت
دختر پادشاه جهنم کارآموز پرانگیزه سپهسالار اهریمنی
تپ
تپ
تپ
تپ
تپ
تپ
تپ
شاهزاده اعتراف کرد
شرافتمندانه بازی کن یادگیری رو مقصود قرار بده مثبت زندگی کن
شرافتمندانه بازی کن یادگیری رو مقصود قرار بده مثبت زندگی کن
وقت شکنجهست شاهزاده
بامینیان
بامینیان
احمقسنج
احمقسنج
احمقسنج
شاهزاده اعتراف کرد
احمقسنج
شادیسنج
شادیسنج
ست، شاهدخت «شکنجه» وقت
لژیون اول سلطنتی
لوییس بریتن
مارگارین
..شاهزاده
من اینجام که نجاتت بدم
..جنگ بین ارتش امپراطوری و گروه جهنم، سالهاست که ادامه داره
در میان جنگ، شاهزاده و فرمانده لژیون سوم سلطنتی
به دست گروه جهنم افتاد
گروه جهنم، به دنبال بیرون کشیدن اسرار امپراطوری از شاهزاده
وقت شکنجهست شاهزاده
..هر روز اون رو با بیرحمی شکنجه میکنه
پس این جزیره جهنمه
..من اینجام تا نجاتت بدم
!اعلیحضرت
شهربازی؟
!آره
ما تازه فهمیدم که فردا تعطیلیم
پ..پس داشتیم فکر میکردیم که بریم
شا..شاهزاده چان میخوای باهامون بیای؟
!امکان نداره
!من اینجا زندانیم
!باید ببینی مفتش اعظم میذاره بری یا نه
!زودباش
!باشه! میپرسم
!ایول
!نباید همینجوری فرض میکردم که نه میگه
!درسته
م..من مطمئنم که با تو اونجا خیلی خوش میگذره
!دقیقا
بیخیال. این اتفاق نمیفته
نمیتونی بری
معلوم بود
!هیولای سنگدل
داری میگی من به عنوان زندانیای که داره شکنجه میشه
آزادی رفتن به شهربازی رو ندارم!؟
تو شوکام که فکر کردی داری
که اینطور این چطوره؟
این رو در عوضِ یه راز از امپراطوری در نظر میگیرم
!پست کثیف
!پس شکنجهی امروزت اینه؟
مطمئنم که اینجا هیچ شهربازیای وجود نداره
!همهی اینا حقهست تا کاری کنن اعلیحضرت به حرف بیاد
دقیقا برعکسش
من انقدر پَست نیستم
فکر میکنم که اونا تو رو با خلوص نیت دعوت کردن
!نذارید گولتون بزنه اعلیحضرت
..حالا برگردیم سر کارمون
وقت شکنجهست شاهزاده
تا الان یک ساعته که ساکتی
دربارش مطمئنی؟
دیگه وقتشه که شهربازی باز بشه
اگه اعتراف کنی، میتونم با یه طلسم جابهجایی بفرستمت به شهربازی
نمیخوای با بقیه خوش بگذرونی؟
اعلیحضرت
یوکی و اینکی فقط داشتن به دستورات اون عمل میکردن
دعوتشون برای فریب بود
خیالت راحت اکس
من فرمانده لژیون سوم سلطنتی هستم
من به اندازهی کافی تو نبرد بودم
..زمانهایی بوده که اونایی که من "همرزم" میدونستم
آخرش بهم خیانت کردن
این چیز جدیدی برای من نیست
به هیچ وجه تسلیم نمیشم
وقتشه که شهربازی باز بشه
متاسفانه امروز من رو شکست دادی
..ا..اعلیحضرت
لطفا نذارید تحت تاثیر قرارتون بده
!!من کاملا خوبم
!گفتم که عادت کردم
..ولی
ما با هم دوستیم، درسته؟
م..من مطمئنم که با تو اونجا خوش میگذره
!تو اینو گفتی
..شاید یخورده دلم بخواد برم به اون گردش
..اعلیحضرت
!تا شما برسید ما بیرون منتظرتون میمونیم
~منتظرتون میمونیم
!رفاقت ما واقعیه
!بهت میگم
!گفته بودم که اونا دروغ نمیگن
شاهزاده چان هنوز ریپلای نکرده؟
!من اینجام
اوه اومدی
..او..اون لباس
!خیلی ناز بنظر میرسی
واقعا؟
!خب
!بیاید امروز کلی خوش بگذرونیم
!آره
!خیلی باحاله
!خیلی خوشحالم
!چه تجربهی جدید و نابی
!خیلی خوبه که رفیق داشته باشی
!خوش گذروندن با بقیه باعث میشه دو سه چهار پنج برابر بیشتر حال کنی
!تپش قلبم از شادی، متوقف نمیشه
به توکیو خوش آمدید
بله
تا لحظهی آخر طول کشید ولی بالاخره اطلاعات بدردبخوری ازش گرفتیم
پادشاه اونها.. دریا رو به خشکی ترجیح میده
رازی که امروز ازش بیرون کشیدیم کفایت میکنه؟
چی؟
اوه آره
مثل همیشه
!چی؟
فهمیدم
..جلسهی شکنجهی فردا
شخصا توسط دختر اعلیحضرت مدیریت میشه؟
خاستگاه فانی زیر نگاه خیرهی بهشت
هیس هیس بچه
به سوی شهری که در شبی ابدی فرو رفته، حرکت کن
!دوستای خوب برای همیشه
چرا زانو زدی؟
اوه بخاطر منه؟
بالاخره فهمیدی چقدر فوقالعادهم؟
مطمئنم که بخاطر این نیست
شاهزاده، من به احترام شما نیست که زانو میزنم
شکنجهی امروز توسط دختر اعلیحضرت انجام میشه
!دختر پادشاه جهنم؟
درسته
تنها دختر اعلیحضرت، پادشاه جهنم
کارآموز پرانگیزه سپهسالار اهریمنی
اعلیحضرت شاهزاده، مائومائو چان
!خیلی نازه
!اوه چقدر نانازیه
!خیلی کوچولوعه
چند سالته مائومائو چان؟
!زودباش زودباش
!هر چی میخوای ازم بپرس
اعلیحضرت؟
اونجوری نیست که فکر میکنی اکس
فقط داشتم سعی میکردم یه مقدار از دختر پادشاه جهنم اطلاعات بگیرم
اینو تو چشمام زل بزن و بگو
اون دختر هر کسی نیست، دختر پادشاه جهنمه
!نذار سن و سالش غافلگیرت کنه
ناه
من اصلا خوب نیستم
..همه بخاطر پدرم کلی بهم امید دارن
ولی من هیچوقت با شکنجه چیزی از کسی بیرون نکشیدم
من.. بدرد شکنجهگر بودن نمیخورم
!این حقیقت نداره
!این اصلا حقیقت نداره مائومائو چان
حتی اگه اینجوری بنظر میرسه که هیچی جوری که میخوای پیش نمیره
!بهت قول میدم که تلاشهات یه روز نتیجه میده
اعلیحضرت چرا داری به دشمن دلگرمی میدی؟
!پس حالا یه دختر شجاع باش و شکنجهم کن
!مرسی اونی چان
!اوه تو دوست داشتنیای !حرف میزنم
!زیاد سریع بود اعلیحضرت
!باشه
..خب پس
وقت شکنجهست شاهزاده
اوم این نایلن حبابداره
ترکیدن حبابها رو دوست دارم
!پس اگه جلوت بترکونمشون حسودیت میشه
خب؟ حالا کلی حسودیت نشد؟
خدایا نازنازیه
راستشو بگم اصلا احساس حسادت نمیکنم
!ولی با اینحال خیلی دلم میخواد یه راز بهش بگم
!تحمل کنید اعلیحضرت
شاهزاده مائومائو چان دیگه تقریبا تمومه
پس این چطوره؟
!حرکت فوق باحالم که یهویی یه دسته کامل رو میترکونی
!این حرکت کلی حباب رو تو یه ثانیه استفاده میکنه
!پس من ازش فقط تو روزهای خاص استفاده میکنم
!این بیشتر از شکنجههای قبلی داره دیوونهم میکنه
!تسلیم نشید اعلیحضرت
!خودتونو نبازید
!خوبه، فقط یذره بیشتر
..اوم، بعدی
..همهی حبابهام تموم شدن
..دوباره تو شکنجه خراب کردم
No comments yet. Be the first to leave one.