The first 200 lines.
قسمت هشتم
چی باید خودمون شام درست کنیم؟
خدمتکار رفته مرخصی
ما کمی هشت پا سرخ شده داریم فقط باید یکم برنج درست کنیم
ما هشت پای سرخ شده داریم؟
آره هی سوک دیروز برای ناهار درست کرده بود
واقعا؟
رفتارش کاملا دوستانه است مگه نه؟
من نمی دونم شاید باشه لطفا بیایید تو
خدای من
چه غیر منتظره
سلام
خدای من
لازم نیست تعظیم کنی؟
من باید زودتر شمارو ملاقات می کردم ولی خیلی سرم شلوغ بود
من فکر کردم وقت مناسبی برای ملاقات شماست
به خاطر همین اودم
امیدوارم مدت زیادی همراه ما باشید
جوان مودبی هستی
عزیزم
نه تنها خوش تیپی بلکه خیلی خاصی
جونگ ئه
دیگه لازم نیست منتظر سونگ جونکی باشیم
وقتی همچین جوون خوشتیپ
و مودبی اینجا هست
مامان
واقعا خوبه که شما این جایین
همچنین برنامه داشتیم
با شما بیشتر آشنا بشیم
در آینده ای نزدیک
بابت خوش آمد گویی تون ممنونم
من واقعا خوش شانسم که همسایه های خوبی مثل شما دارم
سخته آدم همسایه خوب گیرش بیاد
در واقع درسته
به هر حال من فکر میکنم اشتباهی انجام دادم
اشتباه؟
خدای من جونگ ایون ؟
واقعا؟
چی شده؟
خیلی گیج شده بودم
پس به پلیس گزارش کردم.
بدون اینکه ازش بپرسم چی شده
متوجه شدم که برادر زادتونه
بعد از اینکه به پلیس زنگ زدم
این همه جا چرا یواشکی رفته خونه اون؟
خدای من به خاطر همین اون روز خونه نبود
اونم بعد ازینکه تازه از ایستگاه پلیس اومده بیرون
چرا اون رفته تو خونه ی یه مرد مجرد؟
اون دختره باید دیونه شده باشه
این واقعا شرم آوره
پس جونگ ایون الان ایستگاه پلیسه؟
من زنگ زدم به پلیس تا آزادش کنن
اونا گفتن مادرش اومده بردتش
پس الان حالش خوبه
آئه ری الان خیلی ناراحت شده به خاطر جونگ ایون
من معذرت میخوام
من باید خودم رو کنترل میکردم
نگران نباشید
اون فکرشو می کرد وقتی میره خونه بقیه کارش به ایستگاه پلیس میکشه
پس دیونه شده بود
من مطمئنم شما خیلی گیج شده بودید
به خاطر جونگ ایون چرا با ما شام نمیخورید؟
مشکلی نیست
بیخیال ما داشتیم شام رو آماده میکردیم
نمی تونم بزارم مهمون بدون خوردن شام بره
خدای من مادر
یادتون رفته ما میخواستیم هشت پا درست کنیم؟
ما نمیتونیم هشت پا بهش بدیم
همه گوشتا رو از تو یخچال بیار بیرون
خوبه چرا همه چیو پیچیده می کنی؟
داخل خیلی سادست ولی گرم و دنجه
مطمئنم خیلی وقته از اینجا مراقبت می کنید؟
شما واقعا اینطور فکر می کنید؟
بیشتر از سی ساله اینجا زندگی میکنیم
از وقتی که بچه ها خیلی کوچیک بودند
به همین دلیل خیلی چیزا شکسته
و فرسوده بود
بخاطر همین شکستگی هارو تعمیر کردیم و خونه رو نوسازی کردیم
آقا بله؟
با من غیر رسمی صحبت کن
نه اینجوری راحت ترم
من به صحبت رسمی عادت کردم
نمی تونم با مردم غیر رسمی صحبت کنم وثتی که همیشه در حال خدمت بودم
والدینت کجان؟
هر دوشون فوت کردن
متاسفم
خواهر یا برادر داری؟
یه برادر کوچکتر دارم؟
می فهمم
شماها بعد از اون خیلی به هم نزدیک شدید
خب
بفرمایید شام
باشه بریم
شما حسابی به زحمت افتادین
متاسفم
این حرفا چیه ما فقط
بولگوگی و جاپچه آماده کردیم
البته ما باید شما رو به یه غذای خوب دعوت می کردیم
ممکنه هم دیگه رو برای ده ها سال ببینیم
بشینید
درست میگی مامان
اینجا بشین
خیلی ممنون
قابل شما رو نداره مبل کنید
بیایین بشینیم باشه
تو واقعا خوب میخوری
چه جور دختری رو دوست داری؟
ببخشید؟ مادر
اون وسط غذا خوردنه
میشه بعد از غذا بهتون بگم
باشه فقط یادت نره جوابمو بدی باشه؟
فراموش نمیکنم خدای من
خدای من مامان
مامان
چرا اینجا چیکار میکنی؟
من نمی دونستم مهمون دارین
اون همسایه روبه رویی مونه بهش سلام کن
تو قبلا باهاش آشنا شدی
درسته از دیدنتون خوشحالم
منم از دیدنتون خوشحالم
بشینید لطفا
باشه
بیایید با هم شام بخوریم اگه هنوز شام نخوردید؟
ممنون پدر من با آه این میخورم
هی جو امشب دیر میاد خونه؟
من فکر میکنم پس چرا؟
چرا؟ در مورد شام گفتین
من دوتا تخم مرغ بر می دارم
چی؟
متاسفم
لطفا از شامتون لذت ببرید
ممنون
خدای من من فکر نمی کردم اونها مهمون داشته باشن
من باید باهات صحبت کنم
چی شده؟
یعنی چی؟ تو باید بپرسی؟
تهیه کننده کیم گفت به جای پرداخت بدهی برای شرکت کار کنم
بازم چطور می تونی بدون مشورت با من تصمیم بگیری؟
مهم نیست این بین من و شرکته نه تو
من حساب کردم با حقوق سالی 1000 دلار
بعد از 16 سال و هشت ماه تسویه میشه
البته اگه ترفیع بگیرم سریعتر تموم میشه
فکر می کنی خیلی وقت داری
چی گفتی؟
میگی کاری که میکنم
اتلافه وقته؟ من
من نمیگم اتلاف وقته
منظورم اینه که نباید چنین قرار دادی رو امضا میکردی؟
تو هنوز نمیدونی چه عواقبی داره ؟
چه احق انتخابی داشتم ؟ اون میخواست بره دیدن مادر بزرگم
بعلاوه مهم نیست چقدر طول میکشه من اونو پرداخت میکنم
همچنین من یه کار دارم پیدا کردن کار این روزها سخته
هر چند که دستمزدم توقیف بشه
این خوبه با اون میتونم بدهی برادرم رو پرداخت کنم
نگران نباش من یه نقشه دارم
چه نقشه ای؟ یکی دارم
در واقع الان نمیتونم بگم
و نگران نباش من قصد دارمبه
مطمئنباش اونا نمی تونن بفهمن ماطبق قانونکار میکنیم
اگه اونا بفهمن
فکر می کنم ممکنه شرکت
ممکنه اونا شما رو مقصر بدونن
که از من محافظت می کنید و کمک میک نید که به هدفم برسم
من نمی خوام تو شرکت کار کنم هر چند
این تنها راه بود متاسفم
پس من با تمام توانم سعی میکنم
رابطه مون مخفی بمونه
نمیشه جلوتو گرفت دونگ هی
صادقانه بگم خوشحالم که کاری دارم
چرا خوشحالی؟
چطور میتونی خوشحال باشی وقتی 16 سال طول میکشه که بدهی تو بدی؟
شغل پاره وقت حقوق خوبی نمیده
علاوه بر این من خوشحالم که می تونم رو پای خودم وایسم
و کاری که میخوام رو انجام بدم
فکر می کنی میخوای انجام بدی؟
با هر فرصتی
می خوای برای شرکت ما کار کنی؟
بله
چرا؟
الان نمی تونم بگم
بفرمایید خانم اوه به هر حال حمایتم کنید
باشه؟
من می دونستم وقتی تو با هم تو یه تاکسی تو تایوان بودیم
چطور یه زن می تونه بشینه تو تاکسی پیش یه غریبه؟
و تو توسط گانگسترا تعقیب می شدی
حتی دنبالشونم رفتی دیگه حرف نزن
من در حال حاضر بریم خونه وغذا بخوریم
گرسنه ای؟
البته الان وقته شامه چطور می تونم گرسنه نباشم؟
به خاطر شوک حتی ناهارم نخوردم
من رو به خاطرش سرزنش نکن
به خودت نگاه کن چطوری با رئیست حرف میزنی
من می دونستم شما رییس مایی
ببخشید چی شده حالا؟
تو می تونی اول بری
چرا؟ تو نمی خوای بری خونه؟
من باید جای برم
کجا؟
نمی تونم بهت بگم
مدیر هان به سلامت برسید خونه
No comments yet. Be the first to leave one.