The first 200 lines.
...اون صندلي پلاستيکي که روش ميشيني
اگه مدت زيادي روش بشيني کمرت ميترکه
...ولي مزيت صندلي چرخ دار اينه که
...ميخواي يه ساعت بشيني روش
ولي دوست نداري از روش بلند شي ديگه
واسه مطالعه کردنت هم خيلي خوبه
...عاليه- ...آقاي منشي، صندلي جديد-
آره خب، صندليهاي پلاستيکي واسه نشستن طولاني مدت خوب نيستن
خب
به علاوه درس هم بايد بخونم
خيلي خوبه
خب پس
اين يکي چرخ هم داره
جناب، صندلي شما چرخ نداره نه؟
ارتفاعش خيلي بلنده
تنظيمش کن- چطور تنظيمش کنم؟-
دکمهش حتما يه جايي اون پاييناست
خيلي خب
خيلي رفت پايين
آره حالا عاليه
اين يکي چرخ هم داره ببين خوب کار ميکنن
عالي
آقا، پلاستيکش رو بردار اينجوري اصلا ظاهرش قشنگ نيست
نه، نه پلاستيکش رو نميکنم
اينجاها خيلي گردو خاک داره صندلي يه هفتهاي خاکي ميشه
آره درسته
چطور به عقب خم ميشه؟
مثل رئيسهاي بزرگ شد
بذار به چند تا از کارها برسيم اجازه هست؟
آره
پـــانــچــايـــات
آقاي پرادان
پارمشوار! چي شده؟ مشکلي پيش اومده؟
ميخوام يه لطف کوچولو در حقم بکني؟
چي بگم، آقاي پرادان؟
بعد از چايي آب نخور وگرنه سرديت ميشه
ديگه خوردم رفت
مهم نيست
...عروسي فرداست
...و امروز زنگ ميزنن ميگن داماد...
يه اتاق جدا براي انتظار ميخواد...
چرا؟
مگه منتظر وايسادن با بقيه مهمونا توي مدرسه چه مشکلي داره؟
داره لجبازي ميکنه ديگه چه دليلي ميتونه داشته باشه؟
لجبازه
مجبور بودي يه داماد لجباز انتخاب کني
رو پيشونيش که ننوشته بود
نگران نباش يه کاريش ميکنيم
پيش خودش فکر کرده کيه؟
:ترجمه تخصصي از رسانه فرهنگي هنري ما مترجم: اسکايلر - ويرايش: فاطمه
منشي؟- بله، آقا-
پارمشوار رو ميشناسي
کدوم پارمشوار؟
همون که دخترش داره فردا عروسي ميکنه
آره
اون نشسته کنارم و بيچاره خيلي نگرانـه
دوماد يه اتاق جداگونه واسه انتظار ميخواد
با بقيهي مهمونها نميمونه
!بيچاره نگران که يه روزه از کجا اتاق بياره
بخاطر همين داشتم فکر ميکردم ...اگه بتوني يه روز
...يه روز- يه روز ديگه؟-
اگه بتوني يه روز خودت رو تطبيق بدي خيلي خوب ميشه
و منم بهش گفتم که داماد ميتونه يه روز تو دفتر پانچايات بمونه
الو
الو
...الو
..آنتن نميده، نه؟
ببين آنتن داره
آنتنش رو چک کن- فقط يه خط آنتن داره-
...اونجا رو امتحان کن- آره. اومد-
الو. الو
..چرا براش يه جا ديگه پيدا نميکنيد
اينجوري من اذيتم...
آخه شبها بايد درس بخونم
حواسم پرت ميشه
طفلک خيلي نگرانـه ديگه کجا رو داريم که بمونه؟
لطفا، آقا
داره ميگه لطفا
اشکال نداره درک ميکنم
ممنونم، آقا
گفت نه؟
نگفت نه
گفت يه مشکلي داره
خب پس...بايد چيکار کنم؟
...باشه پس
بذار يه کار ديگه کنيم
به دل نگير ولي ميتونم يه چيزي بگم؟
بفرما چرا به دل بگيرم؟
داري اختيارت رو روي دفتر پانچايات از دست ميدي
چي؟
همهش بخاطر اون صندلي چرخ داره
هر کي رو اون صندلي بشينه با خودش فکر ميکنه رئيسـه
نه، اينجوري نيست
ولي انگار همينطوره، جناب
وگرنه چرا يه منشي بايد از دستور پرادان،سرپيچي کنه؟
خدانگهدار
:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial
بذار باشه
اين جناب پرادان چش شده؟
اون چيزيش نيست، قربان
جناب پرادان يه جورايي رهبر ماست
واسه حفظ کردن نفوذش، ...به آدماي نيازمند کمک ميکنه
پس بذار خودش کمک کنه
...چرا بايد به پارمشوار ميگفت که من بيکارم
و ميتونم کارش رو راه بندازم؟...
..ميدونيد آقا، توي روستاها
هر وقت ازدواجي، مراسمي، خاکسپاري اي باشه
همه واسه کمک کردن دست به دست هم ميدن
براي مثل خودم منم دارم کمک ميکنم
اين سنت اينجاست
تو آزادي که از سنتشون پيروي کني
مگه من فاميلشونم که کمک کنم؟
بانتو پسرم، حواست به آشپز باشه اون دزده
موقع پختن همهشون رو ميخوره
بخاطر مزاحم شدن عذر ميخوام، جناب منشي
مشکلي نيست، آقا پارمشوار
ويکاس- بله-
...همين که اينجا کارت تموم شد
برو يه نگاه به تدارکات مدرسه بنداز- باشه-
لحافها بايد پهن بشن، خب؟- باشه-
شما هم وقتتون آزاد، مگه نه؟
نه، نه اون بايد به بازار فاکولي بره
الان داري ميري؟
آره تازه داشتم ميرفتم
اضطراريـه؟
آره، هست
اضطراريـه
بايد اين چراغ اضطراري رو بفروشه
پس يه خرده اضطراريـه
...اون بيرون که دو تا لامپ آقتابي هست
که نيازي به 2 تا لامپ اضطراريـه...
واسه همين يکيش رو ميفروشم
آدم دم دمي مزاجيه هر چي دلش بخواد ميفروشه
ويکاس، کلاه کاسکتم رو بيار- چشم-
بفرماييد، آقا
بازار فاکولي؟
نميتونستي يه بهونهي بهتر پيدا کني؟
حالا تو بازار فاکولي چيکار کنم؟
قربان، از کار نجاتتون دادم
بايد ازم تشکر کنيد ولي بجاش داريد سرم داد ميزنيد
عجب! پس از کار نجاتم دادي
با دادن يه کار احمقانهي ديگه
...اوه، آره
يه فکري دارم، آقا
چرا به باغ بيرون روستا نميريد؟
ميتونيد بقيهي بعد از ظهر رو اونجا استراحت کنيد
و غروب که شد برگرديد و مهمونها هم ميرسن
اگه اينجا بمونيد بالاخره يه کاري ميدن انجام بديد
...آره، درسته
ميدوني چيه کتاب "توانايي زباني" رو برام بيار
کدوم کتاب؟
يه کتاب آبي، اون داخلـه برو بيارش
توانايي زباني، توانايي زباني
توانايي زباني، توانايي زباني
توانايي زباني، توانايي زباني
توانايي زباني
اين کتاب رو کجا ميبري؟
جناب منشي خواستش
ولي اون که داره ميره بازار
اونجا کتاب به چه دردش ميخوره؟
ميخواد اين رو هم بفروشه
فقط يه کتاب؟
نه. قراره همهشون رو بفروشه
ميخواد اين کتابها رو هم بفروشه
ولي چرا داره کتابها رو ميفروشه؟
نميدونم
داشت ميگفت اين کتابها زياد فايده ندارن
...بخاطر همين
کي اينطور- آره-
ميشه برم، عمو جان؟- آره، برو-
برو
واقعا دم دمي مزاجه
هر چي دوست داره ميفروشه
بله، بانتو چي شده؟
چي؟ روغن تموم شده؟
پس يه نفر رو به بازار فاکولي بفرست و باز بخر
يه دقيقه
آقاي منشي صبر کن
حالا ديگه چي شده؟- شايد يه چيزي ميخواد-
کوري؟ تکون بخور
آقاي منشي، داري به بازار فاکولي ميري آره؟
آره
يه کار کوچولو دارم
از مغازهي بابلو يه قوطي 15 ليتري روغن بخر
ميزنش به حسابم- نه، مسئله پول نيست-
چطور تنهايي با خودم 15 ليتر حمل کنم؟- آره، جا نيست-
نه، نه...دسته داره
ميتوني اينجا آويزونش کني
من که چراغ اضطراري رو گذاشتم اينجا
ولي تو که ميخواي اين رو بفروشي، نه؟
جا که باز شد ميتوني قوطي بذاري اينجا
باشه
بله، الو. چيزي ديگه اي لازم داري؟
ماهيتابه؟
...کجا
نه، نه. بعدا
قوطي روغن رو نيار اينجا
ببرش خونهام
تو خونه يه خرده ريزه کاري هست که بايد انجام بشه
گرفتي؟
No comments yet. Be the first to leave one.