Running Point

Running Point

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Running Point S01E10 720p WEB-DL EBTV
A Commentary by Ali__Master
🟨►► 𝙀𝙢𝙥𝙞𝙧𝙚𝘽𝙚𝙨𝙩𝙏𝙫.𝘾𝙤𝙢 | Ali_Master ◄◄🟨

Tags

other
Published on: 2025-03-03
Downloads: 62
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫«امپایر بست تی‌وی در شبکه‌های اجتماعی» ‫@EmpireBestTV

‫یه ماه از وقتی که نامزدم ولم کرد گذشته.

‫و به قول شاعر بزرگ ‫آمریکایی، کلی کلارکسون،

‫زندگیم بدون لِو تخمیه.

‫فرشته‌های چارلی.

‫خیلی خفن بودیم.

‫الی، نگاه کن.

‫یه واترپیک. عاشقشونم. انگار ‫شلنگ توالت فرنگیه واسه دهنت.

‫نه، این مال لِوه. تو خونه‌مون جا گذاشته.

‫آدم واترپیکشو جا نمی‌ذاره مگه ‫اینکه قصد برگشت داشته باشه.

‫وای خدا، راست میگی.

‫مثل اینه که یه دختر گوشواره‌شو ‫تو خونه پسره جا بذاره.

‫دقیقاً. فکر کردی چجوری ‫تونستم اول کار تورش کنم؟

‫یه گوشواره الماس ون ‫کلیف کوچولو رو پاتختی.

‫- خیلی گرونه که. ‫- می‌دونم. خیلی استرس‌زا بود.

‫خب، این همون انرژیه که نیاز داری

‫قبل از بازی هفتم.

‫هی. اشکالی نداره امروز ‫بعدازظهر برم لینکلن هایتس؟

‫سالی یه بار میرم این رستوران، ‫مایا، واسه یه کاری که باید انجام بدم.

‫راستش، جکی؟ نه! امشب ‫مهم‌ترین بازی زندگیم رو داریم.

‫چی می‌تونه از این مهم‌تر باشه؟

‫خب، اینه که...

‫چی؟

‫هیچی.

‫ببخشید داداش.

‫- الی می‌تونه با پیک برات بفرسته. ‫- نه با پول من.

‫چطوری مربی؟

‫برنامه امشب چیه؟

‫خب، اوم، دارم سعی می‌کنم ‫بفهمم چجوری رینولدز رو مهار کنم،

‫ولی فکر کنم بدراگ و دایسون ‫می‌تونن تو پست دو نفره روش دفاع کنن.

‫تا وقتی که دایسون موقع کمک، ‫سه امتیازی گوشه رو باز نذاره.

‫آره.

‫نمی‌خوام یه چیز دیگه ‫هم به کارات اضافه کنم،

‫ولی، اوم، می‌دونی امشب چی می‌خوای بگی؟

‫- به بیتوین؟ چون آنفالوم کرده؟ ‫- به تیم.

‫قبل از بازی.

‫- چی؟ ‫- آره.

‫- باید یه سخنرانی انگیزشی بکنم؟ ‫- آره.

‫- وای نه. نه. ‫- آره.

‫آره، قبل از بازی هفتم رسمه. ‫بابات این کارو می‌کرد، کم...

‫بازیکنا یه جورایی انتظارشو دارن.

‫لازمه من یه سخنرانی ‫بکنم که انگیزه بگیرن؟

‫مگه واسه همین بهشون پول نمی‌دیم؟

‫ببین، فکر کنم مهمه که یادمون باشه ‫از کجا شروع کردیم و الان کجاییم.

‫علاوه بر این، مربی‌ها میان و میرن.

‫- ولی تو فصل بعد هم اینجایی. ‫- باشه.

‫ چی بگم؟ به چی علاقه دارن؟

‫خب، اوم، استریپرا، ‫کال آو دیوتی، جان ویک.

‫عالیه. من به زور یک ‫و نیم تاشونو می‌شناسم.

‫هی، از پسش برمیای.

‫«گرداننده» ‫«قسمت دهم»

‫ترجمه و زیرنویس از: ‫Ali_Master

‫روز تقلب فعال شد.

‫هی، رجی، رو یه چیز خیلی مهم ‫کار می‌کنم. نمی‌تونم حرف بزنم.

‫بعد از پلی‌آف، می‌خوام درباره ‫جزئیات رفتن جی حرف بزنیم.

‫- صبر کن، جی براون؟ ‫- آره، وقتی که میره بوستون.

‫داره کجا میره؟

‫من به تیم چی بگم آخه؟ نمیشه یه ‫زنگ تصویری به تونی رابینز بزنن؟

‫- رفیقمه. ‫- ببین، تو رئیسشونی.

‫باید از خودت باشه. ببین، ‫باید از ته دلت حرف بزنی.

‫بیا بندازیمش تو هوش مصنوعی.

‫من همیشه ازش واسه نوشتن ‫گزارش‌های هفتگیم استفاده می‌کنم.

‫جدی؟

‫نه بابا، من عاشق کاغذبازیام.

‫- پشمام. ‫- چی شده؟

‫- لِو داره میره مینسوتا؟ ‫- چی؟

‫«خوشحالم که به بیمارستان کودکان ‫لیک‌لند تو مینیاپولیس می‌پیوندم.

‫پیام بدین اگه کپشن خوب سراغ دارین.»

‫چه غلطا!

‫می‌دونم، یه نورث‌فیس بخر ‫دیگه. لازم نیست پستش کنی.

‫لِو داره میره مینیاپولیس؟ ‫یعنی تموم شد رفت.

‫پس واترپیکش چی؟

‫شاید یه دونه دیگه خریده.

‫آخی.

‫لطفاً تنهام بذار.

‫- لطفاً برو. فقط یه دقیقه وقت می‌خوام. ‫- باشه.

‫من باید برم جلسه کارکنان ‫رو اداره کنم. ولی دوستت دارم.

‫ببین، اگه چیزی خواستی من هستم.

‫- اوم، نس و سندی دنبالت می‌گردن. ‫- جکی، بهشون بگو برن به درک.

‫همین الانشم اینجان، پس شنیدن چی گفتی.

‫مگه خل شدی؟ جی سه سال دیگه قرارداد داره.

‫آره، مگه خل شدی؟

‫یادم رفت چی می‌خواستم ‫بگم، از رو سندی گفتم.

‫نیاین اینجا سرم داد بزنین!

‫وقتی دست از خریت برداری، ‫ما هم دست از داد زدن برمی‌داریم.

‫خریت محض! خدایا...

‫ببخشید جکی. این یه بحث خانوادگیه.

‫مجبور شدم جی رو بفرستم بره چون زن ‫سابقش داره با بچه‌هاش میره اون سر کشور.

‫نمی‌تونه تو فصل تعطیلی بره ببینتشون

‫مثل بقیه بابای موفق‌های غایب؟

‫آره، زوم داریم، فیس‌تایم داریم، مایکروسافت ‫تیمز هم داره مشکلاتش رو حل می‌کنه.

‫الان نمی‌تونم با این ‫چرت و پرتا کنار بیام!

‫لِو واقعاً ولم کرده، دارم از هم می‌پاشم،

‫و من عاشق اون فسقلی‌ام.

‫باید بیشتر بهش می‌گفتم.

‫همش سرکارم با شما احمقا.

‫هی...

‫حالت خوبه؟

‫لِو داره میره مینیاپولیس.

‫میره با یه زن نروژی غول پیکر آشنا میشه

‫و بچه‌های یهودی قد بلند ‫میاره که هاکی بازی می‌کنن.

‫آیلا، لِو یه دکتر خوش‌تیپ و ‫مهربون تو دهه چهلم زندگیشه

‫که تا حالا ازدواج نکرده

‫و دوست داره با زن‌های ‫هم‌سن خودش قرار بذاره.

‫تو لس آنجلس، دیگه هیچوقت ‫همچین مردی پیدا نمی‌کنی.

‫چرا... چرا داری اینا رو میگی؟

‫چون حقیقته، خب؟ باید ‫خودتو جمع و جور کنی،

‫یه سوتین پوش‌آپ بپوشی، ‫و بری مردتو پس بگیری.

‫نذار بره غرب میانه.

‫زن‌های اونجا خیلی کم توقع‌ترن.

‫هنوز خیلی از قضیه جی ‫عصبانیم، ولی نس راست میگه.

‫بهتره بری.

‫برو.

‫باشه، دارم میرم.

‫قول میدم وقتی برگشتم ‫درباره جی حرف بزنیم.

‫دستت نلرزه یکی دو تا ‫دکمه دیگه رو هم باز کن!

‫اینقدر درباره سینه‌های ‫خواهرمون حرف نزن.

‫لِو!

‫- آیلا؟ ‫- باید باهات حرف بزنم.

‫- اوم، وسط یه کاری هستیم. ‫- فقط یه لحظه طول می‌کشه. اوم...

‫لِو عزیز، فرهنگ لغت وبستر روابط ‫رو اینجوری تعریف می‌کنه که...

‫آیلا، خواهشاً نگو که داری ‫اینو با یه تعریف شروع می‌کنی.

‫ - نه، دارم از ته دلم حرف می‌زنم. ‫- خب، آشغال نریز.

‫- اشکالی نداره... ‫- باشه، خوبه.

‫اینه.

‫من عاشقتم، لِو لونسون.

‫می‌دونم گند زدم.

‫قدرتو ندونستم، و این ‫بزرگترین اشتباه زندگیم بود.

‫و دارم با خودم کنار میام. ‫من خودخواه و معتاد کارم...

‫کل خونه پر از در ظرف پودینگه.

‫من چندش‌آورم، باشه؟

‫خودم با خودم قرار نمی‌ذارم.

‫ولی یه جوری،

‫این دکتر اطفال خوشگل ‫با قلب طلایی رو گول زدم

‫که عاشقم بشه.

‫کیکم الان بیشترش موم شمعه.

‫فقط زیر 16 ساله‌ها و بالای 90 ‫ساله‌ها حق دارن به تولد اهمیت بدن.

‫باشه. هی، بچه‌ها، میشه ‫یه دقیقه به ما وقت بدین؟

‫- قوی باش. ‫- باشه، ممنون.

‫می‌دونم.

‫ببین، خیلی شجاعت ‫می‌خواست که بیای اینجا

‫اونم تو اوج فصل آبله مرغون

‫و با اینکه می‌دونستی همکارام ‫چقدر ازت بدشون میاد.

‫من از این چیزا خبر نداشتم.

‫هر دو تاش خیلی شدیده.

‫نمی‌تونی بری مینسوتا.

‫زندگیت اینجاست. با منه.

‫یعنی، نمی‌دونم بدون تو چیکار کنم، لِو.

‫چند روز پیش، نشستم رو کنترل همه کاره.

‫الان تلویزیون همش به اسپانیاییه.

‫آی... آیلا، فقط یه دقیقه وقت ‫می‌خوام اینو هضم کنم، باشه؟

‫- می‌فهمم... ‫- میشه یکم بهم وقت بدی؟

‫البته.

‫مثلاً، یه دقیقه؟ یا کمتر از یه ساعت...؟

‫مجبوری کاری رو بکنی که ‫از همه بیشتر ازش متنفری.

‫- باید صبر کنی. ‫- می‌فهمم.

‫خب، این یه تمرین خصوصیه، و ما یه قانون

‫سختگیرانه داریم که ‫کله‌خرای عوضی راه نمی‌دیم.

‫عه صوفیا، صبر کن.

‫ببین، می‌دونم، خراب کردم. ‫ولی این درباره ما نیست.

‫فقط به یه دوست نیاز دارم.

‫هیچکس نه دوستیت رو می‌خواد نه ‫کلامیدیات رو، پسر هرزه. حالا برو رد کارت.

‫باشه، آره، کلامیدیا گرفتم،

‫که براش داکسی‌سایکلین خوردم، ‫و کاملاً خوب شده، اینم بگم.

‫یه مشکلی دارم، و... حس می‌کنم ‫هیچکس که می‌شناسم درک نمی‌کنه جز تو.

‫من دیگه میرم.

‫نه، جکی، صبر کن.

‫هی، جکی!

‫نظرت چیه یه سخنرانی ‫کوچولو واسه تیم بنویسی؟

‫بهت یه 50 دلاری میدم.

‫جکی؟

‫جکی؟

‫هی، جکی رو ندیدی؟

‫نه، هیچ جا پیداش نمی‌کنم.

‫بهم گفت امروز به این ‫خال پشتم نگاه می‌کنه.

‫چه خبره؟

‫هر روز ساعت 2 برام آبمیوه ‫سبز با یه نی باحال جدید میاره.

‫الان 2:30ـه. حالا چیکار کنم؟ آب بخورم؟

‫یه چیزی درست نیست. باید پیداش کنیم.

‫عجیبه که اینجا نیست.

‫کجای دیگه می‌تونه باشه؟ من ‫هیچوقت ندیدم با کسی جز ما حرف بزنه.

‫من دیدم.

‫صوفیا، خیلی ممنون که ‫باهامون حرف می‌زنی.

‫رقصنده‌های ویو سیتی بخش ‫مهمی از این سازمان هستن.

‫- می‌تونیم بیمه درمانی بگیریم؟ ‫- نه. ببین، می‌دونی جکی کجاست؟

‫- چرا باید بهتون بگم؟ ‫- ما خانواده‌شیم.

‫- روش عجیبی برای نشون دادنش دارین. ‫- ببین چیه. یا بگو یا اخراجی.

‫داره شوخی می‌کنه.

‫منظورش این نیست.

‫این غیرقانونیه.

‫شغل همه در امانه.

‫بعد از اون رفتاری که باهاش ‫داشتین، حق ندارین بدونین.

‫سندی، تو ناسپاسی.

‫نس ازش سوءاستفاده می‌کنه، ‫و آیلا، تو قدرشو نمی‌دونی.

‫تنها چیزی که همیشه می‌خواست یه خانواده ‫بود، و هیچکدومتون نمی‌دونین اون چیه.

‫صوفیا، می‌فهمیم، ولی باید ‫درستش کنیم. پس کجاست؟

‫همون جاییه که هر سال تولد مامانش میره.

‫امروز تولد مامانشه؟

‫آره.

‫می‌دونم کجاست.

More Farsi Persian subtitles for Running Point

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left