The first 200 lines.
من یه خیانتِ رمانتیک و جانانه رو بینِ ستارهء موسیقی "مادونا" و
.و شاهدِ معروف "کاتو کالین"، پیش بینی میکنم ((در یک برنامه تلویزیونی که در موردِ شهادت او درِ یک دادگاه بود، معروف شد
.این که پیش بینیش آسونه این که اخبارش پخش نمیشه، میشه؟
"پیشبینی میکنم که "جیدی سانیجر ...بلاخره رُمانِ جدیدش رو منتشر میکنه
.و شرکت کردن در گفتمان تلویزیونی بهش کمک میکنه
.اینها فقط، بازی با احتمالاته
،پیشبینی میکنم که، افشاگریای در مورد "اِلویس" اتفاق نیفته
،اما در ازاش پیشبینی میکنم که "بادی هالی" هنوز زندست ((ترانه نویس و خواننده امریکایی
.و سالها پیش، مرگ خودش رو جعل کرده
،هالی نه تنها دوباره خودش را پدیدار نکرد ...بلکه به گروهِ "کریکتز" پیوست
و آنها در برنامه "لالاپلایِ" سال دیگر .در صَدر خواهند بود
"لالاپازولا"؟
"لالاپلازو" دیگه چه کوفتیه؟
"بادی هالی" کیه؟
.یه بلیطِ بختآزمایی و یه لیوان ویسکی بهم بده
- دیگه چیزی میخوای؟ .- اره
.یکی از اینها
.- ببخشید .- معذرت خواهی نکن
،از دختر قبلی که باهاش سر قرار بودم .بهتر میرقصی
خب، چی تو رو پیشِ "مادام زَلما" کشونده؟
خوب، واقعا میتونی با
،نگاه کردن به دستم همه چیز رو در موردم بفهمی؟
.کفِ دستات همه چیز رو بهم میگن
...فقط میخوام بهم بگی که
دلیلِ کارهایی که میکنم چیه؟
،"مادام زَلما" فالگیرِ کفِ دسته .نه یه روانشناس
...میدونم، میدونم، فقط
.فکر میکنم که آینده خودم رو یه نظر دیده باشم
.خودم رو دیدم
...و خودم رو دیدم که کارهایی میکنم که
.اصلا خارج از شخصیتِ منه
،یه سری کارهایی هست که نه تنها انجامشون نمیدم .بلکه نمیخوام هم که انجامشون بدم
اما حتی نمیتونم خودم رو تصور کنم که .قادر به انجامِ چنین کارهایی باشم
.ولی باز هم، اونجام و دارم این کارها رو انجام میدم
.جناب، خواهش میکنم، دارین بهم اسیب میرسونین
.میدونم، میدونم
،و بابتش متاسفم .اما تو یه پیشگو هستی
.- باید پیشبینی میکردی که این اتفاق برات میفته ...- خواهش میکنم
تـــــــــقـديم مــي کـــــنــد TVcenter گروه ترجمه forum. tvcenter .tv
، گفته میشه که چشمهایِ مقتول .تصویرِ قاتل رو قبل از مرگش ضبط میکنه
- پس در موردِ اعضایِ داخلیِ بدن، اینجوری میگند؟ .- آری
واقعیت داره که برایِ این پرونده از کسی کمک خواستی؟
.این طرف قراره متخصصِ اینجور چیزا باشه
.شنیدم که یکم کاراش غیرعادیه
.- اون خیلی کارش درسته .- اره. تو تلویزیون دیدمش
،باشه، خوب اون یه منفور در چشم عموم باشه .تا زمانی که نتیجه بگیره مهم نیست
.یه بار رویِ پروندهای که اون کار میکرد، کار میکردم .خیلی شیطانی بود
،تا زمانی که بهمون یه سرنخی بده ...اهمیتی نمیدم که چه ادمِ
- تو کدوم خری هستی؟ .- مامور "مالدر" هستم
.ایشون هم مامور "اسکالی" هستند
.اوه، فراموش کرده بودم که دارین وارد این پرونده میشین .من "کلاین" هستم، ایشون هم "هاروز"ه
.فکر میکنیم که این طرف ممکنه شیطانپرست باشه
.با توجه به چشمها میگم
شیطانپرستها چشمها رو در میارند و میبرند .و بدن رو میزارند باشه، نه برعکسش
.و این چزی نیست جز یه افسانهء مدرن
چشماش رو بیدلیل درآورده؟
.هیچکس ، هیچکاری رو بیدلیل انجام نمیده
.قبلا یه پوشه از مشخصاتِ قاتل درست کردیم
ما یه سری احتمالات برایِ حملاتش و
.همچنین نحوهء انتخابِ قربانیهاش ارائه کردیم
- در موردِ اعضایِ داخلیِ بدن هم توضیح میده؟ (قربانی کردن (برای شیطان پرستی -
یه زمانی باور بر این بود که با کالبد شکافیـه بدنِ یه انسان
.و مطالعه رویِ اون، میتونی آیندهء خودت رو ببینی
پس این طرف، دل و رودهء مردم رو میریزه بیرون تا آینده خودش رو ببینه؟
یه ارتباطِ احتمالی بینِ قربانیان هست که .ممکنه همشون پیشگو باشند
.تا قبل از این یکی .اون یه کلکسیونردارِ حرفهای در جمع آوریه عروسک بوده
.و یک فالگیره تازه کار
.اون فالِ چای میگرفته
بعد از نوشیدنِ چای میتونی با شکلی که
،از تهموندهء چای که در تهاستکان مونده .میتونی آیندهء خودت رو ببینی
به این چیزا باور داری؟
،متقاعد نشدم که صحت داشته باشه .اما کاملا مطمئنم که قربانی باور داشته
چرا؟
.تهموندهء استکان بهش میگفته که قراره به قتل برسه
.- آقایِ "یاپی"، خیلی سپاسگذارم که تشریف آوردید !- ساکت شو
.اره، دارم یه چیزایی میبینم
.چیزهایی از قاتل
اون احساس نمیکنه که .کنترلِ زندگیش رو در دست داشته باشه
.خیلی مهمه .برایِ همین آدم میکشه. اره همینه
- میتونی ببینی که چه شکلیه؟ ...- اون شکله
...یه مردِ سفید پوست با موهایِ فشن .یا نه
!اما اون...اره
.یه جایی رو بدنش، خالکوبی داره
.شاید خالکوبیش ، موهایِ فشن داشته باشه
.فکر کنم
.هم
.دارم میبینیم که خودش رو به دختره تحمیل میکنه
.اما اون نمیتونه انجامش بده
.برایِ همین خشمگینتر میشه
.رفت. دیگه چیزی نمیبینم
.یکی داره جلویِ دیدنم رو میگیره
.انرژیِ منفی دریافت میکنم
.خواهشا، اتاق رو ترک کن
.- من یه قسمتی از این تحقیقاتم .- تو انرژیِ منفی ساطع میکنی
بهتون اطمینان میدم آقایِ "یاپی" که .به پیشگویی اعتقاد دارم
این حرفیه که با زبونت میزنی .اما افکارت حقیقت رو بهم میگه
.مامور "مالدر" ، خواهشا برو
.تو رو هیج جا نمیتونم با خودم ببرم
.حالا اگه منو ببخشین، باید برم به یه مصاحبه
.شکاکهایی مثلـه تو حالمو به هم میزنند
.آقایِ "یاپی" این فکری که الان دارم رو بخون
.درست مثلِ خودت، ای پیره مرد
.خیلی بد شد که انرژیه منفی داشتی .چه نمایشی رو از دست دادی
ببین با خودکارم چیکار کرد؟
خوب اجازه بدین من با تواناییِ پیشگوییم .شما رو تحت تاثیر قرار بدم
آقای "یاپی" ادعا کرده که .جنارهء قربانی یه جایی نزدیک آب پیدا میشه
.و اینکه در اون نزدیکی کلیسا و مدرسه دیده
.و یه جیزایی هم در موردِ حرف "س" و عدد "7" دیده
- خوب، منظورت چیه؟ .- سرنخهایی که داده، چنان مبهمه که عملا غیرقابل استفادهاند
.با این حال بعد از حلِ پرونده، درست از آب در میاند
.اون گفت که قاتل کنترله زندگیِه خودش رو در دست نداره
.- این که هر دفعه برایِ همشون صدق میکنه .- خیلی چیزهایِ دیگهای هم گفت
اره، و بعضیهاشون درست بودنشون شانسیه
.اما اکثرشون اشتباه از آب درمیاند حالا چی به چیه؟
ببین، تنها چیزی که میدونم اینه "یاپی" از تو
.سرنخهایِ درست و حسابیتری رو ارائه کرده
حالا اگه مشکلی نداری، باید یه اعلامِ همگانی به تمامِ پلیسها
،در موردِ مردي سفید پوست، بینِ 17 تا 34 سال
،با ریش یا بدونِ ریش، شاید خالکوبی هم داشته باشه .و کسی که ضعیف هم هست رو گزارش کنم
.بیا بریم
"باید دیگه بریم خونه، "مالدر .این پرونده، حل شد رفت
میدونی، موضوع اینه که .ما امیدار بودیم که یه قایق بخریم
،آقایِ "گوردون" به عنوانِ یه شوهرِ جوان
فکر میکنم که متوجه خواهی شد که ...مسئولیتهایِ جدیدت در قابلِ خانوادت
.الویتِ بیشتری نسبت به نیازهایِ تفریحی داره
.اما این یه قایقِـه خیلی خوبیه
متوجه نمیشی، مگه نه؟
...دو سال از حالا
،وقتی با خطِ 91 به خونه
،پیشِ همسر و دخترت میری
اونقدر با مشروب مست میشی و
.یه ماشینِ ماستنگِ مدلِ 87 رو میرونی
،و عاقبتِ کارت میشه ،پخش شدنِ تیکه هایِ بدنت تا 20 متر تو جاده
.درست بعد از پرت شدنت از پنجرهء ماشین
.جناب، واقعا باید رو جوابِ رد دادنت کار کنی
، اوه، نه، نه، نه، نه. خانمِ "لویی" فندکت رو نمیخواستم .آشغالهات رو میخواستم
!از اینجا برو، هیولا
همه چیز روبهراهه خانمِ "لویی"؟ به اندازهء کافی، خرت و پرت داری؟
به اندازه کافی، غذایِ سگ دارین؟
.یا خدا
یه جورایی چندشآوره، مگه نه؟
"یاپیِ شگفت انگیز" گفت که .اولین قربانی یه جایی تو زبالهها انداخته شده
.بعد ما هم تو زبالهها پیداش میکنیم
.وای، اصلا هین حالا موهایِ بدنم سیخ شد
کی جنازه رو پیدا کرده؟
،آقایِ "براکمَن" برطبقِ گزارش پلیس
.بعد از اینکه جنازه رو پیدا کردین بهش دست نزدین
برا چی باید بخوام بهش دست بزنم؟
اما شما گزارش دادین که جنازهای پیدا کردین که .چشمهاش از حدقه در آورده شده
،جنازه صورتش تو اشغالا بوده ،اگه شما تکونش ندادین
پس از کجا میدونستین که چشمهاش از حدقه در آورده شده؟
باید همینجور باشه، نیست؟
پس در موردِ چی شاکی هستی؟
چشمهاش چطوری در آورده شده؟
.بوسیلهء یه توپِ شیشهای از چیزهایِ مسخره و غیرقابل قبول
،یه سری خورده شیشه رو جنازه پیدا کردیم از کجا میدونی که ماله یه توپِ شیشهایه؟
.خب، همینجوری نتیجه گرفتم
،منظورم اینه که، اگه یکی بخواد یه فالگیر رو بکشه
...قاعدا با توپِ شیشهایه خودش بهش حمله میکنه
.و از تیکه هایِ خورد شده به عنوانِ اهرمِ نوک تیز استفاده میکنه
نمیکنه؟
آقایِ "براکمَن"، در موردِ قتلهایِ اخیر در شهر چقدر شنیدین؟
...فقط در این حد که یه دیوونه داره میچرخه و فالگیرها رو میکشه
.و چشمها و اعضایِ داخلیِ بدنشون رو در میاره
چجوری در موردِ اعضایِ داخلی خبر داری؟ .این موضوع به روزنامهها اعلام نشده
.من هرگز روزنامه نخوندم، خیلی کسل کنندس
."آقایِ "براکمَن
متاسفم آقای "براکمَن" اما .باید ازتون بخوام که با ما بیایین
."برید داخل، آقای "براکمن
این کارا برا چیه؟
،عصر امروز، قتل در اینجا اتفاق افتاده
،و یه سری دلیل و شواهد داریم که معتقدیم ،قتل بوسیلهء همون شخصی اتفاق افتاده که
.زنی رو که شما پیدا کردین، کشته
- چیزی هست که بتونی در موردش بهمون بگی؟ .- کارِ من نبوده
،به شما مشکوک نیستیم
اما بهتون مشکوکیم که میتونین .چیزهایی رو در مورد این صحنهء جرم ببینین
.چیزهایی که ما نمیتونیم ببینیم
.- من...من...من مطمئن نیستم که فهمیده باشم منظورتون چیه .- فکر میکنم که خوب هم میدونی
.اره، اره، درسته .میخوام که همین الان، یه بار دیگه کارت شناسایی جفتتون رو ببینم
."سرزنشتون نمیکنم، آقایِ "براکمَن
قراره باور کنم که این یه اسمِ واقعیه؟
این کارا برا چیه؟ .من یه جنازه رو زبالهدونیم پیدا کردم
.به پلیس گزارشش دادم
و حالا، ناگهان متهم به انجامِ کاری میشم؟
...یا متهم به، قادر بودن به انجامِ کارهایی میشم که نمیتونستم
.من رو نیشگون بگیر
این طرف هم داره همون نمایشی رو اجرا میکنه که ."یاپیِ شگفت انگیز" انجام داد
.فقط داره به یه سبکِ دیگه انجامش میده
نه، یه حسی بهم میگه که .این یارو حرفاش واقعیه
اوه، پس حالا تو شدی پیشگو؟
قاتل، اون احساس نمیکنه که .کنترلِ زندگیش رو در اختیار داشته باشه
منظورم اینه که، کی داره آخه؟ درست نمیگم؟
...اما این مرد
...اون واقعا باور داره که
...خودش رو یه جور
.عروسکِ نمایشی میدونه
میتونی توصیفش کنی؟ یه درک بصری ازش نگرفتی؟
پس باطنش رو میتونی ببینی اما ظاهرش رو نه؟
.متاسفم، نمیخواستم انرژیِ منفی بدم
انرژیِ منفی؟ ..چی هست
No comments yet. Be the first to leave one.