The first 200 lines.
ماهاراجــــه
کانال : govinda_only1 اینستاگرام : govinda_only1
مترجـــم: محبوبه
زمانی که این جهان به وجود اومد
آدمهای عجیب و منحصر به فردی در این جهان
با ویژگیهای خودشون متولد شدند که نه از نظر اندیشه انسانی منطقیه
و نه مبنای علمی و عقلی داره
بعد از همه اینها، حقیقت همیشه درسته
اساس قصه ما هم، در مورد چنین ماهاراجه منحصر به فردیه
که امروز پنجمین تولدش رو جشن میگیره
پسرم دو کارن، خداوند نعمتهای زیادی به ما عطا کرده
اما بیشتر از همه، کوه نور رو با قدرتهای الهی به ما بخشیده
پس به خاطر همین هست که
ما حیوانان رو مثل انسانها دوست داریم و همینطور ازشون محافظت می کنیم
درست همونطور که هزاران هکتار زمین رو
برای حفاظت از کشاورزها بهشون دادی
چرا مثل همون، میلیونها هکتار از جنگل رو
به پناهگاه حیوانات تبدیل نکنیم تا بتونیم ازشون محافظت کنیم؟
ما داریم با دولت مذاکره می کنیم
خیلی زود میتونیم جنگلمون رو به پناهگاهی برای حیوانات تبدیل کنیم
آقایون، جنگلهای دوپور فقط جنگل نیستند
بلکه معدنی از یک ثروت بی نظیر هستند
و ثروتهایی که اینجا پیدا شدند
شماره یک مشک آهوی ختن اینجا پیدا شده
همینطور شاخ ها و پوستش
شماره دو درختهایی که اینجا پیدا میشن و الواراشون
از کیفیت بسیار بالایی برخوردارند
و شماره سه طبق نظر کارشناسان
بعد از جنگل زدایی، این منطقه
یکی از بهترین خاکها، برای کشت تریاک خواهد بود
درسته خانم رنویر
ما همه این مطالب رو
در گزارش پروژه ای که توسط آقای رنویر ارائه شده خوندیم
بله و همینطور ما میدونیم که مالک این جنگلها -
خاندان دو کارن هستند
که تحت هیچ شرایطی حاضر به فروش این زمینها نیستند
! آقای یونگ
معاملات، مذاکره سر قیمت نیست بلکه مذاکره سر هوش و ذکاوته
اما برای این قضیه شما چیکار میکنید؟
معامله، آقای یونگ، معامله
چه معامله ای؟ توضیح بدین
رنویر نیازی به حرف و توضیح نداره آقای یونگ
اون فقط عمل میکنه
این عمارت دوپور که من الان یه مدیر معمولیش هستم
ظرف چند روز مال من میشه
من با این ازدواج موافق نیستم
! چه متقلب بزرگی یه خدمتکار ساده مواجب بگیر
چطور جرأت کردی که شاهزاده خانم رو فریب بدی؟
و باهاش مراسم ازدواج رو اجرا کنی؟
پسرم دو کارن ازدواج هایی که با سختی و ریاضت انجام بشه
ارتباط دلها رو بیشتر میکنه
چیزهای دیگه، هیچ اهمیتی نداره ...اما مادر -
رنویر حالا دیگه داماد این خونه ست
آره، برادر زن عزیز من در این مورد تحقیق کردم
خانواده دامادمون یه خانواده معمولی نیست
اونها کسب و کاری با ارزش میلیونی تو کشورهای خارجی دارند
اون اینجا یه خدمتکار شده بود
چون عاشق شاهزاده خانم ما شده بود
داماد عزیز، چرا اینطوری اونجا وایسادی؟
بیا و به مادر جان ادای احترام کن زود بیا
شاهزاده، حالا دیگه عضوی از خاندان کارن شدی
بیا، اجازه بده تورو به خانوادم معرفی کنم
این بابا هانومان ماست
از دیدنتون خوشحالم خوش باشی -
من از قبل می شناسمش
پسرعموی پدرم، سوریامانی از دیدنتون خوشوقتم -
خدا عمرت بده، سلامت باشی
و این هم برادر زنش ، ویشتومونا
من یه برادر زن معمولی نیستم من مخصوصم
سه تا از خواهرهام رو به عقدش درآوردم سلام -
! سلام با من بیا -
این هم امینابی
همه میدونند که من فقط بچه هامو به دنیا آوردم
اما اونا تو دامن اون بزرگ شدن
!عرض ادب خوش باشی -
اینها هم پسرهای من هستن، علی و اسلام
اینها هم دخترهای عزیز من شویتا و میناکشی هستن
!سلام !سلام -
شویتا، کوه نور کجاست؟
این پسر منه، کوه نور
کوه نور، پسرم، این عموی تو، عمو رنویره
بهشون سلام کن
این سحر و جادو نیست بلکه لطف الهی شامل حال پسرم کوه نور شده
داستان مربوط به وقتیه که کوه نور به دنیا اومد
ما به معبد خدایان رفته بودیم
تا گوشان بابا برامون دعای خیر کنه
... یه دفعه توی راه
عروس، صبور باش
همه چی درست میشه
از چیزی نترس، شجاع باش
! باشه
این یه جواهر از میان جواهرات دنیاست کوه نور
این اتفاق در هزاران سال یکبار میفته
به دلیل برخورد دو صورت فلکی در آسمان
بارقه ای از جذبه الهی شکل گرفته
و با اقبال زیاد، اون بارقه وارد چشمهای فرزند شما شده
حالا اون یه بچه معمولی نیست اون یه موجود خارق العاده ست
اون استاد هنر هیپنوتیزم هست
اگه با تمرکز به چیزی خیره بشه میتونه حتی آهن رو ذوب کنه
اما به خاطر داشته باشید
از این قدرت هیپنوتیزم
فقط برای بهبود پرنده ها و حیوانات و در طبیعت استفاده کنید
و این نیرو نباید روی انسانها استفاده بشه
در غیر اینصورت ناپدید میشه
این قانون کتاب مقدسه شما همیشه اینو به پسرتون یادآوری کنید
کــــوه نـــــــــــــور
پس این یعنی که
من داماد چنین خونه ای شدم که
یک الماس مثل کوه نور رو در خودش داره
از خانواده دوپور دور شو، برگرد
این بچه، کوه نور، مرگ توئه
دور شو! برو یه جایی مخفی شو
صدای سوت شنیده میشه برادرزن، اینقدر نلرز
این سیگارو بندازش دور
اگه میخوای یه شریک داشته باشی پس باید با اون باشی
! مادر
! رنویر
!رنویر
اون کجاست؟ کوه نور کجاست؟
کوه نور کجاست؟
! کوه نور
علی، اسلام رو بزار بمونه برو و با کوه نور بیرون قایم شو
! امینا
بله آقا
کوه نور کجاست؟
بعد از نابود کردن خاندان دو کارن
تو نتونستی مرگت رو از بین ببری
چی؟
بله، تو کوه نور رو نکشتی پسر امینا رو کشتی
عزیزم، قبل از اینکه اون از عمارت دو پور خارج بشه
و نیروهای جادویی من دیگه نتونه اونو ردیابی کنه
!جلوشو بگیر! اونو بکش
!کوه نور! پسرم تند بدو
! بدو پسرم
! کوه نور! بدو !کوه نور -
!کوه نـــــــور
ولم کنید
کــــوه نــــــور
بیـــــــــا
منو ببخش کوه نور، من مجبورم
منو ببخش
عجله کن
اگه زنده بمونه یا نه ، مبارزه ادامه داره
به همین دلیل من پسرم علی رو از خودم دور کردم و همه چیز رو براش توضیح دادم
مسئولیت این آخرین چراغ خاندان کارن با شماست بابا
من مثل تو همت ندارم که وظایفم رو عملی کنم آمینابی
اما بهت قول میدم
که من این کوه نور باارزش رو
از خاطرات عمارت دوپور دور میکنم پنهانش میکنم
دقیقاً بعد از بیست سال وقتی به اندازه کافی بزرگ شد
علی به مادهوبان میاد تا اونو به عمارت دوپور برگردونه
و بیین، اگر خدا بخواد
دقیقاً تو همین روز از ماه نو
رنویر کشته میشه و به حساب همه گناهانش رسیدگی میشه
...ان شاا
بریم پسرم
ای خدای بزرگ
به این زن مسلمان بیچاره کمک کن
این مادر که فرزندش رو فدا کرد
با وجود شکنجه های بیرحمانه رنویر اون محل اختفاء کوه نور رو برملا نکرد
و کوه نور در منطقه هیمالیا
در مادهوبان در سواحل گنگ بزرگ شد
اینجا، رنویر با همکاری چند افسر پلیس
تونست قانون رو متقاعد کنه
که کشتن خانواده کارن توسط راهزنها انجام شده
نه تنها این کارو کرد همینطور براشون اشک هم ریخت
و تنها وارث زنده خانواده شد
همچنین اون مالک تمام ثروت خانواده شد
اما وحشت از کوه نور
هرگز بهش اجازه نداد حتی یک شب در آرامش بخوابه
اما، شیطان چطور حماقتش رو درک میکنه؟
منطقه مقدس ماهاراجه، مزرعه رنویر شد
حیوانات شکار می شدند درختان قطع می شدند
و در اونجا، برای کشت تریاک در مقیاس بزرگ
کشاورزان بیچاره به تریاک معتاد شده بودند
و کارگران مجبور بودند در مزارع کار کنند
اما پسر بزرگ امینا، این بردگی رو قبول نکرد
اون بزرگ شد و یه انقلابی شد
اون به روزی چشم دوخته بود که
شهادت برادر کوچکش اسلام ثمر و نتیجه بده
امروز، بعد از بیست سال مطابق دستور مادرش
یاد برادر کوچکش، اسلام رو زنده نگه میداره
اون ترتیب برگردوندن کوه نور از هانومان به دوپور رو داده
و رنویر؟ ونویر پیش امینا رفت
امینا، بیست سال گذشته
اما کوه نور هنوز نیومده
برای اولین باره یه نفر رو میبینم که برای مردنش بیقراره
بیست سال هنوز کامل نشده
امروز ماه نو نیست اما ماه کامل شده
برو بیرون و خودت ببین
ماه کامل تو آسمونه
اون روزی که ماه نو میاد
خورشید زندگی تو هم غروب میکنه
علی باید رفته باشه تا کوه نور رو بیاره
رنویر، قدرت کوه نور رو یادت میاد؟
همون قدرتهایی که تو بچگی تورو زهره ترک کرده بودند؟
فکر کن! حال فکر کن حالا بعد از بیست سال
ماشاا... اون چطوری ظاهر میشه
!آروم باش پسر این اسبها چشون شده؟
هی پسر! سخت نگیر
No comments yet. Be the first to leave one.