The first 200 lines.
.قراره با آلن جاد ملاقات کنم
که سالها خدمت فعالش در وزارت خارجه
.به او دیدگاهی بینظیر در دنیای جاسوسی داده
.صبح بخیر، سِر دیوید. صبح بخیر
،قراره شما رو به سرویس مخفی جذب کنیم
.همونطور که احتمالاً در سال ۱۹۰۹ بوده
این دیگه چی بود؟
،آلن میخواد من زندگی اولین مأموران مخفی بریتانیا رو تجربه کنم
واسه همین یه دوره فشرده برام گذاشته
.با ابرخودروی صدساله "هیولای تورین"
...اولین طعم زندگی جاسوسی من
!وای، این ماشین مثل برق و باد میره
،فکر میکردم جاسوسا که با ماشینای تند میرن، فقط یه کلیشه باشه
.ولی ظاهراً اینطور نیست
خب، دیوید، چطور بود؟
اوه، اینو بهتون بگم:
!فقط لباسام میدونن چقدر ازش لذت بردم
.خب، بیا بیرون تا یه کم بیشتر بهت توضیح بدم
.اوه، انگار دوباره متولد شدم! ممنونم
خب، این چه ربطی به سرویس مخفی داره؟
خب، میخواستم شما رو با دنیای درخشان و
.نامتعارف سِر منسفیلد کامینگ آشنا کنم
.که اولین رئیس سرویس مخفی بود
.MI6 رو تأسیس کرد. اون یه شخصیت استثنایی بود
،اون در زمان خودش یه راننده مسابقه مهم هم بود
.که با ماشینایی درست مثل این مسابقه میداد
ظاهراً، اون انتخاب خیلی بعیدی برای شروع یه سازمان
کاملاً مخفی بود
.که قرار نبود هیچکس ازش خبر داشته باشه
پس این در سال، چی، ۱۹۰۹ بود؟
.بله. ۱۹۰۹
.قبل از ۱۹۰۹، ما سرویس مخفی دائمی نداشتیم
.اما تصمیم گرفته شد که به یکی نیاز داریم
تا حدی به خاطر این موضوع:
.ویلیام لو کو نویسنده داستانهای هیجانانگیز جاسوسیه
،او حمله آلمان به بریتانیا رو در سال ۱۹۱۰ تصور میکنه
.با استفاده از نوعی ارتش خفته از مأموران آلمانی
پس مردم فکر میکردن داستانهای تو کتابایی مثل این واقعیه؟
.اوه، واقعاً همینطور بود. مطبوعات هم حسابی روش مانور دادند
اونها ادعا میکردند که یه انبار مهمات مخفی
.در فاصله یکچهارم مایل از "چارینگ کراس" پنهان شده
.با این حال، یه رگهای از حقیقت هم در ته ماجرا وجود داشت
.یک تهدید واقعی وجود داشت
،امپراتور آلمان، قیصر ویلهلم دوم
داشت نیروهای مسلح کشورش رو تقویت میکرد
،و گسترش ناوگان دریایی آلمان توسط او
.چالشی مستقیم برای برتری دریایی بریتانیای کبیر بود
،افسر بازنشسته نیروی دریایی، منسفیلد کامینگ
پوند و یه دفتر کوچیک در وایتهال بهش داده شد ۷۰۰۰
.تا یه سرویس مخفی رو از صفر راهاندازی کنه
.و اون تکنیکهای استخدام بسیار ابتکاری داشت
.فرض کن اومدی برای مصاحبه. خب
.اون میخواد در مورد سابقت بدونه
.در مورد خدمت سربازیت... آره
.اما ممکنه سعی کنه حواس تو رو هم پرت کنه
!حسابی. آخ
یا خدا! چرا این کارو کردی؟
تو تو آزمون رد شدی. منظورت چیه؟
.چون نه تنها جا خوردی، بلکه نیم یارد هم پریدی عقب
!خب، انتظار چی داری؟ یه خنجر تو پای لعنتیته
.میبینی، کامینگ یه پای چوبی داشت. آه! خیلیا اینو نمیدونستن
.کاملاً دیوونه به نظر میاد. نه، در دیوانگیش هم منطقی وجود داشت
.اون از روانشناسی خودش به روشی بسیار مدرن استفاده میکرد
.دقیقاً همونطور که میخواست جدیدترین علم، جاسوسیش رو شکل بده
.اون شیفته جوهر مخفی بود
.این معمولاً بین خطوط یه نامه عادی استفاده میشد
که فقط با قرار گرفتن در معرض منبع گرما
.یا نوع خاصی از منبع نور دیده میشد
.این عالیه، نه؟ فوقالعادهست
چقدر در راهاندازی کامل این کار موفق بود؟
خب، اونها دسترسی واقعاً خوبی به برنامه ساخت و ساز نیروی دریایی آلمان پیدا کردند
،و کشتیهای آلمانی. اما البته آزمون واقعی برای کامینگ
.جنگ جهانی اولی بود که در پیش بود
.که در اون جاسوسی قرار بود نقشی مهم و رو به رشد داشته باشه
.وقتی جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴ شروع شد، آلمان در حال تاخت و تاز بود
.بلژیک مورد حمله قرار گرفته بود و ارتش قیصر به سمت فرانسه میرفت
ظرف چند ماه، بیش از یک میلیون سرباز بریتانیایی
.داوطلب شده بودند تا به خط مقدم بپیوندند
،اما برای منسفیلد کامینگ و اطلاعات بریتانیا
.جنگ خیلی نزدیکتر به خانه آغاز شد
.تمرکز قرار بود به مکان بسیار بعیدی منتقل بشه
.کجا؟ مقصد بعدی شما. اینجا
.باشه
هیچی اینجا نیست. خالیه. هست دیوید؟
!آه
.موفق باشی
!آخ
!فولکستون؟
!چطور قراره به اونجا برسم؟
.آفرین. این بیشتر به سبک منه
.شان کانری توی فیلم "دکتر نو" یکی از اینا رو میروند
.اما اون احتمالاً داشت میرفت یه جای خیلی عجیب و غریب
.من دارم میرم یه شهر ساحلی آروم تو جنوب انگلستان
،اما، در سال ۱۹۱۴
.اینجا مرکز جاسوسی بود
.مایکل، صبح بخیر. سِر دیوید. بله
.بسیار خوش آمدید. ممنونم
شنیدهام که مایکل جورج متخصص است
.در زمینه تاریخ مخفی فولکستون در جنگ جهانی اول
چرا فولکستون کانون صنعت جاسوسی محسوب میشد؟
.بعید به نظر میرسد، نه؟ بله
.و دلیلش آن سوی کانال است
.پناهندگان بلژیکی از ارتش آلمان فرار میکردند
خیلی از آنها چیزهای وحشتناکی دیده بودند
.در مواجهه با یورش آلمان
...از آن سوی کانال... بله... در سال ۱۹۱۴
.ناوگانی از کشتیها آمد
پناهندگان بلژیکی
.برای فرار از مهاجم، با کشتی عبور میکردند
.و نزدیکترین نقطه برایشان فولکستون بود
درباره چند نفر حرف میزنیم؟
هزار نفر. خدای من! ۱۸۰
.اما وقتی رسیدند، یک چیزی در موردشان وجود داشت
.این آدمها چیزی در نگاهشان داشتند
منظورتان چیست؟
به هر طریقی که شده میخواستند برگردند
.تا برای میهنشان بجنگند
اطلاعات بریتانیا قصد داشت از این هجوم پناهندگان استفاده کند
.به نفع خود
آنها تصمیم گرفتند جاسوسهای خودشان را استخدام کنند
.از میان پناهندگانی که به اینجا رسیده بودند
،هر آدم عاقلی میگفت: «من اینجا در امانم
«محال است برگردم.» پس چطور آنها را متقاعد کردند؟
اولین موفقیت
.یک دختر جوان ۲۱ ساله بود
.نام او گابریل پتی بود
،در ژوئیه ۱۹۱۵
گابریل پتی از بلژیک اشغالی گریخت
.و با کشتی اس.اس. کپنهاگ به بریتانیا سفر کرد
او به دنبال نامزدش بود
.که در جبهه غرب در نبرد زخمی شده بود
.در عوض، فرصتی عالی برای انتقام پیدا کرد
،تا زمانی که او به اینجا در فولکستون رسید
...برای اینکه یک
جاسوس مخفی شود که برای اطلاعات بریتانیا کار میکرد، ثبت نام کرده بود...
پناهندگانی مثل گابریل پتی
.برای سرویس مخفی جدید کامینگز بسیار ارزشمند بودند
.اما آنها جاسوسهای حرفهای نبودند
.آنها فقط مردم عادی بودند
اطلاعات بریتانیا میدانست که باید راهی پیدا کنند
.تا به نیروهای تازهواردشان برتری بدهند
.مدرسه جاسوسی؟ مدرسه جاسوسی است
،من در فولکستون هستم، جایی که در سال ۱۹۱۵
گابریل پتی، تازهوارد، آماده میشد
.تا به میهن جنگزدهاش بازگردد و برای بریتانیا جاسوسی کند
.جنگ بیرحمانه خندقها در جبهه غرب بنبست ایجاد کرده بود
انفجار
و منسفیلد کامینگز متوجه شد که طرفی
.که بهترین اطلاعات را داشته باشد، در جنگ پیروز خواهد شد
اگر متفقین میتوانستند پیشبینی کنند که آلمانیها
نیروهایشان را به کجا منتقل میکنند، میتوانستند آماده باشند
.تا حملاتشان را دفع کنند و از هر ضعفی در خط مقدم بهره ببرند
نقشه این بود که عواملی مثل گابریل پتی
.اطلاعات حیاتی را برگردانند
،اما قبل از اینکه گابریل بتواند این مأموریت ویژه را بر عهده بگیرد
.باید در مدرسه جاسوسی آموزش میدید
.سلام جان. سلام قربان. از آشناییتون خوشبختم. ممنون
.جان نایلور، هنر جاسوسی را به من آموزش خواهد داد
.او مربی جاسوسی و متخصص ابزار است
.از بالا شروع میکنیم. درست است
.درس اول، شناسایی یونیفرم
.این یک افسر است
.او هر افسری نیست. او یک پروسی است
.از روی نشان کلاهش میتوانیم تشخیص دهیم. رنگهای ملی. درست است
.او یک توپچی است. یک توپچی سنگین
.اگر بدانید او کجاست، میدانید توپهای سنگین کجا هستند
.آن اطلاعات حیاتی برای داخل کشور است
...خب، اگر سراغ بعدی برویم، این مرد
!وای
گابریل باید بیش از ۱۰۰ مورد از این یونیفرمها را شناسایی میکرد
.تنها در دو هفته
.اینها پیادهنظامی هستند که نمیخواهید با آنها دربیفتید. درست است، باشه
مطمئن نیستم بتوانم تفاوت را به خاطر بسپارم
.بین یک پروسی و یک روسی
پیکلهاب
نشان باواریایی
.این در واقع واحدی است که آدولف هیتلر با آن جنگید
خدایا، اگر میدانستیم که یک گلوله در جای درستش
.میتوانست ما را از جنگ جهانی دوم نجات دهد. بله، کاملا
،حالا که گابریل میتوانست نیروهای خاص آلمانی را شناسایی کند
.دیوید، بیا سر میز
.اطلاعات بریتانیا باید میدانست که آنها به کجا میروند
آلمانیها از راهآهن استفاده میکردند
.تا خط مقدم را با توپ و نیرو تأمین کنند
اطلاعات بریتانیا به گابریل در بلژیک نیاز داشت
تا به آنها بگوید نیروها به کدام سمت میروند
.تا متفقین بتوانند برای نبرد آماده شوند
.چالش گابریل این بود که چطور این قطارها را شناسایی کند
.درست است
.و چطور تشخیص دهد که یک قطار چه چیزی حمل میکند. بله
.ما در اینجا نمونههای مختلفی داریم
آیا چیزی هست که فقط با نگاه کردن به آنها
بتوانید در مورد آن قطارها به من بگویید؟
.آنها مسافر حمل میکنند
.و آن ها به نظر میرسد واگنهای باری روباز هستند... بله
.که میتوانند کالا یا مهمات یا هر چیز دیگری را حمل کنند
.این قطار، بله، مسافر هم میبرد
در واقع، این یه قطار بیمارستانه. اوه. از کجا میدونید؟
.به خاطر علامتهایی که روی بدنه قطاره
.و، بستگی داره چقدر بزرگه... آره
No comments yet. Be the first to leave one.