School Spirits

School Spirits

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

School Spirits 2023 S03E06 1080p WEB h264
A Commentary by Ehsan_Cn
🔷 ترجمه‌ از احسان ‌| SandsMovie.Ir 🟥

Tags

webdl
Published on: 2026-02-18
Downloads: 53
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 188 lines.

‫آنچه در «ارواح مدرسه» گذشت...

‫چه خبره؟

‫هیچی.

‫ارواح دیگه‌ ای اون پایین‌ تر هستن، ‫قدیمی‌ تر از ما.

‫اونا واقعاً اینجا گیر افتادن.

‫اگه مدرسه رو خراب کنن، ‫ارواحِ اینجا تا ابد همینجا میمونن.

‫تنها راهشون عبور کردنه.

‫من درِ خودم رو پیدا کردم. باشه؟

‫- کس دیگه‌ ای هم ازش خبر داره؟ ‫- نه.

‫اون سایمون رو گرفت، ‫و بعد منتقلش کرد.

‫- مثل یه پیوند ذهنی بود. ‫- بچه‌ ها، اون «وَن هایت»ـه.

‫نه!

‫داری بهم میگی که ‫«کایل» زنده مونده؟

‫- آره. ‫- پس کی توی بدن کایله؟

‫خب، میدونم شنیدن ‫این حرف اصلاً راحت نیست...

‫ولی با «تریسی» حرف زدم...

‫و اون فکر میکرد که شاید تو یا... ‫یا یکی که شبیه توئه اون بیرون باشه.

‫اونا... اونا تمام این مدت اون بیرون بودن...

‫فقط داشتن زندگی تو رو میکردن، ‫توی جِلد تو راه میرفتن.

‫میدونم فکرِ خیلی عجیب و غریبیه، ‫ولی این... واقعاً خبر خوبیه...

‫چون میتونیم بدنت رو پس بگیریم. باشه؟

‫تیتر اصلی اینه : ‫«کایل به اسپلیت ریور برمیگرده...»

‫من زنده‌م؟

‫آره.

‫اوه، بـ... بدنته.

‫چطور همچین چیزی ممکنه؟

‫در واقع، من قبلاً این رو دیدم.

‫دو بار.

‫یه بار با یکی از معلم‌ هام، و مدی.

‫خب، حالا، چه اتفاقی براشون افتاد؟

‫بدنشون رو پس گرفتن.

‫- واقعاً؟ ‫- آره، ولی راحت نبود.

‫ولی ببین، ما هر کاری که از دستمون ‫بر بیاد انجام میدیم. باشه؟

‫آه، من و مدی درباره اون یارو تحقیق کردیم، ‫با اسمی که داره ازش استفاده میکنه.

‫این رو گوش کن. ‫کی‌ سی جنسن.

‫آره. اون، خب... ‫اون یه تاجره.

‫- یه جورایی غول لبنیاته. ‫- مگه همچین چیزی هم داریم؟

‫خب، چیکار میتونیم بکنیم؟ ‫میتونیم جلوش رو بگیریم؟

‫یا پیداش کنیم؟ ‫هر کاری.

‫لطفاً.

‫منظورم اینه که، حداقل میتونیم تلاش کنیم؟ ‫این زندگی منه.

‫آره. البته که میتونیم تلاش کنیم.

‫من... دقیقاً نمیدونم چطوری...

‫ولی، خب، میتونیم... ‫میتونیم ردش رو بگیریم

‫و ببینیم میتونیم بفهمیم ‫چطوری این کار رو کرده، باشه؟

‫هی، قول میدم.

‫اون این کار رو میکنه و، اوم...

‫ما سراغ پرستار کالورت میریم. ‫اون میدونه باید چیکار کرد.

‫احتما... احتمالاً.

‫اوم...

‫چطور باهاش کنار اومد؟

‫اِم، تقریباً همونطوری که تو کنار اومدی، ‫وقتی جَنِت توی بدنت بود.

‫- پس خیلی خونسرد و آروم. ‫- آره، یه چیزی توی همین مایه‌ ها.

‫- مگه این فنجونِ... ‫- ششممه؟

‫آره. چشم هام یه ذره دارن می‌پرن...

‫ولی داره بهم کمک میکنه ‫تا صدای افکارم رو خفه کنم...

‫افکارِ اینکه بهترین دوست هام ‫برای همیشه گیر افتادن.

‫فکرِ اینکه اونا تا ابد ‫توی اون مدرسه باشن...

‫واقعاً ازش متنفرم.

‫هه... یه چیز دیگه هم دارم ‫که ازش متنفر میشی.

‫چی؟

‫فکر کنم مجبوریم ‫رد یه مرده‌ دزد رو بگیریم.

‫بازم.

SANDS Movie

‫بیا.

‫اوه! خوبه. اومدی.

‫کل شب داشتیم تحقیق میکردیم.

‫اوه، مگه امتحان یا چیزی داری؟

‫چی؟ نه. برای مدرسه نیست. ‫خنگ نباش.

‫اون یارو «ون‌ هایت» ‫آدم کله‌ گنده‌ ای بود.

‫صاحب یه عالمه زمین بود، ‫چند تا مغازه توی خیابون اصلی.

‫- و یه بانک، خیلی فاز اسکروچ داشت. ‫- آره.

‫طبیعتاً هیچ‌ چیزی توی اینترنت ‫درباره کلیسای فنلاندی‌ ها نیست...

‫یا جامعه مهاجرانی که سعی کرد ‫کاملاً نابودشون کنه.

‫- به آمریکا خوش اومدی. ‫- آره.

‫- و این چیزهای وحشتناک رو پیدا کردیم. ‫- خودشه.

‫اون کاری میکنه که «دیت‌ لاین» ‫مثل بازیِ بچه‌ ها به نظر بیاد.

‫بچه‌ ها، این عالیه. ممنون.

‫اوم، اقتصاد، از اون طرف.

‫- سایمون، از اون طرف. هوام رو داری؟ ‫- آره.

‫اوه، نیکی!

‫- نیکی! ‫- اوم، باید برم سر کلاس.

‫میدونی چقدر نسبت به درس‌ هام متعهدم.

‫نیکی، یه عمره دارم دنبالت میگردم.

‫اوه، مدرسه همین ۳۰ ثانیه پیش شروع شد.

‫خب...

‫فکر کنم، اِم...

‫شاید مدی این رو توی ‫نمایشگاه جا گذاشته باشه.

‫سایمون احتمالاً باید براش یه رمز بذاره.

‫هیچکس من رو بازی نمیده... نیکول.

‫چقدر احتمال داره که ‫اون نگاه نکرده باشه؟

‫دیدی که در رو قفل کرد؟

‫آره. توی کلیسا.

‫اونا رو اون تو قفل کرد و گیر انداخت...

‫طوری که نتونستن بیان بیرون، ‫و غرق شدن، پس اون کشتشون.

‫خیلی خب. انگار دلیل بیشتری لازم داشتیم ‫تا باور کنیم هیولای توی کلیسا...

‫- واقعاً یه... ‫- هیولاست.

‫هی، یواش. ‫به هم‌ اتاقی جدیدمون توهین نکن.

‫راندا، ما قطعاً نمیدونیم که اصلاً ‫آخرش با اون میمونیم یا نه.

‫بیاید... بیاید واقع‌ بین باشیم.

‫هی، مدی، چیز دیگه‌ ای از پدرت فهمیدی که ‫بتونه کمک کنه تا ابد توی زخم‌ هامون گیر نکنیم؟

‫آره، عالی میشه.

‫ولی اصراری نیست.

‫هنوز نه. ‫ولی یه خبر خوب دارم.

‫معلوم شده که بدن کایل تسخیر شده بود.

‫این کجاش خبر خوبیه؟

‫خب، اونی که تسخیرش کرده، ‫فکر کنم عضو شورای شهره...

‫پس اون درباره پروژه‌ های ‫بزرگ شهری تصمیم میگیره...

‫مثل ساختن مدرسه‌ های جدید.

‫پس اون، بیشتر از هر کسی، ممکنه درک کنه ‫که چرا نمیتونن اینجا رو تخریب کنن.

‫شاید واقعاً بتونم ‫با این آدم منطقی حرف بزنم.

‫منطقی حرف زدن با کسی که ‫بدن «کایل» رو تصاحب کرده...

‫اونم برای دو دهه‌ تمام؟

‫ببخشید، یه روحِ ناشناسِ بیمارستانی...

‫مثل «جنت» عمل کرده، ‫و همینطوری بدن «کایل» رو گرفته...

‫و داره برای خودش میچرخه، ‫انگار نه انگار که اتفاق مهمیه؟

‫ما هیچی درباره‌ این یارو نمیدونیم.

‫ممکنه یه روانی باشه، ‫یا یه آدم منحرف...

‫یا کسی که، مثلاً، نمیدونم، ‫پرنده خونگی نگه میداره.

‫خب، حق با اونه. ‫منظورم اینه که نقشه چیه؟

‫برم جلو و بگم : «برحسب اتفاق، ‫منم توی شرایط تو بودم»؟

‫امیدوار باشیم که بخواد درباره‌ دزدیدن ‫زندگی یه نفر دیگه خاطره‌ بازی کنه؟

‫باید هر راهی که ‫به ذهنمون میرسه رو امتحان کنیم.

‫و خب، اینم آخرین شانس‌مونه.

‫آره.

‫مراقب باش.

‫از بلایی که زمانِ موندن اون تو ‫داره سرت میاره، خوشم نمیاد.

‫اثرِ زمانه یا اون تخته‌ ای ‫که توی سرش خورد؟

‫معذرت میخوام!

‫چی؟ برای چی؟

‫برای وقتی که با اون تخته زدمت.

‫اوه!

‫سایمون این رو پیدا کرد.

‫حالا، بر اساس چیزهایی که ‫داخل جای زخم شنیدم...

‫فکر میکنم ممکنه...

‫خب، ممکنه یه جور رشوه بوده باشه...

‫یا، اوم... یا پیشکشی برای کلیسا.

‫«آ. و. اچ.»

‫آلفرد ون هایت.

‫باید دوباره برگردم اون پایین.

‫- نه، لازم نیست. ‫- نه، باید بره.

‫به هر دلیلی که هست، اون موجود ‫فقط میخواد باهاش ارتباط برقرار کنه.

‫ببینید، وقتمون داره تموم میشه.

‫برای نجات دادن سایمون و خودمون.

‫واقعاً باور دارم که توی ‫اون مکان جواب‌ هایی هست...

‫اگه فقط از راه درستش وارد عمل بشیم.

‫باشه. ولی سایمون باید استراحت کنه.

‫حداقل برای چند ساعت دیگه.

‫میتونیم حرف بزنیم؟

‫استراحت کن.

‫فکر کنم دارم دیوونه میشم.

‫مدتیه دارم یه سری... ‫خواب‌ های وحشتناکی می‌بینم.

‫به‌ سختی میتونم بخوابم.

‫وقتی این خواب‌ ها رو می‌بینم، ‫یه بازه‌ های زمانی‌ ای هست که...

‫چیزی ازشون یادم نمیاد.

‫زیویر میگه یهو خیره میمونم، ‫و چشم‌ هام مات میشه.

‫خب مدی، تو تازه یه تجربه ‫شوکه‌ کننده‌ ای رو پشت سر گذاشتی.

‫فکر نمیکنی ممکنه ‫همش ناشی از ترس...

‫و اضطرابی باشه که داره ‫خودش رو نشون میده؟

‫حس بدی دارم که دارم اینطوری ‫برات درد و دل میکنم.

‫میدونم خودت خیلی تحت‌ فشاری، ‫اون وقت من دارم اینا رو میگم.

‫قسم میخورم نذارم ‫اینجا زندانی بمونی.

‫- یه راهی برای این پیدا میکنم. ‫- هی، هی. هی. اوم...

‫فکر کردم توافق کردیم که حل کردن ‫این موضوع فقط به عهده‌ تو نیست.

‫در ضمن، هیچکس ازت ‫همچین انتظاری نداره.

‫سایمون ازت همچین انتظاری نداره.

‫خودت هم نباید از خودت ‫همچین انتظاری داشته باشی.

‫تو نسبت به همه‌ چی خیلی خونسردی.

‫خب... من باهاتم.

‫جدی میگم...

‫ما هیچ اختیاری در مورد ‫روند این ماجرا نداریم...

‫و این چه زنده باشی، ‫و چه مرده، حقیقت داره.

‫تو نخواسته بودی که ‫توی موتورخونه باشی.

‫منم نخواسته بودم که ‫توی زمین فوتبال بمیرم.

‫پس میگم بهتره زمانی رو که داریم، ‫با کسایی بگذرونیم که برامون مهمن.

‫فکر کنم باید برم و کسی رو پیدا کنم که ‫واقعاً برام عزیزه تا باهاش حرف بزنم، مگه نه؟

‫آره، درسته.

‫گردنبندم سر جاش برگشت.

‫اینطوری بهتر شد.

‫دوست دارم تیکه‌ ای ‫از من پیش تو باشه.

‫در حال لمس کردنِ تو.

‫حاضر بودم هر چیزی بدم ‫تا همین الان لمست کنم.

‫هر چیزی؟

‫اوه، اگه میتونستم لمست کنم، ‫اون رو از روی شونه‌ت برمیداشتم.

‫اون یکی رو.

.درش بیار

‫چقدر زورگو.

‫خیلی به این بخش ‫از وجودت فکر میکنم.

More Farsi Persian subtitles for School Spirits

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left