The first 200 lines.
!پایین! مواظب باش
!جواب بده، پسرم
!از این طرف! بیا
!فرات
!تو از اون طرف برو
شما دو نفر، از اون راه برید. مواظب باشید، باشه؟
.ساکت باش. بله قربان
!فرات
!فرات
.طاقت بیار پسرم! ما اینجاییم
.بذارش زیر سرش. باشه
.چیزی نیست. خوب میشه، پسرم
.خوب میشه
!نارین، فوراً با اورژانس تماس بگیر! عجله کن
.ما اینجاییم، پسرم! ما پیشتیم
.قربان... بگو
.حلش کردم
.حرف نزن. حرف نزن پسرم
.حرف نزن. خودتو خسته نکن
.حلش کردم. ییلماز توتوک
!پسرم! قربان
.شما بچه بودید
.دفاع از خود بود
.سو و تو تقصیری نداشتید
!پسرم، چی داری میگی؟ خودتو خسته نکن
!نارین، فشار رو نگه دار. عجله کن
!فرات! فرات! نارین
.ما کلی کار با هم داریم. لطفاً
!ما کلی کار با هم داریم، فرات
!لطفاً، طاقت بیار! خواهش میکنم! خواهش میکنم
!فرات! نگام کن! چشماتو باز کن
!چنار
.سلام، خانم درین. واقعاً متأسفم
.به لطف شما، فهمیدم کارای زیادی برای انجام دادن دارم
.خیلی ممنونم
.خونریزی شدید به دلیل پارگی آئورت شکمی
.شروع میکنم به شیو کردن
.تو نباید روی این میز باشی، فرات
.در رو باز کن
!بازش کن
.فکر کنم بالاخره به خودت اومدی
!آره، آره. برو کنار
ملیح کجاست؟
.تو اول به من بگو وکیلم کجاست
بهش زنگ زدی؟
.برادر قاتلت فرار کرد
بستیش، آره؟ چرا؟
سعی کردی دقیقاً مثل پدرت باهاش رفتار کنی؟
.تو گذاشتی آدمای بیگناه بمیرن
.رفعت آندیچ، صباحت شربتچی، فرات
!دوباره ازت میپرسم
ملیح کجاست؟
.دوباره بهت میگم، هیچ ایدهای ندارم
وکیلم کجاست؟
!جواب منو بده
ملیح کجاست! داره چیکار میکنه؟
!کجا میخواد بره؟ بگو! جواب منو بده
کجاست؟ ملیح کجاست؟
جواب منو بده! کجاست؟
جواب منو بده! کجا میخواد بره؟
!بگو! چنار
!چنار! بگو
!چنار
.قربان، پنج دقیقه بهم فرصت بدید. وادارش میکنم حرف بزنه
.حرف میزنه. فقط پنج دقیقه
.یالا، ببرش بیرون
.پسرم، میدونم حرف میزنه، ولی نه اینطوری
.کاظم آقا، یه دقیقه بهم فرصت بده. یه دقیقه
!یه دقیقه بهم فرصت بده. حرف میزنه
.مطمئنم حرف میزنه
...فرات مرد چون
.پسرم، گوش کن. چنار، گوش کن. حالت رو میفهمم، باشه پسرم
.خیلی سخته. باشه
.واسه تو خیلی سخته
.ولی واسه ما هم خیلی سخته، چنار
.پسرم، این طبیعت کار ماست
.نمیتونیم عوضش کنیم
.پدرت برای ما خودش رو سپر گلوله کرد، پسرم
...ما قاتلای پدرم رو گرفتیم، ولی قاتل فرات
.هنوز آزاده. پسرم، پیداش میکنیم
.اونم پیدا میکنیم، ولی الان سعی کن آروم باشی
!سعی کن سرتو خنک نگه داری، ها
!به خودت آسیب نزن، چنار
.یالا، برو یه کم هوا بخور
.تسلیت میگم
.اون نباید اونجا میبود
.نزدیک صحنه جرم بود
...بهش گفتم منتظرم بمونه ولی
.دارم خفه میشم، دفنه
.عصبانیت درونم خیلی زیاده، دیگه نمیتونم نگهش دارم
.نمیتونم نفس بکشم
به سرنوشت اعتقاد نداری، مگه نه؟
.اون میتونست تو یا کس دیگهای باشه
.کسی چه میدونه
.داشت روی یه پرونده دیگه کار میکرد
.اونجا بود تا پروندهای رو بررسی کنه که من بهش سپرده بودم
.نزدیک صحنه جرم بود
.میتونستم جلوش رو بگیرم
.خودتو سرزنش نکن
.فقط یه نفر اینجا مقصره و اون ملیحه
فرض کنیم ملیح رو گرفتیم، فرض کنیم فرستادنش زندان
تا آخر عمر
آیا حالمون بهتر میشه؟
آیا میتونیم بگیم عدالت اجرا شد؟
متاسفانه، حدود یک ماه پیش تو ادلب چند تا از سربازامونو از دست دادیم
.و دیروز هم یه خبر بد دیگه بهمون رسید
.بعد از اون اتفاق، توی عملیات فرات، دو تا افسر رو از دست دادیم
.توی سوریه، دو تا افسر نیروهای ویژه جان باختند
.و مراسمی براشون توی غازیانتپ برگزار شد
واحدهای پلیس وابسته به نیروی پلیس سوریه
.که با یه خودروی زرهی اومده بودند، مورد حمله قرار گرفتند
.این حمله با موشکهای هدایتشونده انجام شد
.خانومها و آقایون، یه قتل دیگه اتفاق افتاده
.یه افسر پلیس در حین انجام وظیفه کشته شد
ملیح، پسرم؟
.حق با شما بود، مادرجون
.پیداش کردم، مادرجون
...پدربزرگ بزرگم، ییلدیریم
.همه چیز توی دفتر خاطراتش بود. من حلش کردم
.دیگه چیزی نمونده
.من خوب میشم
.دیگه چیزی نمونده
.من خوب میشم، مادرجون
.ملیح، اومدن دنبالت
.لطفاً بهشون بگو کاری نکردی، پسرم
باشه؟
.التماست میکنم. بگو کاری نکردی
من یه هیولا هستم، مادرجون؟
!این حرفو نزن، عزیزم
.یه حادثه بود. فقط یه حادثه بود
حادثه؟
.من ییلدیریم رو هل ندادم، مادرجون
.اویا هلش داد ولی من به کسی نگفتم
.فکر میکردم اویا نمیتونست کارهایی که پدرم با من کرد رو تحمل کنه
.برای همین به کسی نگفتم
.و هر وقت هم گفتم، کسی باور نکرد
.اما حالا درمانش رو پیدا کردم، مادرجون
.فقط یه قدم مونده
.من خوب میشم
میخوای چیکار کنی، پسرم؟
یعنی چی؟
.به کس دیگهای آسیب نرسون، پسرم
!ملیح
...اون دختر کوچولوی ناز
شما که مثل بقیه بهم خیانت نمیکنین، درسته مادرجون؟
.قرصهاتون رو آوردم، خانم اسمیهان
.بده به من
.به اون افسر بیرون بگید پسر سبزه رو صدا کنه
!فوراً
.سلام
الیف آمادهست؟
.گفتیم ساعت سه میای دنبالش
.هر وقت دلت خواست نمیتونی بیای دنبالش
مگه نگفتن که شما بر اساس
توافق دوجانبه ما و بدون اینکه روی زندگی الیف تأثیری بذاره، میتونین ببینینش؟
.نه، نه، حق با شماست
.واقعاً متأسفم
.حق با شماست ولی من باید برم سفر کاری
.یهویی پیش اومد. باید به پروازم برسم
.برای همین میخواستم ببینمش
.کلی براش کادو آوردم
.خواهش میکنم، من فقط چند ساعت در هفته میتونم ببینمش
!مامان
.عزیزم
عزیزم، چیکار میکنی عزیزم؟
خانم اسمیهان؟
شما کی هستید؟
.شما میخواستید من رو ببینید. من بازرس چینار دمیر هستم
چطور میتونم کمکتون کنم؟
.من نمیخواستم کسی رو ببینم
حلیل شما رو فرستاد؟
.بیا، اون نامه رو بده به من
.قبل از اینکه پدر و مادرم برگردن، بدش به من
.سلام، خوبم، ممنون
.آره، پرنسسم رو آوردم پارک
!نه، داداش، اصلاً نپرس
.نمیخوام پشت سرش بد بگم
چون اون مادر دخترمه، درسته؟
.هرچی داشتم بهش دادم، آره
.خونه رو بهش دادم، ویلا رو بهش دادم
.چاره دیگهای نداشتم
.نمیخوام الیف از این ماجرا آسیب ببینه
.باید به آیندهاش فکر کنم
.دقیقاً
.باشه، فعلاً خداحافظ
.سلام. سلام
میتونم بشینم؟
.دارم سعی میکنم بهشون یه نظمی بدم، ولی خب همیناست که داریم
عکس امیر رو دارید؟
.متأسفانه
خانم اسمیهان چیزی بهتون نگفت؟
.نه
.توی دنیای خودشه
.باید صبر کنیم تا هر چی داره بهمون بگه
.تا اون موقع، باید روی همین بهمریختگی کار کنیم تا چیزی پیدا کنیم
،حتی اگه تصویر کلی رو هم کامل کنیم
فکر میکنی میتونیم بفهمیم اون دنبال چیه؟
چی میبینی؟
.پیچیده است
.توی این بهمریختگی، مطمئنم یه نظمی وجود داره
No comments yet. Be the first to leave one.