The first 200 lines.
قسمت 11
مادر
مادر
مادر
از اين همه ملاقات هاي مختلف
چرا ملاقات هاي ما بايد اينطوري باشه؟
مادر
تو نبايد به من بگي مادر؛
تو مادرم هستي
مادر
اگر منو به عنوان مادرت بشناسي
فقط برات دردسر و مشکل درست ميشه و مشکلات برات دردناکتر ميشن
اگر تو مادرم نيستي
پس منم دائه جويونگ نيستم
من يک خدمتکار کوچيک به نام گيدونگم
اگر فقط يکبار
بخوام تو را صدا کنم
اگر فقط يکبار
مادر، صدات مي کنم
پسرم... پسرم... ؛
مادر
پسرم... پسرم جويونگ
مادر
پسرم... پسرم
پسرم جويونگ... پسر بيچاره ي من
پسرم... پسر بيچاره ي من
مادر
پسرم
مادر، يکم بيشتر طاقت بيار
-من حالم خوبه - مادر
من پسرم رو بعد از سالها ديدم. آرزوي ديگه اي ندارم
پسرم
پسرم
مادر
جويونگ...؛
شما مي گين که يانگه سومون پسر دائه جونسانگ را بزرگ کرده است؟
بله آقا
فرمانده عالي اين پسر را تربيت کرده
که اين برابر است با خيانت
برنامه شما چيست؟
يانگه سومون به ما قلدري نشان داده
از آنجا که اين تلاش در زندگي ما ناموفق بوده
اگر بتوانيم ثابت کنيم که
دائه جويونگ پسر دائه جونسانگ است
ما مي توانيم يانگه سومون را از مقامش برکنار کنيم
بله، البته؛
ما در گذشته بعضي از اين نيروها را داشتيم
- آقا، اجازه هست بيام داخل؟ - بيا داخل
آقا، فرمانده عالي اينجا هستن؛
فرمانده عالي؟
يانگه سومون اينجا هستن؟
بله، آقا
من او را به اقامتگاه مهماني بردم
يک مرد از موقعيت خودشون در اينجا هستند
تو اين لحظه براي اون پسره، خدمتکاره اينجاست؟
است ordinaru اين درست است که گيدونگ جزء هيچ خدمتکارهاي
دقيقا، فرمانده
چه کار کنم، آيا من وحشت دارم؟
من قصد دارم او را مستقيما ببينم
چي باعث شده که شما اين افتخار را داديد و به اقامتگاه ما تشريف آورديد، سرورم؟
مي تواني بشيني روي صندلي
من مستقيما به اينجا اومدم
آيا اين درست است که شما داريد از خدمتکار من بازجويي مي کنيد؟
بله، سرورم
من او را دستگير کردم
- او را دستگير کردي؟ - بله، من او را دستگير کردم
حال پسر شما چطور است؛
ممکنه من يک چيزي از شما بپرسم؟
آيا اينا مربوط به من ميشه؟
شما الان در اينجا بدنبال اون پسره ي خدمتکار هستيد
آيا فکر نمي کنيد که اين عجيب است ؟
لطفا به ما بگوييد
چرا شما از اون پسر مراقبت ميکرديد؟ بنابراين اطلاعات بسيار زيادي درباره ي اين پسره گيدونگ مي دونيد
بهترين مامور عالي رتبه دولت از ناحيه جنوب باکيوون گرفته شده است
فرمانده عالي از گوگوريو من يانگه سومون خدمتکار زنداني شده ام را مي خوام
اين چيزها را نمي توان بسادگي درباره ي يک خدمتکار گفت
شما بي صبرانه منتظر برکنار کردن من از مقامم هستيد
من مي خوام اون حرفها را از دهان خودتان بشنوم
اگر شما قصد بي احترامي يا اهانت را داشته باشين
من ديگه نمي توانم از اين گناهتان چشم پوشي کنم
چند سال پيش
يک بچه در قلعه آنسي با انرژي پادشاهي بدنيا اومد
اون بچه بايد تاحالا مرده باشد
ولي هنوز اون بچه زنده است
چه کسي بايد اين کار را انجام داده باشد؟
اين بچه از انرژي پادشاهي است
گيدونگ پسر دائه جونسانگ است
آيا او نيست؟
شما خارج از ذهنتان هستيد
گيدونگ تنها نيست اون الان زنداني من است
من مادر اون را به خوبي مي شناسم
به اعتقاد من نام او دالگي است
آيا شما هنوز هم اين ماجرا را انکار مي کنيد؟
برو
بما بگوييد که چرا شما گيدونگ را زنده نگه داشتين؟
شايد شما قصد خيانت کردن را در ذهنتان داشتيد
چي؟
چطور جرات مي کني احمق؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
شما چه مي گوييد؟
گيدونگ همون دائه جويونگ است؟
شما مي توانيد بمن بخنديد
چه کسي باور مي کند که خواسته ي شما ادعاي ظالمانه دارد؟
من فقط به شما گفتم که من مادر او را مي شناسم
پس؟
آيا او مي گويد که گيدونگ پسرش هست؟
من مشاهده کردم شما اونو انتخاب کرديد تا بوسيله آن
يکبار ديگر سعي در خيانت کردن به ژنرال يانگ مانچون را داشته باشيد
و در حال حاضر شما در حال تلاش براي پاپوش درست کردن من يانگه سومون بوديد
شما قصد داشتين با اين پاپوش درست کردنتان من را از بين ببريد
من اون را در حال حاضر ميبينم
و کل جهان هم خواهد ديد که
اين يک توطئه بي ارزش براي نابود کردن من بوده
- باکيوون، احمق؛؛؛ - نه، نه
شما داشتين اين همه اشتباه ميکردين فرمانده عالي
- تو هم بخشي از اين ماجرا بودي - صبر کنيد، فرمانده
اون بچه در واقع خود دائه جويونگ است
اما من در حال حاضر ميبينم که شما درباره ي هيچ کدام از آنها نمي دانيد
اون بچه حيله گر شما را فريب داده
و در زير پر و بال هاي شما زندگي کرده
شما بايد يکبار ديگر فرصت بدهيد به ما تا ما ازتون عذر خواهي کنيم
چگونه مي توانند شما را مورد شک قرار بدند فرمانده عالي؟
- منتظر چي هستي تو؟ - سريع عذر خواهي کن
براي يکبار هم که شده عذر خواهي کنيد
مرا ببخشيد
...وقتي فهميدم که گيدونگ همون دائه جويونگ بود، من
.در نتيجه بدون فکر جلو رفتم
...مرا ببخشيد، فرمانده
.لطفا. من از شما خواهش مي کنم
.اين اهانتشونو ناديده بگيريد
- .خشمتون را پايين بياريد، فرمانده - .خشمتون را پايين بياريد، فرمانده
من براي اون تصميم ميگيرم اينکه آيا
اون پسره گيدونگ همون دائه جويونگ خواهد بود يا نه
.اونها را پيش من بياوريد
سوالمو جواب بده
اين پسر تو است؟
پسر من سالها پيش مرده
جدي؟
پس تو حرف بزن گيدونگ
اين زن چي بهت گفت؟
بهت گفت که مادرته؟
اين زن چيزي در اين مورد نگفت
اين سوال براي تو است باکيوون
طبق چه مدرکي ادعا مي کني
که اين دوتا مادر و پسر هستن؟
منتظر چي هستي؟ زود جواب سوالشون را بده
من يک اشتباه کردم که عزتم را کور کرد
اما من به شما اطمينان ميدم که نقشه اي عليه شما نبود
حرفم را باور کنيد فرمانده
من گيدونگ را با خودم ميبرم
اگر دوباره بخواي اهانت کني
ديگه بخششي در کار نيست
اين زن را هم با خودت ببر
جايي براي او نداريم
تو اونو دستگير کردي
پس لطفا خودت هم ازش مراقبت کن
بيارينش
متشکرم
متشکرم، فرمانده
شما از پسرم جويونگ محافظت کردين فرمانده
مهم نيست چه اتفاقي واسه من ميفته
تا وقتي که پسر من حالش خوبه
متشکرم
متشکرم، فرمانده
من احساس مي کنم که داريم بر ميگرديم به جهنم
همه ي ما امکان داره بميريم
همش تقصير منه
من کاملا مطمئنم که گيدونگ پسر اون زن است
شما اينو قبول ندارين فرمانده؟
البته که قبول دارم اون بدون شک فرزند دائه جونسانگه
پس چرا يانگه سومون اون زن را با خودش نبرد؟
چون نمي خواست که دستش به خون اون زن آلوده بشه
منظورت چيه؟
به همين دليله که اون بيشتر اوقات مضطربه
من نميتونم بفهمم چرا يانگه سومون گيدونگ را زنده گذاشته؟
پدر، حقيقت را به ما بگين
آيا واقعا گيدونگ، پسر ژنرال دائه جونگسانگه؟
اون خدمتکاره شما بوده
اما ما بايد جزئيات را بدونيم
لطفا بهمون بگين فرمانده
چيزي که شنيدين حقيقت داره
گيدونگ پسر دائه جونگسانگه و اسمش هم دائه جويونگه
و اون زن؟
اون هم مادر جويونگه
باکيوون احمق؛ همه چيز را خراب کرد
من الان ميرم و گيدونگ را ميکشم
- اين تنها راه حفاظت از شماست - نه
اگر من ميخواستم گيدونگ را بکشم
من تا حالا اونو زنده نذاشته بودم
من شما را ميشناسم پدر
تنها دليلي که گيدونگ را نکشتين
اينه که اون فقط يک خدمتکار ساده بود
اگر شما گمان ميکردين که اون هويتش را ميدونه
شما حتما اونو ميکشتين
من به کمکتون احتياج دارم
ما بايد بفهميم گيدونگ و مادرش در چه مورد حرف زدن
ما بايد بفهميم
اگر گيدونگ فهميده باشه که کيه
اسم تو گيدونگ نيست
جويونگ... اسمت دائه جويونگه
دائه جويونگ... ؟
No comments yet. Be the first to leave one.