The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
از نظر من، از امروز «ولی فورج» قدیمی مرده.
یهسری بازسازی انجام دادیم،
لوگوی جدید، جنسهای تبلیغاتی جدید و یه نگرش جدید داریم.
من این کوفتی رو نمیپوشم.
قشنگه، نه؟
- منظورت چیه؟ - تابلوی جدید.
تابلو جدیده؟ اوه، این...
- اسم فرق کرده. اسم جدید. - نه!
نه، نه!
امروز روز اول یورش بازاریابیمونه.
باید همهجا جار بزنیم
که ولی فورج نهتنها بهترین جا برای خرید لاستیکه،
بلکه تنها جاست.
رقبا رو مثل زنبور قاتل نابود میکنیم؛ تضمینی.
سایت رو از نو ساختیم. بیلبوردها هم دارن نصب میشن.
این چیه؟ من تهِ ته افتادم.
این قراره بره روی بیلبورد؟
نمیخوام غر بزنم، ولی خوشم نمیاد.
شبیه بیتلجوس شدم.
همین الان کوپنها دارن به همه خونههای شعاع 10 مایلی فرستاده میشن.
همهمون پای این ایدهایم.
کاری میکنیم همه بفهمن بهترین لاستیکهای آمریکا رو
با پایینترین قیمت میفروشیم.
واو. فیل، سخنرانی محشری بود.
دیو، ساکت باش.
حالا، هفته بعد بازگشایی بزرگمونه.
این تبلیغ رادیویی یه ماه کامل، هر روز روزی 10 بار پخش میشه.
تکتک کلماتش با دقت نوشته و انتخاب شده،
پس نمیخوام حتی یه هجا از متن عوض بشه.
میگم برای بازگشایی چه کار کنیم. اینجا ولی فورجه.
تمش رو «جنگ استقلال آمریکا» بذاریم.
تمها معمولاً جلفن. تو چی فکر میکنی، ویل؟
اِ، خب...
اِ، فکر کنم دقیق زدی به هدف، فیل.
تم واقعاً خیلی جلفه.
دیو، تو چرا اینجایی؟
این جلسه فقط برای مالکان شرکته.
ولی حالا که هستی، امروز باید این شعبه رو بچرخونی. از پسش برمیای؟
وایسا، وایسا. فکر نمیکنی از پس کار ویل بربیام؟
راستش مطمئن نیستم اصلاً چطور از پس هیچ کاری برمیای، دیو.
چهار ساعت اینجا تنهایی،
پس سعی کن چیزی رو به گا ندی.
آره دیو. یه بار تو زندگیت سعی کن چیزی رو نگایی!
آره دیو. چندشآوری!
شین، وقتی تبلیغ رادیویی رو میخونی،
باید بلند بخونیش.
با داد و فریاد. زیاد.
اوه، حتماً. قطعاً همین کارو میکنم.
- میبینم اون قیافه رو گرفتی. - چه قیافهای؟
قیافه «قرار نیست کاری که فیل گفت رو انجام بدم».
- اینو میفهمی؟ - آره.
- بیخیال. پسر شیرین کوچولوی من کجاست؟ - این کار کوفتی رو نکن.
پسرک شیرینِ دادزنِ من کجاست؟
باشه. انجامش میدم.
- شین. - شین!
- شین! - نه، نه، نه، نه، نه.
تو نه.
- دیو، از سمت ما دور بمون. - ببخشید.
پس خیلی زود براتون راهش میاندازیم. واقعاً.
راستش فقط داریم سعی میکنیم یه کار خوب برای مشتریهامون بکنیم.
سلام، به ولی فورج خوش اومدین. چطور میتونیم کمکتون کنیم؟
باشه، اِم، کاری هست اینجا براتون انجام بدیم؟
ماشینم یه صدای عجیب میده. باید درستش کنید.
باشه. صداش چه شکلیه؟
همین الان گفتم. عجیب.
عجیب. اِ، آره، اتفاقاً عجیب رو راحت جمع میکنیم.
و تا ما اون رو بررسی میکنیم،
چرا یه نگاهی به قیمتهای باورنکردنیمون نمیاندازین؟
یه فروش ویژه داریم.
لاستیک رو به قیمت تمامشده میفروشیم.
واقعاً... معامله عالیایه.
ماشینمو درست کن.
حتماً.
همین الان میدمش به مکانیک و میذارمش اول لیست.
گور بابای این عوضیها. نه؟
پس الان میرم کلیدها رو به مکانیک بدم،
بعداً حرف میزنیم.
کَل، گوش کن رفیق.
یه سفیدپوست ترسناک با قیافه قومیتی اون بیرونه.
ماشینش صدا میده. باید یه دور باهاش بزنی،
بگی مشکل چیه، درستش کنی و سریع شر اون مادرجنده رو کم کنی.
- امروز نمیتونم رانندگی کنم. - اوه! چه بلایی سرت اومده؟
- زنبور شاخدار نیشش زده. - حساسیت داری؟
- فکر نکنم. - خوبه. ظاهرش که خوبه.
- این از نظر تو خوبه؟ - قبلتر بدتر بود.
اونقدرها هم بد نیست. فقط یه نیش معمولی زنبوره.
- داداش، خیسه. - نه، اون یه چیز دیگهست.
نه، نیست!
میدونی چیه؟ باشه، کیلا، تو رانندگی کن.
همین الان یادم اومد چشم تو اصلاً به تخمم نیست.
- میتونی رانندگی کنی. نه، کیلا؟ - آره!
تو برون، تو هم صندلی شاگرد بشین، گوش بده، مشکل رو پیدا کن،
بگو چیه، ماشین رو درست کنین و اون مادرجنده ترسناک رو بیرون کنین.
- واقعاً میذاری کیلا رانندگی کنه؟ - آره.
روی هم سه تا چشم دارین. یه جوری حلش کنین. بفرما.
شرش رو کم کنین.
- آخرین بار کی رانندگی کردی؟ - امروز!
درود! برای بازگشایی بزرگ ولی فورج اتو بیاین.
شنبه آینده.
لاستیکهای «ترو ترد» رو به قیمت تمامشده داریم.
دونهای 99 دلار؛ پایینترین قیمت اطراف.
بابات گفت میخواد تبلیغ رو داد بزنی.
قرار نیست تبلیغ رو داد بزنم. شبیه احمقها میشیم.
اون گفت همینو میخواد و پولش رو هم اون میده، پس...
فیل احمقه.
هی، هر وقت آمادهای.
شنبه آینده برای بازگشایی بزرگ ولی فورج اتو بیاین.
- لاستیکهای ترو ترد داریم... - کات.
- بلندتر از این نمیتونم داد بزنم. - منم که باید جواب پس بدم.
دستور روشن و واضح بهم داده، خب؟
باید تو چشمهاش نگاه کنم.
میدونم به تخمت هم نیست، ولی من دارم سعی میکنم عضو تیم باشم.
تمام چیزی که میخوام همینه، پس...
لعنت!
باید تو چشمهاش نگاه کنم و بگم نمیتونم پسرش رو کنترل کنم.
لعنت، دارم تبدیل به دیو میشم.
کاری که باید بکنیم اینه که رقبا رو بکوبیم.
مثلاً «نشنال تایر سنتر؛ اونا یازده سپتامبر رو فراموش کردن، ما نه. چندشآوره.»
نه.
«نشنال تایر سنتر. شنیدم مال یه شرکت سرمایهگذاری خصوصیه
که یه کم هم تو قاچاق بچه دست داره.»
شین، فقط تبلیغ رو بخون و مثل جنزدهها جیغ بزن.
قرار نیست مثل جنزدهها جیغ بزنم.
باشه. خودم میام اون تو و تبلیغ رو جیغ میزنم.
باشه، بیا تو. بیا اینجا، پسر گنده.
چیزی میشنوی؟
اگه تو هی حرف بزنی، نه.
نه، نمیشنوم. هیچچی نمیشنوم.
باشه، بریم آیسکافی بگیریم.
کیلا، نه. این یارو روانیه.
- بیخیال! سریع تموم میشه. - اگه اینجا بریزیش چی؟
بلدم چطور آیسکافی بخورم.
چطور تقصیر منه؟ گفتم «مواظب باش، یه خانم با کالسکهست.»
من فقط... نگفتی. من ندیدمش.
و احتمالاً میتونستی زودتر بگی.
کیلا، نزدیک بود یه زن و بچهش رو بکشی.
بچه فکر کرد خندهداره.
فکر کنم.
- درود! بیاین پایین... - نه. بلندتر.
درود! بیاین پایین به...
تو که داد نمیزنی.
من دارم داد میزنم. تو داد نزدی. من دارم داد میزنم.
باید واقعاً داد بزنی. باید حسش کنی.
فرض کن یکی روی پورنِ گلف زنونهت ضبط کرده.
من پورن گلف زنونه نگاه نمیکنم. اون لیگ حرفهای گلف زنانهست.
تو قطعاً با گلف زنونه جق میزنی.
من باهاش جق نمیزنم! فاصله ضربههاشون خیلی قابلدرکه...
درود! این شنبه بیاین ولی فورج اتو...
- نه، بلندتر. - شین، الان غش میکنم!
اگه غش کنی، یه آبمیوه پاکتی برات میگیریم.
درود! این شنبه بیاین ولی فورج اتو!
- لاستیکهای ترو ترد داریم... - امکان نداره.
چی؟
اون یارو
با اون دختره سکس داشته.
- نه. - چ... چه خبره اون تو؟
چه خبره؟
با «خانم اکتبر» سکس داشتی؟
اوه، آره.
نه بابا، داری دروغ میگی.
دروغ نمیگم. میشه فقط روی تبلیغ تمرکز کنیم؟
داگمن عاشق این یارو میشه.
میتونین همین الان زنده برین روی آنتن؟
آره. معلومه.
- حتماً. میتونیم درباره تعمیرگاه حرف بزنیم؟ - هرچی میخواین بگین.
اوه لعنت. دوستپسر سابقمه.
- همون یاروی سکس سهنفره؟ - آره، خیلی عوضیه.
- پس جواب نده. - چی؟
روی اسپیکر نذار.
بیا اون همستر لعنتیات رو ببر.
لعنتی. گفتم میام میگیرمش. دست از سرم بردار.
خب، دوستدختر جدیدم حساسیت داره.
اسمش چیه؟
این کیه دیگه؟
نگرانش نباش. بعداً میام. خداحافظ.
بعداً میای؟
باید یه جا توقف کنیم.
کیلا، نه. دیگه هیچ توقفی نداریم.
همهجا قهوه ریخته. چشمم هم داغونه.
قهوه تموم شد. این دو ثانیه طول میکشه. تقریباً رسیدیم...
قرار نیست...
ورم داره میره تو مجرای گوشم. هیچی نمیشنوم.
عالیه. چه خوب که دقیقاً داریم دنبال صدا میگردیم.
اینم از «دِ ریسس بویز»، فقط در برنامه داگمن... هوهو!... و اسکوئرت.
کوین، باز هم خیلی ممنون که اومدی،
و دوباره تبریک به گروهت، «دِ ریسس بویز»،
برای بردن مسابقه گروهها.
- آفرین. - دقیقاً!
آفرین!
خب اسکوئرت، توی وقفه به گوشمون رسید
که شاید یکی از مهمونهایی که قراره بیان اینجا
با خانم اکتبرِ خیرهکننده خودمون، ریگن، خوابیده باشه.
نه!
- یکی از شما دوتا باهاش خوابیده؟ - تهیهکنندهمون اینو میگه!
یا خدا!
کدومتون بود؟ فاگهورن لگهورن یا باگز؟
اوه، اِ... من.
باگز. ویل.
- خب! مرد خوششانس. - آره، خیلی خوششانس!
No comments yet. Be the first to leave one.