The first 200 lines.
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
در رمان ها ؛ نمایشنامه ها و مقالاتش
این نویسنده ادبیات مدرن رو دوباره تعریف کرده
اون وضعیت انسان مدرن رو به ما نشون داده
با تمام پوچی و بیهودگی که داره
با طنز سیاه و بینش عمیق
افتخار بزرگیه که امروز این نویسنده رو می شناسیم
...جایزه نوبل ادبیات بدین وسیله میرسه به
ساموئل بکت
آقای بکت ؛ نمیخواید سخنرانی کنید؟
پس تو پول جایزه رو گرفتی؟
قبولش نمی کنم
واقعا فکر می کنی کمکی می کنه؟
نه ؛تو چطور؟
اگه هرچیزی ممکنه اوضاع رو بدتر کنه
هنوز میخوام انجامش بدم
پس چه کسانی کاندیدای این پول هستند؟
بیشتر به بخشش چه کسی نیاز داری؟
میدونی، من از انتخاب بدم میاد
میدونی که این سفر باعث شرمساریت میشه؟
مگه همه چیز بخاطر همین نیست؟
...خب پس
ما با مادر شروع می کنیم
چطور نتونستیم؟
پارچه گلدوزی شده بهشت رو داشتیم
کار شده با نخ طلایی و نقره ای
آبی و تار پارچه تیره
از شب و نور و نیمه روشن
پارچه رو زیر پای تو پهن می کردم
...اما من که فقیر هستم اما من
اما من که فقیر هستم
اون تمرکز شعر رو تغییر میده
تو با تاکیدت گمراه شدی
نه، ممنون
چی گفتی؟
من از تحویل راضی هستم
...و من
نیستم
و پیشنهادت رو در نظر گرفتم
و اون رو پایینتر از خودم قرار میدم
هردو انجامش میدند
هردو انجامش میدند
...اما من که فقیر هستم فقط رویاهام رو دارم
رویاهام رو زیر پاهات پهن کردم
نرم قدم بزن چون روی رویاهای من قدم میزاری
بجنب ؛ سریع تر ؛ سریع تر
بزار بره ؛ بزار بره
وقت رفتنه
هنوز نه
نه تا زمانی که بادبادک پرواز می کنه
این مال تو نیست
این چه نوع فحاشیه؟
این منم
این منم که داری منو با زهر خودت شیطانی می کنی
تو فقط میتونی اونو مثل خودت تصور کنی
چون تمام دنیا تویی
تو دروغگویی
...این آخرین فرصت صحبت توئه
برای توطئه علیه من
مبارزه کن
مبارزه کن
مبارزه کن
داستان من رو خوندی؟
نه نخوندم
اگه اونقدر خوب باشه که منتشر بشه
به اندازه کافی برات خوبه
همیشه فراخوانی برای تیتراژ هست
خب ؛ تو اونو خوندی؟
چه مزخرفاتی بود
من به پاریس میرم و امیدوارم هرگز برنگردم
این قاره تقریبا به طور کامل توسط همجنسگراها احاطه شده
البته یک نقص اساسی تو نظریه تو هست
همیشه خیلی باهوشی
تو مالکیت ابدی منو بر عهده گرفتی
انگار برای این مال تو بودم که کنترلم کنی
فقط میتونه اینجوری تموم بشه
من همه چیز بهت دادم
امیدوارم بخاطر خودت این درست نباشه
...من میتونم پول رو به بیمارستان بدم
جایی که اون مرد
اون دقیقا آروم نرفت
نه
تو قبلا تمام چیزی رو که می تونستی بهش پرداخت کردی
تو به چیزی که درباره اون گفتم اشاره می کنی؟
همونطور که اون مرد
که پشیمون شدم
و به اون گفتم که تبدیل به بزرگترین حسرت تو شد
میدونستم که حتی وقتی بهش می گفتم
تو ممکنه جای زخم خودت رو به اسم اون بزنی؟
ممکنه از شادی هام هم اسم ببرم
مگه عشق همیشه اینطور نیست؟
سوزان؟
نه هنوز نه
پس لوسیاست؟
لوسیاست
آقای جویس؟
من تو فکرم
آقای جویس ؛ اسم من ساموئل بکته
من در دانشگاه ادبیات سوپریور انگلیسی میخونم
من اهل دوبلین هستم
و برای کار شما احترام زیادی قائلم
جمله من اهل دوبلین هستم کاملا اضافه بود
و هیچ ضرری نداشت که شروع حرفات رو
با تحسین شروع کنی ؛ درسته؟
اصلا ضرر نداره
باعث افتخاره که شما رو می بینم
میدونی ؛ آقای بکت
حسرت بزرگ منه ؛ و چطور ممکنه نباشه
موضوع اینه که من یونانی نمی دونم
درسته
البته من میتونم یونانی مدرن رو درک کنم
و من زمان زیادی رو با یونانی ها گذروندم
از همه جورشون گرفته از نجیب زاده تا پیازفروش
بیشترشون جزو دسته دومی بودند
میدونی ؛ من درباره پیازفروش های یونانی خرافانی هستم
تو اینطور نیستی؟
...خب ؛ من
منظورم اینه اگه یکی رو ملاقات نکرده باشم ...گستاخیه که
اما ببین ؛ تو داری گیج میشی
هرگز گیج نشو، بکت
کنترلت رو ازت می گیره
البته منظورم اینه که من ایرلندی صحبت نمی کنم
درسته و تو هم صحبت نمی کنی
نه
...امیدوارم فکر نکنی بتونی ازم چیزی یاد بگیری
دنبال این اومدی
که در محراب شکسته من چیزی بدست بیاری؟
...نه ؛ من فکر کردم که
می خواستم باهاتون آشنا بشم
شاید خدماتم رو ارائه بدم
یکم مطالعه یا یکم تحقیق
من از اساتیدم تو ترینیتی شنیدم
که شما پست های مشابهی ارائه کردید
به دانشجوهای قبلی
میدونی ؛ آقای بکت
من جیمز جویس لوییس نیستم
من جیمز جویس سخت کوشی هستم که شکست خورده
شکوه محو و زوال متجاوز
سرم پر از سنگریزه و آشغاله
و تکههای شیشه و کبریت شکسته
چرا میخوای به چنین سفر دلخراشی بری؟
آقای جویس ؛ ترجیح میدم شکست شما رو ببینم
بجای اینکه موفقیت بقیه رو ببینم
زود نیا
صبح ها به راحتی گیج میشم
انجامش نده
چی؟
بنویس
فقط چیزیه که در نظر داشتم
...خوبه ؛ خب
موندن اونجا...درنظر بگیر که
اونجا امنه
یک کتاب نباید از قبل برنامه ریزی بشه
آقای بکت
همونطور که یک نفر می نویسه کتاب خودش شکل می گیره
تابع و شکل گرفته توسط
تحریکات احساسی مداوم
از شخصیت فرده
در اولیس من فقط می خواستم بهش رنگ بدم
و لحن دوبلین، بخارات توهم آور اون ...اون
سردرگمی گسسته
فضای میله ای اون بی حرکتی اجتماعی اون
...اینها رو فقط میشه با
بافت کوفته منتقل کرد
برای شام ؛ ما باید کوفته بخوریم
اونم میمونه؟
لوسیا دوست داره اون بمونه
این عاقلانه است؟
لوسیا دوست داره اون بمونه
پس اون میمونه
ممنون آقا
خیلی لطف دارید
این واقعا نهایت مهربونی شماست آقای بکت
...بهت پیشنهاد می کنم که
نتیجه گیری خودت رو برای یک روز دیگه نگه داری
من به چیزی که گفتی علاقه داشتم
در سخنرانی پاریس ؛ آقای جویس
درحالی که زندگی اساسا غم انگیزه
همچنین باید به عنوان طنز دیده بشه
...اما آره چیزی که اونجا بطور ناشیانه هدف داشتم
میدونی اولین شبی که جیم رو دیدم
من اونو با یک ملوان سوئدی اشتباه گرفتم
بخاطر کلاه و اون نشان هاش
...متاسفم آقای جویس ؛ سخنرانی پاریس
آره ؛ هدف هر اثر هنری
...انتقال احساساته
اما وقتی اون صحبت کرد یقینا بلافاصله اونو شناختم
فقط یکی دیگه از سبک های ژاکلین دوبلین بودن
گپ زدن با یک دختر روستایی
تنهایی به پاریس رسیدی؟ آره
آره
...متاسفم آقای جویس ؛ نقش طنز
باید طنز هم باشه
بخاطر نابرابری بین چیزی که انسان میتونه باشه و هست
بدون شک خنده داره
اما میدونی ؛ ای کاش اون یک نوازنده بود
همیشه میگفتم
جیم کارش تو خوانندگی نسبت به نویسندگی بهتره
ببخشید ؛ میشه اجازه بدید فکرش رو تموم کنه؟
No comments yet. Be the first to leave one.