The first 200 lines.
....:::::::: Sarah_FirstSub@ ::::::::.... ::::: تـقـدیم می کنـد :::::
کمک!
(قسمت 46)
بس کن!
یا ! یا ! یا ! یا ! هیونگ نیم !
خواهشاً اون بیلُ بذار کنار
نکنه این همون بیلـه؟
همونی که باهاش تعقیبم میکردی؟
بهتره باهم صادق باشیم
اوه منگ جا با یکی دیگه ریخته بود رو هم
به لطف من رابطه ـشون بهم خورد
انقدر به خودت افتخار میکنی؟
توکه بعد از اینکه فهمیدی گواتگ ته رو ازت بارداره فرار کردی
انگار یادت رفته چی بهم گفتی ...
روزی که ازت پرسیدم حاضری بعد از طلاقمون بزرگش کنی خفه خون گرفتی
حالا واست مهم شده؟
مـَرد مغروری بودم ،
تو غرورمُ لگد مال کردی
گوانگ ته رو مثل دختر خودم بزرگش کردم
هر بار پول کم میاوردی منُ سرکیسه میکردی
مگه نگفتی دیگه هیچوقت اینورا آفتابی نمیشی؟
حالا اومدی سروقتِ دامادم؟
دیگه نمیذارم مزاحم دخترم شی
فکر کردی میتونی از اونم سوء استفاده کنی
فقط یه حیوون دخترشُ معامله میکنه
! این درست نیست
زندگیم رو هواس میگی چیکار کنم؟
من کسیم که اونُ به این دنیا آورد.
حالا که با یه خانواده ی پولدار وصلت کرده
میگی ازش کمک نخوام؟
مرتیکه ی ...
صبر کن...
بعد از اون دردسری که براش درست کردی چطور جرات میکنی بگی پدرشی؟
مهم نیست تو چی میگی ، گوانگ ته دخترمه.
توام هیچ ارتباط خونی باهاش نداری
دهنتُ ببند!
گوانگ ته ...
29 سالِ پیش که پا به این دنیا گذاشت دختر من شد
یعنی نمیدونی از نظر قانونی حقُ به من میدن؟
تمام داراییش...
پس باید بدونی که منم یه سهمی دارم
قانون عوض شده کثافت
واسه آشغالایی مثل تو این قانونُ عوض کردن
تو فکر اینی که سرکیسه ـش کنی؟
با یکی مثل تو نباید با احترام رفتار کرد
این درست نیست
امروز برای همیشه تمومش میکنم
....هیونگ نیم
این درست نیست
- دیوونه شدی؟ - میکشمت!
چیه؟
! چول سو
- اوه منگ جا! - چول سو! التماس میکنم!
! چول سو
این اصلاً درست نیست
پدر.
گوشمالیش دادم بعید میدونم اونورا آفتابی شه
اگرم اومد تو بهش اعتنا نکن
اگه اتفاقی افتاد باهام تماس بگیر
میترسم بره سر وقتِ گوانگ ته
اون تمام فکر و ذکرش پوله
بعید میدونم اینکارُ کنه
هدفش اینه که سرکیسه ـت کنه
فهمیدم پدر
دیوونه شده دیوونه
دقیقاً کاری که با تو کرد و با اون میکنه
حالا میخوای چیکار کنی؟
گفته هزینه ی تحصیلشُ دادم
اینکه تمام اون سالها حمایتش میکرده
آشغال دست من بود دهنشُ جر میدادم
از عواقبش نمیترسه؟
چول سو، معذرت میخوام
من مقصرم
اگه اونشب دخالت نمیکردم الان به این حالُ روز نمیوفتادی
تنها پشیمونیم همینه
من زندگیتُ خراب کردم
اون خواهرزاده ی منه ،
اما برای تو یه غریبه ـس
انتخاب خودم بود
نمیخواستم این خانواده رو از هم جدا کنم ...
چطور میتونستم ولش کنم به امون خدا؟
نمیدونستم قراره یه عمر با این موضوع سروکله بزنم
چول سو، وقتشه حقیقتُ بهش بگیم
باید حقیقتُ بدونه
اون تحمل شنیدنشُ نداره
اگه بفهمه نابود میشه
چیزی ندونه بهتره
نباید اینجوری خبر دار شه
به گوانگ نام و گوانگ شیکم چیزی نگو
فکر میکنی دست از سرش برمیداره؟
تا همه ی دار و ندارشُ بالا نکشه دست بردار نیست
مطمئنم از وضعیت مالیشون باخبره
دیگه نمیاد ...
اگه یه جو مردونگی داشته باشه
کدوم مردونگی؟
دوباره بیل به دست شدی؟
بنظرت با چی میرفتم سروقتش؟
چول سو، دلواپسم،
ممکنه گوانگ شیکُ گوانگ ته هم از این موضوع باخبر شن
...نکنه
بابا!
- این وقتِ شب اینجا چیکار میکنی؟ - اومدم ببینمت
بیا بریم تو
مادر شوهرم رفته دیدن یکی از دوستاش
نیازی نیست
میگم، گوانگ نام آ ...
هر چی هست بگو؟
- بابا ، پولی چیزی لازم داری؟ - نه
میگم اگه کسی به دیدنت اومد ...
منظورم غریبه ـس ازش فاصله بگیر
چی؟
قراره کسی به دیدنم بیاد؟
اگه غریبه ایُ دیدی،
باهاش حرف نزن سعی کن ازش فاصله بگیری
چی بهش میگن؟
-نادیده ـش بگیرم؟ - آره. نادیده ـش بگیر.
به شماره هایِ ناشناسم جواب نده
اینکارُ نمیکنم چون از کلاهبردارایِ تلفنی میترسم
شمام که مثل بچه ها باهام رفتار میکنید
نه باهاشون حرف میزنم نه رو در رو میشم
اینُ بچه که بودم بهم گفته بودین
واسه همین نگران بودید؟
دنیای خطرناکیه
به هرحال، به هیچ عنوان اینکارُ نکن
برو تو من رفتم
بابا، مراقبِ خودت باش
باشه
- غریبه؟ - آره.
اگه سعی کرد باهات حرف بزنه
به هیچ عنوان اینکارُ نکن
کلاً نادیده ـش بگیر
همین کارُ میکنم اومدی اینجا که همینُ بگی؟
آره. ذهنمُ مشغول کرده بود.
بچه که بودم همینُ بهم میگفتی که با غریبه ها حرف نزنم و مستقیم بیام خونه
از اینکه دیدم این وقت شب اومدی شوکه شدم
گفتم شاید چیزی شده
یه سول چطوره؟
این روزا وقتِ سر خاروندنم نداره
خوبه، باید خودشُ به اون بالا بالاها برسونه
نکنه از این نگرانی که بعد از معروف شدنش غریبه ها مزاحممون بشن؟
به هر حال ، به هیچ وجه اینکارُ نکن.
باشه بابا نگران نباش
آقای پارک ،
یه کاری تو خونه پیش اومد
اگه امکانش هست برنامه ی عصرُ به هفته ی آینده موکول کن
خودم به رئیس ایمیل می زنم .
این هفته دادگاه ندارم ، درسته؟
باشه متشکرم.
سر کار نمیری؟
باهاش هماهنگ کردم
تو برو استراحت کن من صبحانه رو آماده میکنم
غذایِ برکتُ آماده میکنمُ میرم
- میگم ، بابایِ برکت ... - فقط بحث مامانُ پیش نکش.
مادر ، براتون سوشی آوردم.
نمیخوام
تو چرا دم به دقیقه مزاحمم میشی؟
-مگه نمیخواستی قطع رابطه کنی؟ - من هیچوقت این حرفُ نزدم.
چی؟
مادر ، درست نیست اینهمه وقت تو خونه یکی دیگه بمونید ممکنه ناراحت شه
بهتره برگردیم خونه ی خودمون
کدوم خونه؟
پسرم که از اون خونه پرتم کرد بیرون
مسخره ـس
یکی نیست بگه چرا الکی خودتُ درگیر میکنی؟
کدوم درگیری؟ هرچی باشه پسرتونِ
دخترم، مادرشوهرت از این دلخوره که چرا پسرش انقدر عوض شده
همه میدونن که چه پسر خوبیه
حتی اگه هر روزم بیای فایده ای نداره.
این پسره که باید بیاد
- بابام؟ - آره.
مثل اینکه با واحد 401 تیک میزنه
انگار نمیخواد باور کنه که یه حسایی بهش داره
خوبه که بچه هاش یه دستی براش بالا بزنن
خودش گفت؟
اون چیزی نگفت من استاد اینکارام
تا حالا ندیده بودم اینجوری بخنده
راستش ، تو تموم این سالها اینجور ندیده بودمش
فقط تو میتونی کمکش کنی
دیگه وقتشه که یه نفسِ راحتی بکشه
اونم حق داره
یه کمکی بهش کن
باشه.
اوپـا، آآآ
- خنک شدی؟ - آیگو.
الو، اونی؟ سرت شلوغه؟
باید همُ ببینیم
خونه ی تو؟ باشه. با گوانگ ته میام
بابا دوست دختر داره؟
امکان نداره
خودم دیدمش.
راه افتاده بود دنبالشُ بهش پاتینگسو میدادُ عرقشُ پاک میکرد
این یعنی اونم بهش یه حسایی داره .
منکه باورم نمیشه
یکم عجیب غریبه که بخواد با کسی قرار بذاره
حالا چه شکلی بود؟
دور بود درست ندیدمش
شاید کلاهبرداره
بابا که پولی نداره
مگه کلاهبردارا این چیزا سرشون میشه؟ نمونه ـش هوانگ چون گیل
- اونی، شرمنده. - واقعاً که.
No comments yet. Be the first to leave one.