The first 156 lines.
بابا لنگ دراز قسمت بيست و نهم
...من در بيان احساساتم ناتوانم
حتي اگر سرشار از احساسات عاشقانه باشم
ولي اين اشك ها دروغين نيستند
اين يک واقعيت غيرقابل انکاره
عشق من به تو که الان در خاطرم زنده شده
را نمي توانم در يک نامه خلاصه کنم
من دارم به سوي تو مي آيم
اين گيج کننده است که هنوز نمي توانم درباره آن صحبت کنم
داره شروع ميشه، هميشه از اين لحظه به بعد
حالا من آماده ام که بانوي عشق باشم
سرشار از خاطره
!چي؟ نمي توني باهامون بياي؟
آره
اون هم بعد از اين همه زحمتي که کشيدي و منو دعوت کردي، متأسفم
جودي، مي خوام قايق راني رو بهت ياد بدم
يعني اصلاً راه نداره بتوني بياي؟
فهميدم، تو مي توني بهش بگي که تلگرام به موقع نرسيده
اونوقت ديگه تقصيرش ميفته گردن من
باشه؟
آقاي جان اسميت به شما دستور مي دهند که طبق برنامه قبلي به مزرعه لاک ويلو برويد
والتر گريگز
که اينطور
فکر کنم نميشه کاريش کرد
من نمي تونم از دستورات بابا سرپيچي کنم
هر چي باشه، اون خرج درس خوندن منو ميده
بايد هر چي ميگه گوش بدم
و گرنه، ديگه نمي تونم تو دبيرستان يادگار لينکن بمونم
من... من نمي تونم تو همچين مدرسه خوبي بمونم و واسه خودم آزاد باشم
تا زماني که اينجام، با وجود اين که يه بچه يتيم هستم، مي تونم به فکر رسيدن به روياهام باشم
هر چقدر هم که اينجا بهم بد بگذره اصلاً دلم نمي خواد برگردم يتيم خونه جان گرير
کجا داري ميري؟
!آخ، ولم کن
!ولم کن
من... من فقط مي خوام آزاد باشم
اوه، مامان، اون چيه؟
بهش توجه نکن نگاش نکن
دلم نمي خواد دوباره به زندگي يتيم خونه برگردم
!اينجا هر اتفاقي مي خواد بيفته مهم نيست
!بيا ديگه جودي
بيا جودي، اين بهت مياد
بيا ديگه، جودي نمي خواد خجالت بکشي
!جودي
جودي، مي خواي کاري کني حاصل محبت اونها بي استفاده بمونه؟
خيلي ممنونم
آفرين جودي
آفرين جودي
واو، حسابي بهت مياد جودي
الان ديگه لباس نو داري
آفرين جودي
!اوه، اين که لباس دست دوم منه
!راست ميگي ها
من ديگه نمي تونستم قبول کنم که مجبور باشم صدقه ديگران رو قبول کنم
!صبر کن
خُب من شديداً مخالف بودم ولي به هر حال تو انتخاب شدي جودي آبوت
درباره چي دارين صحبت مي کنين؟
منظورم اينه كه تو براي دريافت بورسيه دبيرستان انتخاب شدي
بابا بدون کوچکترين چشم داشتي خرج تحصيل منو داده
....سالي! اين مرد
...اين همونيه تو نيويورک چمدونمو
مثل اين که وسايلتون به موقع رسيدن
کليد چمدون لباساتون هم فراموش کرده بوديد آقاي جان اسميت به شدت نگرانتون بودن
اين هم کليد چمدون
جان اسميت؟
... يعني
جان اسميت؟
ايشون قيم قانوني دوشيزه جودي هستن
!بابا لنگ دراز رو ميگه
!سكه هاي طلا
!سكه هاي طلا
!اينا سكه طلان
!عاليه
هي، اينا سكه طلان، سكه طلا
ببين، ايناهاش! سكه طلا
! هي نگاشون كن! سكه هاي طلا
پنج تا سكه است اينا هديه كريمسمس من هستن
اوه، فوق العاده است
!هورااا! عالي شد
من به خاطر ارزش مادي هديه خوشحال نشدم
خودِ اين کار برام ارزشمند بود
!بابا اينو واسم فرستاده
!چه بويي ميده
!نگاه کن سالي
قشنگه مگه نه؟
!خيلي قشنگه
از بس خوشحالم نمي دونم چکار کنم
!نمي دونم چکار کنم
باورم نميشه همچين هديه قشنگي واسم اومده
بابا جون! خيلي خيلي ازت ممنونم
دوشيزه جودي آبوت عزيز
شعر شما در نشريه مدرسه بسيار تأثير گذار بود
و من را وسوسه کرد تا منظره بيرون را از پنجره اتاق شما ببينم
اوه، ولي اون فقط تصورات من بود
نامه هاي شما هميشه من را به وجد مي آورند
بعد از اون ماجرا، هر وقت ناراحت باشم يا به مشکلي بر مي خورم
اون نامه به خط خود بابا رو مي خونم و اين کار بهم آرامش ميده
ولي بابا منو درک نمي کنه
آقاي جان اسميت به شما دستور مي دهند که طبق برنامه قبلي به مزرعه لاک ويلو برويد
آقاي جان اسميت به شما دستور مي دهند که طبق برنامه قبلي به مزرعه لاک ويلو برويد
اينقدر نويسندگي رو ادامه مي دم تا روزي که بتونم رو پاي خودم وايسم
!نمي خوام به کسي تکيه کنم
سالي، جوليا
!خانم سلوان
حالت خوبه جودي؟
بله، بد نيستم
تو تنها کسي هستي که اينجا مونده واسه همين نگرانت شدم
مچکرم
ولي مشکلي ندارم
ولي ممکنه دوباره برق بره
درسته
مشکلي که نداري؟
نه
پس با اجازه
اوم... خانم سلوان
بله؟ مشکلي هست؟
نکنه مي ترسي، ها؟
درسته؟
بله
...راستش، اگه از نظر شما اشکالي نداره
بزارش به عهده خودم
تا سلوان رو داري غم نداري
اين فقط يه رعد و برق کوچولوئه
درسته
تموم شد، همه چي مرتبه
...مزرعه لاک ويلو
!جودي
وسايلتو جمع و جور کردي؟
!تقريباً آماده است
بجنب ديگه! تعطيلات تابستون داره شروع ميشه
!عجله کن
دارم ميام
تعطيلات؟
خانم، هنوز آماده نشدين؟ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ خطاب به زن متأهل
ميشه بگي شوهر من کيه؟
خُب من دارم ميرم تعطيلات يه وقت ديدي ازدواج کردم
کي تو رو مي گيره؟
چيزي گفتي شما؟
ن-ن-نه
بجنب ديگه، عجله کن
وقت زيادي نداريم
تا ايستگاه قطار رو با ماشين من بيا
بيا ديگه، بريم
اوم... خانم سلوان
مي خوام برم دور و بر کمپ يه قدمي بزنم
بسيار خُب
پس با اجازه من برم
خداحافظ، تعطيلات خوش بگذره
مچکرم
شما هم همينطور خانم سلوان
بابا لنگ دراز عزيزم طبق فرمايش شما دارم ميرم مزرعه لاک ويلو
روز اولي که اومدم اينجا
فکر مي کردم واقعاً در اين مدرسه مي تونم براي خودم آزاد باشم
... روزي اولي که اومدم اينجا
بالاخره رسيدم
بالاخره
جودي! تو بالاخره اومدي دبيرستان
No comments yet. Be the first to leave one.