The first 200 lines.
پرنسسی که توی این قلمروی کوچیک زندگی میکنه
خیلی خیلی محافظه کارانه توی این قلعه ی کوچیک بزرگ شده
!کاهوکو
!پاشو
کِی میشه که خودت از خواب پاشی؟
و از بچگی توی همه چیز به ملکه وابسته بوده
- مامان؟ - هوم؟
کدوم بهتره؟
آه، امروز چه انتخاب سختیه
...اونها با خوشحالی آیین هرروزشون رو تجدید میکنن
.البته
ولی تنها تفاوت هرروز، اینه که من اینجا نیستم
من برات کی هستم کاهوکو؟
بابات نیستم، اسپانسرتم؟
...آخرش هم
...چیزی که شما دو تا دوستش دارین
!من نیستم، پولیه که در میارم...
پس خودتون دوتا خوشحال و خوشبخت تو این خونه زندگی کنین
آه...عصر قراره بارون بیاد؟
.پس نمیتونم لباسا رو خشک کنم
- هی، ماما - ها؟
از بابا خبری گرفتی؟
.نه خب
باهاش حرف زدی؟
.نه خب
نگرانش نیستی؟
...اگه نیاد خونه
!طوری نیست
یه روزشُ هم بدون دیدن تو سر نمیکنه
- اوه، آره - .آره
...اوه، ولی
...نمیدونم کجا رفته
.هی، مامان
فکرنمیکنی یه سربار دیگه به این خونه اضافه شده؟
...آه، آره
براتون دردسر شده نه؟
دو تا بچه ای که بزرگ کردین دوباره برگشتن خونه
...آره
منو با خودت مقایسه نکن
من یه جورایی اومدم دیدنشون
اوه، پس کِی تشریف میبری؟
...امشب
راستش، فردا میرم. فردا
.مثل بابا حرف نزن
ماساتاکا...با ایزومی سان دعوا کردی؟
یا با کاهوکو بحثی کردی؟
...نه
فکرمیکنم هیچ کدومشون قدر منو نمیدونن
سخنرانی محکمی براشون کردم
به همین زودیا میان معذرت خواهی میکنن
اگه نکنن تا ابد میخوای اینجا بمونی؟
!اینطوری نیست
ایزومی و کاهوکو بدون من دووم نمیارن
اگه الان دارن خوش میگذرونن چی؟
مادر دخترا اینجورین مگه نه مامان؟
لعنتی! حال منو بد نکن
.من ماشینُ میبرم بیرون. بیا
اون، ممنون مامان
بنتوی تو رو میبرم باشه؟
- مامان؟ - هوم؟
به پاپا زنگ بزنم؟
چرا؟
...تا ابد که نمیتونیم قهر بمونیم
.قهر نیستیم که
اون خودش عصبانی شد و رفت مگه نه؟
خودش باید معذرت بخواد مگه نه؟
...خب، همینطوره ولی
.و به ما هم خیلی بی ادبی کرد
تو اونو اسپانسر خودت میبینی؟
تو فقط وقتی چیزی میخوای باهاش حرف میزنی؟ اینطور نیست نه؟
...درسته، ولی
اول کار خودش خونه داری رو دست کم گرفت
ازش پرسیدم فردا که میاد خونه شام میخواد یا نه
چون میخواستم چیزای تازه بخرم و غذای خوب بهش بدم
.و اون لیوان
منم که باید ظرفا رو بشورم پس فکرنمیکنی اون باید
اونقدری شعور داشته باشه که عمدا ظرفایی که شستنشون سخته رو استفاده نکنه؟ راست میگم نه؟
...درسته
پس تا وقتی پاپا نیومده برای معذرت خواهی
.نمیتونی بهش بگی بیاد خونه
باید به کارای بدی که کرده پِی ببره
.حواست باشه درو قفل کنی
الو؟ هیروکو؟
حداقل کاهوکو نمیتونه به من زنگ بزنه؟
!پاپا
کاهوکو؟
مامان گفت اینو بدم بهت
.ممنون
!روز خوبی داشته باشی
میخوام کاهوکو رو ببینم
کاهوکوی بچه ننه
- چیزی فراموش نکردی؟ - .نه
- ...امروز، پاپا - اوه راستی
امشب برای شام چی میخوای؟
...نمیدونم
.اوه...ببخشید
"امروز میای دانشگاه؟ یه درخواستی ازت دارم"
"باشه"
...هی، کاهوکو
تو و موگینو کون باهم دوستین آره؟
.آره
رک و راست بهم گفت که حس اونجوری نسبت به من نداره
.باشه
پس دیگه نیازی هست ببینیش؟
میگن هیچ رابطه ی دوستانه ای بین دخترا و پسرا وجود نداره
اگه من بودم، دیگه نمی دیدمش
ولی هاجیمه کون گفت به من نیاز داره که بهش بگم نقاشی هاش خوبن یا نه
و هاجیمه کون یه عالمه چیزای جدید یادم میده
!من میرم دیگه
.بعدا میبینمت
!هاجیمه کون
چیکارم داشتی؟
خب راستش
من داشتم اون سه تا نقاشی هایی که تو بعد از دیدنشون گفتی از پیکاسو پیشی میگیرم رو نگاه میکردم
بنظرم اومد که
به تصویر کشیدن آدما، استعدادم رو بهتر نمایان میکنه
اوه...که اینطور
یه درخواستی ازت دارم
میشه مدل من بشی؟
- ...آه - نه؟
- ...آه - ها؟
...نه، نه
نه، نمیخواد لخت بشی
- اوه، واقعاً؟ - .آره
پس، چیکار کنم؟
اونجا دراز بکش تا شروع کنیم
.اینجوری
...آم
.ببخشید
میخوام بهت دست بزنم، باشه؟
.آره
...پاهاتُ یکم دیگه خم کن
...دستاتُ بذار پشت کله ـت
...میگم که
...پاهاتُ خم کن
!هی
!خیلی خشکی
.شل کن. شل کن
ببخشید. اولین باره که مدل میشم
...پس
کیفتُ بگیر. بغلش کن
- بغل کنم؟ - .آره
خب
اوکی، فعلا خوبه
و لبخند بزن
!آه، طبیعی تر
.ببخشید
خوبه پس
خوبه، همینجوری بانمکی
.آره، باشه
.یه لحظه
مامانمه
چی گفته؟
گفته اگه میخوام بعد از مدتها واسه شام دو نفری بریم بیرون
ها؟
باباتُ ول میکنین؟
راستش دیشب عصبانی شد و از خونه رفت
ها؟ چی؟
مامان بابات دعوا کردن؟
نه، اون از دست کاهوکو هم عصبانی شد
گفت: من اسپانسرت نیستم
اوه...آفرین به پاپا
بالاخره چیزی که توی دلش بود رو خالی کرد؟
...هی
بنظرت باید چیکار کنم؟
پاپا حتی بخاطر من تعظیم کرد نه؟
چرا بیخیالش نشی؟
بهرحال خودش زود برمیگرده خونه
چرا اینجوری فکرمیکنی؟
هرچند مامان هم همینو گفت
بخاطر اینکه شماها باید کلاهتونو بندازین هوا
.بخاطر وضع خوبتون
توی دنیا، خیلی از پدر مادرها هستن که
کارای بدتری میکنن یا بچه هاشونو ول میکنن
واقعاً؟
.بیخیال. ژست بگیر تو
یالا
باشه
تو اونقدر در رفاه بودی که اینا رو نمیفهمی
چقدر خوش شانسی که مامان بابات مراقبتن
...مامان بابای تو
دوستت نداشتن هاجیمه کون؟...
یه بار گفتی که مامان و بابا نداری
...میدونی
سوالای حساس رو خیلی رُک میپرسی، نه؟
.اوه...ببخشید
واقعا اهمیتی نداره
بابام قبل از اینکه حتی یادم بیاد مرده بود
و مامانم داره با خوشبختی با یه یارویی زندگی میکنه
- یه جایی - ...یه جایی
- تو دیگه ندیدیش؟ - ساکت شو
کافیه. ساکت باش و ژست بگیر
.ببخشید
.پاپا امروز برام دونات خرید
خوبه
- خیلی ممنون - .ممنون
.میشه 120 ین
با این پرداخت میکنم
باشه بفرمایین
...یه لحظه
No comments yet. Be the first to leave one.