The first 200 lines.
خانه مستند اصفهان تقديم ميکند
.من دوست دارم بداههپردازي کنم
هميشه فکر ميکنم دلم ميخواد ...که کارها رو جوري انجام بدم
...که انگار ... .دارم موسيقي جاز مينوازم
.چيزهاي مختلف رو امتحان ميکنم
،خب .کفشها از هوم شاپينگ
خودم طراحيشون ميکنم و .خودم ميفروشمشون
.شلوار جين مشکي ساده .من ديوانه جين هستم
.منو ياد يه قطاربان ميندازه
،زماني که بچه بودم .عاشق راهآهن بودم
.اين النگوها از هارلم هستن
... ،اينها رو زمان زياديه دارم
حتي يادم نمياد که ... ،از کجا اومدن
... ،ولي مثل قطعات سياه بودن
.بخاطر همين عاشقشونم
و اينها چيزهايي هستن که من ...در طول اين سالها
.جمعآوري کردم ...
...به هر حال
.يه لباس ديوانهکننده ديگه
،اينها کفشهاي من هستن .کفش راحتي اسموکينگ
،چرم جير .تزيين شده
اين نوع پوشش .از مردم مائوست
.اقليت چيني
،کلاه بزرگي داشت ... ،و من از اون کلاه خوشم نمياومد
.به خاطر همين به يقه تغييرش دادم ...
و اين بخشي از .مجموعهي کهرباي منه
و بعد اين النگوها ... ،از همه جا
.از جمله اين کفشدوزکها ...
خيلهخب؟
دوست دارم چيزها رو اينجوري .با هم ترکيب کنم
اين يه کت قديميه .از، آه... اونگارو
.عاشق پوشش خطي اين هستم
.و اين شلوار جاني ورساچهست
.يه طوري بهم ميان
.با يه يقه اسکي سياه ميپوشمشون
.فقط بايد درستيشو برا خودم حس کنم
هر بار که اين کار رو ميکنم .به روش متفاوتي انجامش ميدم
.فرديت رو دوست دارم
.که اين روزها از دست رفته .يکنواختي خيلي زياد شده
.همه چيز يکجور شده .از اين حالت متنفرم
.حالا هرچي
آلبرت؟ - بله؟ -
به نظرت ما مجنونيم؟
.سرگرم کردن من خيلي آسونه
من از اين چيزهاي چهار دلار و خردهاي ...لذت بيشتري ميبرم
.تا اينکه شوهرم منو ببره پيش هري وينستون ...
مردم با من مصاحبه ميکنن ...و مدام از من دربارهي
،تمام اين قوانين ميپرسن ... ...و من ميگم
...من هيچ قانوني ندارم چون ...
... ،من فقط ميشکنمشون ... .پس وقت تلف کنيه
.از نظر من عقلاني نيست .همهش غريزيه
:يه چيزي ميبينم ".اوه، اون با اين خوبه"
.امتحانش ميکنم
...همهش توي ...همهش توي مشارکت
.و روند کار هست ...
اين روند کار هست که ...من بيشتر دوست دارم
.حتي بيشتر از استفاده کردنش ...
با اين سه قطعه ميتونين چيکار کنين؟
.پونزده، بيست و پنج، سي
بيست و پنج دلار واسه هر سه چطوره؟
بيست دلار خوبه؟
امم، باشه، چرا که نه؟
فکر کنم تعدادي از هواداران ...خيلي مشهور مُد گفتن
.بهترين چيز لباس پوشيدن بود ...
اون کوچکترين ارزشي واسه ...رفتن به مهموني يا بودن در مهموني
.قايل نبود ...
.فقط لباس پوشيدن واسه مهموني
که حقيقت و شاعرانگي بيشتري .در اون هست
خيلي خوشوقتيم که .آيريس اپفل رو اينجا داريم
اين رويداد به شما نشون ميده ...که ايشون چطور کار ميکنه
... ،با مردم، بدنهاشون
و چطور بايد به نظر بيان ... .يا اينکه چطور ميتونن به نظر بيان
چي شما رو به نمايشگاه ساحلي ما کشونده؟
چيزي ميخوام که ...نشاندهندهي شخصيت من باشه
،و همينطورم کلاسيک باشه ... .بخاطر همين نياز به کمک دارم
.يکي هست که چشم منو گرفته
.شما، شما، با گوشواره .بيا اينجا دختر
.اوه - .اوه، واو -
.يه گوتيه بود
.فکر کردم که يه کمربند نياز داره .بخاطر همين کمربند اضافه کرديم
،شال هم ميتونيم اضافه کنيم .ولي به اون کفشها نگاه کنين
.خيلي شيک به نظر مياد
اين چيزي بود که زماني که ... ،آيريس انتخابش کرد
...فکر کردم که اون يه کم
فکر کردم که نود سالگيش روي .قضاوتش تاثير گذاشته
.اين رو خودم هيچوقت نميپوشم
توي قفسه نگاهش کردم و .ادامه دادم
.ولي دوستش دارم
.اين کودک وحشي منه
اون به من گفت که گاهي بايد ...به مناسبتهايي بره
.که بايد کمي پيچيدهتر باشه ...
،و فکر کردم ... ،حالا اين يه چالشه
که کاري کنه که همزمان هم ... ...پيچيده به نظر بياد و هم عجيب
.سادهترين کار جهان نيست ...
.ولي ما يه امتحاني ميکنيم
پس ببينين همونطور که فکر ميکنين .موفق شديم
،فرانسيس .خداي من
.واو
اين لباس به نظر مياد .پيور کوتور باشه
.گردنبند رو فکر ميکنم ميسونيه
.گردنبند ديگه صاحب داره .دارم ميخرمش
.خيلهخب، عزيزم .فکر ميکنم همين باشه
.ممنون
.من خيلي تحت تاثير مادرم بودم
.مادرم عاشق لوازم جانبي بود
مادرم ميتونست کارهايي با ...يه روسري انجام بده
که هرگز نديدم کسي ديگه ... .اينکار رو بکنه
در طي روزهاي رکود بود ...که من بزرگ شدم
:و مادرم هميشه ميگفت ...يه لباس سياه کوچيک "
...ساده و خوب بخر ...
اونوقت هميشه چيزي ... ...واسه پوشيدن داري
چون ميتوني واسه هر مناسبتي ... ".تنش کني
ممنون که ديدگاه خودتون رو .به اشتراک گذاشتين
...به مناسبت نودمين سال لومنز
مايليم که تولد نود سالگي شما ... .رو هم جشن بگيريم
!اوه، عجب کيک قشنگي !عجب کيک قشنگي
.اوه، خداي من
.مثل يه شعله ابدي
توي بروکلين بود که .لومنز رو پيدا کرده بودم
...اين زماني بود که خانم لومن
.خيلي عجيب بود ...
چيزي شبيه يکي از نقاشيهاي .تولوز لوترک بود
...روي يه چهارپايه نشسته بود
انگار داشت مسابقه تنيس ... .تماشا ميکرد
و به کارهايي که مردم در فروشگاهش انجام ميدادن .نگاه ميکرد
...بعد به سمت من خيره شد
و واقعا منو خيلي ... .ناخوش کرد
... :بعد يه روز منو صدا کرد و گفت
،خانم جوان" ".داشتم به شما نگاه ميکردم
...اون گفت: "هيچکس
،شما زيبا نيستين" .و هرگز هم زيبا نخواهيد شد
.ولي اهميتي نداره .شما يه چيز خيلي بهتر دارين
".شما استايل دارين
.آيريس يک هنرمندِ
...اون از لباسهاش و لوازم جانبيش
بهره ميبره ... .تا چشمانداز جديدي خلق کنه
.که براي من خلاقيته
:مردم ديگه ميگن ... ،خب، ميدونين "
،فقط لباس پوشيدنه ... ".و ما همه لباس ميپوشيم
خب، ما همه روي تلفنمون ...عکس ميگيريم
.که اين هنر نيست ...
واقعيت اينه که ...اون همه چيز رو ترکيب ميکنه
،زيبا، زشت ... .ارزون، شيک
و همه اين چيزها رو ...فقط ترکيب ميکنه
.و استايل خودش رو از اون ميسازه ...
...و اين واقعا .اين براي من الهامه
.چيزهاي اون خيلي خاص هستن
.هر چيزي که خانم اپفل داره، زيباست
،زماني که اولين بار ديدمش ... ،همه جور آدمي اونجا بود
،همه سني ... ... ،از همه اقشار جامعه
.همه دورش حلقه زده بودن ...
،براي همه خيلي جذاب بود ميدونين؟
،و ميتونستم نبض زندگيش ...شور زندگيش
.رو احساس کنم ...
... ،ايشون آيريس اپفل هستن
...و يک کلکسيونر افسانهاي ...
،امم ... .مُد هستن
نمايشگاه مُد ايشون در ...موزههايي
...مثل موسسه صحنه و لباس موزه متروپوليتن ...
.رکورد جمعيت رو جذب کرد ...
.و سال دو هزار و پنج بود که رفتم
.فوقالعاده بود
.خب به ما بگو الان چي پوشيدي، آيريس
اوه، اين رو در واقع ..سالها پيش
،واسه شوهر عزيزم خريدم ... ...و
شما اين پيراهن رو خريدين؟
،آره .اين کار ورساچهست
.خودش نقاشيش کرده .چرمه
.پس گرفتم و به خونه بردمش
،و دادمش به اون .و اون قبولش نکرد
:و گفت "...اوه"
شوهر آيريس .درست همينجا نشسته
کارل درست همينجا در .رديف جلو نشسته
و کارل شلوار خيلي .شيکي پوشيده
.به اون شلوار نگاه کنين
.خودم از ايترو براش خريدمش
اوه، جديد اومده؟ - .آره -
.اوه، خوبه. خيلي زيبا .خوب به نظر مياي، کارل
.ممنون، عزيزم
اين برميگرده به زماني ...که دايناسورها
،روي زمين پرسه ميزدن ... .1948
مقالاتي از تايمز و .روزنامههاي ديگه
.اون موقع اين شکلي بودم
.هيچوقت عروسي نخواستم
.ميخواستم فرار کنم
گفتم ترجيح ميدم .اون پول رو داشته باشم
ولي والدين و ...بزرگترها
.عروسي ميخواستن ...
اولين قرار ما .روز کلمبوس بود
کارل روز شکرگزاري رو .واسه ازدواج پيشنهاد کرد
.جواهر و لباس رو توي کريسمس گرفتم
.روز تولد واشنگتن ازدواج کرديم
تولد واشينگتن .بيست و دوم فوريهست
.اون موقع روز رئيس جمهور نبود
،عروسي نسبتا کوچيکي بود .فکر کنم صد و بيست و پنج مهمون بودن
.اما خيلي شيک بود
،لباس از توري صورتي بود ... ،و من در واقع خيلي واقعبين هستم
بخاطر همين يه لباسي خواستم که ... ...بتونم بعد از عروسي هم بپوشمش
.نه اينکه فقط بذارمش توي جعبه ...
.هنوز اين کفشها رو دارم
No comments yet. Be the first to leave one.