Release info

Ryza no Atelier S1 [AioFilm org]
A Commentary by AioFilm
🔷 فصل اول | Ruby آیوفیلم با افتخار تقدیم میکند | مترجم 🔷

Tags

other
Published on: 2023-09-20
Downloads: 3
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

رسانه‌ی آیوفیلم تقدیم می‌کند

تو یه جزیره خیلی معمولی به اسم کورکن

یه دهکده خیلی معمولی تر به اسم راسنبودن وجود داره

و یه دختر خیلی معمولی که من باشم

با ارزوی تغییر دادن روزای معمولی اونجا زندگی میکنه

من رایزالین استات هستم

دختر یه کشاورز معمولی

هر روز خدا واسه ماجراجویی همه جارو میگردم

شاید یه راهی پیدا بشه این روزای معمولیو جذاب کنه

رسانه‌ی آیوفیلم تقدیم می‌کند

@AioSub | @AioFilmcom

کـــیـــمـــیـــاگر

وای، باز گند زدم

بابا، من واقعا به درد برداشت محصول میوه های کورکن نمیخورم، زود له میشن

اگه الان تسلیم بشی و تلاش نکنی هیچوقت پیشرفت نمیکنی

...شاید حق با توعه ولی

انگشتات واسه این کار ساخته شدن

مطمنم تا چهار پنج سال دیگه حسابی با این کار خو میگیری

....چهار پنج سال دیگه

اسمون ابی و پهناور تابستونی و فصل خشکسالی که نزدیکتر میشه

مثل کنه چسبیدن بهم و نمیخوان ولم کنن

رایزا بازم از زیر کار در رفتی؟

!نه مامان اومدم نفسی تازه کنم

بعدشم میتونستی با پدرت بیای نفسی تازه کنی

بابا عاشق کشاورزیه مگه نه؟

جانم؟ از زیر کار در میری چون از کشاورزی بدت میاد؟

....نه، اینطوریام نیست

منو ببین

تنها دلیلی که تو هر روز میتونی تو این جزیره نون گرم بخوری اینه که

اینه که همه صد ها سال زحمت کشیدن

تا ما بتونیم تو این زمینایی که حاصلخیز نیستند گندم بکاریم

اره میدونم روزی هزار بار میگی

مزه نریز حالا اینو ببر بده به بابات

باشه

بابا، تا حالا شده از کار کردن تو مزرعه خسته بشی؟

خسته بشم؟ نه، اتفاقای روزمره خیلی جالبن

مثلا همین الان

فکر کن یه خوشه گندمی

حالا بگو به عنوان یه خوشه گندم زیر این افتاب داغ چی میخوای؟

خیر سرم ادمم نه گندم

!رایزا

در حال حاضر به عواطف انسانی بیشتر علاقه دارم تا عواطف گندمی

هرروز خدا بالاخره یه راهی برای فرار پیدا میکنی، نه؟

...عه مامان ..امروز یه کم

...چیزه

یه کاری تو جنگل پری سنگی برام پیش اومده

جنگل پری سنگی؟ اها، اون زمین درندشت کنار بندرگاه؟

اره همون

به خیال خودت میری اونجا ماجراجویی

به جای اینا باید خریدایی که بهت سپردمو انجام بدی

انگار امروز ماجراجویی تعطیله

به هرحال هر چیز دیدنی که اینجا وجود داشته رو قبلا دیدم

اهریمنا دارن از غرب قلمروشون رو گسترش میدن

یه اژدها توی قصر شرقی خونه کرده

اهریمنا دارن از غرب قلمروشون رو گسترش میدن

به بچه ها حسودیم میشه خیلی شاد و سرخوشن

عه

صبح به خیر تائو

صبح بخیر رایزا

بازم شب تا صبح جغد شدی نخوابیدی؟

...اوهوم

دیروز یه کتاب پیدا کردم پر از نموداره گفتم بخونم ببینم چیزی میفهمم یا نه

بازم کتابای قدیمی؟

حس نمیکنی تلاشات فایده نداره چون خوندن بلد نیستی؟

تو میگی چیکار کنم؟

جد بزرگم قبل از این که به اقا جونم سواد یاد بده عمرشو داد به شما

ولی خب تو هنوزم داری تلاش میکنی خودت سواد یادبگیری

!یه روز با سواد میشم

شماها

صبحت بخیر لنت

صبح بخیر تمرین شمشیرزنی امروزتو انجام دادی؟

اره، امروز دیگه کاری ندارم واسه همین اومدم یه کم قدم بزنم

در چه حالین؟

من یکی دارم میرم مغازه اقای فرشر چندتا کاغذ باطله بخرم واسه تمرین نوشتن

منم کارایی که مامانم گفته رو دارم انجام میدم

پس منم میام

لنت، این کتابو نگاه کن

بازم؟رو نویسی از روش چه فایده داره وقتی نمیتونی بخونی؟

منم نمیفهمم چه جوری هر روز با شمشیرت ور میری

حالا که بحث کاره، امروزم از زیر کارت در رفتی مگه نه؟

مامانتم فرستادتت تا کاراشو انجام بدی مگه نه؟

ای بابا شماهام میدونین؟

چون همیشه همینجوری هستی

!این واقعا ظالمانس

امیدوار بودم تجار جزیره از موریتز حمایت نکنن

نه نه نمیکنیم

ما هم دلمون نمیخواد کسی که رقیبمونه رو راه بدیم

موریتز موذی میخواد با راه انداختن صادرات خارج از جزیره، اینجا بمونه

همون مرد پیره

این رسم ماست که از جزیره نمیریم و هیچکسی رو هم راه نمیدیم

یه بار شد این راضی باشه؟

موندم چی دارن میگن

هممون رسم و رسومو بلدیم ولی خب صاحب اب خودشه

حواستو جمع کن قاطی مسخره بازیاش

و مردمی که به جزیره میان نشی

چشم قربان بازم تشریف بیارید

این اداب و رسوم مدت هاست که پا بر جان

تو هم موظفی انجامشون بدی افتاد؟

بل بله افتاد

ترک نکردن جزیره ...یه رسم قدیمی

سلام فرشر سان

عه سلام بچه ها

بازم شما سه تایین که واقعا با هم صمیمین

اتفاقی به هم برخوردیم

ما که دیگه بچه نیستیم همیشه هم با هم نمیپریم

وللش با مرد پیر چیا داشتین میگفتین؟

اها بزرگان جزیره دور هم جمع شدن

تا مطمن بشن همه ی ما فردا ذوق مرگ نشیم

بسیار هم عالی

چیشد؟ من نگرفتم

مگه نمیدونی؟ فردا یه بازرگان از خارج جزیره داره میاد

قراره اینجا غرفه بزنن

البته با کمک های بی وقفه موریتز سان

پشمام

تو باید به خاطر کود هایی که پدرت میخواست اینجا باشی رایزا

اره راستی

منم چندتا کاغذ باطله میخوام

ردیفه

میگن این بازرگانه

یه کله گندس که کلی کاروان داره

از خرید و فروش بگیر تا حمل و نقل همه کار میکنه

عجب

من میارمش

ممنونم ازت

حتی میگن یه مغازه تو پایتخت اشراعمبرد داره

واقعنی؟

البته ما خیلی درکی از جذابیت این چیزا نداریم ولی بازم باحال به نظر میان

اینم از کاغذ باطلت

دست شما درد نکنه

رایزا؟

....پایتخت ....بیرون از جزیره

یعنی چه شکلیه؟

کی میدونه؟ تا اخر عمرمونم نمیفهمیم

از زندگی تو این جزیره بدم نمیاد

ولی دوست دارم چیزای دیگه ای هم تجربه کنم

حتی نمیدونم کجا باید برم

تنبلا زود باشین

چشه این؟

!رایزا

باید دنبال یه چیزی بگردم ...و پیداش کنم

!یه چیز منحصر به فرد

تصمیممو گرفتم

هوم؟

!بیاین بریم ماجراجویی

یا اکثر امامزاده ها

همین یه هفته پیش با هم رفتیم تا سواحل شهر قدیمی

دیگه تو جزیره گشت نمیزنیم

!قراره بریم به ماجراجویی بیرون از جزیره

بله؟

نه صبح فردا از اینجا میریم

قرارمون کنار ابشار و بعدش حرکت میکنیم

چی میگی برا خودت؟

برای شروع باید ببینیم کی بازرگانا به اینجا میرسن

...بعدش میریم سواحل اونطرف جزیره رو میگردیم

میخوای سنت شکنی کنی؟

کی به رسم و رسوم اهمیت میده

این که تو جزیره گیر افتادیم و حتی نمیدونیم چرا، رو مخمه

خب عقل کل حالا چه جوری میخوای از جزیره بری؟

پرسیدن نداره میریم بندرگاه و یواشکی یه قایق برمیداریم

....اولین مقصدمون کجا باشه

فهمیدم میریم جنگل پریزاد

اسمش که قشنگه

میگن پریزاد ها یه نوع هیولان

وقتی بچه بودی عکساشونو تو کتابا دیدی

اره درسته

مشکلی پیش بیاد ما لنتو داریم

فاتحه

این اولین قدم ما برای یه ماجراجویی بزرگه

عطش روح ماجراجوم با هیچی حتی هیولا ها از بین نمیره

خدا رحم کنه حسابی خل و چل شده

امیدوارم شب که خوابید فرداش عقلش بیاد سر جاش

فردا از اینجا فرار میکنم

باید قبل از ظهر برسیم

دهکده راسنبودن در جزیره کورکن یعنی چه شکلیه؟

شنیدم یه دهکده معمولیه که خیلیم با تجارت سر و کاری نداره

همونطور که فکرشو میکردم واقعا اینجا دور افتادس

شنیدم ممکنه هیولاها توی مسیر حمله کنن پس گوش به زنگ باش

چشم پدر

ولی اینجا خیلی قشنگه

یه جزیره پر از اوار و خرابی

دلم میخواد برای یه بارم که شده به یه معجزه ایمان بیارم

اگه موفقم نشی تسلیم نمیشی

اره خب حق با توئه

اون اخریش بود

پس دعا کن جزیره اینقدر مرفه باشه که بتونی خوراکی گیر بیاری

این یونیا تو جنگ با هیولا به کارت میان؟

از سنگ پرتاب کردن که خیلی بهتره

میگم تائو دیر نکرده؟

امیدوارم بازم رو کتاباش خوابش نبرده باشه

عه

ببخشید که منتظر موندین

دیر کردیا

شرمندتم

اون چکشه چیه اوردی؟

تنها چیزی که به ذهنم رسید بیارم همین بود

هرچند تو هیولاهارو شکست میدی

گفتم شاید اینم به درد بخوره

عه اره میتونی رو من حساب کنی

ایولا داری

فقط محض اطمینان

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left