The first 129 lines.
بچه ها بیاین
بچه ها، یادتون هست پنج ثانیه پیش چطور
ما تو یه بیابون بودیم؟
این دیگه چه کوفتیه؟
نه امکان نداره
...اگه نمیدونستم میگفتم این مثل یه
هن؟
تیرکسه
وای نه
داری باهام شوخی میکنی
الان دیگه هر جزیره ای برای خودش دایناسور داره؟
از اون بپرسیم
اون کیه؟
از حدتون گذشتین چه نقشه ای دارین؟
برای جاسوسی اینجا هستین؟
آره ما یه گروه نخبه از مامورای مخفی نوجوون هستیم
دیوونه ای؟
وسط دعوای تیرکسا داری ساندویچ میخوری؟
...اول از همه اونا دعوا نمیکنن اونا میخوان
بازی کنن
گاز گرفتن جمجمه صورت! درسته
اه آره بحث رو عوض نکن
خانم ما هم نمیخوایم اینجا باشیم
فقط میخوایم بریم خونه
اه آره به اونم میرسیم. بیا دنبالم
واقعا انتظار دارین باور کنم شما بچه ها به تنهایی
برای شیش ماه تو جزیره نوبلار زنده موندین؟
بهم اعتماد کن باورش برا ماهم سخت بود
اوهوم
من فک میکنم شماها باید حقیقت رو بگین
چون اگه کسی کسی مجبور نبود همچین داستان دیوونه کننده ای رو درست نمیکرد
نمیگم که مجبور نیستی یا دیوونه ولی کی میدونه؟
من شماهارو نمیشناسم شما هم منو واقعا نمیشناسین
شوخی نمیکنما من یه ماهه اینجا هستم
بدون کسی که بتونم باهاش صحبت کنم و حدس میزنم
بیشتر از چیزی که میدونستم حرف برای گفتن داشتم
خیلی آشنا به نظر میای
نگران نباش اونا تقریبا خستن اونا مارو اذیت نمیکنن
چطور میتونی اینو بدونی؟
من مغز دایناسور ها رو مطالعه می کنم
یه عصب شناس رفتاری باستانی. من می ترنر هستم
ترنر! خودشه! شما دکتر می ترنر هستین
دیدار با شما باعث افتخاره من کتاب شما رو خوندم
سفر عاطفی نظری با تروپود ها
اه پس تویی که میخونی
اگه فقط بتونی بهمون یه تلفن بدیم خودمون راهمون رو بلدیم
آره یه مشکلی هست
این جزیره به طور کامل شبکه رو قطع کرده
هیچ ارتباطی، داخل یا خارج وجود نداره
شوخی می کنی؟- چرا؟
صبر کن ببینم نمیتونی از اون دستگاه برای کمک استفاده کنی؟
متاسفانه شبکه بی سیم نداره
من از این برای وصل کردن یه چیزایی تو مغزشون استفاده میکنم
نمیتونم بهتون بگم در واقع در واقع. تحقیق اختصاصیه
پس راهی برای خونه نیستش
ایمانتون رو از دست ندین شماها میتونین با من اینجا استراحت کنین
تا وقتی که بفهمیم چطوری شما رو از اینجا خارج کنیم
بهش اعتماد کنیم؟
اینو یه "نه" در نظر میگیرم
پس، ببر دندون شمشیری و تیرکس
کارفرما های تو موجودات ماقبل تاریخ میسازن؟
یکم. اگرچه اونا تیرکس ها رو از ایسلا سورنا گرفتن
واقعا نباید اینارو بهتون بگم
چرا؟- صبر کن وقتشه یه چیز مهم بگم
هر کاری میکنی اون پایین نرو
فوق العاده خطرناکه
خیله خب، بریم جلو
رسیدیم
اه
واو از همه غار ها این زیبا ترینشونه
شما اینجا زندگی میکنین؟
من زندگی می کنم، کار می کنم و مسابقه های پوکر با خودم میکنم
من معمولا برنده میشم
اه
باشه، من میرم ساندویچ درست کنم
چی کار می کنی؟
ما به حرفش که اینجا تلفن نداره اعتماد نمیکنیم
آره رفیق. از میچ و تیف چیزی یاد نگرفتی؟
فکر می کنم نگاه کردن به اطراف ضرری نداره
بچه ها حالتون خوبه؟
آره اه، اینجا مشکلی نیست
تلفنی نیستش. فکر کنم راست میگه
چیزی دستگیرمون نشد
ما هم همینطور
شرکت مانتا
اگه می برای شرکت مانتا کار می کنه، پس باید از اینجا بریم
کی ساندویچ میخواد؟
همم
این واقعا خوبه
چیزی اشتباهه؟
...آره میخوایم ازتون در مورد یه چیزی برای نوشیدن بپرسیم
البته! من چه احمقم
شماها کاکائو میخواین
باید بریم- شاید نه
ولی می برای شرکتی کار میکنه که از خونوادت باج میخواست
آره و من هم انجام دادم
گاهی اوقات افراد خوب می تونن توسط افراد بد مجبور به انجام کارهای بدی بشن
پس بیا حداقل اون منطقه خطرناک رو بررسی کنیم
چی میشه اگه یه تلفن یا راهی برای خارج شدن از جزیره وجود داشته باشه
و اون فقط سعی کنه مارو ازش دور نگه داره؟
-چرا این کار رو بکنه؟ -تا نمیتونیم به کسی بگیم
که شرکت مانتا اینجا چه کارای عجیبی میکنه
باشه من مشغولش میکنم تا شماها بررسی کنین
منم میمونم
شاید وقتی دارین اونکارو میکنین یه چیزای دستگیرمون شد
پس، حل شد. کنجی و بروکلین میرن بررسیش میکنن
تو و بن هم باید بیاین ما نمیدونیم اونجا چه خبره
خبر بد. من فقط دوتا فنجون دارم
خبر خوب، با یه دید درست یه کاسه می تونه یه فنجون باشه
صبر کن همه کجا رفتن؟- رفتن چرت بزنن
اه برم ببینم پتوی اضافی لازم دارن یا نه
من باید یه مقداری تو کمد پشتی داشته باشم
دکتر ترنر
شما فهمیدین که بدونین چطوری دایناسورا چه احساسی دارن
این شگفت انگیزه
یه بار از رفتار های دایناسور ها مطمئن شدم
با فعالیت قشر مغز مطابقت داشت
فقط مسئله زمان بود که بتونم نیاز های اونارو پیش بینی کنم
گفتی برای کی کار کردی؟
...من این کار رو نکردم، چـ
این میتونه هرچی در مورد دایناسور ها میدونیم رو تغییر بده
از نظر فرضی اوهوم
یه مستطیل فلزی دیگه مثل اونی که تو بیابون دیدیم
استخون ها، این یه جای تغذیس
که این یعنی قبل غذا خوردنشون باید از اینجا بریم
بن
من کنجکاو هستم بدونم که اه، کی اولین بار کرم خورد؟ تو یا بامپی؟
از قصد؟ من
چی؟ عجب داستانی
No comments yet. Be the first to leave one.