The first 200 lines.
!من اینجام
من و جیو برای اینکه این دنیا رو
تغییر بدیم واردِ این سیستم شدیم
نظمِ نوین جهانی این اسمِ این سیستمِ جدیده
با من همکاری کن، اونوقت میتونیم
جیو رو قبل از پلیس یا یاکوزا گیر بندازیم
نمیخوای جیو رو دستگیر کنی و انتقام آمامیا رو ازش بگیری؟
یه مغز متفکر پشت کارهای جیو قایم شده
که هر کاری از دستش برمیاد
M بهش میگن ...M
(من اینجام (به زبان چینی
من اینجام
وقتشه جیو
تاکوچی خودکشی کرده
ببخشید. نمیخوام سر راهم قرار بگیری
تو ...جیو هستی
!امکان نداره
اون زن عوضی
یه چیزی پیدا کردم
دوباره رفتم سراغ وسایل تاکوچی
تا ببینم چیز به درد بخوری پیدا میکنم یا نه
این تو کیفِ پولش بود یه رسید؟
روز قبل از حادثه، رفته به پمپ بنزین
پشتشُ نگاه کن
یه اسم؟
اتاگاوا میتسوهیرو. من بررسی کردم و فقط یه نفرو با این اسم پیدا کردم
رئیس بانک سیواست ازدواج کرده و یه دختر داره
مای. 11 ساله
...رئیس
پدرخونده اش رئیس بانک سیواست به عبارت دیگه خانواده ی ثروتمندی هستن
احتمال زیادی هست که هدف بعدیشون مای باشه
بالاخره قهرمانمون از خواب بیدار شد
تو دیگه کی هستی؟
من میاجی هستم
M این اطراف بهم میگن
...M
قایم شده M پشتِ جیو
جیو کجاست. باید طلبمو باهاش صاف کنم
لطفأ آروم باش، تو از پسِ جیو برنمیای
جیو کدوم جهنمیه؟
جیو تصمیم داشت تو رو بکشه
ولی اینکارو نکرد اولین باره که یه همچین اتفاقی میفته
تو چه ارتباطی با اون داری؟
من قَیِمش هستم و رئیسش، شاید
..یاکوزا
نه. یه تاجر واقعی زمین
و همینطور یه نماینده ی موفق و شناخته شده
اُه
به هر حال، میخوای چیزی بنوشی؟
آب آب
میخوای یکم پودر سفید بهش اضافه کنم؟
اگه اینکارو بکنی میکشمت
شخصیتت خیلی جالبه
بخورش
وو زای شی لی
وو
زای
شی
لی
من اینجام
چی شده میساکی؟ درباره ی چی داری حرف میزنی؟
به زبون چینیه، منم نمیفهمم داره چی میگه
اینی که گفتی معنیش " من اینجام " نیست؟
آره
حتی وقتی داری با بچه ها سر و کله میزنی بازم باید چینی یاد بگیری؟
اینطور نیست
بفرمایین پدر، چای باشه
خیلی خسته شدی
یه مشکلی هست که بهش میگن بی وطنی
بی وطنی؟
یه همچین مشکلی وقتی پیش میاد که پدر و مادر شرایط خاصی داشته باشن به خاطرِ قانون این بچه ها بی وطن میشن
تو ژاپن هم از این اتفاق ها میفته چه جور شرایطی؟
مثلأ، ورودِ غیر قانونی به یه کشور یا اینکه بعد از به دنیا اومدن بچه
پدر و مادرش از کشور رفتن و بچه رو تنها گذاشتن
!چطور میتونن یه همچین کارهایی بکنن
درسته؟
خوب...میرم جای خوابتُ آماده کنم
پدر
ممنونم که اون روز برام غذا آوردین
با اینکه براتون سخت بود
پدرت برات یکم غذا آورده
این سوشی ایناریه
تو مسئول پرونده های بچه ها نیستی، نه؟
!صبر کنین
...پدر و مادرا اینطورین حتی اگه بچه هاشون اونا رو فراموش کنن
هر کاری میکنن تا فقط بتونن صورتِ بچه هاشونُ ببینن
مهم نیست چقدر دور باشن
ما تصمیم گرفتیم تو رو نکشیم
امیدوارم تغییر نظرمون ناراحتت نکنه
آدمِ جالبی هستی
شنیدنِ این حرفها از زبونِ تو خوشحالم نمیکنه
ژاپن، کشوریه که دواتش با قانون اساسی کار میکنه
با اینکه این کشور یه سیستم آموزش و پرورش کارآمد داره
یه سری از بچه ها هم مثل تو بزرگ میشن
میخوام بگم من و تو مثلِ همیم
مثلِ هم؟
برای همینه که جیو تو رو نکشت
این شباهتی که میگی، مجرم بودن نیست؟
منظورم این نبود
پس چیه؟ جایی که تو زندگی میکنی، قدرتِ اقتصادی دست دولت و قانونه
ژاپن اینطوری نیست
اینجا یه کشور آزاده
یه همچین چیزایی اینجا وجود نداره
ژاپن قراره تغییر کنه
به خاطر نظم نوین جهانی
نظم نوین جهانی
تو این سیستم، چیزی به اسم عشق وجود نداره
جامعه ی ما محدو دیت و قید و بندهای زیادی داره
تو این سیستم جدید، هیچ محدودیتی وجود نداره
دلیلی وجود نداره که مردم همدیگه رو بکشن
بشریت میتونن از زندگیشون لذت ببرن یه جوری که قبلأ هیچوقت تجربه نکرده باشن
یه دنیای آزاد واقعی
این سیستمِ جدیده
چطوره؟
خوشت میاد؟
میخوای قانعم کنی؟
تا منم مثلِ جیو زیردستت بشم؟
خوشحال میشم اگه این اتفاق بیفته
خیلی زود اولین قدم برای رسیدن به نظم نوین جهانی برداشته میشه
خیلی خوب میشه اگه تو هم به ما بپیوندی
وقتش که رسید باهات تماس میگیرم
تو هم عضوی از این سیستم میشی
مسخره بازی رو تموم کن
شماها همکارِ منو کشتین
ازش مراقبت کن
داری درباره ی افسر آمامیا حرف میزنی، نه؟
!بله
خیلی حیف شد که مُرد اونم وقتی که یکی از ماها بود
اون تصمیم درستی گرفت
یکی از شماها؟ بله
اون همکارِ باارزشی بود
همکار؟ بله
!دروغ نگو
آمامیا یکی از شماها بود؟
...بسه
مدرکش هم اینه که اون همه چی رو درباره ی تو به ما گفت
رازی که درباره ی دوره ی دبیرستانت بهش گفته بودی
در مورد گذشته بهم بگو
بهت گوش میدم
تو یه مربی رو که بهت خیانت کرده بود رو کشتی
از اون به بعد
همیشه دلت میخواست دیگرانُ بکشی
برای همین پلیس شدی تا جلوی خودتُ بگیری
درست میگم؟
آمامیا
آمامیا تاکشی
اون کسی بود که همه چیزُ بهم گفت
آمامیا مثلِ...همه بود
همه دشمن منن
پس شوهرتون برای کار رفته به شعبه ی سنگاپور
و چند ساله که برنگشته؟
بله، تقریبأ پنج سالی میشه
فقط دو نفر اینجا زندگی میکنن؟
به جز ناکاکورا، که کارهای روزانه ی خونه رو انجام میده
فقط من و مای اینجاییم
خب پس میرم سر اصل مطلب
اخیرأ هیچ اتفاق عجیبی
برای مای نیفتاده؟
لطفأ بهمون بگین این میتونه کمک بزرگی برامون باشه
هشتمِ جولای اتفاق افتاد
این دختر میره به یه مدرسه ی خصوصی
اون روز من مجبور بودم تو یه جلسه ی مهم شرکت کنم و خونه نبودم
بعد از ظهر بود که ناکاکورا بهم زنگ زد
و گفت یکی تلفن زده و گفته که دختر منو گروگان گرفتن
پول خواسته بودن؟
بله. گفتن اگه پولُ بهشون بدیم، زنده برش میگردونن ...ولی
اگه پول دیر به دستشون برسه، انگشت کوچیکشُ قطع میکنن
رئیس ...متأسفم
درسته
گفتن اگه نمیخوایم یه همچین اتفاقی بیفته باید پنج میلیون ین آماده کنیم
...بعد بعد؟
من پولُ آماده کردم و به ناکاکورا گفتم بره به محل ملاقات
زنِ خانه دار؟
ناکاکورا با پولا رفت و دو ساعت بعد مای سالم برگشت خونه
ممکنه ناکاکورا رو صدا کنین؟
بعد از او اتفاق، ناکاکورا از اینجا رفت
مای، میتونی بهمون بگی چه اتفاقی افتاد؟
هیچی یادم نمیاد
هیچی یادت نمیاد؟
ما یکم اطلاعات درباره ی کسایی که تو رو گروگان گرفتن لازم داریم
من باید برم کلاس خصوصی
ممکنه کنسلش کنین؟ دارم میرم
...اگه فقط چند دقیقه هم باشه
میخوام برم سر کلاسم
اون همیشه اینطوریه
خیلی خوبه که آدم وقتی خسته اس یه نوشیدنی شیرین بخوره
راست میگی
تو هم خسته ای
رئیس نظرتون چیه؟
درباره ی چی؟ درباره ی رفتار مادر مای
جلسه ی مهم؟ یه مهمونی تو هتل نبوده؟
حتی وقتی دخترشُ گروگان گرفته بودن نه رفت خونه نه به پلیس زنگ زد
خیلی راحت به خدمتکارش گفت پولُ ببره
باورم نمیشه
زنگ زدن و پنج میلیون خواستن
خونواده های ثروتمند واقعأ فرق دارن
!منظورم این نبود
...اون دختر...مای
تو یه همچین سنی، خیلی بی احساسه
اگه انقدر احساساتی درباره ی پرونده هات فکر کنی
No comments yet. Be the first to leave one.