The first 200 lines.
برادر ، یک لحظه بیا بیرون
غذا حاضره؟
باید یک چیزی بهت بگم
چیشده؟
تو دردسر بزرگی افتادیم ، زود باش
برادر ،باید چی کار کنیم؟
اگه غذا خواست ، براش بپزین
هر چیزی خواست بهش بدین
باهاش خوب رفتار کنین ، فکر کنم بزودی میره
برای غذا اینجا نیومده
پس هدفش چیه؟
چی فکر می کنی؟
چی کار باید بکنیم؟
اینو بگیر- چرا؟-
بگیرش
اگه باهاش دعوا کردم ،باید بهم کمک کنی
بنوشین، بنوشین
یالا، بنوش
سوپ حاضره
دختره فاحشه
برادر ! بهم کمک کن
بهش کمک کن! زود باش
کمکم کن ! زود باش
توی هرزه
می کشمت
زود باش ، بهش کمک کن
زود باش
همه تون رو می کشم ، همه تون رو میکشم
برادر- کمک-
کمکم کن
می کشمت
زود باش- پیرخرفت-
بچه ها! کمک
کشتیمش! کشتیمش، مرده
اگه نمی کشتیمش ، همه مون رو میکشت
برادر ، بیرون روستا دفنش کنین
ژنرال
داره دیر میشه ، باید استراحت کنیم
میخوام تنها بمونم
تو بخواب ، من بعدا میخوابم
فهمیدی که تازگیا عوض شدم؟
احساس نمی کنی که کمی سنگینتر شدم؟
غذا های خوشمزه ی زیادی برام حاضر می کنی
فکر کنم چاق شدم
فکر نکنم اینقدر غذا لازمم باشه
ترجیح می دم به سربازا بدمشون
اگه غذای کافی بخورن ، می تونن بهتر بجنگن
لازم نیست نگران مسائل ارتش باشی
می دونم ، هر مشکلی هم باشه ، خودت از پسش بر میای
ولی من نگرانتم ، نگران سلامتیت
دیره
وقت خوابه
قربان ، دنبال من می گشتین؟
بله ، بیا بشین
جناب سائو ، میخوام وظیفه ای بهتون محول کنم
قربان ، چه وظیفه ای؟
سربازای ما دیگه بیشتر از این نمی تونن تحمل کنن
باید شورش کنیم ، وگرنه فکر کنم از گرسنگی تلف بشیم
فقط شما؟
نه فقط من ، شما هم هستین
هم وطن های من
امشب میخوان شورش کنن و یه تعداد چو رو بکشن
تعداد ما بیشتره ، نباید اجازه بدیم ازمون سو استفاده کنن
ولی سخته که بتونیم شکستشون بدیم
می دونم ، اگه نتونیم از پسشون بربیایم
فقط غذا میدزدیم و در میریم
فهمیدم - البته-
باید یک ژنرال هم برای رهبری داشته باشیم
ولی کسی که بهش اعتماد کنیم نداریم
در مورد تجارب شما بهشون گفتم
امیدواریم که بتونین با جانگ هان
و سیما شین و دونگ یی ، تماس بگیرین
اگه فکرمون رو بهشون بگیم
و اونا نقشه خوبی بهمون بدن ، عالی میشه
می تونین بهشون بگین که دویست هزار سرباز چین
آماده باش فرمان هستن
فقط با یک دستور
تا پای جان با چو مبارزه می کنیم ، بهم اعتماد دارین؟
بله ، بهتون اعتماد دارم
پس ، بهمون ملحق میشین؟
بله! باعث افتخارمه
البته ، اینکارو می کنم
عالیه ، بیا
مطمئنی؟
البته ، ژنرال ، باید چی کار کنیم؟
باید به جانگ هان خبر بدم
پس
به دونگ یی پیغام بفرستین
حاکم یونگ رو باهاش ملاقات می کنم
چشم ، قربان
کسی از این موضوع خبر دار نشه ، مفهمومه؟
بله
خائن پست
جرئت می کنین که شورش کنین؟
شورش کجا بود! فقط غذا میخوایم
نمیخوایم بمیریم
حاکم یونگ رو در مورد خواسته تون مطلع می کنم
لعنت به اون حاکم یونگ
ژنرال، فکر می کنین اون همون جانگ هان قبلیه؟
بهمون خیانت کرد، بدون اینکه بجنگه تسلیم شد
راهی برای خلاص شدن از این بدبختی نداریم
سال های زیادیه که الافمون کردن
زندگیمون رو بدون هیچ شرافتی سر کردیم
ژنرال ، در مورد نقشه مون به جانگ هان خبر بده
حتی اگه بهمون ملحق نشه هم ، باز غذا رو میدزدیم
مردان من ، همه تون جنگجوهای چین هستین
می تونین تا وقتی که برمیگردم صبر کنین؟
ژنرال ، بهتون ایمان داریم
ولی دیگه نمی تونیم صبر کنیم
کسایی که نمیخواین از گرسنگی تلف شن ، دنبالم بیان
بریم
گزارش
ژنرال، سربازای چینی اومدن که غذا بدزدن
چند نفرن؟
مطمئن نیستم ، تقریبا صدنفر
مجازاتشون می کنم
بریم
ژنرال ، مشکلی پیش اومده
چیشده؟
افراد خودمون هم برای دزدیدن غذا دارن به سمت اردوگاه هاشون میرن
چی؟ دزدیدن غذا؟
بله- چند نفرن؟-
تقریبا صدنفر
گندش بزنن ، دنبالم بیا
بازداشتشون کنین- چشم ، قربان-
خوب گوش کنین ، سگای چینی
ژنرال شیانگ یو دستور داده بود که بیشتر از افراد خودمون بهتون غذا بدیم
ولی بازم قدرش رو ندونستین ، همیشه همین طوری هستین
چطور جرئت می کنین ازمون دزدی کنین؟ از سگ هم پست ترین
اگه از گرسنگی هم تلف بشم ، هیچ کاری که باعث شرمنده گیم میشه انجام نمی دم
بکشینشون
حمله- حمله-
چرا اینکارو کردن؟
با اینکه نمی تونن گرسنگی رو تحمل کنن
ولی باز شورش کردن ، بدون کمک شما
فکر می کنین موفق میشن؟
ژنرال ، جنگجوهای چین همیشه مطیع بودن
بدن ژنرال
فقط سربازای معمولی ن که کاری از دستشون برنمیاد
فقط غذا میخوان
به محض فهمیدن به حاکم یونگ اطلاع دادین
و الان هم هر دوتون اینجایین
از این قضیه میفهمم که هنوزم بهم وفادارین ، تا وقتی که بهم خیانت نکنین
از همچین اتفاقاتی نمی ترسم
ژنرال ، به عنوان یک سرباز
وقتی که بهتون اعلام وفاداری کردم ، دیگه هیچوقت زیرش نمیزنم
ولی الان باید دنبال راه حل باشیم
تقاضا دارم که با جنگجوهام عادلانه و با سخاوت رفتار بشه
و ژنرال ، لطفا کسایی رو که میخواستن غذا بدزدن ، ببخشین
حاکم یونگ
به توصیه جناب فان
به لونگ جو دستور داده بودم که به جنگجوهای شما غذای بیشتری بدن
و غذای بیشتری از ما دریافت می کردن
بیا ، بلند شین
باشه ، بهتون قول میدم آزادشون می کنم
ممنون ، ژنرال
ژنرال ، ژنرال
ژنرال ، ژنرال- ژنرال شیانگ-
چیشده؟
سربازای چین شورش کردن ، و سربازامون رو کشتن
چند نفر؟
بیشتر از 2000 نفر که بیشتر هم میشه
وضعیت الان چطوره؟
تدارکات و اسبای ما رو دزدیدن و دارن بقیه رو تشویق به شورش می کنن
کسی رهبریشون نمی کنه ولی خیلی مصممن
منم زخمی شدم و افرادم کمک کردن که راه برم
و به سختی از مردن نجات پیدا کردم
نگهبانا
بله
به ژونگ لی می دستور بدین که 5000 سرباز با خودش ببره و شورش رو سرکوب کنه
چشم ، قربان
ژنرال ، منم دنبالش میرم
میخوام انتقام سربازام رو بگیرم
بچه ها ، کسایی که زخمی شدن مداوا کنین
ژنرال! ژنرال- لونگ جو-
لونگ جو، بریم
ژنرال ، بذارین برم ، میخوام انتقامم رو بگیرم، ژنرال
همه تون غیر از حاکم یونگ بره بیرون
همه سربازا رو جمع کنین
چشم ، قربان
شما میخواین چی کار کنین؟
مطیع دستوراتم
حاکم یونگ
من جانگ هان صداتون میزنم
بهم بگین ، اگه بهتون یک شانس دیگه میدادن
باهام میجنگیدین؟
نمی جنگیدم ، ولی یک درخواستی دارم
ژنرال ، لطفا نکشینشون
وقتی که گرفتینشون ، پیش من بیارین
خودم مجازاتشون می کنم
پس عقب نشینی رو انتخاب می کنین ، چرا عقب نشینی؟
غیر از این ، چاره دیگه ای دارم؟
بهت اجازه میدم که مسلحشون کنی و دوباره رهبریشون کنی
ژنرال جانگ ، شما و من
باید یک جنگ تمام عیار داشته باشیم
ژنرال ، منظورتون اینه که
میخواین یک فرصت دیگه برای جنگیدن بدین؟
بله
ولی من دیگه همون ژنرال قدرتمند قبلی نیستم
ولی حداقلش یک ژنرالین که میخواین تو میدان نبرد بمیرین
No comments yet. Be the first to leave one.