The first 200 lines.
باید همون باشه
مرسی
سلام
الی
منتظرمون بودید. الی
دنبال اون آقا برید
دنبالم بیاید
دنبالم بیاید
هی!
الی
- خوشحالم میبینمت - منم خوشحالم میبینمت
مارگو
با این اوضاع بازم خوب به نظر میای
هنوز دلخوری که به شوهرت معرفیت کردم؟
خب، از این خوشحالتر نمیشم
- اینها هم چارلی و دینا هستن - دینا
سلام
انگار دارم به پدرت نگاه میکنم
چارلی
ممنون، فرمین
حتماً خستهاید. بریم خونهتون رو نشون بدم؟
بیاید. دنبالم بیاید
میدونم اینطور به نظر نمیرسه،
اما تمام افراد اینجا درست مثل شمان،
مجبور شدن همهچیز رو ول کنن تا کنار ما از نو شروع کنن
ما در برابر نابودی جهان قد علم کردیم، و حالا به کاسا روخا پناه بردیم
اما باید بدونید که اینجا هتل یا استراحتگاه سلامتی نیست
اینجا یک اجتماع کارگریه
پس تا صحبت درمورد برنامهٔ کاری چند روزی بهتون وقت میدیم که جاگیر بشید
فردا صحبت میکنیم. شب خوش
معذرت میخوام اگه شبیه چیزی نیست که قول دادم
ولی...
رسیدن به جایی وسط شب هیچوقت آسون نیست
خسته، کثیف و گرسنه
و این آدمها، به غریبهها اعتماد ندارن
ولی... خیلی اینجا غریبه نمیمونیم
ترجمه از مرتضی لکزایی Morteza_Lkz
« دو هفته بعد »
سلام
صبح بهخیر، سیلویا. امروز خیلی نگرفتم
- عالی - خیلیخب
چارلی؟
- آها - بله، سیلویا
- آره. آره. باهوش - باهوش. باهوش
بله. مرسی. میرم چارلی رو پیدا کنم
چارلی
- سلام - سلام
- سلام - سلام
چطور پیش میره؟
ازش متنفرم. دلم میخواد بمیره
خب، نه تا وقتی که شیر ندوشیدی. درغیراینصورت سیلویا منو میکشه
- داداشت رو ندیدی؟ - نه. میخوای پیداش کنم؟
البته، همینکه شیر بز رو خالی کردی
سلام
سلام
واقعاً دیوونگیه، نه؟
که ۳۰۰۰ مایل از آمریکا و کانادا مهاجرت کردن فقط برای اینکه اینجا زادوولد کنن
آره
دیوانهواره
میدونی اینجوری میخوابن که همدیگه رو گرم نگه دارن؟
از کِی اینجایی؟
وای، کل شب رو اینجا توی جنگل بودی؟
جنگل بارونی
بههرحال، وقت رفتنه. برای صبحونه نوبت توئه
سیلویا باهات به مشکل خورده
مرسی
چارلی؟
چارلی؟
دوباره شب رو توی جنگل بودی
یهخردهش رو، آره
خوشحالم میبینم ازش لذت میبری
منم دوستش دارم. از وقتی دختربچه بودم
خیلی کوچیکتر از تو
تا کجاها میری؟
وقتهایی که پا به سفر میذاری؟
زیاد دور نمیره. مراقبه و از این چیزها
خوبه. خوبه، چون باید حواست باشه زیاد دور نگردی
خصوصاً اینکه دیده نشی
- متوجهی؟ - البته
فقط یادت باشه، اینطرف صخرهٔ بزرگ سمت شمال بمونی،
و دریاچهٔ سمت غرب. خب؟
باید فضای کافیای برای گشتوگذارت باشه
هرچی باشه، «الوش» که نیستی
- چی؟ - الوش
- چی هست؟ - بگرد ببین. کتابخونه داریم
« تا جایی که فهمیدم، این یارو ویلیام لی هنوز داره میگرده »
« لازمه نگران باشم؟ »
« دقیق معلوم نیست. شامهٔ تیزی داره. باانگیزهست « و خیلی هم خطرناکه. نمیدونم به ریسکش میارزه یا نه
« بهش نیاز داریم »
« پس باید ریسکش رو بپذیریم »
بیا
- کجا بودی؟ - پروانهها رو نگاه میکردم
- دوباره؟ - آره، امروز بیشتر بودن
حالا هرچی
برنامهٔ صبحونه داریم، و هنوز هم نوبتته. برو حموم
- وایسا، باید برم کمک بابا... - آره، بعد از کار روزانهت. ببینش
برو حموم
باشه
چیزی بهش گفتی؟
نهبابا. هنوز نه
ای ریدم توش!
- هی! مؤدب باش! - سرده
آره، خب، باهاش کنار بیا. برات خوبه
اندورفین
ممنون
خیلیخب
خب، این تو رو یاد خونه میاندازه؟
اینطوری آمادهکردن صبحونه با هم؟
نه واقعاً
بعضی وقتها دلم واسه خونه تنگ میشه
دلم واسه کتابهام تنگ میشه
ولی خوبه. فکر کنم حق با بابا بود
خب، معمولاً همینطوره
- بهش میگم همچین حرفی زدی - منم حاشا میکنم
حالت خوبه، بابا؟
چیکار میکردی؟ دو روزی میشه ندیدهمت
آره. فقط سرم شلوغ بوده
حالا میتونم نفس بکشم. به اینجا تعلق دارم
بهت که گفتم اینجا جای خفنیه، نه؟
چی هست. و در آینده چی میتونه بشه
شما بچهها چی؟ جای من رو پر کردید؟
اگه نگاهکردن به پروانهها رو پرکردن جات حساب کنی
امروز جای اسکله بهتون نیاز دارم
ماگدالنا قراره بیاد. یعنی کار داریم
ولی ما کتابها رو داریم
دلورودهٔ ژنراتور رو ریختم بیرون. عیبی ازش پیدا نکردم
- مشکل چیه؟ - فقط هزار سال عمر کرده،
و بنزین زیادی مصرف میکنه
- صبح بهخیر. میشه پیشتون بشینم؟ - آره
ممنون
دینا، شنیدم توی کار با بزه پیشرفت کردی
گمونم
ولی هنوز فکر میکنم یهجورایی وصلهٔ ناجورم
نباید اینطور فکر کنی. تو یکی از مایی
همهٔ آدمهای این دوروبر همین مسیر سخت رو پشت سر گذاشتهن
سیلویا، از آشپزخونه،
به تخریب زیستگاه یک میمون جیغکش اعتراض داشته
یک شرکت آمریکایی میخواسته برای پرورش آووکادو زمین رو پاکسازی کنه،
برای همین مافیای محلی سه بار بهش شلیک کرده
بهخاطر آووکادو؟
اوه، آره. پول خوبی توی آووکادو هست
سیلویا زنده موند ولی شوهرش نه
و آنخلیکا، آنخلیکا سعی داشته جلوی یه شرکت چندملیتی دیگه رو بهخاطر لایروبی شن و سنگ رودخونهٔ اوسوماسینتا بگیره
و کریستینا...
پنج نفر از اعضای خانوادهش رو در دفاع از سرزمین اجدادی توی سیرا تارومارا از دست داده
پس همونطور که میبینید، بیعدالتیهای خیلی خاصی همهٔ ما رو به اینجا کشونده
پناهگاه دائمیه؟
یا میتونن برگردن و با اون ظالمها روبهرو بشن؟
بستگی به ظالمشون داره
ولی چیزی که ما رو اینجا امن نگه میداره اجتماع و همبستگیه
بهعلاوهٔ کمی پنهانکاری و احتیاط خیلی زیاد
پس به باباتون اعتماد داشته باشید. بهنظرم فکر همهجاشو کرده
با تعمیر چراغهای زمین فوتبال؟
- بهتره باور کنی - فوتبال
و اینجا، باور مردم اینه که مسئله مرگ و زندگیه
ولی بهتون اطمینان میدم خیلی مهمتر از این حرفاست
دیدین؟ ما اینجا همه یه تیمیم
خارجی
راستش فوتبال بازی نمیکنم
باشه
آره
- دفاع. باشه؟ - باشه. باشه
- اسمت؟ - چارلی
چارلی. آدالبرتو
- آدال - آدالبر... آدال...
آدال صدام کن
- آدال؟ باشه - آدال
میبینم که کشف کردی چطوری آب رو بهسمت موتورت هدایت کنی
بلدی چطوری طراحیهام رو بخونی؟
آره، بابا. میدونم چطوری کار میکنه
اینهمه مس رو داری هدر میدی. چرا چیزی که هست رو تعمیر نمیکنی؟
خب، همه به اون مذبح دعا میکنن،
ولی «ماکسیمون» قرار نیست به اون تیکه آشغال جون بده
خورشید از ما بیشتر عمر میکنه ولی. پس میخوام یه موتور خورشیدی بسازم
- چی شده؟ - هیچی
نه؟
حتماً یه چیزی شده
داشتم فکر میکردم با کی صحبت کنیم. میدونی؟
دربارهٔ چی؟
دربارهٔ گذرنامهم
برسیم اینجا. گذرنامه میگیریم
برنامه هم همین بود
فقط یهکم دیگه وقت میخوام، عسلم
آره، معلومه
میدونم فردا نمیشه، یا هرچی، پس...
حالا برنامه اصلی چیه؟
- «برنامه»؟ - برنامه
برنامه چیه؟
برنامه. همه یه برنامه لازم دارن
- برنامه چیه؟ - برگردم اول
یه جایی برای موندن پیدا کنم
- پول چی پس؟ - میتونم یه کار گیر بیارم، بابا
۱۵ سال مجانی برات کار کردهم
باشه
عملی میشه دیگه، نه؟
اونجوری که گفتی عملی میشه
جفتوجور میشه
آره. فقط باید... ببینم کِی دلم میاد بهترین کارمندم رو از دست بدم
باشه
ایول پس
No comments yet. Be the first to leave one.