The first 200 lines.
ممکنه دلت بخواد اين يکي رو بخوني
لطفا بهم بگو که دو برابر جا داره
همچين امکاني وجود نداره
از کجا آوردي ؟
يه زني بود به اسم آلين برنستاين طراح استيج ؟
شاگر نويسندش
تمام ناشرهاي شهر از چاپ کتابش سر باز زدن
چيز بدردبخوري داره ؟
بدردبخور ؟
نه
ولي خاصه
يه نگاه سريع بنداز
ممنون مکس مديونت شدم
شب بخير پيت همه سوار شن ، آقاي پرکينز
يه سنگ ، يه برگ
يک در ناپيدا
يه سنگ يه برگ ، يه در
و تمام اون چهره هاي فراموش شده
کسي از ما هست که برادرش رو بشناسه ؟
کسي از ما هست که به قلب پدرش نگاهي انداخته باشه ؟
کسي از ما هست که براي هميشه محبوس نمونده باشه ؟
کسي از ما هست که براي هميشه غريبه و تنها نمونده باشه ؟
به ياد داشته باشين ، ما وصف ناپذير به دنيا فراموشي زبان هستيم
آخرين خط پايان گم شده به سوي بهشت
يه سنگ ، به برگ يه در ناپيدا
کجا ؟ کي ؟
گم شده
و به واسطه ي باد سوگوار شده است
روح ، دوباره برگرد
سرنوشتي که انگليسي رو به سمت آلماني ميبره به اندازه ي کافي عجيب هست
ولي اوني که از اپسوم به سوي پنسلوانيا ميره
و از اين رو بر روي تپه هايي که مسدود شدند
بر روي گريه ي مرجاني
و نرمي سنگ لبخند فرشته اي
به واسطه ي فرصت سياه معجزه مورد لمس قرار ميگيرد
! سلام بابايي
سلام داکز
بازم تمرين کن
اصلا متوجه ما نشد
ديگر نترس داغي آفتاب
ديگر خشمگين نشو خشم زمستان
کاري که دنيا ميخواهد را بکن
خانه هنر بر باد رفته و همه چيزش از دست رفته
. . . دختران و پسران طلايي
جيمي بهت گفتم من از فيلم خوشم نمياد
من کتاب ميخونم
اصلا گوش نميدي
ما را در تاريکي کسر کن و باز در شب
کرت را در 4 هزار سال پيش ميبيني
همانند عشقي که ديروز از تکزاس به پايان رسيد
سلام بابايي چطورم ؟
خوشگل واسه جشن هفته ي آيندست
از الان ؟ تو خيلي پير شدي هنوزم ازدواج نکردي
اي مرگ در زندگي گه ! انسان هارو به سنگ تبديل ميکند
! سطح خدايان مارا پايين مي آورد
سلام آقاي پرکينز ؟
پدرتون کلوب درام منو تائيد نکردن
بابايي چرا نميخواي مامان بازم هنرپيشه بشه ؟
چون مورد توجه قرار گرفتن مادرت رو به اون چيزي که سال ها بوده تبديل نميکنه
! اي موش کثيف
اوه آره تو جادوي گردباد زندگي رو براي خودت نگه داشتي
امضاي کتاب و پارتي و از اين چيزا
در حالي که ما داريم تو برهوت رنج ميکشيم
ما تو برهوت زندگي ميکنيم ؟ ! چقدر عالي
! بايد چاقوهامون رو برداريم
! آره بايد اينکارو بکنيم فکر ميکني کي بشه سرپرست دزدان دريايي ؟
سيسيل ، تا حالا با دختري قرار گذاشتي ؟
آره ؟ نه
اوه خداي من
تو بامزه ترين آدمي هستي که تا حالا ديدم
صبر کن چي شده سيسيل ؟
نميدونم
اون چيه سيسيل ؟
واينسا ده
يازده ده
خوک
داشت تو کليسا به موعظه با توجه گوش ميکرد
اونم موعظه ي يه سال دومي با ريش و سبيل الکي
داشت خودشو براي امتحان به صورت جدي اماده ميکرد
بر خلاف فهرست دانشگاه
ده
خيلي پاراگراف بلندي ه
از 5 صفحه پيش شروع شده
مکسول بيچاره
براي عاشق شدن خيلي جووني
چند سالت بايد باشه ؟
چهارده
يا بهتره بگم
اون مثل مردي بود که بالاي تچه در شهري که ترکش کرده بود وايساده بود
و نميگفت شهر همين نزديکي است
اما در چشم هاش غم زيادي ديده ميشد
تمام
کتاب هاي قوي
کتاب هاي قوي
کمکي از دستم برمياد ؟ لعنتي
اين کتاب هارو نگاه کن
تا حالا شده که فرصت کني
تمام خط هاشو بخوني ؟
شهادتنامه هاي کوچيک مذهبي داد زدن در تاريکي شب
در سرما ، تاريکي شب وقتي که باد ميوزد
به اين اميد که کسي بخونه و بشنوه و بفهمه
شما بايد توماس ولف باشين
تمام اينا نوشته شماست ؟
تولستوي نيست
آقاي پرکينز
خواهش ميکنم بفرمائيد بشينيد
اصلا نميخواستم بيام
ترجيح ميدم تو صندوق پست ورقه ي رد شدنم رو بردارم
بايد در مورد اين کلمات آشنا چيزي وجود داشته باشه
. . . متاسفيم که بهتون اطلاع بديم
ولي من ميخواستم شمارو ببينم
اولين کسي که خوند آقاي اسکات فيتزجرالد بود ايشون گفتن
بله دنيا نياز به شعر داره
خداي من يکي بايد اين لعنتي رو منتشر کنه
چون دنيا نياز به شعر داره
پس اصلا چرا زندگي ميکنيم ؟
الان دارم به اون مرد نگاه ميکنم
تبريک ميگم
ميشه نابغه به حساب اورد اگه همينگوي هم حساب کنيد ميشه دو تا
در مورد اين يکي
خيلي مصممِ
نميتوني با بريدن چند تا شاخه ي بالايي ريشه رو بزني
ريشه ها خيلي عميق هستن آقاي پرکينز
نميشه از بين بردشون
آقاي ولف ما ميخوايم کتاب شمارو منتشر کنيم
اگه شما موافقت کنيد
دوست دارم باهاتون همکاري کنم
تو شرايط فعلي کتاب گم شدن خيلي براي يه جلد طولاني ه
به نظرم ميشه يخورده بهش شکل بديد
چند تا از شاخه هاي بالايي رو ببريد
آقاي پرکينز
ميدونم سر به سر من نميزاري اصلا نوع نگاهت اين نيست
ولي خداي من اين خيلي براي من زياده
نميدوني نميدوني نميدوني
تمام ناشرهاي حرومي تو نيويورک از کتاب هاي من متنفرن
آقاي ولف اگه ميشه بشينيد
تام تام
تام خواهش ميکنم
تام
ميفهمم که کتاب شما شرح حالي از طبيعتِ
راه ديگه اي براي نوشتنش نيست درسته ؟
! يوجين گانت
مامان اليزا بابام دبليو اُ گانتِ
بايد اينکارو بکنيم
ميدونم طولاني ه ميدونم
خداي من تو نميدوني چقدر براي نوشتنش زحمت کشيدم
نميدوني چقدر باهاش مبارزه کردم
ولي هر چيزي رو تو بگي ميبرم
بهم قول بدين
تام
کتاب مال توئه
من فقط ميخاوم کار نشرش رو به بهترين
شکل ممکن به عهده بگيرم
کار منه ، تنها کار من اينه که
کتاب هاي خوب رو بدم دست خواننده هاي خوب
ممنون آقاي پرکينز
اسکريبنر توافق کرده که تمام پيشرفت هاي مهم مارو در مقابل اشراف ها بهتون بده
اگه رضايت بخشِ ميتونيم هر جوري که شما راحتين مسيرو ادامه بديم
پونصد دلار ؟
سي فکرشم نميکرد که نوشته هاي من يه پاپاسي هم ارزش داشته باشه
! اوه خدا
ميشه از فردا شروع کنيم ؟
البته
قول ميدم تمام تلاشمو بکنم
! آره
! اوه خدا
. . . به سختي ميتونم
خداي بزرگ همينطوره
آقاي ولف ميخوام کتاب شمارو منتشر کنم
! نه
! تام
اوه فرشته ي من ممنون ممنون
ممنون عشق من عزيزم
. . . من
خيلي برات خوشحالم ! اوه
به نظرت چند صفحه رو ميتونيم کم کنيم ؟
گمونم ميشه حول و حوش 300 صفحه رو کم کرد
خيلي مهم نيست
مهم داستان گويي ه
چهار سال از زندگيمو روش گذاشتم
هر صفحه اي که کنده بشه قلبم به درد مياد
ولي گمونم چاره اي نيست
تو قول دادي که بين خودمون بمونه
چند هفته ي اخير که روي کتاب کار ميکردم
واقعا برام خيلي هيجان انگيز بود
تو کل زندگيم
خوشحالم ميتونم سرگرمت کنم
تو زندگيت رو صرف تک تک صفحات کتاب ها کردي
ما هم همينکارو ميکنيم
اون شخصيت ها از عمق باهات حرف ميزنن
از درون
اونا آينه هاي تو هستن
تو دوره ي من
من عاشق کارتن سيدني بودم
يا پير
از تولستوي
ولي ميدونم کسي نيستم که قرار بوده باشم
ما نميخوايم تبديل به اون شخصيت ها بشيم
ما همون شخصيت ها هستيم
من کاليبانم
No comments yet. Be the first to leave one.