The first 121 lines.
SANDS Movie
« تارزان و جین » « فصل دوم : قسمت دوم »
حیف شد که مجبوریم انقدر زود ریو رو ترک کنیم.
سه تا، لطفاً.
خیلی دوست داشتم بیشتر بمونم. ولی باید جلوی اون شکارچی های غیرقانونی توی آمازون رو گرفت.
و هیچ وقتی برای تلف کردن نیست.
فقط جهت اطلاع، تارزان، توی جنگل های بارانی دکه های غذافروشی وجود نداره.
در این صورت، بیخیال!
فکر نمیکنم قراره گرسنه بمونی.
- میدونی داریم کجا میریم؟ - آره، از این طرف. تقریباً رسیدیم.
پدربزرگت خیلی لطف کرد که این جلسه رو ترتیب داد.
انگار مدتیه که دارن سعی میکنن اون شکارچی های غیرقانونی رو ردیابی کنن.
آه! رسیدیم.
ایستگاه پلیس.
چی شده، دست قرمز؟
میترسی تو رو بشناسن؟
جیب بری توریست ها یکم زیاد شده، نه؟
نگران نباش! همراهمون باش تا از زندان دور نگهت داریم.
هی، نگاه کن! اون باید رئیس باشه!
تارزان، جین. خوش اومدید!
پدربزرگ!
سلام مامان! امروز خبرنگاری دنبالت نیست؟
لطفاً! من آدم خیلی محتاطی هستم.
درسته!
اون میمون کوچولوی بامزه با شماست؟
همینجا بود!
آه! رسیدن!
رئیس آسِوِدو! میخوام تارزان و جین رو بهت معرفی کنم.
- خوش اومدید! ممنون که تشریف آوردید! - ممنون از اینکه وقت گذاشتید و باهامون ملاقات کردید.
من و پدربزرگت خیلی وقته همدیگه رو میشناسیم! خیلی وقت پیش توی لندن با هم درس میخوندیم.
ولی هنوزم یادمه چقدر خوش میگذروندیم!
- اون آدم شوخ طبعی بود، میدونی؟ - پدربزرگم؟
یادمه تو محرک بودی.
آه، آره، یه بار تا بالای برج بیگ بن رفتیم و...!
هی! تو! تو همون میمون شیطونی هستی که همه جای شهر جیب بری میکنه!
وایسا! اون شکار شده بود و به اینجا آورده شده بود و فقط برای زنده موندن این کار رو میکرد
و الان داره بهمون کمک میکنه.
دیگه هیچ دزدی ای در کار نیست. مگه نه؟
خیلی خب. ولی اگه ببینم دوباره جیب بری میکنی، اونقدرا هم باهات مهربون نمیشم.
ما از کمکتون برای متوقف کردن عملیات محلی شکارچی ها قدردانی میکنیم.
کاری که برای کشف انبار اینجا توی ریو انجام دادید، چشمگیر بود.
ولی متاسفانه کل این عملیات خیلی بزرگ تره.
ما مدت زیادیه که داریم با شکارچی ها موش و گربه بازی میکنیم.
شما نمیدونید مقر اصلیشون کجاست؟
هر وقت یه عملیاتشون رو تعطیل میکنیم، یه عملیات دیگه سر و کلهش پیدا میشه.
خبر خوب اینه که حالا که فهمیدیم چه گونه هایی رو دارن میگیرن،
میتونیم محدوده مکانی که دارن اونا رو شکار میکنن، محدودتر کنیم.
فکر میکنیم پایگاهشون یه جایی اینجاست.
خیلی دوست دارم خودم ردیابیشون کنم.
ولی انقدر سرمون شلوغه که نمیتونم افسرها رو مرخص کنم.
برای همین ما اینجاییم! ما خوشحال میشیم که بریم.
عزیزم، چرا یکم بهش فکر نمیکنی؟
- ممکنه خطرناک باشه. - مامان، ما باید این کار رو انجام بدیم.
شما میتونید اینجا توی ریو بمونید. به ارل و من توی سازمان امدادرسانی کمک کنید.
شما به کمک ما احتیاج ندارید، ولی حیوانات احتیاج دارن.
دارم بهتون هشدار میدم، قرار نیست آسون باشه.
باید به اعماق جنگل های بارانی سفر کنید.
و این آدم ها سرسختن.
اونا برای محافظت از سودشون هر کاری میکنن.
ما نمیترسیم.
ما یه عملیات شکار غیرقانونی رو از طریق اروپا و آفریقا ردیابی کردیم، بعد متوقفش کردیم.
توسط یه سری مجرم دیوونه اداره میشد...
ولی ما مراقبیم.
نگران نباش، مامان.
من این نقشه رو با محل احتمالی پایگاه شکارچی های غیرقانونی علامت زدم.
هیچ پروازی به این منطقه وجود نداره.
پس توصیه میکنم از راه دیگه ای برید.
چه راهی؟
من چند تا موتور قدیمی پلیس دارم که میتونید ازشون استفاده کنید :
میتونید از این جاده به سمت رودخانه "تلس پیرس" برید،
در نهایت به آمازون میرسه.
وقتی به اینجا رسیدید، باید از طریق آب برید.
اونا چطور میخوان اونجا رو پیدا کنن؟
نقشه شما نشونه هایی داره که باید در طول مسیر دنبالشون بگردید.
- فهمیدم. - یه قایق کنار رودخانه لنگر انداخته.
میتونید از اون برای سفر تا جایی که رودخونه اجازه میده استفاده کنید.
یه قایق؟
جین میدونه من چقدر سفر با قایق رو دوست دارم.
این تنها راه برای رفتن به عمق جنگل های بارانیه.
یه جاده ناهموار به این منطقه وجود داره، ولی حداقل یه هفته به سفر اضافه میکنه.
و به هر حال، شکارچی های غیرقانونی از اون برای محموله هاشون استفاده میکنن،
پس، عنصر غافلگیری رو از دست میدید.
مشکلی نیست. قایق سواری عالیه. خوش میگذره. مگه نه، تارزان؟
اگه تو بگی.
خب، از نظر فنی، اون جیب بری نبود.
باشه، دیگه دزدی ممنوع. از همین حالا شروع میشه.
اینا مال شماست. خیلی شیک نیستن، ولی باید شما رو تا رودخانه برسونن.
خیلی خوبن! و کلاه ایمنی هم دارن! خیلی امن!
میدونید؟ اگه این افراد رو پیدا کنید، کل برزیل مدیون شماها میشه.
از کمک کردن مفتخریم.
یادتون باشه، باید مراقب باشید.
آمازون قشنگه.
بعضی از بکرترین و دست نخورده ترین سرزمین های روی زمین.
ولی خطرات زیادی در کمینن.
چشم هاتون رو باز نگه دارید، و مراقب همدیگه باشید.
لطفاً خیلی مراقب باشید، عزیزم.
هیچ ریسکی نکنید.
نمیکنیم، مامان.
حالا گوش کن. اینجا محیط متفاوتی با اون چیزیه که بهش عادت داری.
- مراقب خودتون باشید. - جای نگرانی نیست، پدربزرگ.
و وقتی برگشتیم، میخوام بقیه داستان بیگ بن رو بشنوم.
قبوله.
خیلی خب، تارزان؟
- فکر کنم دارم قلقش رو یاد میگیرم. - خداحافظ!
موفق باشید!
- موفق باشید! - مراقب باشید!
بیا برای راه یکم پائو د کیجو بگیریم!
ممنون!
اصلاً فکر نمیکردم بتونی موتور سواری کنی!
من؟ من توی یکی از فیلمبرداری های مامانم یاد گرفتم، وقتی ۱۲ سالهم بود!
نمیتونم تصور کنم کالا بهت یاد داده باشه موتور سواری کنی!
نه، ولی تصور کردنش خنده داره!
یه گوریل غول پیکر، سوار موتور! فقط تصور کن چه تعداد موز میتونست جمع کنه!
!فکر کنم اولین خروجیمون پایین اونجاست
- مسابقه! - قبوله!
اینجا خیلی آرومه!
آره! ریو عالی بود، ولی من عاشق فضاهای باز و وسیعم!
مخصوصاً چون میتونم این کار رو بکنم!
!جاده مسدوده
خیلی نزدیک بود!
No comments yet. Be the first to leave one.