Motherland: Fort Salem

Motherland: Fort Salem

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

Motherland Fort Salem S02E05 XviD-AFG
Motherland Fort Salem S02E05 WEB x264-PHOENiX
Motherland Fort Salem S02E05 720p WEB x265-MiNX
Motherland Fort Salem S02E05 720p WEB H264-CAKES
Motherland Fort Salem S02E05 1080p WEB h264-GOSSIP
A Commentary by ebi_gh
مترجم: ابراهیم قلی پور

Tags

web
720p
720
x265
1080
x264
Published on: 2021-07-21
Downloads: 30
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫آنچه گذشت...

فهمیدیم کاماریا از ابزار تست شنوایی

‫برای شناسایی جادوگرها استفاده میکنه.

‫اورزاتی داره میره.

‫امیدوارم بره پیش رده بالاهای کاماریا.

خالده از چندتا کشورهای شورا

‫بازدید میکنه،

‫ژنرال شارما محافظینش رو پیشنهاد کرده.

همه‌گیری های بیشتری از بیماری‌ای

‫که ساختن شیوع پیدا کرده.

‫استربروک و جادوگرهاش خدمت اجباری رو نپذیرفتن.

‫برای همین خودشون رو کشتن.

چرا ژنرال آلدر سهم بیشتری

از این داستان رو به خودش اختصاص نداده؟

‫موقعی که اتفاق افتاد اونجا نبود.

‫من شنیدم اونجا بود.

‫همراه یه سرباز به اسم باتان میجنگید.

‫عادل رو بخاطر مرگ اعضای قبیله‌اش سرزنش کردم.

‫برای همین نمیخواست اینجا بمونه.

‫جای دختراتون پیش ما امنه.

‫دخترهامون دیگه نه! ‫دخترهامون دیگه نه!

واقعاً فکر میکنی سیلا بود؟

‫اون چشمها رو هرجا ببینم میشناسم.

‫کاماریا اومد سراغ من،

‫و من نتونستم هیچ غلطی بکنم.

‫دروغ کافیه!

نیکته باتان کیه؟

برعکس ایالات متحده، هند

‫میتونه استقلال کامل رو در اختیار مردم Tarim قرار بده،

‫شما باید اینجا رو برای سکونت انتخاب کنید.

‫به علاوه، غذاهای اینجا فوق‌العاده‌ست.

تا حالا نان ختایی خوردی؟

‫ادامه بده.

‫پیشنهادت رو کامل بگو.

‫پیشنهادم همین بود.

‫قسمتی که از ما چه انتظاری داری،

‫رو فراموش کردی بگی.

‫خالده، امیدوار بودم نظر متفاوتی راجع به ما داشته باشی.

فکر کنم چیزی که خواهرم میخواد بگه اینه که

‫میدونیم کشور های نظامی چطور کار میکنن.

به نظرتون من ساده‌لوحم ژنرال شارما؟

‫البته که نه.

‫- هی، هی، هی! ‫- ژنرال!

موسیقی مردم عادی رو دوست داری؟

‫من که خیلی دوستش دارم.

‫لطفاً بشین.

کجا راجع به نیکته باتان رو شنیدی؟

‫میدونم توی لیبریا، تحت فرمان مستقیم شما خدمت میکرده.

‫منظورم زمان اون واقعه بوده.

‫و اینکه این اتفاق اونو بهم ریخت.

‫من اون زمان لیبریا نبودم سرباز.

میتونید هر چقدر میخواید

‫عکس ها و کتابهای تاریخ دستکاری کنید، ژنرال

‫اما من میدونم شما با هم اونجا بودید.

از دست رفتن استربروک و شورشی‌هاش

‫یکی از بزرگترین حسرتهای منه.

‫و موقعی که دیدم لیبریا داره به سمت آشوب میره،

‫فکر کردم مخفی کردن دخالت مستقیم من در اونجا، معقولانه‌تره.

پس چرا نیکته رو مخفی کردید؟

بعد از اینکه دید ایستربروک

‫و پیروانش چکار کردن، از خدمت فرار کرد.

‫اون اتفاق، فقدان شخصی بسیار بزرگتری برای من هست.

پس اونو مخفی کردید تا از غرورتون محافظت کنید؟

‫همه ما خطاهایی از سر غرور داریم.

‫مثلاً...

این تفکر که میتونی نصف شب

بدون اجازه وارد اینجا بشی

و به من تهمت خیانت

‫و انجام اعمال ناشایست بهم بزنی.

‫من فقط دنبال جوابم.

چی شده فکر کنی باید بهت جوابی داده بشه؟

‫ما بهم متصلیم.

‫اون زمان گذشته.

پس چرا هنوز اون خاطرات رو میبینم؟

‫از موقع اون جراحی.

‫اولش فکر میکردم اونها خواب و خیالن...

به ایزادورا میگم یه چیزی بهت بده

‫که اون اتصال رو کاملاً از بین ببره.

‫مرخصی.

‫روی صداهاتون کار کنید سربازا.

‫بعد از مرخصی همه چی دوباره به حالت واقعی برمیگرده.

‫شنیدم توی مرکز آزمایش چه اتفاقی افتاد.

بل‌ودر حالش خوبه؟

‫آره، مادرش الان داره بهش سر میزنه.

میدونستی سیلا فرار کرده بود؟

چرا باید میدونستم؟

شاید به این دلیل که تو آخرین سربازی بودی

‫که قبل از فرار از زندان، اونو دیده.

‫و قبل از اینکه سعی کنی از بحث طفره بری،

‫باید بگم، دیدمش.

‫توی اغتشاش.

‫جایی که اینو پیدا کردم.

‫پس مگه اینکه یه مامور Spree دیگه بوده

‫که میخواسته سر به سر من بزاره...

خبر داریم که

‫رمس‌هورن دیگه تحت بازداشت نیست.

‫و بله، اون دیروز در محل بود.

چند وقته میدونیم اون فراریه؟

‫تا زمانی که به سود ارتش باشه،

‫و در این مورد، به نفع ارتش هست،

اهمیتی داره؟

فقط همینقدر جواب میتونی بهم بدی؟

‫فقط همینقدر میتونم، آره.

‫راستش، بیشتر از چیزی که باید میگفتم، گفتم.

اینو از کجا اورده؟

‫متاسفم کالر، ای کاش میتونستم بیشتر کمکت کنم.

‫سلام بانی،

‫جاستین هستم.

‫داشتم این مهمونی هالووین فکر میکردم.

لازم هست لباس مبدل بپوشیم یا...؟

‫جوناس صبر کن.

‫باشه، خوبه، شنبه میبینمت.

‫جوناس، این ماموریت خودکشیه.

‫نیازی نیست اینکارو بکنی.

فکر کردی خودم نمیدونم؟

‫اینجا بهت احتیاج دارم.

‫کاماریا داره بهمون حمله میکنه...

‫من بخاطر کاماریا اینجا نیومدم.

‫اینجام تا شرایط رو تغییر بدم

‫تا مردم‌مون مجبور نباشن توی جنگهای اونا شرکت کنن.

هیچکدوم این حرفا برات آشنا نیست؟

فکر میکنی هدر دادن زندگیت

اینو تغییر میده؟

چه بلایی سرت اومده؟

‫میدونی، از بین همه، فکر میکردم تو میفهمی چی میگم.

‫قبلاً مثل یه حیوون سرکش بودی.

اما الان...دلرحم

ناکارآمد، راحت طلب و

‫ضعیف شدی.

‫برو کنار.

‫تو ضعیف نیستی.

‫یه چیزایی ارزشش رو دارن بخاطرشون بمیری،

‫یه چیزایی هم ارزش اینو دارن بخاطرشون زنده بمونی.

‫همیشه حق انتخاب هست.

‫از تختت بیرون اومدی.

گرفتیشون؟

‫دنبال اعضای کاماریا که فرار کردن هستیم.

‫دقیقتر بگرد.

فکر میکنی اینکارو نمی‌کنیم؟

‫تو و آلدر به همه گفتید کار Spree بود.

‫اما Spree به من حمله نکرد.

‫اونا نبودن که میخواستن گلوی منو ببرن.

‫کار کاماریا بود.

‫اونا اومدن سراغ من، همونطور که رفتن سراغ شارول.

‫تفاوتش اینه تو زنده موندی.

‫شاید بهتر بود اینطور نمیشد.

چی گفتی؟

‫انتظار هم نداشتم بفهمی.

‫آها!

چرا اونوقت؟

چون تو اونقدری احمق نبودی

‫که به تله اونا بیفتی.

هنوزم مزه اون چیزایی که ایزادورا بهم داد

‫از دهنم نرفته.

خب، حداقل دیگه شبها راحت بخوابی، مگه نه؟

‫به گمونم آره.

‫میدونی، از یه طرف دلم نمیخواست اون چیزایی که میده بخورم.

‫از طرف دیگه در به در دنبال فرار کردن از همه این چیزا بودم.

‫در هر صورت،

‫آلدر تمام حقیقت رو نمیگه.

از این بابت مطمئنی؟

‫من دیدم چه اتفاقی افتاد رایل.

‫از اینکه اونا خودشون رو کشتن تعجبی نکرد.

از اون اتفاق

‫احساس رضایت داشت.

این میزها برا چی هستن؟

‫برای شام مردگان امشب هست.

چی چی؟

‫برای سوون(سَمْهِین). ‫معادل جشن هالووین

‫غذا رو از آخرش، در سکوت کامل میخوری.

‫اول دسر میخوری.

خب، اون صندلی‌های سیاه برا چیه؟

‫تا ارواح مردگان به ما ملحق بشن.

‫انگار که مرده ها واقعاً به شراب داغون و کسرول کدو اهمیت میدن.

‫اونا مردن، دیگه به چیزی اهمیت نمیدن.

اونجایی که بودین سوون رو چطور جشن میگرفتین؟

‫عه، مامانم زیاد به این چیزا علاقه ای نداشت.

‫فقط به احترام مرده ها یه شمع روشن میکردیم،

‫بعدش اجازه میداد برم قاشق‌زنی.

حالت چطوره بل‌ودر؟

‫با توجه به اینکه تقریباً داشتن ‫دوباره گلوم رو میبریدن؟

‫عالیم.

‫نه، داشتم...

‫داشتم راجع به هند حرف میزدم.

‫شرمنده...

‫فکر کردم شنیدید.

‫کاماریا به یه قطار دولتی توی هند حمله کرده.

عادل اونجا رفته بود، مگه نه؟

‫خداحافظ.

‫ابیگیل؟

‫ابیگیل؟

‫خبرش همه جا پیچیده.

‫ژنرال شارما مرده.

‫هیچوقت تموم نمیشه.

ایزادورا شخصاً توی راه اونجاست تا نمونه برداره

‫و آسیبی که اون حمله به بار اورده بررسی کنه.

‫خبری از قبیله Tarim نشد؟

‫واحدهای جستجو و نجات دارن اونجا رو میگردن ژنرال.

‫بدتر از همه اینکه،

‫ارتش هند مسئولیت رو به عهده کاماریا انداخته.

More Farsi Persian subtitles for Motherland: Fort Salem

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left