The first 200 lines.
مجله ي آفتابگردان تقديم ميکند
الکی جلب توجه نکن
تفنگ امریکایی ها، اشرف و رعیت رو یه جور تهدید می کنه
دموکراسی همینه
حتی نمی تونم اسمش رو بخونم
مردی که فکر می کردم، همسنگره
تمام مدت، یه خارجی بوده
دشمنه
یا دوست؟
من همکاری می کنم
می خوای لباستو با من عوض کنی؟
همونطور که می بینی، تو لباس من نمیشه چیزی قایم کرد
می بینم
ولی
چرا همکاری می کنی؟
بانوی من، شما که نمی تونین مثل بقیه رعیت ها
دامنتون رو بالا بزنید
درضمن، چون یه مهمونی باید برگذار کنم
نمی تونم وقتمو تلف کنم
من صاحب هتل گلوری، کودو هینا هستم
آقایون، من صاحب هتل گلوری کودو هینا هستم
به امپراتوری کره خوش اومدین
اقای چوی جایگاه مخصوص استفاده کنیم؟
اونی که اون جلوـه
راه رو نشون بده
ممنون بابت کمک
خواهش می کنم، بانوی من
شرایط فعلی چوسون، مقصر اتفاقاییه که براتون میوفته
البته باید بگم تجارت من خیلی از شرایط فعلی سود می کنه
حداقل یکی از این وضعیت سود می کنه
چطور یه زن
تونست صاحب همچین هتل بزرگی بشه؟
بهم ارث رسیده
.از شوهر ژاپنیِ مُرده ام
متأسفم
متأسف نباشید
پدر به خاطر پول شوهرم داد
همینطور که خودتون می بینید، خیلی خوشگلم
انگار زبان امریکایی هم خوب بلدین
وقتی تو توکیو بودم
با یه مرد انگلیسی قرار می ذاشتم
غربی ها از بیوه های جوون خوششون میاد
فکر می کنن شخصیت اصلی یه داستان گریه داریم
به هرحال پایان غم انگیز، تأثیر عمیقی به جا می ذاره
...پایانِ
چیه که انقدر تأثیر عمیقی می ذاره؟
فرجام اندوهگین
یه لحظه برو بیرون
کجا برم؟
.نمی تونین با یه مرد تنها باشین ...چطور
درو باز بذار و نزدیک بمون
نمی خوام کسی صحبتامون رو بشنوه
حتی تو
چشم
همینطور که می بینی، تفنگی در کار نیست
خوبه. چون انگار می خوای با یه تفنگ بهم شلیک کنی
...چرا
از این بعد تا وقتی که تو چوسون زندگی می کنی
باید یاد بگیری که آروم باشی
حالا می فهمم چرا عزت و احترام امریکا
انقدر برات مهمه
دست نشونده امریکایی؟
فکر نکنم هنوز به اون درجه رسیده باشم
تفنگ من هیچ قدرتی نداره
ولی تفنگ تو
می تونه یه ارتش رو به حالت آماده باش دربیاره
مهارت های خوبی داشتی
اشتباه فکر می کردم
که همسنگرمی
انگار همینطوره
فرصت های زیادی داشتی تا بهم بگی
،راهزنان عدالت ...و ارتش عدالت
اونا تنها دوستاتن؟
هرچند کوتاه ولی برای چند لحظه هدف یکسانی داشتیم
همین که رسیدم اتفاق افتاد
برای همین با عجله داریم اوضاع رو راست و ریس می کنیم
حالا که مسئله اینه، فقط با جستجو تموم میشه
یعنی سعی می کنم بپوشونمش
اگر از کنترل خارج بشه، نه به نفع ماست
نه به نفع چوسون
مواظب باش
!ببخشید
می تونی لباس خودت رو بپوشی
هیچ اتفاقی که نیوفتاد؟
نه، به لطف شما
کنجکاو شدم
...لباسی که تنت بود
چقدر قیمتشه؟
چون امروز سوار قطار شده بودم
...بهترین لباسهامو پوشیدم، ولی
مطمئن نیستم. شاید دو کیسه برنج؟
وای خدا
کی همچین لباس گرونی می پوشه؟
حتماً هتلتون خیلی رونق داره
بیشعورو ببینا
خوبی؟
صدمه ندیدی؟
چرا لباسامو پاره نمی کنی؟- چی؟-
خودم چشم و گوش دارم
خودم میرم کنار
!از سر راهم برو کنار
واقعاً که
واسه من اعجوبه بازی درمیاره
...چه
بانوی من
این چیه؟- ..خب-
هتل دیگه چیه؟
چجوری این همه پول ازش درمیاره؟
دقیق نمی دونم
ولی شنیدم جاییه که می تونی غذا بخوری، قهوه بنوشی
و حتی بخوابی
مثل مهمونخونه
آره مهمونخونه
میشه گفت صاحب مهمونخونه است
آره راست میگی
حتماً به خاطر خوشگلیشه این همه کارش گرفته
واقعاً قشنگه
اونقدرا هم قشنگ نبود
چی میگی؟
تا حالا همچین خوشگلی تو هانسونگ ندیده بودم
چیه؟
پس من تو کل چوسون لنگه ندارم
چی رو؟
چشه؟
به چی نگاه می کنید، خانم؟
خارجی ها شما رو هم به وجد میارن؟
دیدمش
چی رو دیدین؟
دیدم که چجوری به زنای دیگه نگاه می کنه
می خواستم مزاحم بشم نه این که کمکش کنم. ولی در نهایت
به هم نزدیک تر شدن
منظورتون رو متوجه نمیشم
یعنی شاید مجبور بشم پنجه هامو تو یه زن دیگه فرو ببرم
!عاشق اینجام
امیدوارم این دفعه یه اردوی واقعی باشه
!به سلامتی
!به سلامتی
خوبی؟
باید کمتر بنوشی
اولین روزمون تو کره است
با این دست دیگه نمی تونم تیراندازی کنم
ولی می تونم باهاش شعر بنویسم
شاید تو هم یه روزی خواستی شعرامو بشنوی
وای، چوسون بعد از تاریکی
دقیقاً مثل شعرم
ساکت، سیاه مطلق
اوه، مثل بیت اول یه شعر بود؟
برگشت به خونه چه حسی داره؟
دیدیشون؟ اون اشراف رو میگم
از وقتی که پامو گذاشتم تو این کشور
هر روز بهشون فکر می کردم
که اون اشرافی که پدر و مادرم رو تا حد مرگ زدن، چجوری زندگی می کنن
احتمالاً خوبن
در این صورت یعنی باید ازشون انتقام بگیرم؟
ولی هنوز نرفتی دیدنشون؟
نه هنوز- چرا؟-
اگر برم، می کشمشون
کسی نمی فهمه. فقط خودمم
تو چوسون اینکارا کاری نداره
مخصوصاً تو همچین زمان غیرعادی ای
فکر خوبیه، نه؟ حتماً فکر خوبیه
ولی بذارش یه وقت دیگه
هروقت، وقتت آزاد بود برو سراغ انتقام
اون تفنگ گمشده رو پیدا کن
این مسئله ی مهمتریه، رفیق امریکاییم
وقتی میومدن اینجا، تفنگو گم کردن
چرا من باید دنبالش بگردم؟
خب
من رئیستم، کاپیتان اوجین چوی
اقای چوی جایگاه مخصوص استفاده کنیم؟
می بینم که معشوقه قشنگی هم داری
سوتفاهم شده. به زودی با هونگپا روشنش می کنم
درمورد تو حرف نمی زدم
بگذریم، دیروز سوار قطار شدی؟
یکی رو دیدم که شبیه تو بود
حتماً خیلی خوشتیپ بوده
حوصله شوخی ندارم
.یه تفنگ امریکایی هم دیدم دهانه اش اندازه بلوط بود
و حدوداً
یک متر طولش بود
انگار درسته
!پس کار تو بود
به خاطر تو، تو بد مخمصه ای افتادم
به خاطر من، تجهیزات جدیدی داریم
مثل دیوونه ها دنبالشن
چرا این تفنگو دزدیدی؟
همه یه تیکه از خاک چوسون رو می خوان یه دونه تفنگ که چیزی نیست
راست میگی. باید کل جعبه رو می دزدیدی
ژاپن، روسیه و امریکا
انگار همه اینجان
ولی هیچکدومشون
طرف ما نیستن
ما تو رو داریم
به عنوان طرفدار چوسون
تو چی؟
اینطور نیست که چوسون به زن هاش رحم کنه
فکر کن منم طرف تو ام
ممنون
تو چی پس؟
همیشه میگم
No comments yet. Be the first to leave one.